پکن منتظر خستگی آمریکاست | چین از دیدار پر زرق و برق جمعه چه میخواست؟

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- دیدار دونالد ترامپ و شی جینپینگ در پکن، در ظاهر، نشستی درباره همهچیز بود: تجارت، تعرفه، نفت، ایران، جنگ اوکراین، سرمایهگذاری، هوش مصنوعی، سویا، هواپیما، تراشه و رابطهی شخصی دو رهبر. اما همین فهرست بلند، بهجای آنکه نشان دهد دستور کار دیدار چقدر غنی بود، چیز دیگری را آشکار میکرد: واشنگتن دقیقاً نمیدانست مسئلهی اصلی چیست. پکن، اما میدانست. برای چین، همهی این موضوعات مهم بودند، اما هیچکدام مرکز ماجرا نبودند. مرکز ماجرا تایوان بود.
آمریکا با فهرست وارد اتاق شد؛ چین با هدف. ترامپ میخواست دیدار پکن «موفق» باشد، عکسها خوب از آب درآیند، بازارها پیام آرامش بگیرند، شرکتهای بزرگ آمریکایی روزنهای تازه به سوی چین ببینند، و رئیسجمهور بتواند از «رابطهی عالی» خود با شی سخن بگوید. اما در نگاه پکن، رابطهی خوب رهبران، معاملههای تجاری، خرید سویا یا فروش هواپیما همه در مرتبهی دوم قرار داشتند. پرسش اصلی این بود: آمریکا در مسئلهی تایوان تا کجا حاضر است بایستد؟
ماجرای تایوان چیست؟
برای فهم اهمیت این دیدار، باید به واژهای قدیمی برگشت: «تنشزدایی». در دههی هفتاد میلادی، این واژه دربارهی کاهش تنش میان آمریکا و شوروی به کار میرفت. اما در سنت محافظهکاری آمریکا، بهویژه نزد رونالد ریگان، تنشزدایی بوی سازش میداد. ریگان با طعنهای معروف میگفت: تنشزدایی همان رابطهای است که کشاورز با بوقلمون خود دارد؛ تا روز شکرگزاری. یعنی رابطه ممکن است آرام و حتی دوستانه به نظر برسد، اما یکی از دو طرف از ابتدا به فکر لحظهی ذبح است.
ریگان معتقد بود «دتانت» با شوروی «خیابانی یکطرفه» شده بود؛ آمریکا امتیاز میداد و شوروی از فضای آرام برای پیگیری اهداف خود استفاده میکرد. حالا همین پرسش دوباره در برابر چین مطرح شده است: آیا آرامسازی رابطه با پکن میتواند راهی برای مدیریت رقابت باشد، یا فقط فرصتی به چین میدهد تا با هزینهی کمتر به هدف بزرگتر خود نزدیک شود؟
ترامپ دوست داشت دیدار پکن را در قالب رابطهی شخصی با شی نمایش دهد. او از چین به عنوان کشوری شگفتانگیز یاد کرد و شی را رهبری مورد احترام خواند. در زبان ترامپ، سیاست خارجی غالباً به رابطهی رهبران و امکان معامله فروکاسته میشود. اما چین را نمیتوان صرفاً با زبان معامله فهمید. سیاست چین آهستهتر، صبورتر و تاریخیتر عمل میکند. پکن کمتر شعار میدهد، اما وقتی مسئلهی تایوان در میان باشد، ابهامی باقی نمیگذارد. در روایت رسمی چین از گفتوگوی دو رهبر، جملهی اصلی این بود: «مسئلهی تایوان مهمترین موضوع در روابط چین و آمریکاست.»
همین جمله باید جدی گرفته شود. برای واشنگتن، تایوان یکی از چندین پروندهی روی میز است. برای پکن، تایوان پروندهای در کنار پروندههای دیگر نیست؛ معیاری است برای سنجش جایگاه چین در جهان، اقتدار حزب کمونیست، اعتبار شخصی شی جینپینگ و پایان دادن به آنچه چین «قرن تحقیر» مینامد. چین تایوان را سرزمینی جداافتاده میداند که باید روزی به «وطن مادر» بازگردد. آمریکا اما، بیآنکه استقلال تایوان را رسماً به رسمیت بشناسد، به آن سلاح میفروشد و طبق قانون روابط تایوان باید توان مقاومت در برابر زور یا اجبار علیه مردم این جزیره را حفظ کند.
