پشت پرده وتوی روسیه و چین؛ پیروزی دیپلماتیک ایران یا بازی بزرگ مسکو و پکن با واشنگتن؟
رویداد۲۴| شورای امنیت سازمان ملل متحد روز گذشته شاهد یکی از مهمترین رویاروییهای دیپلماتیک اخیر بر سر پرونده ایران بود؛ روسیه و چین با استفاده از حق وتوی خود مانع تصویب پیشنویس آمریکا برای تمدید مأموریت هیأت کارشناسان ناظر بر تحریمهای ایران شدند. این پیشنویس ۱۱ رأی موافق به دست آورد و پاکستان و سومالی نیز ممتنع دادند، اما رأی منفی دو عضو دائم شورای امنیت برای جلوگیری از تصویب آن کافی بود.
در تهران، این اتفاق خیلی زود بهعنوان نشانهای از شکست فشار آمریکا و تغییر موازنه قدرت در جهان بازتاب پیدا کرد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، در واکنش به این رویداد نوشت: «وتوی چین و روسیه سوءاستفاده سیاسی از شورای امنیت را رد کرد و حاکمیت قانون را مجدداً تثبیت نمود. ما باید از چندجانبهگرایی دفاع کنیم؛ زیرا یکجانبهگرایی در خدمت منافع هیچکس نیست.» او همچنین تأکید کرد: «نظم تکقطبی که در آن یک طرف با زور و اجبار امتیازگیری میکرد، به پایان رسیده است.».
اما پشت این تصویر سیاسی، واقعیت پیچیدهتری قرار دارد؛ واقعیتی که نشان میدهد رأی روسیه و چین را نمیتوان بهسادگی معادل یک تعهد بلندمدت به ایران دانست.
آنچه در شورای امنیت وتو شد دقیقاً چه بود؟
نخست باید یک تفکیک مهم انجام داد. رأی پنجشنبه شورای امنیت به معنای لغو یا توقف تحریمهای سازمان ملل علیه ایران نبود. موضوع رأیگیری، تمدید مأموریت هیأت کارشناسانی بود که قرار بود اجرای تحریمهای مرتبط با پرونده ایران را رصد و درباره موارد نقض گزارش تهیه کند.
اهمیت ماجرا، اما از همینجا آغاز میشود. این هیأت در عمل طی یک سال گذشته نیز فعال نشده بود، زیرا اعضای شورای امنیت بر سر انتصاب کارشناسان به توافق نرسیده بودند؛ بنابراین وتوی اخیر، بیش از آنکه یک ساختار فعال را از کار بیندازد، به مناقشه حقوقی و سیاسی درباره اصل بازگشت تحریمهای سازمان ملل علیه ایران رسمیت و عمق بیشتری بخشید.
از یک سو، آمریکا و کشورهای اروپایی میگویند سازوکار موسوم به «اسنپبک» در سال گذشته باعث بازگشت تحریمهای سازمان ملل شده است. از سوی دیگر، روسیه و چین اعتبار حقوقی این روند را قبول ندارند و استدلال میکنند که با پایان یافتن قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵، مبنای حقوقی ادامه این اقدامات نیز از بین رفته است.
در نتیجه، دعوا فقط بر سر یک هیأت کارشناسی نیست؛ نزاع بر سر این است که چه کسی حق دارد درباره وضعیت حقوقی تحریمهای ایران در نظام بینالملل تصمیم بگیرد.
سه بازی متفاوت پشت یک رأی مشترک
در نگاه نخست، رأی روسیه و چین یک پیام روشن دارد: واشنگتن نمیتواند بدون همراه کردن مسکو و پکن، اجماع شورای امنیت را درباره ایران شکل دهد. اما این به معنای آن نیست که روسیه و چین لزوماً همان چیزی را میخواهند که تهران میخواهد.
مسکو و پکن هر دو با سیاست فشار حداکثری آمریکا و استفاده ابزاری از سازوکارهای شورای امنیت مخالفاند، اما هرکدام دلایل و محاسبات خاص خود را دارند. روسیه در سالهای اخیر روابط نظامی و سیاسی خود را با تهران گسترش داده و در مقابل فشارهای غرب نیز با ایران همپوشانی منافع دارد. چین نیز مهمترین شریک تجاری ایران و خریدار عمده نفت ایران است.
اما همین چین در روزهای اخیر همزمان با مخالفت با فشارهای غرب علیه ایران، از تهران خواسته برای کاهش تنش در منطقه و حفظ امنیت مسیرهای انرژی همکاری کند. رویترز گزارش داده که پکن در دیدار اخیر وانگ یی و عباس عراقچی بر ضرورت بازگشت به مذاکرات و بازگشایی امن تنگه هرمز تأکید کرده است.
