تاریخ انتشار: ۰۷:۳۲ - ۱۲ مرداد ۱۴۰۵

روزنامه اطلاعات: عادل فردوسی‌پور قربانی دوقطبی و رادیکالیسم شد | از تلویزیون حذف نشد نه از دل مردم

روزنامه اطلاعات با انتشار یادداشتی در حمایت از عادل فردوسی‌پور، او را نمونه‌ای از افرادی دانست که در فضای دوقطبی امروز، صرفاً به دلیل رفتار نکردن مطابق انتظار یک جریان، هدف حمله قرار می‌گیرند. به نوشته این روزنامه، مسئله فقط فردوسی‌پور نیست؛ بلکه کاهش تحمل اجتماعی نسبت به استقلال رأی و تفاوت دیدگاه‌هاست.
عادل فردوسی پور

رویداد۲۴| ۲۰ سال برنامه ساخت و از قاب تلویزیون حذف شد، اما از ذهن و قلب مردم، نه. با یک پخش زنده در شبکه اجتماعی اینستاگرام نشان داد که هنوز هم، هزاران نفر گوشی به دست نشسته‌اند تا گوش به صدای گرم و آشنای او بسپارند. به شبکه‌های خصوصی رفت و ۳۶۰درجه (!) چرخید تا همانجایی بایستد که همیشه بود، همان کسی باشد که همیشه بود؛ صادق، زحمتکش و واقعی.

روزنامه اطلاعات در باره عادل فردوسی پور نوشت: با یک داور هموطن که ترک وطن کرده درمورد فوتبال مصاحبه کرد و به او حمله شد. چندی بعد در مراسمی با یکی از مسئولین کشوری، خوش‌وبش گرمی کرد و به او حمله شد.

چون در این روزگار، کافی است یک قدم خلاف انتظار قبیله خود در هر زمینه‌ای برداری. فرقی ندارد سیاست باشد یا اقتصاد، ورزش باشد یا هنر و فضای مجازی باشد یا واقعی! افراد در دو سوی این دعوا، با همه اختلاف‌نظرهایشان، یک نقطه مشترک دارند: هر دو وفاداری مطلق را می‌طلبند؛ بدون هیچ سرپیچی، عاری از شک و تردید و بدون هیچ اعتراضی. هر دو انتظار دارند تا آخرین لحظه در سنگر خودی بمانی و اگر لحظه‌ای از دستورات سرپیچی کردی، دیگر نه گذشته تو اهمیتی دارد، نه مبارزاتی که از سر گذراندی و نه سال‌ها اعتمادی که ساخته‌ای. گویی انسان، نه موجودی پیچیده، که سربازی است در این شطرنج اجباری.

این یادداشت، فقط قصه عادل فردوسی‌پور نیست. داستان بسیاری از هنرمندان، روزنامه‌نگاران، ورزشکاران و حتی آدم‌های عادی است؛ الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، عاشقان خشمند، نه گفت‌و‌گو. عاشقان دوگانه‌اند، نه میانه. هرچه رادیکال‌تر، «بهتر» و هرچه منصف‌تر، «بدتر».

این روز‌ها در کشورما، رادیکالیسم، محبوب‌ترین کالاهاست؛ کالایی که کم خریدار ندارد و هزینه آن را جامعه می‌پردازد، جامعه‌ای که در آن هر صدای مستقلی، دیر یا زود زیر فشار دو قطب متضاد خرد می‌شود و توان شنیدن صدای متفاوت را از دست می‌دهد.

دیگر نه میانه‌ای وجود دارد و نه فضایی برای میانه‌روی. حقی برای حیات رنگی نیست جز سیاه و سپید. یا ایستاده کف می‌زنی، تشویق می‌کنی و مجیز می‌گویی یا تمام‌قد و با فریاد، ناسزا.

مهم نیست مسأله چیست، خواه هنر و هنرمند، خواه ورزش و ورزشکار، خواه کتاب و نویسنده، خواه فیلم و فیلمساز، خواه هرچه دگر. مهم این است که چپ نمی‌فهمد، راست نیز؛ مخالف نمی‌فهمد و موافق، هم. در دورترین نقطه ممکن از دموکراسی، گویی تنها و تنها من می‌فهمم و تو یا با منی و دوست، یا نیستی و دشمن. در این زمین بازی، تعادل و عدالتی وجود ندارد، حتی برای عادل!

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha