ماجرای حمله امام جمعه تبریز به یک تئاتر چیست؟ | بابک خرمدین و بازگشت یک مناقشه تاریخی
رویداد۲۴ | مازیار وکیلی: ماجرا از آن قرار است که یعقوب صدیقجمالی، کارگردان نمایش «کوراوغلی» که از اعضای ستاد انتخاباتی مسعود پزشکیان هم بوده، در نشست خبری این تئاتر گفته است: «همانطور که امام رضا در مقابل خلفای عباسی ایستاد، بابک هم در مقابل خلفای عباسی ایستاد. چرا مقابله امام رضا با خلفای عباسی حقانیت دارد، اما مقابله بابک اسلامستیزی است؟ ما نمیتوانیم قهرمانانمان را نگه داریم یا نمیخواهیم.»
این اظهارات با واکنشهای گستردهای در فضای مجازی روبهرو شد؛ تا جایی که حجت الاسلام احمد مطهریاصل، امام جمعه تبریز، بدون آنکه نامی از این کارگردان ببرد، از «مقایسه امام رضا با فلان فرد» انتقاد کرده و گفته است نمیتوان «به اسم هنر هر چیزی» مطرح کرد. او همچنین خطاب به مسئولان گفته بود امکان جلوگیری از چنین مواردی وجود دارد، اما به خاطر حفظ وحدت خویشتنداری میکنند.
امام جمعه تبریز گفته: «متأسفانه برخی سخنان گزاف و چرند میگویند و مینویسند. شما چهکاره هستید؟ آنقدر سواد هم ندارید که آدم بگوید صاحبنظر هستید و نظر خود را گفتهاید. شما اینطور نیستید؛ من شما را میشناسم. باید با علما در این زمینه جلسه بگذارید و صحبت کنید تا ببینید آیا چیزی از این مسائل سر درمیآورید یا نه! فکر میکنید از هنر سررشته دارید؟»
این سخنان امام جمعه تبریز بار دیگر از یک تفاوت دیدگاه اساسی پرده برداشت: شخصیتهای مشهور تاریخی ایران که لزوماً ارتباطی با اسلام ندارند، تا کجا میتوانند مورد توجه و ستایش قرار بگیرند؟ آیا ملیگرایی بخشی از جامعه ایران با ملیگرایی مدنظر حاکمیت تفاوت دارد؟ و از همه مهمتر، بابک خرمدین که بود که مطرح شدن نام او در کنار امام رضا(ع) تا این اندازه میتواند مناقشهبرانگیز باشد؟
بدبینی به بابک خرمدین ریشه در رویکرد چهره های مهم انقلاب اسلامی دارد. مرتضی مطهری درباره بابک خرمدین گفته است: «تاریخ را شما بخوانید! میبینید شعارها ایرانی است، اسمها همه ایرانی است. ایرانیهایی که با بابک میجنگیدند گرزی داشتند اسمش را گذاشته بودند کافرکوب. بابک با اسلام و مسلمین میجنگید، با عرب نمیجنگید، عربی در کار نبود. معتصم خلیفه بود ولی او که با معتصم [نمیجنگید.] اگر ایرانیهای مسلمان بابک را یک عنصر ضداسلامی تشخیص نمیدادند که با او به نفع معتصم نمیجنگیدند. ایرانیها از معتصم نهایت تنفر را داشتند ولی حاضر نبودند به قیمت جنگیدن با معتصمها بیایند بابکها را تأیید کنند. میدیدند اگر امر دائر بشود میان بابک و معتصم، باز معتصم از بابک بهتر است.»
حال سؤال اینجاست که علمای شیعه چرا تا این اندازه نسبت به بابک خرمدین بدبین هستند؟
بابک خرمدین کیست و چرا تا این اندازه مناقشهبرانگیز است؟
در تاریخ، بابک خرمدین را رهبر یکی از مهمترین جنبشهای مقاومت در برابر حکومت عباسی دانستهاند. نکته جالب توجه درباره جنبش خرمدینان این بود که آنان به خونخواهی از ابومسلم خراسانی دست به قیام زدند.
برای خواننده این مقاله شاید همین موضوع کافی باشد تا بابک خرمدین را در شمار چهرههای خوشنام تاریخ ایران قرار دهد. اما ماجرا پیچیدهتر از این حرفهاست.
