القاعده واقعا نشست و فروپاشی آمریکا را تماشا کرد؛ طنزی که یک واقعیت تلخ را پیشبینی میکرد

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- امروز نیمی از جمعیت جهان آنقدر جوان هستند که روز حملات یازده سپتامبر را به یاد نمیآورند. برای کسانی که آن را به خاطر دارند، وحشت تصاویر زنده از فرو ریختن برجها و سردرگمی مطلق درباره اینکه آیا دهها هواپیمای دیگر نیز در راه هستند یا خیر، فراموشناشدنی است. در آن شب، شبکههای خبری پیشبینی میکردند که تلفات ممکن است به دهها هزار نفر برسد. اگر هدف اصلی القاعده تنها ایجاد وحشت بود، آنها ماموریت خود را با موفقیتی هولناک به انجام رسانده بودند؛ اما برای بنیانگذار این گروه، وحشت تنها یک وسیله بود، نه هدف نهایی، و هدف اصلی تغییرات کلان سیاسی و بیرون راندن نیروهای غربی از خاورمیانه بود.
به گزارش رویداد۲۴، با این حال، کارنامه عملیاتی این گروه پس از حملات یازده سپتامبر، بیشتر به یک کمدی مملو از اشتباهات شبیه بوده است تا یک استراتژی پیچیده مبارزاتی. در دسامبر ۲۰۰۱، فردی به نام ریچارد رید سعی کرد با روشن کردن کبریت و آتش زدن بمبی که در کفشهای کتانیاش پنهان کرده بود، یک هواپیمای مسافربری به مقصد میامی را منفجر کند. او ناکام ماند، زیرا فتیله بر اثر تعریق پایش خیس شده بود و او به جای رفتن به دستشویی، در مقابل چشمان حیرتزده مسافران مدام کبریت میکشید. حمله بعدی هشت سال بعد رخ داد: در سال ۲۰۰۹، یک بمبساز ماهر، محموله خود را به دست یک آماتور سپرد. در پروازی به مقصد دیترویت، مسافری که مواد منفجره را در لباس زیر خود دوخته بود، مواد شیمیایی را تزریق کرد و این کار تنها به سوختگی شدید خودش انجامید و هواپیما کاملاً سالم ماند. در سال ۲۰۱۰، در یک توطئه پیچیدهتر، القاعده سعی کرد بمبهایی را در چاپگرهای لیزری پنهان کرده و از طریق پست به ایالات متحده بفرستد که تمام بستهها کشف و خنثی شدند.
در واقع از سال ۲۰۰۱ تاکنون، القاعده تنها یک حمله مرگبار در داخل خاک ایالات متحده انجام داده است: در دسامبر ۲۰۱۹، یک افسر نیروی هوایی عربستان (مرتبط با شاخه یمن) در پایگاهی در فلوریدا سه ملوان را با سلاح کمری به قتل رساند. این رکود عملیاتی، همراه با کشته شدن پیاپی رهبران ارشد سازمان (از جمله اسامه بن لادن در سال ۲۰۱۱ و ایمن الظواهری در سال ۲۰۲۲ در کابل)، بسیاری از تحلیلگران را بر آن داشته تا هسته مرکزی را جریانی کاملا شکستخورده تلقی کنند. کول بانزل، مورخ و تحلیلگر، هسته مرکزی این گروه را به یک «پادکست متروک» تشبیه میکند؛ گروهی از پیرمردان که گهگاه دور هم جمع میشوند تا بیانیهای صادر کنند، اما قدرت اجرایی برای انجام هیچ کاری جز فریاد زدن در خلأ را ندارند. با این وجود، در سایه سکوت در غرب، شاخههای منطقهای این شبکه در آفریقا و خاورمیانه به بازیگرانی شبهدولتی، به شدت ثروتمند و دارای اراضی وسیع تبدیل شدهاند.
توهم ویتنام و کلاوزویتس قلابی: واکاوی اسناد ابیتآباد
بیشتر بخوانید:
برای درک وضعیت امروز القاعده، ابتدا باید استراتژی بنیانگذار آن را در ترازوی نقد قرار داد. اسامه بن لادن پیش از تبدیل شدن به تحتتعقیبترین فرد تاریخ، همواره در مصاحبههایش تاکید میکرد که غربیها تحمل درد را ندارند و در صورت حمله، به جای جنگیدن، دولت خود را تحت فشار قرار خواهند داد.
