تاریخ انتشار: ۱۱:۵۷ - ۱۸ شهريور ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

آیا راهبرد قدیمی تکیه بر محور مقاومت به خط پایان رسیده؟ | بازدارندگی جدید ایران از داخل مرزها آغاز می‌شود

 علی هاشم، روزنامه‌نگار عرب و گزارشگر ارشد شبکه خبری «المیادین» یادداشتی در فارن افرز نوشته و مدعی شده راهبرد امنیتی دیرپای ایران از جنگ کنونی جان سالم به در نبرده است

پایان راهبرد قدیمی نیروهای نیابتی ایران؟ | بازدارندگی جدید از داخل مرزها آغاز می‌شود

رویداد۲۴ |  علی هاشم، در این یادداشت می گوید: سه سال پیش، در یک روز صاف، اگر در روستای مروحین در مرز لبنان با اسرائیل می‌ایستادید، می‌توانستید باغ‌های بهایی ها روی کوه کرمل را ببینید که بر شهر حیفای اسرائیل مشرف‌اند. این منظره با بحث گسترده آن روزها درباره «محور مقاومت» در لبنان و غزه مستقر بود و هدف خود را آزادی فلسطین می‌دانست، تناسب داشت. سپس هفتم اکتبر فرا رسید.

هاشم مدعی است که : آن زمان بود که «محور مقاومت» سرانجام مستقیماً با یک پویایی منطقه‌ای دیگر روبه‌رو شد: اسرائیلی توسعه‌طلب که بیش از پیش آماده بود پیش از دشمنانش دست به حمله بزند. آنچه طی سه سال گذشته از جنگ‌های شدید در غزه، لبنان و ایران رخ داده، فروپاشی راهبرد بازدارندگی ایران بوده است. محور مقاومت در راهبرد کلان ایران علیه اسرائیل و ایالات متحده، خط نخست دفاعی تهران بود. اما مواضع پیشروی این محور دیگر قادر نبودند از هسته مرکزی آن حفاظت کنند؛ دیگر نمی‌شد جنگ را از مرزهای ایران دور نگه داشت.

در ادامه این یادداشت آمده: ایران وارد دوره‌ای تازه شد؛ دوره‌ای که بازاندیشی در راهبرد کلان کشور برای رویارویی و حتی بقا را ضروری می‌کرد. راهبرد پیشین ایران که بر مهار و صبر راهبردی استوار بود، از جنگ کنونی جان سالم به در نبرده است. تهران ناچار شده به آنچه پیش‌تر خطوط دوم و سوم دفاعی‌اش بودند تکیه کند. خط دوم، زرادخانه موشکی و پهپادی ایران بود و خط سوم به برتری جغرافیایی کشور متکی بود: وسعت زیاد سرزمین، مناطق کوهستانی و مهم‌تر از همه، تنگه هرمز و اهمیت آن برای تجارت جهانی.

این خط آخر پیش از این هرگز واقعاً آزموده نشده بود و ایران همچنان نگران بود که استفاده از آن ممکن است شکست بخورد. اما اکنون کشور در حال آزمودن توانایی خود برای جنگیدن به‌تنهایی در میدان نبرد است.

آنچه برای ایران به‌ویژه دردناک بوده این است که ناچار شده نقش خود و گروه‌ها و سازمان‌های متحدش را معکوس کند. قرار بود این گروه‌ها مانع رسیدن جنگ به ایران شوند، اما در عمل این ایران بود که هر زمان لازم شد برای دفاع از آنها شتافت.

حزب‌الله در یک لحظه از نوک پیکان درگیری به سازمانی تحت فشار تبدیل شد؛ سازمانی که پس از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه از خطوط تأمین خود جدا شده و از سوی دولت لبنان نیز تحت محاصره قرار گرفته است؛ دولتی که با اسرائیل مذاکره می‌کند، در حالی که حزب‌الله برای حفظ موجودیت خود تلاش می‌کند و ایران نیز هر کاری لازم باشد برای محافظت نظامی و دیپلماتیک از آن انجام می‌دهد.

هاشم می گوید: این تغییر عمیق در کارکرد حزب‌الله، به نوبه خود در چیدمان ابزارهای قدرت در راهبرد ایران نیز بازتاب یافت. حزب‌اللهی که در آستانه وقایع هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و حمله حماس به شهرک‌های اسرائیلی اطراف غزه وجود داشت، دیگر همان حزب‌الله سابق نیست. اهدافی که پیش‌تر اعلام کرده بود دیگر اعتبار گذشته را ندارند و نقشی که حزب‌الله در سطح منطقه‌ای ــ از عراق تا سوریه و یمن و حتی دهه‌ها پیش در بوسنی و هرزگوین ــ ایفا می‌کرد، دیگر قابل ادامه نیست. جنگ و سقوط اسد در سوریه، حزب‌الله را به حوزه نفوذ لبنانی خود بازگرداند و همین امر کارکرد آن را هم برای محور به‌طور کلی و هم برای تهران به‌طور خاص تغییر داد.