یکی از دلایل عمده مخالفت برخی علما و متفکران شیعه با بابک خرمدین ــ که میتوان نمود آن را در سخنان امام جمعه تبریز هم مشاهده کرد ــ به عقاید مذهبی و سیاسی بابک و خرمدینان بازمیگردد.
ویلفرد مادلونگ، اسلامشناس و استاد تاریخ اسلام دانشگاه آکسفورد، معتقد است: «خرمیدینیان نمایندگان احساسات ملی ایران بودند که مشتاقانه در انتظار بازگرداندن حکومت پادشاهی ایران، در مقابل گرایشهای جهانگرایی (جهانوطنی) مانویان بودند. ولی برای جمعیت ایران، بابک و جنبش او مفهوم دیگری داشت؛ زیرا از آن زمان هویت جمعی دینی، شیوه عمده معرفی بهشمار میرفت.»
این سخنان مادلونگ نشان میدهد بابک خرمدین و خرمدینان را میتوان نماینده نوعی مقاومت ایرانی در برابر حاکمیتی دانست که داعیه حکومت اسلامی داشت.
تحلیل پژوهشگران بر اساس مجموعه گزارشهای تاریخی، از جمله گزارش های مطهر بن مطهر (یا طاهر) مقدسى از مورخان و مؤلفان قرن چهارم هجرى، قیام خرمدینان را ناشی از سه عامل دانسته است.
دلیل نخست سیاسی است. ریشه این خشم سیاسی به کشته شدن ابومسلم خراسانی بازمیگردد؛ اتفاقی که ظاهراً باعث خشم فراوان خرمدینان شده بود، زیرا ابومسلم را نماد مبارزه یک ایرانی با حاکمیت عربی میدانستند.
اگر خاطر خوانندگان باشد، چند سال پیش، زمانی که باشگاه ابومسلم خراسان هنوز در لیگ برتر فوتبال ایران حضور داشت، سیداحمد علمالهدی، امام جمعه مشهد، ابومسلم را فردی یاغی و منحرف خواند که نباید نام او بر یک تیم فوتبال مشهدی قرار بگیرد. به همین دلیل نیز نام تیم ابومسلم بعدها از عرصه فوتبال حرفهای مشهد کنار رفت و جای خود را به «سیاهجامگان» داد.
دلیل دومی که برای قیام خرمدینان مطرح میکنند، اقتصادی است. به استناد این گزارش ها، اصحاب بابک و خرمدینان در تنگدستی میزیستند. این تنگدستی بهطور کلی ناشی از زورگویی عمال دولتی و جنگهای امرای محلی با یکدیگر بوده است.
دلیل سوم و شاید مهمترین دلیل قیام خرمدینان، مذهبی است. پژوهش های تاریخی می گویند که خرمدینان را ظاهراً مسلمانان، اعم از عرب و ایرانی، تحقیر میکردند. بر اساس این روایت ها، اصحاب بابک در فقر و ذلت به سر میبردند. ظاهراً مردم خرمیمذهب آن روستاها و نواحی، که از ذلت و خواری رنج میبردند و بنا بر عقاید دینی خود منتظر قیام بودند، به دستور بابک شوریدند و عمال و مأموران خلیفه را، به شرحی که در «البدء و التاریخ» مقدسی آمده، به قتل رساندند.
این عوامل بهخوبی بخشی از ریشههای قیام خرمدینان را آشکار میکند. خرمدینان را میتوان نماد و نماینده نوعی مقاومت ایرانی و آذربایجانی در برابر فشار حکومت عباسی دانست. شاید یکی از دلایلی که نام بابک خرمدین برای برخی روحانیان حساسیتبرانگیز است، همین ماهیت ضدخلافتی و هویت ایرانی جنبش او باشد؛ جنبشی که در برخی روایتها در تقابل با جهان دینی مورد پذیرش علمای مسلمان قرار میگیرد.
عقاید خرمدینان چه بود؟
درباره عقاید خرمدینان باید بسیار محتاط بود؛ چراکه بسیاری از نسبتهایی که در منابع تاریخی به پیروان این فرقه سیاسی ـ مذهبی داده شده، ممکن است متأثر از عداوت، دشمنی و رقابتهای مذهبی نویسندگان آن منابع باشد.
