پشت پرده توییتهای جنجالی بابک زنجانی؛ از متهم اقتصادی تا منتقد نهادهای موازی

رویداد۲۴| در روزهایی که مردم و مملکت میان اضطراب جنگ و عطش اصلاحات گرفتار شدهاند، ظهور دوباره و پررنگ بابک زنجانی در شبکههای اجتماعی، بیش از آنکه یک فعالیت اقتصادی یا رسانهای ساده باشد، شبیه ارسال یک پیام سیاسی چندلایه است. زنجانی، چهرهای که روزگاری «سرباز خط مقدم دور زدن تحریمها» لقب گرفت و بعدها به عنوان یکی از بزرگترین متهمان فساد اقتصادی تا پای اعدام رفت، حالا در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه همچنان با محدودیتهای اینترنتی دستوپنجه نرم میکند، آزادانه در توییتر (ایکس) مینویسد و ساختار تصمیمگیری را به چالش میکشد.
زمانبندی این بازگشت، خود به اندازه محتوا معنادار است. کشور در وضعیتی ایستاده که نه جنگ قطعی است و نه اصلاحات قابل لمس؛ تعلیقی فرساینده که هم سرمایه اجتماعی را میسوزاند و هم سرمایه اقتصادی را فراری میدهد. در چنین فضایی، صدای فردی مانند بابک زنجانی ناخواسته برجسته میشود؛ نه الزاماً به دلیل اعتبار گوینده، بلکه به دلیل همپوشانی حرفها با یک واقعیت انکارناپذیر: بنبست تصمیمگیری.
زنجانی در توییتهای اخیرش، بیپرده از «تصلب ساختاری» سخن میگوید؛ اصطلاحی که کمتر از زبان بازیگران رسمی شنیده میشود، اما سالهاست در تحلیلهای کارشناسی تکرار میشود. او مستقیماً نهادهایی، چون شورای عالی فضای مجازی، مجمع تشخیص مصلحت نظام و سازوکار سران قوا را مخاطب قرار میدهد و میپرسد چگونه ساختاری که حتی در بدیهیترین موضوعات، مانند اینترنت، قادر به تصمیمگیری نیست، میتواند کشور را از بحرانهای بزرگتر عبور دهد؟
نهادهای موازی و انسداد تصمیمگیری
لبه تیز انتقادهای زنجانی دقیقاً بر همان نقطهای مینشیند که مدتهاست اقتصاددانان و فعالان بخش خصوصی نسبت به آن هشدار میدهند: تعدد مراکز تصمیمساز، بدون مسئولیتپذیری مشخص. او با طرح این پرسش که «چرا کسی مسئولیت ناتوانی را نمیپذیرد و کنار نمیرود؟» در واقع صدای بخش خاموش سرمایهگذاران داخلی را بازتاب میدهد؛ سرمایهگذارانی که نه از تحریم، بلکه از بلاتکلیفی میترسند.
اینکه چنین نقدی از زبان فردی با پیشینه امنیتی-اقتصادی مطرح میشود، خود حامل پیام است: حتی بازیگران دیروز سیستم نیز از قفلشدگی سازوکارها به ستوه آمدهاند. در این روایت، مشکل نه کمبود منابع است و نه فقدان نیروی انسانی، بلکه «فلج نهادی» است که امکان حرکت را گرفته است.
از توییتهای سیاسی تا پروژههای اقتصادی
فعالیتهای بابک زنجانی در ماههای اخیر صرفاً به انتقاد سیاسی محدود نمیشود. او همزمان با بازسازی تصویر رسانهای خود، پروژههای اقتصادی متعددی را نیز روی میز گذاشته است؛ از هلدینگ «داتوان» گرفته تا طرحهایی، چون تاکسیهای برقی، ایرلاین جدید و حتی پروژه اینترنت ماهوارهای «داتاس». این همزمانی، تصادفی به نظر نمیرسد.
زنجانی در پیامهایش، خود را حامی «تخصص»، «توان جوانان» و «مدیریت عملیاتی» معرفی میکند و سیستمهای رفاقتی و غیرشفاف را مانع پیشرفت میداند. این چرخش گفتمانی ـ از یک متهم اقتصادی به یک تکنوکرات منتقد ـ تلاشی آشکار برای بازتعریف نقش است؛ نقشی که میتواند هم توجیه اقتصادی داشته باشد و هم بار سیاسی.
هشدار هولناک: اصلاح یا جنگ؟
شاید تکاندهندهترین بخش سخنان اخیر زنجانی، جایی است که از پیامی سخن میگوید که حاکمیت ـ ناخواسته ـ به جامعه و دشمن مخابره میکند. به باور او، نادیده گرفتن هشدارهای کارشناسی و مطالبات انباشته مردم، تنها یک برداشت را تقویت میکند: اینکه «اصلاح از درون ممکن نیست» و تغییر فقط از مسیر بحران یا جنگ اتفاق میافتد.
این گزاره، صرفاً یک تهدید بیرونی نیست؛ هشداری است درباره فرسایش مشروعیت تصمیمگیری. زنجانی تأکید میکند که قدرت واقعی نه در انباشت سلاح، بلکه در «نفوذ اقتصادی»، «اعتماد اجتماعی» و «برنامهریزی عملی» نهفته است؛ مؤلفههایی که بدون اصلاح ساختارها دستیافتنی نیستند.
حضور پررنگ بابک زنجانی در توییتر طی روزهای گذشته، واکنشهای او به موضوعاتی مانند بودجه، نوسانات ارزی و حتی تحولات منطقهای و سقوط دولتهای همپیمان، نشان میدهد که او به دنبال تثبیت خود بهعنوان نوعی «مرجع تحلیل» یا حتی «قطب تصمیمگیر غیررسمی» است. اینکه این مسیر به بازگشت کامل به اقتصاد ختم شود یا به نقشآفرینی سیاسی در آینده، هنوز روشن نیست.
اما فارغ از نیتها، یک واقعیت برجسته است: وقتی چهرههایی با این سطح از تجربه و دسترسی، از «بنبست»، «کنار رفتن ناتوانها» و «ضرورت اصلاح فوری» سخن میگویند، یعنی زنگ خطر برای ساختار تصمیمگیری به صدا درآمده است؛ زنگ خطری که اگر شنیده نشود، شاید هزینههای آن دیگر قابل کنترل نباشد.



ظهورنکرده ظهورش داده اند به هر حال برای مردم اهمیتی ندارد که او با طرف های بظاهر مخالف او چه می گویند
