ماجرای اقدام مشکوک برای کشتن رئیس جبهه اصلاحات و خانواده اش چیست؟

رویداد۲۴| آذر منصوری رئیس جبهه اصلاحات در یاداشتی که کانال امتداد آن را منتشر کرده نوشته است: شب جمعه جمعی از بچههای فامیل قرار گذاشته بودند که به خانه روستایی ما بیایند.
من زودتر رفتم تا بخاری را روشن کنم که تا آمدن آنها خانه کمی گرم شود و تدارک شام مختصری را هم ببینم.
به فاصله نیم ساعت از روشن کردن بخاری سوزش چشم هایم شروع شد. با خود فکر کردم شاید به خاطر روشن کردن همزمان بخاری گازی و اجاق گاز باشد. هواکشها را روشن کردم. پنجره آشپزخانه را هم کمی باز کردم تا هوا جریان پیدا کند.
کم کم همه جمع شدند، و با این جمع شدن سوزش چشمها هم بیشتر شد. این سوزش کم کم با حس خفگی همراه شد. برادر کوچکم بعد از دست زدن به لوله بخاری گفت که حدس میزنم دودکش گرفته باشد. شاید پرندگان روی آن در طول یک هفته که ما نبودیم آشیانه ساختهاند.
به پسرم گفتم که به روی بام برود و اگر گرفتگی هست برطرف کند. ناگهان پسرم فریاد زد و ما را صدا کرد و گفت دودکش بخاری را با ایزوگام کامل پوشاندهاند. ایزوگامی کاملا نو که مشخص بود در همین فاصله که ما نبودیم آمدهاند و آن را روی دودکش چسباندهاند. به نحوی که هیچ هوایی از آن خارج نشود.
گفتم عکس بگیرد و برای من بفرستد. آن شب قرار بود ما و تعدادی از بچهها شب را در خانه روستایی بمانیم و لابد به خواب ابدی برویم.

روز بعد بلافاصله موضوع را به نهادهای ذیربط اطلاع دادم و پیگیرم تا شاید مشخص شود این اقدام بیرحمانه چگونه و توسط چه کسانی انجام شده است؟
هر چند جان من در قبال جانهای بی شماری که طی روزها و هفتههای گذشته در اعتراضات دیماه از دست رفته، کمترین ارزشی ندارد و من نیز مانند همه مردم ایران سوگوار و غمگین وخشمگینم، اما در حد هشدار و پیشگیری لازم بود اطلاع رسانی شود. امید که این روزهای تلختر از زهر بگذرد.»



این خانم که اینقدر جان دوسته استعفا بده. بره پی کارش
آدم قحطی بود اینو گذاشتن واسه این منصب؟
طرف دو تا چشمش رو برای مملکت تخلیه کردن یک دست و یک پا از دست داده میگه قچفدای کشورم این یارو دودکشش رو توی ویلاش که از ترس جانش فرار کرده به اونجا مسدود کردن گلوی خودشو داره کرده
یک) علیرغم ناراحتی شدید، خانوادگی تشریف میبرند تفریحات روستایی
دو) آذر خانم زودتر از همه میرسد تا خانه را گرم کند و شام بپزد. خانه پر از گاز میشود ولی ایشان عقلش نمیرسد که مشکل را حل کند
سه) صحنهی پر دود و پر آب چشم به همان ترتیب ادامه پیدا میکند تا میهمانها برسند و آنها هم شاهد ماجرا باشند
چهار) بعد از جمع شدن همهی میهمانها برادر کوچکتر میرود به فرمان آذرخانم از دودکش عکس میگیرد
پنج) آذر خانم عکسش را میگذارد توی فجازی و تبلیغات سیاسی شروع میشود.
از این داستان فقط دو نتیجه میتوان گرفت:
یا خانواده آذر خانم و خود ایشان دارای ضریب هوشی بسیار پایینی هستند
یا اینکه کل داستان دروغ است
خیلی جو نگیرتت
همون بهتر بری ویلا جوج بزنی به ریش یک ملت بخندی