همین ابهام، سالها اساس بازدارندگی بوده است. چین دقیقاً نمیدانست اگر به تایوان حمله کند، آمریکا چه خواهد کرد. آیا وارد جنگ میشود؟ آیا فقط تحریم میکند؟ آیا ناوهایش را به منطقه میفرستد؟ این ندانستن، خود نوعی ترس ایجاد میکرد. اما بازدارندگی اگر مدام تقویت نشود، فرسوده میشود. پرسش امروز این است: آیا ابهام آمریکا هنوز چین را میترساند، یا پکن به این نتیجه رسیده که آمریکا دیگر آمادهی پرداخت هزینه نیست؟
از دور که نگاه کنیم، شاید پاسخ آرامشبخش باشد. بسیاری از کارشناسان میگویند شی فعلاً قصد حملهی فوری به تایوان را ندارد. جنگ بر سر تایوان بسیار دشوار و پرهزینه است. عبور نظامی از تنگه، فرود نیرو، درهم شکستن مقاومت تایوان، تحمل واکنش آمریکا و متحدانش، و مدیریت شوک اقتصادی جهانی، همگی مخاطرات بزرگیاند. بنابراین، مسیر سیاسی شاید برای پکن جذابتر باشد: گسترش رابطه با نیروهای متمایلتر به چین در تایوان، استفاده از تجارت و گردشگری، فشار روانی، تماسهای مردمی، تبلیغ ایدهی «یک کشور، دو نظام» و انتظار برای انتخاباتی که شاید قدرت را در تایپه به جریان سازگارتر با پکن بسپارد.
اما این تصویر فقط نیمهی آرام ماجراست. نیمهی خطرناکتر این است که چین برای تغییر وضع موجود الزاماً نیازی به حملهی کلاسیک ندارد. جنگهای امروز همیشه با تانک و بمباران آغاز نمیشوند. قدرتها میتوانند در «منطقهی خاکستری» عمل کنند؛ جایی میان جنگ و صلح. اقدامی که به اندازهی کافی تهاجمی است تا واقعیت را تغییر دهد، اما به اندازهی کافی مبهم است تا پاسخ نظامی مستقیم را دشوار کند.
سناریوی مهم این است: چین اعلام کند، چون تایوان بخشی از خاک چین است، پکن حق دارد بر ورود و خروج کالا به این جزیره نظارت گمرکی داشته باشد. سپس بهجای ناوهای جنگی، کشتیهای گارد ساحلی را وارد میدان کند. نه حملهی تمامعیار رخ داده، نه محاصرهی رسمی اعلام شده، اما نتیجه میتواند همان باشد: کنترل تدریجی نفس اقتصادی تایوان. کشتیها باید از فیلتر چین عبور کنند. شرکتها باید با مقررات چین کنار بیایند. دولتهای غربی هم ممکن است برای جلوگیری از جنگ، ابتدا اعتراض کنند، سپس سکوت، و بعد خود را با واقعیت تازه وفق دهند.
چرا تایوان برای آمریکا مهم است؟
بیشتر بخوانید:
ایران متحد ندارد | ائتلافهایی که چینی از آب در آمدند
این دقیقاً همان نقطهای است که تایوان از یک مناقشهی سرزمینی به مسئلهای جهانی تبدیل میشود. تایوان فقط جزیرهای در شرق آسیا نیست. تایوان قلب تولید پیشرفتهترین تراشههای جهان است. شرکت TSMC، غول تایوانی نیمهرساناها، در مرکز اقتصاد دیجیتال ایستاده است. تراشههایی که در تایوان تولید میشوند در هوش مصنوعی، صنایع دفاعی، خودروها، گوشیهای هوشمند، مراکز داده، سامانههای ابری، تجهیزات پزشکی و تقریباً همهی زیرساختهای مدرن به کار میروند. اگر چین کنترل مؤثر بر تایوان یا حتی بر مسیر صادرات تراشههای آن پیدا کند، فقط یک امتیاز ژئوپلیتیک به دست نیاورده است؛ بخشی از آیندهی فناوری جهان را در مشت گرفته است.
اینجاست که عبارت «بحران نیمهرسانای تایوان» معنا پیدا میکند. جنگ سرد اول با دیوار برلین، موشکهای هستهای، جاسوسها، کودتاها و مسابقهی فضایی شناخته میشد. جنگ سرد دوم ممکن است با تراشه، هوش مصنوعی، پهپاد، زنجیرهی تأمین، کنترل داده و مسیرهای دریایی تعریف شود. تایوان در نقطهی اتصال همهی اینها قرار گرفته است. از یکسو، مسئلهای حیثیتی برای چین است؛ از سوی دیگر، گرهگاه فناوری جهان برای آمریکاست.