این رفتار دوگانه، نکته مهمی را روشن کرده و نشان میدهد که چین در کنار ایران قرار میگیرد، اما همزمان منافع خودش را هم دنبال میکند. برای پکن، ثبات بازار انرژی، امنیت مسیرهای کشتیرانی و جلوگیری از گسترش جنگ در خاورمیانه اهمیت مستقیم اقتصادی دارد؛ بنابراین حمایت چین از تهران را نمیتوان از این منافع جدا کرد.
مسکو و پکن علیه واشنگتن؛ نه لزوماً به جای ایران
در اینجاست که تحلیل «شرق در برابر غرب» اگر بیش از حد ساده شود، میتواند گمراهکننده باشد. روسیه و چین از یک سو در برابر فشارهای آمریکا بر ایران ایستادهاند، اما از سوی دیگر هر دو قدرت، سیاست خارجی مستقلی دارند و روابط خود را بر اساس منافع ملیشان تنظیم میکنند.
نمونه چین روشن است. در حالی که پکن در شورای امنیت به نفع موضع ایران رأی داد، روز قبل از آن وزیر خارجه چین از تهران و واشنگتن خواسته بود خویشتنداری کنند و مذاکرات را از سر بگیرند. همچنین چین خواهان بازگشایی مسیرهای انرژی در منطقه شده است؛ بنابراین نمیتوان از یک رأی مشترک در شورای امنیت به این نتیجه رسید که پکن آماده است در هر شرایطی هزینه تقابل ایران و آمریکا را بپردازد.
همین قاعده درباره مسکو نیز صادق است. روسیه ممکن است در شورای امنیت از ایران حمایت کند، اما سیاست خارجی کرملین تابع مجموعهای از منافع مربوط به جنگ اوکراین، روابط با آمریکا و اروپا، بازار انرژی و جایگاه روسیه در خاورمیانه است.
در واقع، ایران برای مسکو و پکن یک شریک مهم است؛ اما لزوماً شریک اول یا تنها شریک آنها نیست.
چرا وتوی روسیه و چین برای آمریکا مهم است؟
اهمیت این رأی برای واشنگتن فقط در شکست یک پیشنویس خلاصه نمیشود. آمریکا تلاش داشت مأموریت سازوکار نظارت بر تحریمهای ایران ادامه پیدا کند؛ سازوکاری که از نگاه واشنگتن میتوانست اطلاعات مستقلی درباره نقض تحریمها و شبکههای دور زدن آنها در اختیار شورای امنیت قرار دهد.
نماینده آمریکا پس از رأیگیری گفت بدون هیأت کارشناسان، شورای امنیت یک منبع مستقل برای گزارشدهی درباره نقض تحریمها را از دست میدهد و شکاف نظارتی ایجاد میشود.
در مقابل، روسیه و چین استدلال کردند که غرب با استفاده سیاسی از شورای امنیت، بحران هستهای ایران را تشدید میکند و راهحل مسئله باید دیپلماتیک باشد. نماینده روسیه نیز تأکید کرد اختلافات درباره برنامه هستهای ایران باید از مسیر سیاسی و دیپلماتیک حل شود.
به این ترتیب، یک بار دیگر شورای امنیت به صحنهای برای رقابت دو نگاه متفاوت تبدیل شده است: غرب بر سازوکار فشار و نظارت تأکید دارد و مسکو و پکن بر اختلاف حقوقی درباره مشروعیت این فشارها و ضرورت مذاکره.
آیا وتوی شرق تحریمها را خنثی کرد؟
پاسخ کوتاه، به این سوال که آیا وتوی شرق تحریمها را خنثی کرد؟ خیر است. حتی منتقدان غربی این تصمیم نیز اذعان دارند که وتو بهخودیخود تحریمهای موجود را لغو نکرده است. نماینده بریتانیا پس از رأیگیری صراحتاً گفت این وتو تأثیری بر اصل تحریمهای مرتبط با اشاعه هستهای ایران ندارد و آنها را همچنان لازمالاجرا دانست. در مقابل، روسیه و چین اساساً با این برداشت حقوقی مخالفاند؛ بنابراین تهران نباید میان «جلوگیری از تمدید یک سازوکار نظارتی» و «لغو تحریمها» علامت مساوی بگذارد.
تحریمهای آمریکا، تحریمهای ثانویه و محدودیتهای مالی نیز اساساً خارج از اختیار شورای امنیت هستند. حتی اگر در شورای امنیت اجماعی علیه تهران شکل نگیرد، واشنگتن همچنان ابزارهای گستردهای برای اعمال فشار اقتصادی در اختیار دارد.
از این منظر، اهمیت اصلی وتوی اخیر نه در اثر فوری اقتصادی آن، بلکه در پیامی است که درباره شکاف میان قدرتهای بزرگ و دشوارتر شدن اجماع غرب علیه ایران ارسال میکند.
چرا «چک سفیدامضای شرق» میتواند برای ایران خطرناک باشد؟
شاید مهمترین درس این اتفاق برای تهران دقیقاً همین باشد. ایران اکنون در موقعیتی قرار گرفته که روسیه و چین میتوانند در برابر بخشی از فشارهای غرب نقش سپر دیپلماتیک ایفا کنند. این ظرفیت مهمی است و نمیتوان آن را نادیده گرفت. اما تبدیل این ظرفیت به یک راهبرد کامل سیاست خارجی، مسئله دیگری است.
اگر تهران تصور کند هر زمان در برابر آمریکا و اروپا قرار بگیرد، مسکو و پکن هزینه آن را خواهند پرداخت، ممکن است در محاسبات خود دچار خطا شود.
رفتار چین در روزهای اخیر نمونهای روشن از این پیچیدگی است: پکن از ایران در برابر برخی فشارهای غرب حمایت میکند، اما همزمان از تهران میخواهد تنش منطقهای را کنترل کند و مسیرهای انرژی را باز نگه دارد.
این یعنی چین همزمان میتواند شریک ایران و طرف معامله آمریکا باشد. روسیه نیز شرایط مشابهی دارد. مسکو در پروندههای مختلف میتواند با تهران همسو شود، اما این همسویی لزوماً دائمی و بدون سقف نیست.
پس مسئله اصلی برای تهران، انتخاب میان «شرق» و «غرب» نیست؛ مسئله این است که چگونه بتواند از رقابت میان قدرتها برای تأمین منافع خود استفاده کند، بدون آنکه سرنوشت سیاست خارجی و اقتصاد کشور را به حمایت هیچ قدرتی گره بزند.
از شعار «پایان نظم تکقطبی» تا آزمون دیپلماسی ایران
اظهارنظر قالیباف درباره پایان نظم تکقطبی را میتوان از یک منظر نشانهای از تغییری دانست که واقعاً در مناسبات بینالمللی در حال رخ دادن است. آمریکا دیگر در بسیاری از پروندهها نمیتواند مانند گذشته اجماع کامل قدرتهای بزرگ را پشت سیاست خود ایجاد کند و رقابت واشنگتن با مسکو و پکن به پروندههای خاورمیانه نیز کشیده شده است.
اما چندقطبی شدن جهان لزوماً به معنای بهتر شدن موقعیت ایران نیست.
جهان چندقطبی، در عین حال جهانی پیچیدهتر و معاملهمحورتر است؛ جهانی که در آن کشورها میتوانند در یک پرونده رقیب، در پروندهای دیگر شریک و در موضوعی سوم رقیب یکدیگر باشند؛ بنابراین اگر وتوی روسیه و چین را یک فرصت برای دیپلماسی ایران بدانیم، سؤال بعدی این است که تهران با این فرصت چه میکند.
آیا میتواند از شکاف میان واشنگتن، مسکو، پکن و اروپا برای باز کردن مسیر مذاکره و کاهش فشار اقتصادی استفاده کند؟ یا قرار است این اتفاق صرفاً به یک پیروزی تبلیغاتی دیگر تبدیل شود و بعد از چند روز، همان مناقشههای هستهای، تحریمها و مشکلات اقتصادی دوباره به نقطه اول بازگردند؟
وتوی پنجشنبه در بهترین حالت یک فرصت دیپلماتیک برای ایران است؛ نه تضمین یک حمایت دائمی. هنر سیاست خارجی دقیقاً از جایی آغاز میشود که تهران بتواند این فرصت را به امتیاز واقعی تبدیل کند؛ نه اینکه صرفاً از وتوی دو قدرت شرقی بهعنوان سندی برای تغییر نظم جهانی یاد کند.
در شرایطی که پرونده هستهای ایران همچنان درگیر اختلافات جدی با غرب است و شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز در ۱۰ سپتامبر قطعنامهای درباره تعهدات پادمانی ایران تصویب کرده و خواستار گزارشدهی به شورای امنیت و مجمع عمومی شده است، مسیر دیپلماسی همچنان باز، اما پرهزینه است.
به همین دلیل، سؤال اصلی پس از وتوی روسیه و چین شاید این نباشد که «شرق طرف ایران را گرفت؟»؛ سؤال مهمتر این است که «ایران چگونه میتواند از رقابت شرق و غرب برای باز کردن مسیر منافع ملی خود استفاده کند؟»
این تفاوت، مرز میان یک پیروزی مقطعی در شورای امنیت و یک دستاورد پایدار در سیاست خارجی است.