سقوط مادورو چه بلایی بر سر بازدارندگی ایران میآورد؟ | نفت ونزوئلا ناجی فوری بازار نیست، اما تهدید بستن تنگه هرمز را کماثر میکند

رویداد۲۴| هلیا برزویی- زمانی که از بازار جهانی انرژی سخن میگوییم در واقع از یکی از حساسترین ستونهای نظم بینالملل حرف میزنیم. ستونی که هر تغییر در آن میتواند پیامدهای سیاسی، امنیتی و حتی نظامی در نقاط مختلف جهان داشته باشد. نفت و گاز، نهتنها سوخت موتورهای اقتصادی کشورها هستند بلکه ابزار قدرت و چانهزنی در روابط بینالملل محسوب میشوند. از این رو هر تحول بزرگ در کشوری نفتخیز، فراتر از مرزهای جغرافیایی آن کشور معنا پیدا میکند.
ونزوئلا، با داشتن بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان، سالهاست در کانون توجه قدرتهای بزرگ قرار دارد. این کشور آمریکای لاتین اگرچه به دلیل سوءمدیریت، فساد و تحریمها نتوانسته ظرفیت واقعی خود را در بازار جهانی عرضه کند، اما همواره بهعنوان یک «ذخیره استراتژیک» در محاسبات قدرتهای جهانی مطرح بوده است؛ بنابراین سقوط دولت نیکلاس مادورو، تغییرات سیاسی داخلی نیست بلکه میتواند بهعنوان نقطه عطفی در بازتنظیم موازنه انرژی جهان تلقی شود.
از سوی دیگر، در نظم انرژی جهانی، خاورمیانه و بهویژه ایران جایگاهی منحصربهفرد دارند. تنگه هرمز، بهعنوان شریان حیاتی انتقال نفت و گاز، همواره یکی از نقاط حساس ژئوپلیتیک بوده است. ایران بارها از این موقعیت بهعنوان یک ابزار بازدارنده در برابر فشارهای خارجی استفاده کرده و تهدید به اختلال در عبور نفتکشها از هرمز، همواره بهعنوان یک سناریوی پرهزینه برای بازار جهانی مطرح بوده است. اما این ابزار بازدارندگی تا زمانی کارآمد است که بازار جهانی فاقد جایگزینهای مطمئن باشد.
اینجاست که سقوط مادورو و تغییر مدیریت منابع نفتی ونزوئلا اهمیت پیدا میکند. اگر آمریکا بتواند با ورود شرکتهای بزرگ انرژی، ظرفیت تولید و صادرات ونزوئلا را در میانمدت فعال کند، آنگاه بخش مهمی از ریسک ناشی از اختلال در هرمز خنثی خواهد شد. به بیان دیگر، واشنگتن با کنترل منابع ونزوئلا، یک «بالشتک انرژی» ایجاد میکند که میتواند شوک احتمالی ناشی از بحران در خاورمیانه را جذب کند.
بیشتر بخوانید: تهدید کوبا و زنگ خطر گسترش مداخله آمریکا از آمریکای لاتین تا خاورمیانه | ونزوئلا، آزمایشگاه زورآزمایی ترامپ با روسیه، چین و ایران بود
اما از همه مهمتر، این تحول، پیامد مستقیمی برای چین دارد. پکن که بزرگترین واردکننده انرژی در جهان است، در صورت بروز بحران در خلیج فارس، ناچار خواهد شد نفت خود را از منابعی تأمین کند که تحت مدیریت یا نفوذ آمریکا هستند. این یعنی هرگونه اختلال در هرمز، بهجای ضربه زدن به غرب، فشار بیشتری بر چین وارد خواهد کرد. در واقع از این منظر باید گفت سقوط مادورو و تغییر مسیر نفت ونزوئلا، بخشی از راهبرد واشنگتن برای مدیریت ریسک جنگ احتمالی با ایران و همزمان تضعیف رقف یب اصلی خود در شرق آسیاست.
تحلیلگران انرژی هشدار میدهند که سقوط مادورو راهی برای موازنه بازار نفت در صورت بسته شدن تنگه هرمز است. این هشدار یعنی آمریکا با حمله به ونزوئلا در واقع شوک احتمالی جنگ با ایران و اختلال در هرمز را مدیریت کرده است. حالا با مدیریت منابع نفتی ونزوئلا توسط شرکتهای آمریکایی، این بحران حل شده و اهرم تنظیمی واشنگتن کار کرده و شوک نفتی احتمالا در صورت حمله به ایران بر رقیب اصلی آمریکا وارد خواهد شد؛ چین.
