ادعای ترامپ درباره انفجار مخازن نفت ایران، جنگ روانی است | تداوم محاصره، اقتصاد جهانی را بیثبات میکند

رویداد۲۴| دونالد ترامپ در تازهترین پرده از نمایشهای رسانهای خود، رویایی هالیوودی را به رشته تحریر درآورده است: «مخازن ایران پر شده و چاههای نفت این کشور تا سه روز دیگر منفجر خواهند شد!» ادعایی که به باور برخی ناظران بیش از آنکه ریشه در واقعیتهای ژئوپلیتیک یا مهندسی نفت داشته باشد، زاییده تخیلاتی است که قوانین ابتدایی فیزیک و اقتصاد را به سخره میگیرد. اما در تاریکخانه این ادعاهای مضحک، واقعیت عریان چیست؟ آیا شریانهای طلای سیاه ایران در آستانه گسستن است یا این بازار جهانی است که روی یک بمب ساعتی نشسته است؟
در همین رابطه، محمود خاقانی کارشناس انرژی در گفتوگو با اعتماد آنلاین میگوید منظور ترامپ از انفجار مخازن نفت ایران نه بمباران یا تخریب خطوط لوله و مخازن نفت، بلکه پر شدن بیش از حد مخازن ذخیره نفت است. به گفته خاقانی وقتی نفتکشها نتوانند محمولهها را از بنادر ایران خارج کنند و مخازن نفت در جزیره خارک و دیگر نقاط پر میشوند، عملاً فضایی برای ذخیره نفت باقی نمیماند. به همین دلیل اصطلاحاً گفته میشود ممکن است انفجاری رخ دهد، بدان معنا که ظرفیت ذخیره پر شده و ناگزیر به کاهش تولید هستیم. طبیعتا زمانی که تولید کاهش پیدا کند و بخواهند دوباره راهاندازی کنند، کاری سخت و هزینهبر خواهد بود.
دامنه این توییتهای مداوم و البته نشان از سردرگمی طی روزهای اخیر در شرایطی از سوی رئیسجمهور آمریکا دائما بازنشر میشود که دونالد ترامپ همچنان تداوم آتشبس همراه با محاصره دریایی ایران را علیه صادرات کشورمان گزینه را به عنوان گزینه جایگزین ازسرگیری نظامی مطرح میکند. این درحالی است که گروهی از تحلیلگران همواره دو گزینه را در میان گزارههای احتمالی واشنگتن در مقطع کنونی که آتش بسی موقت حاکم شده است در نظر میگیرند، گزینه نخست که شواهدی نیز آن را تأیید میکند، خرید زمان برای تدارک تجهیزات و آغاز دوباره تجاوزات هوایی ایران است. گزینه دوم تداوم فشار اقتصادی از طریق محاصره دریایی است. به ادعای این گروه گزینه سومی نیز وجود دارد و آن این است که هردو گزینه به صورت همزمان اجرا شوند.
در همین رابطه و بالاخص درباره پیامدهای طولانیتر شدن محاصره دریایی، خاقانی گفت: دو نکته را باید مد نظر داشته باشیم. اول اینکه خروج آمریکا از برجام یک اشتباه بزرگ بود. دوم اینکه تحرکات برخی جریانها در ایران و نیز ماجراجوییهای مخرب اسرائیل در منطقه منجر به آن شد که به تشدید درگیریها دامن زده شود. به باور خاقانی جنگ برنده ندارد؛ ترامپ ممکن است ادعا کند پیروز شده است، ما نیز همزمان اعلام پیروزی کنیم، اما واقعیت این است که هیچکس برنده نیست.
تداوم شرایط نه جنگ، نه صلح در شرایطی از سوی برخی تحلیلگران به عنوان گزینهای نامطلوب مطرح میشود نشریات غربی به نقل از منابع آگاه آمریکایی که نامشان ذکر نشده است، مدعی شدند ترامپ به مشاوران خود دستور داده تا برای محاصره طولانیمدت ایران آماده شوند. رئیسجمهور ایالات متحده همچنین مدعی شد ایران تنها سه روز دیگر ظرفیت مخازن نفت برای ذخیره نفت استخراجی را دارد و پس از آن، چاههای نفت ایران دچار بحران میشوند. به نظر میرسد این اظهارات بر اساس اعمال و تشدید فشارهای اقتصادی و همچنین پیامدهای موردنظر ترامپ از پر شدن مخازن نفت است. این در حالی است که به باور کارشناسان حوزه انرژی و مسئولان کشورمان، ایران مخازن و کشتیهای عظیمی برای ذخیرهسازی نفت در اختیار دارد و این محدودیت در کوتاهمدت رخ نخواهد داد. با این همه در این میان هستند گروهی که به تبعات ناشی از تداوم شرایط کنونی در ابعاد داخلی و خارجی اشاره دارند، تبعاتی که حداقل در بلندمدت گریبانگیر نظام اقتصادی در جهان و نیز کشورمان خواهد شد.