به گزارش رویداد۲۴، تحلیل شش هزار صفحه از اسناد درونسازمانی به دست آمده از مخفیگاه او در ابیتآباد پاکستان، پرده از توهمات استراتژیک عمیق وی برمیدارد. نلی لاهود، پژوهشگری که سالها این اسناد را بررسی کرده است، نشان میدهد که رهبر پیشین القاعده به شدت درگیر یک رویای سیاسی خام بود. او گمان میکرد که با یک حمله بزرگ، میتواند جنبشی دقیقا مشابه جنبش ضد جنگ ویتنام در ایالات متحده ایجاد کند. اسناد نشان میدهند که او و سازمانش از واکنش سهمگین نظامی کاملا غافلگیر شدند. او هرگز اشغال طولانیمدت افغانستان و سالها شکار روشمند فرماندهانش را پیشبینی نکرده بود.
به تعبیر گریم وود، شواهد حاکی از آن است که بن لادن در سالهای پس از یازده سپتامبر، بیش از آنکه یک طراح استراتژیک شبیه به «کلاوزویتس» باشد، بیشتر به کارآگاه «کلوزو» (شخصیت دستپاچه سینمایی) شباهت داشت و ارتباطش با شبکه تقریبا قطع شده بود. او در انزوای خود در سال ۲۰۱۰ متوجه یک اشتباه محاسباتی بزرگ شد: در جنگ بیستساله ویتنام، حدود ۵۸ هزار آمریکایی کشته شده بودند، در حالی که در آن زمان تلفات نیروهای غربی در عراق و افغانستان سالانه حدود ۵۰۰ نفر بود. بن لادن با ناامیدی دریافت که این میزان تلفات هرگز برای ایجاد خشم عمومی در غرب کافی نیست.
در یکی از اسناد کشفشده، او پیشنهاد میدهد که گروه به جای کشتار، باید بر ضربات اقتصادی تمرکز کند و پیشنهاد حمله به کشتیها در تنگه هرمز را مطرح میکند؛ طرحی که پیش از اجرای آن، توسط نیروهای ویژه آمریکایی کشته شد.
پس از بن لادن، ایمن الظواهری تلاش کرد تا این ناکامی را به عنوان یک دکترین رسمی تئوریزه کند. او استراتژی «جنگ فرسایشی» را مطرح کرد تا آمریکا را تا مرز ورشکستگی اقتصادی پیش ببرد. این ادعا به قدری مضحک بود که یک نشریه طنز آمریکایی مقالهای با این تیتر منتشر کرد: «پلیس فدرال طرح القاعده برای نشستن و لذت بردن از فروپاشی آمریکا را کشف کرد»؛ همراه با عکسی از مردی ریشدار که با خیال راحت روی مبل نشسته و کانالهای تلویزیون را عوض میکند. اسناد نشان میدهند که بن لادن در خلوت خود به شدت از این وضعیت سرخورده بود و حتی با احساس گناهی سرکوبشده، ادعا میکرد که آمریکا از قبل قصد حمله به افغانستان را داشته و تقصیری متوجه او و گروهش نیست.
رویای بربادرفته: چگونه یازده سپتامبر بزرگترین پروژه دولتسازی را نابود کرد
به گزارش رویداد۲۴، اگرچه استراتژی گروه به خروج نیروهای خارجی منجر نشد، اما ایالات متحده را درگیر جنگی کرد که تا به امروز بالغ بر ۸ تریلیون دلار هزینه در برداشته است. با این حال، تحمیل این هزینههای نجومی به غرب، به معنای پیروزی استراتژیک برای این شبکه نبود. در واقع، یازده سپتامبر، درخشانترین چشمانداز رادیکالها برای تشکیل یک دولت مشروع را نابود کرد.
دو روز پیش از حملات به برجهای دوقلو، این شبکه در یک حرکت بسیار هوشمندانه، احمد شاه مسعود را توسط دو بمبگذار انتحاری تونسی که خود را خبرنگار جا زده بودند، ترور کرد تا ائتلاف شمال را در آستانه فروپاشی قرار دهد. در اواسط سال ۲۰۰۱، حکومت وقت کابل در آستانه تثبیت کامل قدرت خود بود. راتب پوپل، یکی از اعضای سابق این جریانات که در مذاکرات بینالمللی نقش داشت، روایت میکند که هیئتهای چینی در آن زمان در کابل و قندهار حضور داشتند. مهندسان چینی برای بررسی احداث کارخانههای سیمان به افغانستان آمده بودند و در سال ۱۹۹۹ اولین هیئت افغان به پکن سفر کرده و با استقبال گرم مقامات چینی روبهرو شده بود. تنها خواسته سیاسی چین این بود که کابل مانع از فعالیت گروههای جداییطلب اویغور شود.
پوپل معتقد است که اگر یازده سپتامبر رخ نمیداد، با حذف مسعود، حکومت کابل سراسر دره پنجشیر را تصرف میکرد و چین و سایر کشورها تا سال ۲۰۰۳ دولت آنها را رسماً به رسمیت میشناختند. افغانستان میتوانست به یک دولت رادیکال، اما مشروع در عرصه بینالمللی تبدیل شود، مشابه جایگاهی که برخی کشورهای مستقل دارند. حمله به برجهای دوقلو، این چشمانداز را دستکم بیست و پنج سال نابود کرد و باعث سقوط دولتی شد که پناهگاه اصلی این شبکه بود.
پسران بد و پسران خوب
بیشتر بخوانید:
دروغگوی بزرگ | چگونه احمد الشرع در سوریه به پیروزی رسید؟
رهبری القاعده پس از از دست دادن پایگاههای امن در افغانستان، با اکراه پذیرفت که خودمختاری عملیاتی قابلتوجهی به گروههای محلی همپیمان در سایر نقاط جهان بدهد تا بقای خود را تضمین کند. به گزارش رویداد۲۴، این استراتژیِ واگذاری نمایندگی، مانند یک مدیر شرور در سیستمهای زنجیرهای رستورانها عمل کرد. اگرچه این کار از نظر بقا موفق بود، اما به یک کابوس مدیریتی برای هسته مرکزی تبدیل شد. بن لادن در نامههای محرمانهاش، این شاخههای دوردست را «باری بر دوش» میخواند و از نافرمانی آنها به شدت شکایت داشت؛ او بسیار پیشتر از دوران همهگیری کرونا متوجه شد که مدیریت از راه دور کارمندانی که هرگز آنها را نمیبیند، چقدر دشوار است.
این فرانچایزها مسیرهای کاملا متفاوتی در پیش گرفتند؛ مسیرهایی که توماس هگامر آنها را در قالب استعاره «پسر بد» و «پسر خوب» تحلیل میکند. «پسر بد»، شاخه عراق به رهبری ابومصعب الزرقاوی بود. در حالی که بن لادن خود را متفکری میپنداشت که در کشتارها گزینشی عمل میکند، زرقاوی یک روانی سادیست بود که از بریدن سرها در برابر دوربین لذت میبرد. وقتی رهبران مرکزی از او خواستند کشتار غیرنظامیان شیعه را متوقف کند، زیرا باعث ریزش حامیان گروه میشود، او بیاعتنایی کرد و ارتباط خود و گروهش را با هسته مرکزی قطع کرد و به داعش تبدیل شد. داعش با نمایش خشونت افسارگسیخته، تمام جهان را علیه خود بسیج کرد و بسیاری از مسلمانان را متقاعد ساخت که نتیجه منطقی این ایدئولوژی، تنها یک «فرقه مرگ» است.
در نقطه مقابل، «پسر خوب» قرار داشت: احمد الشرع که شاخه سوریه را رهبری میکرد. او با درس گرفتن از اشتباهات داعش و شاخه مرکزی، رویکرد خود را کاملاً تغییر داد و از جهاد جهانی اعلام برائت کرد و سپس به ائتلاف بینالمللی در سرکوب بقایای داعش یاری رساند؛ و نهایتا با یک چرخش پراگماتیک، در دسامبر ۲۰۲۴ توانست کنترل دمشق را به دست بگیرد و به عنوان رئیسجمهور سوریه وارد کاخ ریاستجمهوری شود. الشرع پس از رسیدن به قدرت، به لندن و واشنگتن سفر کرد و از دونالد ترامپ یک شیشه عطر هدیه گرفت! این تحول نشان داد که وفاداری کورکورانه به ایدئولوژی خشن به انزوا میانجامد، در حالی که پراگماتیسم و کنار گذاشتن ادعاهای جهانی میتواند به تسخیر قدرت دولتی ختم شود. این درس اکنون به شدت مورد توجه سایر شاخههای منطقهای، به ویژه در آفریقا، قرار گرفته است.
بوروکراسی در شاخ آفریقا: ماشین پولسازی الشباب
امروز موفقیتآمیزترین و پایدارترین بخش القاعده در آفریقا مستقر است. به گزارش رویداد۲۴، جنبش «الشباب» در سومالی که شاخه رسمی گروه در شرق آفریقا محسوب میشود، ارتش منظمی متشکل از دهها هزار جنگجو دارد و سالانه بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون دلار درآمد خالص تولید میکند. این پول از طریق یک سیستم پیچیده و بوروکراتیکِ جمعآوری مالیات، اخاذی سیستماتیک و نظارت بر حوالههای بانکی به دست میآید.
در فقدان یک دولت مرکزی کارآمد، الشباب توانسته نوعی سیستم مالیاتی به شدت منظم و نهادینه ایجاد کند که درآمدها را از چهار مجرای اصلی تامین میکند: مالیات ترانزیت، عوارض گمرکی، مالیات بر محصولات کشاورزی، و مالیات بر دام. در جنوب و مرکز سومالی، تجار در ایستهای بازرسی الشباب دقیقا میدانند چه مبلغی باید بپردازند. آنها رسید کاغذی دریافت میکنند و با آن رسید میتوانند از تمامی ایستهای بعدی بدون پرداخت مجدد عبور کنند. در صورت بروز اختلاف نیز دادگاههای محلی این گروه به سرعت به موضوع رسیدگی میکنند.
در مقابل، در ایستهای بازرسی دولتی، سربازان رشوههای نامشخص طلب میکنند، هیچ رسیدی در کار نیست و فرد تاجر مجبور است در ایستگاه بعدی به سرباز دیگری با همان یونیفرم، دوباره رشوه بپردازد. الشباب حتی در پایتخت (موگادیشو) از طریق شاخه اطلاعاتی مخوف خود، داراییهای شهروندان را رصد کرده و مالیات و زکات را جمعآوری میکند. این وضعیت بیرحمانه باعث شده تا الشباب به جایگاهی فراتر از یک گروه شورشی دست یابد و عملا کارکردهای یک دولت را ایفا کند؛ دولتی که مردم میدانند چگونه میتوانند با قوانین روشن (هرچند خشن) آن برنامهریزی اقتصادی کنند.
محاصره اقتصادی و نبرد بر سر طلا در منطقه ساحل
اگر الشباب نماد بوروکراسی اقتصاد جنگی است، شاخه منطقه ساحل (غرب آفریقا)، یعنی «جماعت نصرتالاسلام والمسلمین»، نماد جنگ همهجانبه اقتصادی و فتح سرزمینی است. این گروه در یک ائتلاف بیسابقه با شورشیان جداییطلب طوارق در بهار ۲۰۲۶، یک حمله هماهنگ را در سراسر کشور مالی آغاز کرد. آنها موفق شدند وزیر دفاع کشور مالی را به قتل برسانند و کنترل شهر استراتژیک کیدال را از چنگ نیروهای نظامی دولتی و مزدوران روسی خارج کنند.
به گزارش رویداد۲۴، مخربترین حربه این گروه، محاصره اقتصادی و قطع شریانهای انرژی بوده است. آنها با انهدام بیش از ۱۳۰ تانکر سوخت که از سنگال و ساحل عاج وارد میشدند، پایتخت را در خاموشی فرو بردند و اقتصاد کشور را به زانو درآوردند. قطعی برق در باماکو تشدید شد و پادگانهای نظامی به دلیل کمبود سوخت زمینگیر شدند. علاوه بر این، کنترل غیرمستقیم بر معدن طلای عظیم «اینتاهاکا» (بزرگترین معدن شمال مالی) و وضع مالیات بر کل زنجیره تامین و قاچاق طلا، ماشین جنگی گروه را به شدت تقویت کرده است. دریافت باجهای چند ده میلیون دلاری، نظیر باج ۵۰ میلیون دلاری امارات برای آزادی اتباعش در اواخر سال ۲۰۲۵، مستقیما بودجه عملیاتهای گسترده این شبکه را تامین کرده است. تحلیلگران هشدار میدهند که این شاخه اکنون با الهام از همتای سوری خود، در حال بررسی امکان ترک رادیکالیسم جهانی برای کسب مشروعیت بینالمللی و تسلط کامل بر کشور است.