سقوط مادورو وزن ژئوپلیتیک نفتی ایران را کاهش میدهد
عبدالله باباخانی، کارشناس ارشد انرژی در گفتوگو با رویداد۲۴، در پاسخ به اینکه چرا سقوط مادورو تهدیدی برای ایران است؟ گفت: «اگر «تغییر رژیم/تغییر جهت سیاسی» در ونزوئلا به شکلی رخ دهد که به عادیسازی روابط با غرب و بازگشت سرمایهگذاری بینالمللی ختم شود، برای ایران از دو جهت تهدید است: اول کاهش وزن ژئوپلیتیک نفتی ایران در معادلات تحریم/امنیت انرژی است. بدان معنا که وقتی یک تولیدکننده بزرگِ بالقوه دوباره در دسترس بازار قرار بگیرد، «پرمیوم ریسک» ناشی از ایران کمتر میشود و اهرمهای چانهزنی تهران در پروندههای انرژی و تحریم ضعیفتر خواهد شد.»
او درخصوص دومین تهدید بیان کرد: «دوم پیام الگویی است؛ ونزوئلا سالها در یک بسته تحریمی-سیاسی مشابه ایران دیده میشد. اگر بازار و سیاستگذار غربی احساس کند که «بدیل نفتی» برای مدیریت شوکها دارد، احتمال رفتن به سمت گزینههای سختگیرانهتر علیه ایران افزایش مییابد.»
باباخانی تاکید کرده این سناریو فوری نیست، چون حتی تحلیلهای نزدیک به صنعت میگویند بازگشت ونزوئلا به سطوح چندمیلیونی تولید، به زمان و سرمایهگذاری عظیم نیاز دارد.
بیاثر شدن نسبی تهدید بستن تنگه هرمز
باباخانی همچنین در پاسخ به اینکه آیا تحولات اخیر میتواند تهدید بستن تنگه هرمز را هم بیاثر کند؟ بیان کرد: «تهدید تنگه هرمز زمانی اثرگذار است که بازار نفت «جایگزین سریع» و «حاشیه امن عرضه» نداشته باشد. اگر آمریکا و متحدانش مطمئن شوند در صورت بحران خاورمیانه میتوانند بخشی از کمبود را با مسیرهای دیگر جبران کنند—از افزایش تولید کوتاهچرخه (مثل شیل) تا بهرهبرداری از ظرفیتهای جدید در نیمکره غربی— اثر بازدارندگی تهدید هرمز کاهش مییابد.»
او با بیان اینکه بخش زیادی از اثر تهدید هرمز روانی-قیمتی است، گفت: اگر بازار باور کند شوک قابل مدیریت است، جهش قیمت و فشار سیاسی روی غرب کمتر میشود. از سوی دیگر ابزارهای مکمل همچون ذخایر راهبردی، مدیریت تقاضا و تنوع مبادی واردات هم نقش دارند؛ بنابراین «بیاثر شدن» به معنی صفر شدن اثر نیست بلکه به معنای کاهش کارایی تهدید و سختتر شدن تبدیل آن به دستاورد سیاسی است، مخصوصاً اگر بازیگران بزرگ از قبل مسیرهای جبرانی را چیده باشند.
بیشتر بخوانید:
باباخانی درباره علت اینکه تسلط آمریکا بر نفت ونزوئلا، دست او را برای اقدامات بعدی در ایران باز میکند، گفت: «منطق اصلی، «امنیت عرضه» و «قیمت سیاسی» است. هرچه آمریکا و اروپا نسبت به شوک عرضه کمتر آسیبپذیر باشند، هزینه داخلیِ رفتن به سمت گزینههای سختتر علیه ایران پایین میآید.»
به گفته او ونزوئلا از نظر حجم ذخایر اثباتشده بسیار بزرگ است (حدود ۳۰۳ میلیارد بشکه و سهمی نزدیک به ۱۷ درصد ذخایر جهانی در برخی برآوردها)، اما خروجی فعلیاش به دلیل سوءمدیریت، فرسودگی و تحریمها پایین مانده است.
او در ادامه تاکید کرد که اگر واشنگتن بتواند مسیر سرمایه، فناوری و بازار را طوری تنظیم کند که بخشی از این ظرفیت بالقوه در افق میانمدت فعال شود، در محاسبات راهبردی غرب یک «بالشتک» شکل میگیرد.
این کارشناس ارشد حوزه انرژی افزود: «در چنین فضایی، تهدیدهای ایران (از جمله اختلال دریایی یا کاهش عرضه) کمتر ترسناک میشود و همین، آزادی عمل آمریکا برای تشدید تحریم، فشار دیپلماتیک یا اقدامات بازدارنده دیگر را بالا میبرد. البته این اثر بیشتر میانمدت است، چراکه احیای ونزوئلا سریع و آسان نیست.»
چین چه ضربهای از سقوط مادورو خورد؟
باباخانی با اشاره به محدود شدن کارتهای بازی چین در صورت خروج ونزوئلا از مدار تحریم، گفت: «چین در سالهای اخیر از خرید نفت تحریمی و تخفیفی بهعنوان یک کارت اقتصادی استفاده کرده است؛ هم برای تأمین خوراک ارزانتر و هم بهعنوان اهرم سیاسی. اگر ونزوئلا از مدار تحریم خارج شود یا صادراتش تحت ترتیباتی قرار گیرد که به غرب و شرکتهای بزرگ نزدیکتر است، این کارتها برای چین محدود میشود.»
او این محدودیتهایی که بر چین اعمال میشود را اینگونه برشمرد: «یکی از این محدودیتها تخفیف کمتر است. چراکه نفتی که از سایه تحریم بیرون میآید، معمولا با تخفیفهای سنگین معامله نمیشود. موضوع دیگر وابستگی بیشتر به بازار شفاف است؛ هزینههای ریسک، حملونقل و بیمه کمتر میشود و قدرت چانهزنی خریدار ریسکی کاهش مییابد. سومین محدودیت مربوط به از دست رفتن اهرم بدهی/تهاتر میشود. چراکه بخشی از نفت ونزوئلا در سالهای گذشته به چین در قالب بازپرداخت بدهی/ترتیبات خاص رفته است؛ تغییر رژیم/جهت ممکن است این سازوکارها را تضعیف کند.»
این کارشناس ارشد انرژی بیان کرد که هرچه منابع بزرگ نیمکره غربی «قابل دسترستر برای غرب» شوند، چین برای تأمین مطمئن و ارزان انرژی، مجبور به رقابت در بازاری میشود که قواعدش را کمتر خودش نوشته است.
باباخانی در پاسخ به این پرسش که آمریکا چطور با یک جنگ خاورمیانهای پایش را روی گلوی چین میگذارد و خود مصون میماند؟ گفت: «در سناریوی بحران خاورمیانه، چین بهطور ساختاری آسیبپذیرتر از آمریکاست، چون واردکننده بزرگ نفت است و بخش مهمی از وارداتش از مسیرهای پرریسک دریایی میآید. آمریکا در مقایسه، هم تولید داخلی بزرگ دارد و هم میتواند از «منابع نزدیکتر» در نیمکره غربی بهره ببرد. اگر ظرفیتهای اضافی (چه شیلِ کوتاهچرخه، چه بازیابی تدریجی ونزوئلا) در دسترس یا در مسیر فعالسازی باشد، آمریکا در برابر شوک قیمت/عرضه کمضربهتر میشود و همزمان، فشار افزایش قیمت نفت روی چین شدیدتر میافتد (تورم وارداتی، هزینه حملونقل، فشار بر صنایع). این همان «فشار از کانال انرژی» است.
ونزوئلا ناجی فوری بازار نیست
اما دو قید مهم است؛ اول اینکه ونزوئلا ناجی فوری بازار نیست و احیای آن سالها زمان میبرد. دوم اینکه شوک خاورمیانه میتواند کل اقتصاد جهان را بزند و آمریکا هم کاملاً مصون نیست—فقط نسبی کمضربهتر است.»
او بااشاره به فشارهایی که بر چین در چنین وضعیتی وارد میشود، بیان کرد: «فشار اصلی روی چین از سه کانال میآید؛ قیمت، مسیرهای حملونقل، و ریسک ژئوپلیتیک قراردادها. افزایش قیمت نفت مستقیماً هزینه واردات انرژی را بالا میبرد و به تورم و کاهش حاشیه سود صنایع صادراتی ضربه میزند. ناامن شدن مسیرها (یا حتی افزایش هزینه بیمه و کرایه حمل) یعنی هر بشکه، «گرانتر و پرریسکتر» به چین میرسد.»
