عمر؛ روایت یک دیوار، روایت یک منطقه | داستان زیستِ محصور میان ایدئولوژی، عشق و خشونت در خاورمیانه

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- خاورمیانه با سایر نقاط دنیا تفاوتی اساسی دارد. تفاوتی که شاید درک آن برای انسان غربی تقریباً غیرممکن است. خاورمیانه محل تولد اندیشههای الاهیاتی است و زیستن و رشد در چنین اتمسفری از انسان خاورمیانهای انسان متفاوتی از انسان غربی میسازد. انسان خاورمیانهای قبل از هر چیز مبارزه کردن را یاد میگیرد. او یاد میگیرد که دیگران نه برای تحمل او که برای حذفش پا به عرصه وجود گذاشتهاند. برای همین هم هست که خاورمیانه از دیرباز تاکنون محل نزاعهای بی پایان بوده است. نزاعهایی که باعث شده شکل زیستن در خاورمیانه برای همیشه تغییر کند.
انسان خاورمیانهای جور دیگری هم عاشق میشود، جور دیگری فکر میکند و از همه مهمتر ارزشهای دیگری دارد که درک آن برای انسان غربی که برمبنای عقل سلیم زندگی میکند ممکن نیست. هر کوچه و گذرگاه و هر میدان و خیابان و کافهای در خاورمیانه حامل خاطرات ایدئولوژیکی هستند که هویت انسان این منطقه را تشکیل میدهند؛ هویتی که انقدر ارزشمند است که ترجیح میدهد برای آنها بمیرد. مرگی که نه نیستی و نابودی که یک پاداش برای زندگی در جهانی بهتر تلقی میشود.
هانی ابواسعد فلسطینی در دو فیلم درخشانش «اینک بهشت» و «عمر» راوی همین زیست خاورمیانهای است. فیلمهایی آنقدر دقیق که میشود آنها را به یک انسان غربی که درباره خاورمیانه سوالات متعددی دارد نشان داد. این دو فیلم نماد کاملی است از آن چه که ما به آن «خاورمیانه» میگوییم. ابواسعد در فیلمهایش عشق را در برابر مبارزه قرار میدهد و به تماشاگر غربی یادآوری میکند که مبارزه برای رسیدن به اهداف یک ایدئولوژی الاهیاتی برای انسان خاورمیانهای نه یک انتخاب که بخشی از هویت و زیست جهان اوست.
دیوارحائل؛ نماد دو گونه زندگی متفاوت
بیشتر بخوانید:
تاریخ تشکیل اسرائیل/ یهودیان چگونه از سراسر جهان به «ارض موعود» مهاجرت کردند؟
اختلاف تاریخی با یهودیان بر سر چیست؟
نگاهی به شکلگیری اسرائیل؛ از تاسیس تا اشغال فلسطین
فیلم عمر ساخته هانی ابواسعد بیش از هر چیز درباره یک دیوار است، دیواری که اسحاق رابین نخست وزیر اسرائیل با شعار: «ما اینجا و آنها آن طرف» ساخت آن را آغاز کرد. دیواری بلند که کینه فلسطینیها را برانگیخته است. زمینهای سرسبز و بهشتی قسمت شهرک نشینان یهودی است و سختی و فقر و گرسنگی قسمت شهروندان فلسطینی. دیواری که به اندازه دیوار برلین درباره آن حرف زده نشده است، اما به همان اندازه مهم است.
اسرائیلیها با ایجاد دیوار حائل بین مناطق یهودینشین و فلسطینی نشین فاصله ایجاد کردهاند. همانگونه که در بالا ذکر شد، جنس این دیوار به گونهای است که عبور از آن تقریبا غیرممکن است. دیوار حائل نه تنها مانع بزرگی بر سر ارتباط بین مردم کرانه باختری با سرزمینهای اشغالی سال ۱۹۴۸ است بلکه دسترسی فلسطینیها به شهرکهای یهودی نشین کرانه باختری را نیز بسیار محدود کرده است. از این رو با کاهش دسترسی فلسطینیان به مناطق یهودی نشین مانع بزرگی برای عملیاتهای استشهادی و اقدامات مقاومتی علیه صهیونیستهاست و یکی از موانع شعله ور شدن انتفاضه در کرانه باختری تلقی می شود.
برای همین است که این دیوار خشم عمر نانوا را برمیانگیزد و او را وادار میکند برای بالا رفتن از آن مدام تمرین کند تا عملیاتی علیه نیروهای اسرائیلی در آنطرف مرز انجام دهد. شاید اگر این دیوار لعنتی نبود، عمر یک نانوای ساده باقی میماند و با نادیا زندگی میکرد. پدر میشد و از زندگی در کنار کسی که دوستش دارد لذت میبرد. اما این دیوار لعنتی با آن ظاهر سرد و بی رحمش وجود دارد تا به عمر و تمام جوانان فلسطینی یادآوری کند که شما با آن سوی دیوار فرق دارید و این فرق آنقدر پررنگ هست که شما را تبدیل کند به مردانی که تنها آرزویشان حذف آدمهای آن سوی دیوار است.
عمر، عشق، نادیا
عشق در خاورمیانه ربطی به عاشقانههای سرخوشانه غربی ندارد. پر است رنج و غم و هجران. درست مثل عشق محمود درویش به ریتای یهودی-اسرائیلی. محمود درویش عاشق ریتا (دختر اسرائیلی) شد و برای او نوشت: «من بر خلاف قبیله و وطن و باورهامون، عاشقت شدم ولی میترسم تو مرا نا امید کنی»، اما بعدها فهمید ریتا جاسوس اسرائیل بود، برایش نوشت: «حس میکنم وطنم دوباره اشغال شده، شاید برای تو چیز بیاهمیتی باشد، ولی آن قلب من بود» و همین شکست بود که از محمود درویش انسان دیگری ساخت.
عمر هم عاشق نادیا است. دختر زیبایی که خواهر بهترین دوستش طارق بود. اما نباید فراموش کنیم که امجد و طارق قبل از هر چیز مبارزانی هستند که علیه اسرائیل میجنگند و همین موضوع است که ماجرا را پیچیده میکند. عمر همه تلاش خود را میکند تا میان عشق نادیا و مبارزاتش تعادل ایجاد کند. اما ظاهراً انجام چنین کاری در خاورمیانه ممکن نیست. چرا که عشق برای یک مبارز نمیتواند اولویت اول باشد.
عمر دستگیر میشود و عوامل موساد او را وادار میکنند تا علیه طارق بهترین دوستش و خواهر نادیا جاسوسی کند و دقیقاً در این نقطه است که تراژدی شکل میگیرد. عمر چه خواهد کرد؟ برای داشتن نادیا به طارق خیانت خواهد کرد؟ اگر به طارق خیانت کند دیگر نمیتواند سرش را بلند کند چه برسد به این که نادیا را داشته باشد؟
این سوالات در سکانس آخر پاسخ داده میشود. جایی که تمام آن کینهها، نفرتها و عقدهها جمع میشود تا... بهتر است خودتان تماشا کنید تا متوجه شوید که خاورمیانه با انسانش چه میکند.
هانی ابواسعد در عمر راوی همین تراژدی است. تراژدی که زندگی را برای انسان خاورمیانهای تبدیل به یک رنج و جنگ مدام میکند. به قول دوستی، ما هم در خاورمیانه مثل غربیها سوار رولر کاستر هستیم با این تفاوت که رولر کاستر آنها یک اسباب بازی است، اما رولر کاستر ما در خاورمیانه بمب و موشک و خمپاره است و میتواند به قیمت جانهایمان تمام شود.


