شبکهای در سایه | چرا راه جمهوری اسلامی از انجمن حجتیه جدا شد؟

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- نطفهی پیدایش انجمن حجتیه در فضای ملتهب و پرآشوب پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بسته شد. در این مقطع تاریخی، نفوذ و گسترش فعالیتهای تبلیغی آیین بهائیت، نگرانیهای عمیقی را در میان جامعه مذهبی ایران برانگیخته بود. مبلغان بهائی با طرح این ادعا که منجی موعود شیعیان پیشتر ظهور کرده و آیین اسلام توسط دین بهائی منسوخ شده است، چالشی جدی و بیسابقه برای باورهای سنتی شیعه ایجاد کرده بودند. هدف صریح و اولیه انجمن حجتیه در چنین بستری، تربیت کادرهای مجرب برای «دفاع علمی» از کیان تشیع در برابر این هجمهی الهیاتی بود.
با این حال، موتور محرکهی تأسیس این تشکیلات، ریشه در یک تجربهی شخصی و تکاندهنده برای بنیانگذارِ فرهمند آن، یعنی «شیخ محمود حلبی» داشت. زمانی که حلبی یک طلبهی جوان بود، یکی از دوستان و همدورهایهایش به نام «سید عباس علوی» تحت تأثیر مهارت کلامی یک مبلغ بهائی قرار گرفت و به این آیین گروید. این رویدادِ تلخ، حلبی را چنان متأثر و نگران ساخت که مسیر عادی و مرسوم تحصیلات حوزوی خود را رها کرد و با هدفی بزرگتر، خود را در مطالعهی عمیق تاریخ و متون اصلی بهائیت غرق نمود تا پاسخی جامع و اسلامی به این چالش تدوین کند.

شیخ محمود حلبی موسس انجمن حجتیه
تلاشهای اولیهی حلبی برای آگاهسازی و تربیت طلاب در زادگاهش مشهد، با استقبال چندانی روبهرو نشد و شش ماه زمان برد تا او بتواند تنها یک شاگرد جدی و پیگیر را جذب کند. نهاد سنتی روحانیت در قم نیز روی خوشی به طرح او برای آموزش گروهی از طلاب نشان نداد. این انزوای اولیه، حلبی را به سمت یک تغییر استراتژیک و هوشمندانه سوق داد: او تصمیم گرفت از نهاد رسمی روحانیت فاصله گرفته و شبکهای از داوطلبان غیرروحانی (مردم عادی) را که هم در مباحث محتوایی و هم در مهارتهای مناظره تبحر داشتند، سازماندهی کند.