این روزنامه نگار عرب مدعی است که این تغییر، ایران را وادار کرد سراغ قدرت نهفته‌ای برود که سال‌ها در همان رویارویی‌ای که مدت‌ها درباره‌اش سخن می‌گفت، آزموده نشده بود. جنگ برای کشوری که نزدیک به نیم قرن هیچ فرصتی را برای اعلام دشمنی با آمریکا و اسرائیل از دست نداده بود، هم‌زمان هم یک چالش و هم یک فرصت به نظر می‌رسید. فعال کردن تنگه هرمز به ایرانیان مزیتی بی‌سابقه در این درگیری داده است. اما ایران در عین حال با دو قدرت هسته‌ای، یکی از پیشرفته‌ترین نیروهای هوایی جهان، یک سامانه هشدار زودهنگام پیچیده و یک سامانه دفاع هوایی چندلایه روبه‌روست.

او نوشته: آنچه روشن شده این است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، در مواجهه با راهبرد جدید ایران، عادی‌سازی را به یک جنگ طولانی‌مدت با تهران ترجیح می‌دهد. آنچه این مسئله را پیچیده‌تر می‌کند، تیمی است که اکنون در ایران قدرت را در دست دارد. این تیم محصول چهارمین هدف اعلام‌نشده جنگ است.

علی هاشم مدعی است که از روزهای نخست تاکنون، ادبیات رسمی بر نابودی تهدید هسته‌ای ایران، از بین بردن زیرساخت موشکی و برچیدن شبکه منطقه‌ای تهران تمرکز داشته است. در حاشیه این اهداف، ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز از تمایل خود برای سرنگونی نظام سخن گفته‌اند. سپس، ترامپ بارها اعلام کرد که نظام سقوط کرده است.

در ادامه یادداشت علی هاشم در فارن پالسی آمده: در عمل، نظام واقعاً تغییر کرده است، اما در جهتی برخلاف آنچه آمریکا و اسرائیل می‌خواستند. این تغییر، سیستمی سخت‌گیرتر و منسجم‌تر از گذشته ایجاد کرده است، هرچند اختلافاتی نیز پدید آمده‌اند. با این حال، این اختلافات هنوز به سطحی نرسیده‌اند که کشور را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم کنند.


بیشتر بخوانید:

تحولات لبنان و چشم‌انداز جدید قدرت در خاورمیانه؛ آیا نفوذ تهران در منطقه کاهش می‌یابد؟

چرا جمهوری اسلامی سرنوشت خود را به لبنان گره زده است؟

چرا جمهوری اسلامی سرنوشت خود را به لبنان گره زده است؟


هاشم به تغییر اخیر در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی اشاره کرده و مدعی شده محمدباقر ذوالقدر ــ که جانشین علی لاریجانی شده بود بر سر نحوه برخورد با کشتی‌هایی که از تنگه عبور می‌کردند با دیگر رهبران اختلاف پیدا کرد. پس از آنکه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این کشتی‌ها را هدف قرار داد، او تهدید به استعفا کرد. سپس محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه، جایگزین او شد. انتصاب رضایی هم‌زمان شد با مجموعه‌ای از انتصاب‌های بعدی که بیشتر پست‌های خالی در فرماندهی نظامی کشور را پر کردند. خود ذوالقدر نیز به‌عنوان مشاور رهبر جمهوری اسلامی، منصوب شد.

این خبرنگار عرب می گوید: انتصاب رضایی در چند جهت پیام دارد. او تمام بهار و تابستان استدلال می‌کرد که نمی‌توان هم‌زمان هم مذاکره کرد و هم جنگید. به گفته یک مقام ایرانی که نخواست نامش فاش شود، رهبری جدید در ماه ژوئن نیز همین موضع را به سایر مقام‌های ایرانی منتقل کرده بود.

او می گوید: اما رضایی ممکن است در حال کامل کردن حلقه راهبرد در حال تحول ایران نیز باشد؛ راهبردی که اولویت‌های دفاعی آن تغییر کرده است. در اواخر اوت، رضایی از هر مقام ارشد ایرانی در سال‌های اخیر فراتر رفت. او در یک مصاحبه تلویزیونی کل منطق پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را زیر سؤال برد و استدلال کرد که عضویت در این پیمان در هر حال مانع بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران توسط آمریکا و اسرائیل نشده است. سپس در همان برنامه پرسید: «چرا ما هم نباید به‌دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای باشیم؟»

علی هاشم در ادامه مدعی می شود: رضایی درباره مسئله هسته‌ای با جزئیاتی بسیار بیشتر از هر دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی سخن گفت. این در شرایطی بود که مجلس ایران در حال بررسی خروج از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای بود و رهبر جدید نیز هنوز پایبندی خود را به فتوای پدرش درباره ممنوعیت استفاده، تولید، انباشت و دستیابی به سلاح هسته‌ای تأیید نکرده بود؛ هرچند هیچ موضعی خلاف آن نیز اعلام نکرده بود.

او به این نتیجه رسیده که این وضعیت همه احتمالات را باز نگه می‌دارد؛ به‌ویژه اینکه ایران پیش از جنگ‌های اخیر خود با آمریکا و اسرائیل بارها از زبان مقام‌های مختلف اعلام کرده بود که در صورت هدف قرار گرفتن، در دکترین هسته‌ای خود تجدیدنظر خواهد کرد.