زبان شی دربارهی تایوان نیز فقط زبان دیپلماسی نیست. او از «ملت چین»، «تمدن پنجهزارساله»، «خون مشترک»، «جداییناپذیری تایوان و سرزمین اصلی» و «سرنوشت تاریخی» سخن میگوید. چنین زبانی در داخل چین نیروی عاطفی بزرگی دارد. مسئله را از سطح سیاست روزمره بالاتر میبرد و آن را به تاریخ، هویت و رسالت ملی وصل میکند. اما همین ویژگی آن را خطرناک هم میکند. وقتی یک اختلاف سیاسی به زبان خون، تاریخ و تمدن بیان شود، عقبنشینی دشوارتر میشود. رهبر دیگر فقط بر سر یک پروندهی خارجی مذاکره نمیکند؛ گویی مأموریتی تاریخی را به دوش گرفته است.
همین الگو را پیشتر در روسیه نیز دیدهایم. ولادیمیر پوتین پیش از حمله به اوکراین، بارها از وحدت تاریخی روسها و اوکراینیها سخن گفت. اوکراین را نه یک کشور کاملاً مستقل، بلکه بخشی از تاریخ روسیه تصویر کرد. چنین روایتهایی همیشه به جنگ ختم نمیشوند، اما میتوانند جنگ را قابل تصور، و سپس قابل توجیه کنند. در مورد تایوان نیز، خطر فقط در تعداد موشکهای چین نیست؛ در داستانی است که چین دربارهی خود، تاریخ خود و آیندهی تایوان میگوید.
چین و آمریکا کجای درگیری بر سر تایوان ایستادهاند؟
با این حال، تعداد موشکها نیز اهمیت دارد. چین در سالهای اخیر بهسرعت زرادخانهای ساخته که موقعیت آمریکا را در غرب اقیانوس آرام دشوارتر کرده است. این دیگر چینِ صرفاً کارخانهی جهان نیست؛ چینِ ناوگان، ماهواره، موشک، پهپاد، زیردریایی و جنگ سایبری است. حدود ۳۵۰۰ موشک بالستیک و کروز متعارف در اختیار دارد؛ از جمله DF-۲۱D که به «قاتل ناو هواپیمابر» مشهور است و برای تهدید ناوهای بزرگ آمریکا طراحی شده، و DF-۲۶D که «قاتل گوام» نامیده میشود، چون میتواند پایگاههای آمریکا در فاصلههای دورتر را هدف بگیرد. این موشکها به چین امکان میدهند اطراف تایوان را به منطقهای بسیار پرخطر برای نیروهای آمریکایی تبدیل کند.
اما مسئله فقط موشک نیست. چین صدها ماهوارهی اطلاعاتی، مراقبتی و شناسایی دارد که به آن امکان میدهد تحرکات نظامی در منطقه را رصد کند. شرکت DJI چین بر بازار جهانی پهپادهای تجاری سلطه دارد، و همین زیرساخت صنعتی میتواند در تولید انبوه پهپادهای نظامی و نیمهنظامی به کار رود. پهپادهایی مانند Wing Loong II، BZK-۰۰۵ و WZ-۷ Soaring Dragon نشان میدهند چین فقط به جنگ سنتی فکر نمیکند؛ به میدانهایی فکر میکند که در آنها اطلاعات، پروازهای بیسرنشین، فرسایش تدریجی و اشباع دفاع دشمن تعیینکنندهاند.
نیروی دریایی چین نیز به سرعت گسترش یافته است. ناوگانی با صدها کشتی سطحی و زیردریایی، در کنار توان موشکی و ماهوارهای، به پکن امکان میدهد اطراف تایوان را زیر فشار دائمی بگذارد. زرادخانهی هستهای چین نیز رشد کرده و اکنون از صدها کلاهک عملیاتی سخن گفته میشود. زیردریاییهای موشکانداز هستهای کلاس جین، هرکدام با توان حمل موشکهای بالستیک زیردریاییپرتاب، بخشی از بازدارندگی هستهای چیناند. به اینها باید موشکهای هایپرسونیک و سامانههای ضدماهواره را هم افزود؛ ابزارهایی که در صورت بحران میتوانند چشم و گوش دشمن را مختل کنند.
معنای این فهرست برای مخاطب عمومی ساده است: اگر روزی بحران تایوان بالا بگیرد، آمریکا با کشوری روبهرو نیست که فقط نیروی زمینی بزرگ و کالاهای ارزان داشته باشد. با قدرتی روبهروست که سالها خود را برای دشوار کردن مداخلهی آمریکا آماده کرده است. چین شاید هنوز نتواند بهسادگی تایوان را بگیرد، اما میتواند هزینهی دفاع از تایوان را برای آمریکا بسیار بالا ببرد. همین افزایش هزینه، خود بخشی از راهبرد پکن است.