این کارشناس انرژی در ادامه گفتوگویش با اعتماد آنلاین در این رابطه متذکر شد: نتیجه این جنگ برای اقتصاد جهانی، تورم غیرقابل پیشبینی و افزایش مشکلات اقتصادی در کشورهای مختلف است؛ از آفریقا گرفته تا اروپا و آسیا. در ایران نیز سطح تورم و بیکاری قطعا افزایشی خواهد شد و در ادامه زندگی عادی مردم تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. کمااینکه اکنون نیز بخش عظیمی از جامعه مشغول دست و پنجه نرم کردن با تبعات این درگیری هستند و مشخص نیست این بلاتکلیفی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. از طرفی شاهد هستیم افسران جنگ روانی از طریق شبکههای فارسیزبان هر روز پیامهایی را منتشر میکنند با این هدف که وضعیت را پیچیدهتر نشان دهند.
با این همه نمیتوان به نقش دول اروپایی در میانه درگیری را نادیده گرفت؛ از جمله ارسال سیگنالهایی مبنی عدم همراهی با واشنگتن در راستای تداوم محاصره دریایی. با این همه برخی کارشناسان معتقدند یکی از متضرران مهم به چالش کشیده شدن تردد در تنگه هرمز اروپاییها هستند و شاید این عدم همراهی با ترامپ به این عامل بازمیگردد چرا که قطعا در قاموس غربیها نمیگنجد که ولو در شرایطی خاص همرکاب ایران باشند. در این میان هستند گروهی که به رویکرد بازیگرانی چون روسیه و چین و نقشآفرینی آنها در مدیریت تنگه هرمز و نیز سرنوشت جنگ میپردازند.
خاقانی در ادامه با اشاره به نقش کشورهای اروپایی و آمریکا در این معادله به اعتمادآنلاین گفت: واقعیت این است که اروپاییها نمیخواهند متهم به جنایات جنگی شوند و ذیل همین گزاره است که در پشت پرده بسیاری از عملیاتها را به اسرائیل واگذار کردهاند. از سوی دیگر، کشورهای مختلف مانند چین، روسیه و هند در انتظار ماندهاند تا مشاهده کنند نتیجه این درگیری چه خواهد شد؛ آیا آمریکا موفق میشود ایران را تضعیف کند یا ایران در برابر فشارهای طرف مقابل مقاومت میکند. خاقانی در ادامه گفت: ترامپ همچنان دنبال راهی است که نشان دهد پیروز شده است. حتی وقتی میزبان چارلز سوم پادشاه بریتانیا بود ، نامی از ایران نبرد اما مدعی شد دشمن مشترک شکست خورده است. واقعیت این است که در این بازی همه طرفها منتظر نتیجه هستند و هیچکس نمیتواند مدعی پیروزی قطعی باشد.
گزاره دیگری که برخی تحلیلگران از آن یاد میکنند و اهمیت آن را هم سطح اهرم ایران در کارت تنگه هرمز قلمداد میکنند تظاهر به دستاوردسازی برای رئیسجمهور آمریکا است. در این رابطه خاقانی گفت: شاید در صورت اعلام ایران مبنی بر اینکه هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت، ترامپ احساس کند که در برابر ایران پیروز شده است. به باور این کارشناس مسائل بینالملل واقعیت این است که نخبگان سیاسی کشور باید با درایت و خرد جمعی، پیامدهای اقدامات گذشته را مدیریت کنند. لذا اکنون لازم است با تدبیر ضمن عدم تکرار تجارب گذشته اقدام به اخذ تصمیماتی که به نفع منافع ملی کشورمان است نماییم.
در پسِ هیاهوی رسانهای دونالد ترامپ و ادعاهای اغراقآمیزش از جمله درباره «انفجار مخازن نفت ایران»، آنچه بیش از هر چیز خودنمایی میکند نه یک بحران فنی قریبالوقوع، بلکه تلاقی سه سطح از منازعه است: جنگ روایتها، فشار اقتصادی ساختاری و رقابت ژئوپلیتیکی بر سر کنترل شریانهای انرژی. واقعیت این است که گزاره «انفجار» بیش از آنکه به معنای فروپاشی فیزیکی صنعت نفت ایران باشد، استعارهای از فشار بر ظرفیتهای ذخیرهسازی و صادرات در سایه سناریوی محاصره دریایی است؛ سناریویی که در صورت تداوم، نهتنها ایران، بلکه کل بازار جهانی انرژی را در معرض بیثباتی قرار میدهد. در این میان، راهبرد واشنگتن میان دوگانه خرید زمان برای تشدید تقابل و افزایش فشار اقتصادی بدون ورود به جنگ مستقیم در نوسان است و حتی احتمال همزمانی این دو مسیر نیز قابل رد نیست. با این حال، تجربههای پیشین نشان میدهد که چنین سیاستی، اگرچه میتواند در کوتاهمدت ابزار چانهزنی ایجاد کند، در بلندمدت به افزایش هزینههای غیرقابلکنترل برای همه بازیگران منجر خواهد شد. از همین رو، تداوم وضعیت نه جنگ، نه صلح بیش از آنکه یک راهحل پایدار باشد، به یک تعلیق فرسایشی تبدیل میشود که اقتصاد جهانی، بهویژه در حوزه انرژی، را در معرض شوکهای تورمی و نااطمینانیهای گسترده قرار میدهد.