مسئله هسته‌ای ما را دوباره به راهبرد دفاعی ایران بازمی‌گرداند. اگر تمام مؤلفه‌هایی را که پیش‌تر گفتیم کنار هم بگذاریم و آنها را اولویت‌بندی کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که ایران راهبرد خود را تغییر نداده، بلکه آن را از نو شکل داده است.

شبکه متحدان هنوز وجود دارد؛ هرچند تضعیف شده، اما از بین نرفته و تهران همچنان به شیوه‌های مختلف از وجود آن سود می‌برد. حزب‌الله پس از دو جنگ دشوار با اسرائیل فرسوده شده، اما در حال آماده‌سازی خود است. گروه‌های عراقی متحد ایران در شرایطی تحت فشار قرار گرفته‌اند که نفوذ آمریکا بار دیگر در سیاست عراق در حال افزایش است؛ در حالی که مسیر سوریه با سقوط حکومت اسد از بین رفته است. با این حال، حوثی‌ها همچنان قادرند بر عربستان سعودی فشار وارد کنند؛ کشوری که دو سال است تلاش می‌کند از طریق تنگه باب‌المندب از ورود به این جنگ دور بماند، بدون آنکه این جبهه به‌طور کامل فعال شده باشد.

برنامه‌های موشکی و پهپادی اکنون به اولویتی بالاتر تبدیل شده‌اند، به‌ویژه با توجه به اتکای زیاد ایران به آنها. آنچه طی چند ماه گذشته دیده شده، نشان می‌دهد ایران سرمایه‌گذاری سنگینی برای توسعه این موشک‌ها و پهپادها انجام می‌دهد تا کارایی آنها و اهرم فشاری را که می‌توانند در هر رویارویی آینده ایجاد کنند، افزایش دهد.

در مورد هرمز، یعنی لایه سوم، این همان کارتی است که تهران از زمان آتش‌بس با قدرت به خط مقدم آورده و اکنون آن را به شیوه‌های مختلف به کار می‌گیرد، در حالی که می‌کوشد برای خود یک واقعیت حقوقی تازه ایجاد کند. پرسشی که همچنان بی‌پاسخ باقی مانده این است که آیا لایه چهارمی ــ این بار هسته‌ای ــ به سه لایه موجود اضافه خواهد شد یا نه.

علی هاشم روزنامه نگار عرب می گوید: از ایران دوباره به جنوب لبنان بازمی‌گردیم؛ جایی که محدوده‌هایی که روزنامه‌نگاری مانند من می‌تواند از آخرین نقطه اشغال‌نشده ببیند، در حال کوچک‌تر شدن است. دیگر نمی‌توانیم در مروحین بایستیم و حیفا را ببینیم؛ حتی ناقوره نیز دیگر چنین امکانی ندارد، زیرا خود اکنون در قلمرو اشغال‌شده توسط اسرائیل قرار گرفته است. حالا من در هنیه ایستاده‌ام و از آنجا منصوری و بخشی از دامنه‌هایی را می‌بینم که به دریا متصل می‌شوند و به ناقوره می‌رسند.

این معادله جدیدی که اسرائیل بر لبنان تحمیل کرده، محصول نبردی بزرگ‌تر در سراسر منطقه است. همان نبردی که تنگه هرمز را نیز در معادله‌ای کاملاً معکوس به خط مقدم آورد؛ معادله‌ای که در آن ایران می‌کوشد واقعیت تازه‌ای در منطقه ایجاد کند، واقعیتی که در آن حضور آمریکا را برای به چالش کشیدن خود نمی‌بیند.

در این واقعیت جدید، ایران دیگر نیازی ندارد تمرکز خود را بر «دیدن حیفا» بگذارد. آن هدف، و جبهه لبنانی‌ای که برای آن ساخته شده بود، آرام‌آرام اهمیت کمتری پیدا کرده است.

با این حال، اسرائیل همچنان می‌خواهد تهران را زیر نظر داشته باشد و به همین دلیل ایران نیز، فارغ از میزان فشار یا میزان تضعیف نفوذش، از نفوذ خود در جنوب لبنان صرف‌نظر نخواهد کرد. دست‌کم، ایران یک سامانه هشدار زودهنگام در آنجا حفظ می‌کند؛ آن‌قدر نزدیک به اسرائیل که بتواند نشانه‌های آغاز جنگی تازه را تشخیص دهد و هرطور که ممکن باشد، حضور خود را دوباره بازسازی کند.

با این حال، این جبهه اکنون اولویت پایین‌تری برای ایران دارد. تمرکز اصلی تهران در حال حاضر بر بازسازی برنامه موشکی و پهپادی است؛ برنامه‌ای که در جنگ نقشی کلیدی داشت و اکنون با سرعت در حال گسترش است.

خط دفاعی قدیمی در جنوب لبنان به این زودی‌ها بازنخواهد گشت. اما آنچه جای آن را می‌گیرد، از داخل مرزهای خود ایران آغاز می‌شود.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha