تاریخ انتشار: ۱۴:۱۵ - ۱۴ دی ۱۴۰۴
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

روزگاری که بهای سیاست تهاجمی آمریکا در آمریکای لاتین، تابوت بود

این تصویر سند یکی از پُرالتهاب‌ترین برهه‌های تاریخ معاصر است؛ فصلی از کتاب قطور «جنگ سرد» که در آن خطوط مقدم نبرد در کوچه پس‌کوچه‌های آمریکای مرکزی ترسیم می‌شد. در این فریم، رونالد ریگان در قامت با هزینه‌ی انسانی دکترین تهاجمی خود رو‌به‌رو شده است. برای درک ژرفای این لحظه، باید از قاب تصویر فراتر رفت و به اعماقِ استراتژی‌های کاخ سفید در دهه‌ی ۸۰ میلادی و خاک تفتیده‌ی السالوادور نفوذ کرد.

شامگاه خونین آمریکا

رویداد۲۴| ژوئن ۱۹۸۵ برای دولت ریگان، ماهِ آزمون‌های سخت بود. در نوزدهم این ماه، محله‌ی «زونا روزا» در سان‌سالوادور، پایتخت السالوادور، شاهد فاجعه‌ای بود که واشینگتن را در شوک فرو برد. در حالی که چهار تفنگدار دریایی (Marines) به همراه تعدادی از غیرنظامیان و مستشاران در چند کافه و رستوران مشغول صرف شام بودند، جوخه‌های ترور وابسته به «حزب انقلابی کارگران آمریکای مرکزی» (PRTC) _ شاخه‌ای تندرو از جبهه آزادی‌بخش ملی فارابوندو مارتی (FMLN) _با لباس‌های مبدل و مسلسل‌های خودکار، جهنمی از آتش به پا کردند.

این حمله، یک درگیری نظامیِ کلاسیک نبود؛ یک پیامِ سیاسیِ خون‌بار بود. چریک‌های مارکسیست با هدف قرار دادن تفنگدارانِ غیرمسلح در یک فضای عمومی، قصد داشتند به دولت ریگان بفهمانند که هیچ نقطه‌ای در السالوادور برای آمریکایی‌ها امن نیست. کشته شدن چهار تن از زبده‌ترین نیرو‌های حفاظتی سفارت (بابی دیکسون، توماس هندورک، گرگوری وبر و پاتریک کویاتکوسکی)، ضربه‌ای حیثیتی به دولتی بود که مدعی بازگرداندن اقتدار به ایالات متحده پس از کابوسِ ویتنام بود. تصویرِ ریگان در پایگاه هوایی اندروز، در واقع پاسخ نمادین هژمونی آمریکا به این جسارت چریکی بود.

دکترین ریگان؛ السالوادور در مقام سد نفوذ سرخ

برای تحلیلِ این عکس، باید به ذهنیتِ استراتژیکِ رونالد ریگان نفوذ کرد. ریگان با باوری راسخ به «استثناگرایی آمریکایی»، معتقد بود که وظیفه‌ی اخلاقی و سیاسی واشینگتن، سد کردن نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در هر نقطه‌ای از جهان است. او السالوادور را نه یک کشور کوچک در آمریکای مرکزی، بلکه «دومینو»‌ی اول در حیاط خلوتِ آمریکا می‌دید. از نظر ریگان، سقوط السالوادور به دست چریک‌های تحت حمایت نیکاراگوئه و کوبا، به معنای رسیدن کمونیسم به مرز‌های مکزیک و تهدید مستقیمِ امنیت ملی آمریکا بود.

در آن سال‌ها، دولت ریگان سالانه صد‌ها میلیون دلار کمک نظامی و اقتصادی روانه‌ی السالوادور می‌کرد تا دولتِ وقت را در برابر شورش‌های مارکسیستی سرپا نگه دارد. این عکس، تجسمِ بهایِ این سیاست است. ریگان که در سخنرانی‌هایش شوروی را «امپراتوری شر» می‌نامید، در اینجا با واقعیتِ زمینیِ آن تقابل روبروست. خم شدن او بر روی تابوت‌ها، نشان از سنگینیِ بارِ تصمیمی دارد که هزاران مایل دورتر، در جنگل‌های استوایی، جانِ جوانان آمریکایی را به بهای حفظِ توازنِ قدرتِ جهانی، به خطر انداخته بود.

گذار از ترومای ویتنام: بازسازی شکوه زخمی

یکی از بزرگترین ماموریت‌های سیاسی ریگان، درمانِ «سندرم ویتنام» در افکار عمومی آمریکا بود. او می‌خواست به آمریکایی‌ها بقبولاند که دخالت نظامی در خارج از مرزها، در صورتی که برای آزادی و علیه استبداد باشد، نه تنها جایز بلکه مقدس است. تصویرِ ادای احترام به تفنگداران کشته شده، ابزاری قدرتمند در این مسیر بود.