در چنین وضعی، پاسخ آمریکا آسان نیست. فرض کنیم چین به جای حمله، کنترل گمرکی و دریایی تدریجی بر تایوان اعمال کند. واشنگتن چه میکند؟ اگر مستقیم وارد درگیری شود، خطر جنگ میان دو قدرت هستهای بالا میرود. اگر فقط اعتراض کند، پکن واقعیت تازهای میسازد. اگر تحریم کند، معلوم نیست جهان همراه شود؛ زیرا چین شریک تجاری اصلی بسیاری از کشورهاست. اگر بخواهد کریدور دریایی یا هوایی برای رساندن کالا به تایوان ایجاد کند، ناوها و هواپیماهایش در تیررس موشکها، پهپادها و سامانههای شناسایی چین خواهند بود.
زمانی میشد گفت آمریکا میتواند چین را از مسیر تنگهی مالاکا تحت فشار بگذارد، چون واردات انرژی چین از آن مسیر عبور میکرد. اما چین وابستگی خود را کاهش داده، منابع واردات نفت را متنوعتر کرده و ذخایر راهبردی بزرگی ساخته است. تحریم مالی هم مانند گذشته ساده نیست، چون چین بخش بزرگی از تجارت خود را با رنمینبی انجام میدهد و بسیاری از کشورها شاید برای حفظ تجارت با پکن حاضر شوند تحریمهای آمریکا را دور بزنند. جهان امروز دیگر جهانی نیست که واشنگتن بتواند با یک فرمان، همه را پشت سر خود ردیف کند.
اینجاست که مفهوم بازدارندگی دوباره اهمیت پیدا میکند. بازدارندگی یعنی کاری کنید که طرف مقابل، پیش از اقدام، هزینه را بسیار بیشتر از فایده ببیند. اما بازدارندگی فقط با حرف ساخته نمیشود. با بودجهی دفاعی، آمادگی نظامی، اتحادهای معتبر، پیام سیاسی روشن، ذخایر کافی مهمات، توان صنعتی و ارادهی واقعی ساخته میشود. اگر پکن احساس کند آمریکا خسته، بدهکار، دچار تفرقهی داخلی، گرفتار بحرانهای دیگر و بیمیل به جنگ است، بازدارندگی فرسوده میشود.
جنگ ایران کجای بحران چین آمریکاست؟
در این میان، جنگ ایران نیز از نگاه متن بیاهمیت نیست. اگر آمریکا درگیر بحرانی در خاورمیانه شده و بخشی از موشکهای دقیق و رهگیرهای دفاعی خود را مصرف کرده باشد، چین ممکن است وسوسه شود که پیش از بازسازی کامل ذخایر آمریکا، فشار بر تایوان را افزایش دهد. منطق ساده است: چرا باید به فرماندهی آمریکا در هند ـ آرام دو سال فرصت داد تا انبارهای خود را پر کند، زرادخانهاش را با جنگ پهپادی تطبیق دهد و حلقهی دفاعی دور تایوان را تقویت کند؟
هوش مصنوعی هم در این محاسبه وارد شده است. اشاره به مدل Mythos از شرکت Anthropic فقط یک حاشیهی فناورانه نیست. اگر مدلی با توان هکری عظیم واقعاً بتواند زیرساختهای دشمن را فلج کند، جنگ سرد دوم وارد مرحلهای تازه شده است: مرحلهای که در آن «سلاح» فقط موشک و ناو نیست، بلکه کد، مدل زبانی، نفوذ سایبری و توان مختل کردن شبکههاست. اگر آمریکا چنین ابزارهایی داشته باشد، چین هم میپرسد: آیا واشنگتن در بحران آینده ممکن است از این توان علیه پکن استفاده کند؟ و اگر TSMC در دسترس یا گروگان چین باشد، آیا خود این شرکت به نوعی سپر راهبردی برای شی تبدیل نمیشود؟
از این منظر، TSMC فقط دارایی اقتصادی نیست؛ میتواند گروگان ژئوپلیتیک باشد. اگر جهان بداند حملهی سایبری یا نظامی به چین ممکن است تولید تراشههای حیاتی جهان را نابود کند، پکن دست بالاتری پیدا میکند. اینجا فناوری به بازدارندگی تبدیل میشود؛ کارخانه به سنگر؛ و زنجیرهی تأمین به میدان جنگ.
پیشنهادهای راهبردی برای مقابله با این وضعیت نیز ساده، اما سنگیناند. نخست، آمریکا باید «زرادخانهی دموکراسی» را بازسازی کند؛ یعنی ظرفیت صنعتی و نظامی خود را چنان بالا ببرد که بتواند در یک بحران بزرگ، هم از خود دفاع کند، هم متحدانش را تجهیز کند و هم ذخایر مهماتش ته نکشد. این فقط به معنی خرید چند سلاح بیشتر نیست. یعنی احیای توان تولید، زنجیرههای تأمین دفاعی، کشتیسازی، تولید موشک، رهگیر، پهپاد، مهمات دقیق و سامانههای پدافندی.