چین چه خواهد کرد؟
باباخانی در پیشبینی خود از واکنش چین برای برون رفت از این وضعیت، بیان کرد: «در چنین شرایطی چین معمولاً چند کار میکند از جمله پر کردن یا مدیریت ذخایر راهبردی و خرید زمان، تنوعبخشی مبادی (روسیه، آسیای مرکزی، آفریقا، آمریکای لاتین) و تنوعبخشی ابزار پرداخت/تهاتر، دیپلماسی فعال برای کاهش تنش، چون رشد اقتصادی چین به ثبات قیمت انرژی گره خورده است و در سطح بلندمدت، تسریع در کاهش شدت انرژی و رشد برق/گاز/تجدیدپذیرها برای کم کردن آسیبپذیری؛ بنابراین نتیجه محتمل آن است که چین همزمان «عملگرایانه» و «خرید زمانمحور» رفتار میکند، نه واکنشهای پرهزینه و ناگهانی.»
بیشتر بخوانید: پشت پرده سکوت چین در جنگ ایران و اسرائیل| آیا اتحاد ایران و چین ترک برداشته؟
این کارشناس ارشد انرژی ضمن تاکید براینکه ذخایر نفتی ونزوئلا به راحتی قابل استفاده نیستند، گفت: «بزرگ بودن ذخیره با سریع قابل تولید بودن، فرق دارد. بخش مهمی از نفت ونزوئلا در کمربند اورینوکو فوقسنگین/سنگین است؛ تولید و صادراتش معمولاً به رقیقکننده (diluent)، زیرساخت پایدا، و گاهی واحدهای بهبوددهنده (upgrader) نیاز دارد. علاوه بر کیفیت نفت، مشکل بزرگتر فرسودگی میادین و تاسیسات، کمبود قطعات، افت نیروی انسانی متخصص و اختلال در لجستیک صادرات است—چیزی که حتی منابع خبری و تحلیلی آن را «زیرساخت در حال زوال» توصیف میکنند.»
او ادامه داد: «برای همین است که برخی برآوردها میگویند برگشت به ۳ میلیون بشکه در روز میتواند حدود ۱۵ سال طول بکشد، حتی اگر چرخه سرمایهگذاری از ۲۰۲۶ شروع شود؛ بنابراین ذخایر هست، اما «قابل استفاده شدن» زمان، پول و ثبات میخواهد.»
باباخانی درباره علل پایین بودن تولید نفت ونزوئلا علیرغم دارا بودن ذخایر عظیم، گفت: «پایین بودن تولید ونزوئلا ترکیبی از عوامل سوءمدیریت طولانی، کمبود سرمایهگذاری نگهداشت، خروج نیروی انسانی، افت بهرهوری میادین، فرسودگی تجهیزات، تحریمها و محدودیتهای تجاری/مالی است. از سوی دیگر، ماهیت بخشی از منابع (فوقسنگین اورینوکو) یعنی نیاز مستمر به رقیقکننده، مدیریت آب و شن و زیرساخت پالایشی/صادراتی مناسب—اینها پروژههای «سریع و ارزان» نیستند.»
او ضمن بیان اینکه شرکتهای آمریکایی فناوری و توان مالی بالفعل کردن این منابع را به سرعت دارند، خاطرنشان کرد: «باید درنظر داشت که دو سقف وجود دارد؛ یکی زمانبندی پروژه است که بازگردانی ظرفیت پایدار معمولاً سالها طول میکشد و دیگری ریسک سیاسی و حقوقی است. بدان معنا که قرارداد، مالکیت، امنیت سرمایه و ثبات مقررات تعیین میکند پول واقعاً وارد شود یا نه. بنابراین، «به سرعت بالفعل کردن» در حد ایجاد یک جهش کوتاهمدت محدود ممکن است، اما تبدیل ونزوئلا به سپر فوریِ بحران، اغراقآمیز است؛ حتی خوشبینها هم از افقهای چندساله/دهساله حرف میزنند.»





همون که مانع کشتن هنیه شد؟
همون بازدارندگی که مانع کشتن سران سپاه توسط اسرائیل شد؟
همون که....
همون که...
بگو دقیقا کدوم بازدارندگی