عملگرایی در خاورمیانهای و معضل مشروعیت هسته مرکزی
در یمن، شاخه «القاعده در شبهجزیره عربستان» که زمانی خطرناکترین تهدید برای هوانوردی بینالمللی بود، اکنون به سمت یک نوع عملگرایی حیرتانگیز حرکت کرده است. به گزارش رویداد۲۴، گزارشهای مستند نشان میدهند که این گروه افراطی سنی، با کنار گذاشتن اختلافات عمیق الهیاتی، به یک نوع توافق عدم تعرض و همکاری لجستیکی با نیروهای حوثی دست یافته است. این توافق شامل تبادل زندانیان، انتقال تسلیحات و توسعه یگانهای پهپادی برای حمله به مخالفان مشترک است. نگرانکنندهتر از همه، همکاری این شاخه با الشباب در سومالی برای قاچاق سلاح و افزایش ناامنی دریایی در خلیج عدن و دریای سرخ است که میتواند پیامدهای سنگینی برای اقتصاد جهانی داشته باشد.
با وجود این موفقیتهای منطقهای، وضعیت هسته مرکزی همچنان در هالهای از ابهام است. پس از کشته شدن الظواهری، رهبری به صورت دوفاکتو به دست محمد صلاحالدین زیدان (معروف به سیف العدل) افتاده است. او یک افسر سابق نیروهای ویژه ارتش مصر است که در دهه ششم زندگی خود به سر میبرد و برخلاف اسلاف خود، رویکردی کاملا نظامی و پراگماتیک دارد. وی از طریق نهادی به نام «کمیته حطین» تلاش میکند تا سازمان را به یک ارتش حرفهای و منضبط تبدیل کند. سیف العدل به شاخههای محلی دستور داده است تا روی استقلال مالی خود تمرکز کنند، استفاده از تکنولوژی چاپ سهبعدی و پهپادهای مسلح را گسترش دهند، و حتی آلوده کردن منابع آب و مواد غذایی به باکتریها را بررسی کنند. او همچنین فراخوانی برای مهاجرت نیروها به افغانستان تحت حاکمیت طالبان برای آموزش و تجدید قوا صادر کرده است.
گریم وود ادعا میکند یک چالش بزرگ برای سیف العدل وجود دارد و آن استقرار طولانیمدتش در خاک ایران است. بنابر ادعای وود، زندگی رهبر یک گروه افراطی سنی در قلمرو یک حکومت شیعی، چالشهای الهیاتی عمیقی برای این شبکه ایجاد کرده است. به همین دلیل، گروه تاکنون از اعلام رسمی نام او به عنوان امیر جدید خودداری کرده است. دانیل بایمن، تحلیلگر مسائل امنیتی، معتقد است این پنهانکاری ضربه سنگینی به وجهه گروه میزند؛ زیرا یک جوان بیستساله حاضر نیست به سازمانی بپیوندد که سالهاست حمله مهمی انجام نداده و حتی جرات ندارد نام رهبر خود را علناً اعلام کند.
داستان ارواح و پارادوکس قدرت
به گزارش رویداد۲۴، ارزیابی وضعیت این شبکه پس از ربع قرن، نیازمند پذیرش یک واقعیت پارادوکسیکال است. توماس هگامر معتقد است که القاعده، علیرغم اشتباهات فاحش، ناکامیهای عملیاتی در غرب و از دست دادن پایگاههای اولیهاش، توانسته است بدون پرداخت هیچ هزینهای در ذهن تشکیلات امنیتی غرب خانه کند. توانایی آنها در نفوذ به افکار عمومی در کشورهای اسلامی و تبدیل شدن به یک «داستان ارواح» که همواره سیاستگذاران را در وحشت نگه میدارد، از دستاوردهای واقعی نظامیشان بسیار بزرگتر بوده است.
شاید امروزه هسته مرکزی القاعده تنها یک «پادکست متروک» و ضعیف باشد که فرماندهان سالخورده آن در انزوا به سر میبرند. اما شاخهها و شعبات آن در منطقهی ساحلی و شاخ آفریقا و همچنین یمن، قدرت و ثروتی افسانهای به هم زدهاند. آنها نشان دادهاند که با کنار گذاشتن توهم ایجاد تغییرات جهانی از طریق کشتارهای نمایشی در پایتختهای غربی، و تمرکز بر کنترل قلمرو، مالیاتگیری سیستماتیک و ائتلافهای عملگرایانهی محلی، میتوانند بقای خود را به عنوان دولتهای در سایه تضمین کنند. ماشین نظامی غرب توانسته از تکرار فاجعهای در مقیاس یازدهم سپتامبر جلوگیری کند، اما استراتژی واگذاری نمایندگی باعث شده تا بذر این افراطگرایی در جنوب جهانی به درختی تنومند تبدیل شود؛ شبکهای که مهار آن دیگر با اتکا به بودجههای تریلیون دلاری و قدرت سخت نظامی امکانپذیر نخواهد بود.