برخلاف دوران ویتنام که تابوت‌ها غالباً در سکوت و فضای سردِ خبری بازمی‌گشتند، ریگان مراسمِ بازگشتِ این چهار سرباز را به یک «تراژدی ملیِ الهام‌بخش» تبدیل کرد. او با حضورِ شخصی و لمسِ پرچم‌ها، سعی داشت به جامعه بگوید که این سربازان، قربانیِ یک جنگِ بیهوده نشده‌اند، بلکه «شهدای راهِ آزادی» هستند. در این فریم، ریگان نه در نقشِ یک سیاستمدار، بلکه در نقشِ «کشیشِ اعظمِ مدنی» ظاهر می‌شود تا با قدسی‌سازیِ مرگِ سربازان، مشروعیتِ ادامه‌ی حضورِ نظامی در آمریکای مرکزی را تضمین کند. او آگاه بود که اگر این مرگ‌ها به معنای شکست تعبیر شوند، دکترینِ او در کنگره و در میان مردم فرو خواهد پاشید.

السالوادور؛ آزمایشگاه نبرد‌های نیابتی و جنگ‌های نامتقارن

تاریخِ نهفته در پشت این عکس، تاریخِ یک «جنگ کثیف» است. السالوادور در میانه‌ی دهه‌ی ۸۰، صحنه‌ی جنایات هولناک از سوی هر دو طرف درگیر بود. دولتِ تحت حمایت آمریکا با «جوخه‌های مرگ» شناخته می‌شد و چریک‌های FMLN با ترور و بمب‌گذاری. واشینگتن در میانه‌ی این دو لبه‌ی قیچی گیر افتاده بود؛ از یک سو باید از دولتی حمایت می‌کرد که پرونده‌ی حقوق بشری سیاهی داشت و از سوی دیگر نمی‌توانست اجازه دهد یک رژیم اقماری دیگر برای شوروی در منطقه شکل بگیرد.

این عکس، لحظه‌ای از تطهیرِ سیاسی است. ریگان با ایستادن در کنار این تابوت‌ها، بر جنبه‌ی اخلاقیِ مبارزه‌ی آمریکا تاکید می‌کند و توجهات را از پیچیدگی‌های سیاسی و اخلاقیِ جنگ داخلی السالوادور، به سمتِ «ایثارِ سربازِ آمریکایی» معطوف می‌نماید. این تفنگداران، پیاده‌نظامِ سیستمی بودند که در آن، جانِ انسان‌ها بخشی از معادلاتِ کلانِ قدرتِ نرم و سخت بود. نگاه خیره‌ی ریگان به پرچم، گویی در حالِ بازخوانیِ دوباره‌ی تئوریِ «مهارِ» (Containment) جرج کنان است؛ اما این بار در بستری از خون و خاکسترِ عملیاتِ تروریستی.

پارادوکسِ قدرت؛ وقتی ابرقدرت، سوگوار می‌شود

در تحلیلِ سیاسیِ این قاب، یک پارادوکسِ عمیق نهفته است: ایالات متحده به عنوان قدرتمندترین نیروی نظامی جهان، در برابرِ یک گروه‌ِ کوچکِ چریکی، آسیب‌پذیر نشان داده شده است. ریگان در این تصویر، شکوهِ ابرقدرت را با حزنِ شخصی پیوند می‌زند تا این آسیب‌پذیری را به منبعی از قدرتِ جدید تبدیل کند. در فرهنگ سیاسی آمریکا، «سوگواریِ ملی» همواره مقدمه‌ای برای «بسیجِ ملی» بوده است.

حضور نانسی ریگان در پس‌زمینه نیز صرفاً یک حضور تشریفاتی نیست. او در استراتژیِ ارتباطیِ ریگان، نقشِ تعدیل‌کننده‌ی چهره‌ی سختِ نظامیِ دولت را داشت. حضورِ او، پیامِ «همدلی با خانواده‌های قربانیان» را مخابره می‌کرد و به دولت اجازه می‌داد تا به جای پاسخگویی درباره‌ی چراییِ حضور این سربازان در یک کشور جنگ‌زده، بر روی «دردِ مشترک» تمرکز کند. این تکنیکِ سیاسی، مانع از آن شد که واقعه‌ی «زونا روزا» به جرقه‌ای برای اعتراضاتِ ضدجنگ، مشابه دهه‌ی ۷۰، تبدیل شود.

میراث یک قاب: از السالوادور تا پایانِ تاریخ

دهه‌ها بعد، وقتی به این تصویر می‌نگریم، آن را فصلی تعیین‌کننده در پیروزی نهایی غرب در جنگ سرد می‌یابیم. ریگان با پافشاری بر دکترینِ خود، حتی به قیمتِ چنین تابوت‌هایی، در نهایت توانست نفوذِ کمونیسم را در آمریکای مرکزی مهار کند. اما هزینه‌ی این سیاست برای کشور‌های منطقه، دهه‌ها بی‌ثباتی، فقر و زخم‌های التیام‌ناپذیر بود.

این عکس، یادآورِ زمانی است که جهان بر لبه‌ی تیغِ ایدئولوژی‌ها راه می‌رفت. ریگانِ خم‌شده بر تابوت، نمادی از آمریکایی است که تصمیم گرفته بود پس از یک دوره انزوا و شکست، دوباره به صحنه‌ی جهانی بازگردد و برای حفظِ هژمونیِ خود، هر هزینه‌ای را بپردازد. این تصویر، نه فقط مرثیه‌ای برای چهار تفنگدار، بلکه بیانیه‌ای سیاسی درباره‌ی «اراده‌ی قدرت» است؛ اراده‌ای که در میانه‌ی حزن و اندوه، همچنان به افق‌های دوردستِ استیلا می‌نگرد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: تاریخ جهان
گوناگون
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما