پیراهن فلسطین نوید محمدزاده و ۹۰۰ هزار آنفالو | چرا ناسیونالیسم ایرانی علیه سلبریتیهای وطنی بسیج شد؟

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی: پوشیدن لباسی با طرح فلسطین توسط نوید محمدزاده کافی بود تا اتفاقی کمسابقه در اینستاگرام رقم بخورد؛ نزدیک به ۹۰۰ هزار نفر از دنبالکنندگان صفحه او، این بازیگر را آنفالو کردند.
نوید محمدزاده روز بعد تلاش کرد توضیحاتی درباره چرایی حضورش با لباس فلسطین در مجامع عمومی ارائه کند، اما این توضیحات نهتنها ابهامات را برطرف نکرد، بلکه پرسشهای بیشتری درباره انگیزه او به وجود آورد. در شرایطی که این روزها مسئله فلسطین حتی در صدر اخبار سیاسی جهان هم قرار ندارد، اقدام محمدزاده عجیب به نظر میرسید؛ اما عجیبتر از آن، واکنش گسترده کاربران ایرانی بود.
در کمتر از ۲۴ ساعت، حدود ۹۰۰ هزار نفر او را آنفالو کردند. این اتفاق پیام سیاسی و اجتماعی روشنی دارد و میتوان آن را بهعنوان یک کنش جمعی مورد تحلیل قرار داد. شاید برای برخی مسئولان نظامی و غیرنظامی قابل باور نباشد که بخش بزرگی از جامعه ایران حتی نسبت به یک نماد ساده از فلسطین چنین واکنش شدیدی نشان دهد؛ آن هم در شرایطی که آنچه در غزه رخ داده،از هر جهت جنایت جنگی است.
با این حال، واقعیت این است که بخشی از جامعه ایران حتی نسبت به پیراهن یک سلبریتی نیز حساس شده و میکوشد راه خود و ایران را از فلسطین، لبنان و هر کشور یا جریان دیگری که بهنوعی با سیاست منطقهای حاکمیت پیوند خورده، جدا کند.
این طرز فکر، فارغ از درستی یا نادرستی آن، چون در عرصه عمومی امکان بروز آزادانه و سازمانیافته ندارد، خود را در چنین موقعیتهایی نشان میدهد. ۹۰۰ هزار آنفالو در کمتر از ۲۴ ساعت را نمیتوان یک واکنش معمولی دانست؛ این یک کنش جمعی است که شایسته تحلیل و موشکافی جدی است.
سادهترین و در عین حال شاید مهمترین پرسشی که در چنین موقعیتی به ذهن میرسد این است: آیا مردم ایران در حال حرکت به سمت نوعی ناسیونالیسم افراطیاند؟
مردم ایران و ناسیونالیسم
بیشتر بخوانید:
چرا شعار نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران را نباید تکرار کرد؟
وقتی وطن دیگر وطن نیست | چرا برخی شهروندان به میهن پشت میکنند؟
«هرگاه وطنپرستی به دلمشغولی وسواسآمیزی تبدیل شود که علاوه بر بیگانههراسی، شما را مجبور به سرکوب عناصری در داخل و خارج از کشور کند که به زعم شما منافع ملی را تهدید میکنند، تبریک میگویم، شما یک فاشیست هستید.»
این سخن منتسب به امبرتو اکو میتواند نقطه شروعی برای بررسی این باشد که کدام اشکال ناسیونالیسم ممکن است به فاشیسمی خطرناک تبدیل شوند و آیا میتوان واکنشهای اخیر در جامعه ایران را ذیل چنین تعریفی بررسی کرد.
حقیقت این است که واکنشهایی از جنس آنفالو کردن نوید محمدزاده، در نگاه نخست بیشتر شبیه نوعی لجبازی جمعی است تا یک کنش سیاسی سازمانیافته. جامعهای که در آن تورم کمرشکن باعث انباشت حسرت، خشم و سرخوردگی در بخشهای وسیعی از مردم شده، طبیعتاً مستعد بروز چنین واکنشهایی است.
مردمی که ناراضی و مستأصلاند، مطابق همان تعبیر معروف «الغریق یتشبث بکل حشیش»، به هر چیزی چنگ میزنند تا اعتراض خود را نشان دهند.
اما وقتی روند شعارهای سیاسی سالهای اخیر را مرور میکنیم و با شعارهایی مانند «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست»، «ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم» و «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» روبهرو میشویم، مسئله از یک واکنش مقطعی فراتر میرود.
حقیقت این است که ایران از عصر مشروطه تلاش کرد به یک دولت-ملت مدرن تبدیل شود. اما برخلاف آرمان بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران آن دوره، ایران به معنای کامل کلمه مدرن نشد؛ بلکه مدرنیته بر جامعهای با ساختارها و ذهنیتهای تاریخی متفاوت عارض شد.
مفاهیم مدرنیته، در کنار سیاستهای هویتساز حکومت پهلوی و مواجهه ایرانیان با پیشرفتهای جهان غرب، نوعی احساس عقبماندگی و بیپناهی تاریخی ایجاد کرد. برای جبران ذهنی این وضعیت، بخشی از جامعه به مهمترین سرمایه نمادین در دسترس خود چنگ زد: ملیت.
برای ایرانیانی که در عصر مدرن خود را فاقد دستاوردهای قابل رقابت با جهان توسعهیافته میدیدند، بازگشت به عظمت تاریخی و دوره پیشامدرن، دستکم از نظر روانی آرامشبخش بود. از همین رو ناسیونالیسم باستانگرا، از کوروشگرایی گرفته تا علاقه به نظام پادشاهی، هنوز در بخشهایی از جامعه ایران زنده است.
پس از انقلاب اسلامی اما یک چرخش پارادایمی رخ داد. حاکمیت جدید بیش از گذشته بر عناصر مذهبی تأکید کرد و وطنپرستی را ذیل دینداری و هویت اسلامی تعریف کرد.
این رویکرد، وقتی با مشکلات اقتصادی و مداخله گسترده حکومت در حوزه خصوصی همراه شد، باعث شد بخشی از جامعه، ناسیونالیسم درونی خود را به ابزاری برای مقابله با همان هویت رسمی تبدیل کند؛ هویتی که از سوی حاکمیت بر پیوند با جهان عرب و جهان اسلام تأکید داشت.
در همین حال، کشورهای عربی منطقه در سالهای اخیر از نظر اقتصادی و زیرساختی پیشرفت کردند و این مقایسه، بر احساس ناکامی و خشم بخشی از جامعه ایران افزود.
واکنشهایی از جنس آنفالو کردن نوید محمدزاده شاید بیش از هر چیز نوعی عقدهگشایی اجتماعی باشد، اما در عین حال یک واقعیت را نیز آشکار میکند: بخشی از جامعه ایران به شیوهای شدید، احساسی و حذفمحور در حال بازتعریف هویت ملی خود است.
تاریخی که در بسیاری از بزنگاهها حل مسئله را در حذف دیگری دیده، حالا ممکن است شکل تازهای از همان منطق را در رفتارهای روزمره و حتی در یک «آنفالو» نشان دهد.
نوید محمدزاده؛ اعتقاد شخصی یا فرصتطلبی؟
اما سوی دیگر این ماجرا خود نوید محمدزاده است؛ کسی که با توضیحات متناقض و کمرمق خود باعث شد پرسش اصلی درباره چرایی پوشیدن لباس با طرح فلسطین همچنان بیپاسخ بماند.
درباره انگیزه او چند نظریه مطرح شده است.
برخی که معمولاً مسائل را با نظریههای توطئه توضیح میدهند، معتقدند دستگاههای امنیتی از نوید محمدزاده خواستهاند چنین کاری انجام دهد. این فرضیه چندان قانعکننده به نظر نمیرسد. اگر قرار بود چنین ارتباطی وجود داشته باشد، بعید بود تنها خروجی آن پوشیدن لباسی با طرح فلسطین باشد؛ راههای بسیار مؤثرتری برای استفاده تبلیغاتی از چهرهای مانند محمدزاده وجود داشت.
اما نظریه دیگری وجود دارد که واقعبینانهتر به نظر میرسد: سلبریتی ایرانی، تا زمانی که در ایران حضور دارد، امکان بیشتری برای کسب درآمد، حفظ شهرت و ادامه فعالیت حرفهای دارد و بنابراین ناچار است هر از چندگاهی نشان دهد که با ساختار حاکمیت وارد تقابل کامل نشده است.
این تحلیل تا حدی قابل تأمل است. فرض کنید نوید محمدزاده یا هر سلبریتی دیگری تصمیم بگیرد برای همیشه ایران را ترک کند؛ آیا الزاماً سرنوشت حرفهای بهتری از حمید فرخنژاد، برزو ارجمند یا اشکان خطیبی خواهد داشت؟ حتی گلشیفته فراهانی، که شاید مشهورترین بازیگر ایرانی فعال در خارج از کشور باشد، برای رسیدن به جایگاهی پایدار در سینمای بینالمللی مسیر دشواری طی کرده است.
بنابراین ماندن نوید محمدزاده در ایران، دستکم از منظر حرفهای و اقتصادی، میتواند ضرورتی قابل فهم باشد.
مشکل اما اینجاست که بخشی از هواداران قدیمی او در سالهای اخیر بهشدت رادیکال شدهاند و دیگر همان نوید محمدزادهای را که حاضر است در چارچوب رسمی داخل کشور فعالیت کند، نمیپذیرند.
محمدزاده نیز نمیتواند بهسادگی از شهرت، درآمد و امکان فعالیت در ایران چشم بپوشد و کاملاً با این بخش از هواداران همسو شود. در نتیجه، شاید ناچار باشد هزینه چنین انتخابی را با از دست دادن صدها هزار دنبالکننده بپردازد.
بعید به نظر میرسد توضیحاتی مانند «من طرفدار ایران و زندگی هستم و از هر دو طرف به من حمله میشود» بتواند نظر آن ۹۰۰ هزار نفری را که تصمیم گرفتهاند او را آنفالو کنند تغییر دهد.
مسئله اصلی شاید دیگر خود نوید محمدزاده نباشد. آنچه این ماجرا را مهم میکند، شکافی است که یک پیراهن توانست آن را آشکار کند؛ شکافی میان بخشی از جامعه و سیاست رسمی، میان تعریف حکومتی از «منافع ملی» و برداشتی که بخشی از مردم از ایران و هویت ایرانی دارند.