برای مثال، درباره بیبندوباری جنسی خرمدینان در طول تاریخ، سند روایی محکمی وجود ندارد. اما یک نکته تقریباً روشن است: خرمدینان عقایدی متفاوت و در مواردی متعارض با عقاید مورد پذیرش علمای مسلمان و شیعه داشتند.
بیشتر مؤلفان و محققان، خرمیه را بازماندگان پیروان مزدک و در شمار فرقههای مزدکی محسوب کردهاند. به نوشته ابنندیم، خرمیه بابکیه پیروان بابک بودند و بابک خود دعوی الوهیت داشت و در «مذاهب الخرمیة» قتل، خشم، جنگ و مثله را بدعت نهاد.
احتمالاً مقصود ابنندیم همان عقیده خرمدینان به حلول یا تجسد امر الهی در انسان است؛ باوری که براساس آن، امر الهی میتوانست در یک انسان تجلی پیدا کند و در برخی روایتها این عقیده به شخص بابک نسبت داده شده است.
برخی علما و محققان نیز خرمدینان را به مزدک نسبت دادهاند. ابنندیم که در بخش مربوط به «مذاهب الخرمیة و المزدکیة» بر کتاب «عیون المسائل و الجوابات»، اثر ابوالقاسم بلخی، تکیه داشته، خرمیه را به دو گروه تقسیم کرده است؛ خرمیه نخستین ــ که «محمّره» یا سرخجامگان نیز نامیده میشدند ــ در آذربایجان، ارمینیه، سرزمین دیلم، همدان و دینور زندگی میکردند. آنان ابتدا بر دین مجوسی بودند و بعدها به طریق دیگری رفتند.
ابنندیم ــ احتمالاً بر پایه همان مأخذ ــ از دو مزدک سخن میگوید؛ یکی «مزدک قدیم» که خرمیه نخستین پیروان او بودند و مذهب ایشان را کامجویی، نرمخویی، پرهیز از جنگ و خونریزی و آزار توصیف کرده است.
مجموع این روایتها نشان میدهد خرمدینی را باید جریانی با ریشههای عمیق در سنتهای دینی پیش از اسلام دانست که در دوره اسلامی نیز به حیات خود ادامه داده و با عناصر سیاسی و هویتی ایرانی درآمیخته است.
خرمدینان همچنین به تناسخ اعتقاد داشتند و معتقد بودند روح انسان پس از مرگ میتواند در جسم شخص دیگری ادامه پیدا کند.
با این توضیحات، دلایل مخالفت آیتالله مطهری با بابک خرمدین نیز روشنتر میشود. بابک خرمدین در چهارچوب اسلام تعریف نمیشد و جنبشی که رهبری میکرد نیز از نظر اعتقادی فاصله زیادی با آموزههای پذیرفتهشده در تشیع داشت.
چرا امام جمعه تبریز از نام بابک خرمدین تا این اندازه برآشفته شد؟
دلیل اصلی واکنش امام جمعه تبریز را باید در سخنان یعقوب صدیقجمالی جستوجو کرد؛ جایی که او بابک خرمدین را در کنار امام رضا(ع) قرار داد و میان ایستادگی این دو در برابر خلفای عباسی نوعی مقایسه برقرار کرد. در این فقره باید به این نکته نیز توجه داشت که طرح چنین مقایسههایی میتواند در جامعهای با ضریب نفوذ بالای دین، حساسیتهای فراوانی ایجاد کند.
در اینکه بابک خرمدین برای بخشی از ایرانیان، بهویژه در آذربایجان، شخصیتی تاریخی و قابل احترام است، تردیدی وجود ندارد. اما مناقشه از جایی آغاز میشود که یک شخصیت تاریخی و ملی در کنار شخصیتی مذهبی با جایگاه قدسی همچون امام رضا(ع) قرار میگیرد.
وجه مشترک این دو ممکن است ایستادگی در برابر خلافت عباسی باشد؛ اما برای بخش مذهبی جامعه چنین قیاسی اساساً پذیرفتنی نیست.