شیخ محمود حلبی موسس انجمن حجتیه در کنار مرتضی مطهری
انتقال کانون فعالیتها از مشهد به تهران، یک پیروزی راهبردی برای حلبی بود. حلقهی نخست شاگردان او در پایتخت را بازرگانان مذهبی و متخصصان حرفهای تشکیل میدادند. این هستهی اولیه، با شبکهسازیِ دقیق توانست جوانان مستعد و پرشوری را از دبیرستانهای مذهبی و حتی سکولار جذب کند؛ جوانانی که بعدها به مهرههای کلیدی یکی از منسجمترین تشکیلات مذهبی ایران بدل شدند.
تکامل دیوانسالارانه و نفوذ اطلاعاتی
بیشتر بخوانید:
آیتالله بروجردی ؛ آخرین مانع در برابر اسلام سیاسی
آیتالله منتظری؛ فقیهی در دام سیاست
صدای آرام حوزه در سالهای تند باد| مروری بر زندگی آیت الله محمدکاظم شریعتمداری
تولد فقه سیاسی شیعه در عصر صفوی و پس از آن؛ از حاشیه قدرت تا انتظار تاریخی
با ورود به دههی ۱۳۴۰ شمسی، نسل دوم اعضای حجتیه که اکنون به دانشگاهها راه یافته بودند، تحولی بنیادین در ساختار این گروه ایجاد کردند و مدیریت انجمن را به شکلی بیسابقه مدرن و استانداردسازی نمودند. این بلوغ تشکیلاتی، در اوایل دههی پنجاه به اوج خود رسید و انجمن را به شبکهای پیچیده با تقسیم کار بسیار تخصصی بدل کرد. اعضایی که آموزشهای پایهی تاریخ و الهیات شیعه و بهائیت را میگذراندند، در قالب تیمهای عملیاتیِ مجزا سازماندهی میشدند:
گروه ارشاد، که وظیفهی خطیر این گروه، مناظرهی رودررو با مبلغان بهائی، متقاعد کردن بهائیان برای بازگشت به اسلام و خنثیسازی اثرات روانی و تبلیغی آنان بر روی افرادِ در معرض خطر بود.
گروههای تدریس و نگارش، که بهطور مشترک و نظاممند، وظیفهی تدوین، استانداردسازی و سطحبندی مواد آموزشی را بر عهده داشتند. آموزشها در سه مقطع طبقهبندی میشد: آموزش «پایه»، آموزش «ویژه» (متوسط) و دورهی پیشرفتهی «نقد ایقان». متون آموزشی که عمدتاً تایپ و پلیکپی میشدند، در کلاسهای هفتگیِ خانگی توزیع میگشتند. مقررات امنیتی به حدی شدید بود که جزوات ظرف یک هفته بازپس گرفته میشدند تا هیچ نسخهای از قلمرو کنترل انجمن خارج نشود و به اعضا دستور داده شده بود که هرگز دربارهی محتوای این متون با افراد غیرعضو صحبت نکنند.
گروه سخنرانی، که مسئولیت سازماندهی گردهماییهای عمومیِ هفتگی را در مکانهای مختلف بر عهده داشت. سخنرانان زبدهی انجمن در این جلسات به تبیین الهیات شیعه، نقد سیستماتیک مواضع بهائیان و پاسخگویی به پرسشهای حاضران میپرداختند؛ و در نهایت گروه تحقیق (تیم اطلاعاتی)، که شگفتانگیزترین و در عین حال پیچیدهترین بازوی انجمن، همین گروه بود که در قالب سه هنگِ متمایز، بهعنوان «ستون پنجم» در صفوف بهائیان عمل میکرد. این تیم توانسته بود بهطور کامل و بینقصی در سلسلهمراتب تشکیلات بهائیت نفوذ کند؛ تا جایی که برخی از اعضای حجتیه، بدون آنکه بهائیان بویی ببرند، به مقام و جایگاهِ مبلغان برجستهی بهائی ارتقا یافته بودند.
علاوه بر این گروههای اصلی، واحدهای پشتیبانی متعددی نظیر دفتر ارتباط با کشورهای خارجی، دفتر کتابخانهها و اسناد، و واحد انتشارات نیز در انجمن فعالیت میکردند.
کپیبرداری از رقیب
نکتهی کنایهآمیز در سیر تطور انجمن حجتیه این بود که آنها برای مقابله با رقیب خود (بهائیت)، آگاهانه یا ناآگاهانه، بسیاری از ویژگیهای تشکیلاتی و رفتاری آنان را شبیهسازی کردند. پنهانکاری شدید دیوانسالارانه، ساختار سلسلهمراتبی غیرروحانی و استفادهی بیقیدوشرط از ابزارهای مدرن، از جملهی این ویژگیها بود. بسیار پیشتر از آنکه مکانهایی مانند «حسینیهی ارشاد» در شمال تهران بهعنوان سالن سخنرانی مدرن اسلامی افتتاح شود، گردهماییهای عمومی حجتیه نخستین مجامع اسلامی بودند که سنتِ نشستن بر روی فرش و سخنرانی بر فراز منبر را کنار گذاشته و صندلی و تریبون را جایگزین آنها کردند.
اعضای حجتیه، برخلاف همتایان سنتی خود در جریانهای مذهبی، صورتهایی تراشیده داشتند، کراوات میزدند و ظاهرشان کاملاً برای موفقیت در دنیای آموزشی و حرفهایِ سکولار پیراسته و آماده بود. با وجود این رویکرد مدرن، انجمن پیوند خود را با سنت حفظ کرده بود؛ شیخ محمود حلبی توانسته بود اجازهنامههای کتبیِ متعددی از مراجع تقلید بزرگ شیعه برای استفاده از بخشی از وجوهات شرعی (سهم امام) بهمنظور تأمین هزینههای لجستیکی انجمن دریافت کند.
گسترش چشمگیر این شبکهی منسجم در سراسر ایران و حتی کشورهایی نظیر هند و پاکستان، ساواک (دستگاه امنیتی حکومت پهلوی) را حساس کرد. تحت فشار حاکمیت وقت، رهبری حجتیه مجبور شد این گروه را بهصورت رسمی بهعنوان یک سازمان خیریهی غیرانتفاعی (انجمن خیریهی حجتیهی مهدویه) ثبت کرده و تعهد دهد که مطلقاً در هیچ فعالیت سیاسی مداخله نخواهد کرد. این تعهدنامهی غیرسیاسی که در ابتدا سپری برای بقا بود، بعدها در کوران انقلاب اسلامی به پاشنهی آشیل آنها بدل شد.
الهیات غیبت؛ پارادوکس «انتظار» در برابر «انقلاب»
بیشتر بخوانید:
آزادی زندانیان سیاسی در ماههای پایانی حکومت پهلوی
اندیشیدن به امر محال | روایت سقوط سلطنت؛ سرطان، واشنگتنِ دوپاره، و اپوزیسیون منسجم
نگاهی زندگی آیت الله خامنهای از بهار ۱۳۱۸ تا زمستان ۱۴۰۴
بنیانهای نظری و سیاسی انجمن حجتیه، پیش از آنکه واکنشی تاکتیکی به شرایط زمانه باشد، ریشه در یک سنت دیرینهی الهیاتی دارد. بنیانگذار این گروه، شیخ محمود حلبی، از شاگردان برجستهی «میرزا مهدی اصفهانی»، پایهگذار «مکتب تفکیک» در ایران بود. مکتب تفکیک که خاستگاه اصلی آن شهر مشهد است، رویکردی کاملاً متنمحور به دین دارد و بهشدت با ادغام مفاهیم فلسفی و عرفانی در فقه و کلام اسلامی مخالفت میورزد. به همین سبب، حلبی و پیروانش، در تقابلی آشکار با شخصیتهایی، چون آیتالله خمینی، با ورود تصوف و فلسفه به خوانشهای دینی مخالف بودند.
اما عمیقترین شکاف انجمن حجتیه با گفتمان انقلابیِ پسا-۱۳۵۷، در حوزهی «فقه سیاسی» و تشکیل حکومت در عصر غیبت نهفته است. انجمن حجتیه بهطور تاریخی و ایدئولوژیک، ضرورت و حتی مشروعیتِ تأسیس حکومت اسلامی در غیاب امام دوازدهم را رد میکند. از منظر الهیاتیِ این گروه، حقِ حاکمیت منحصراً متعلق به امام معصوم است و هرگونه تلاش برای برپایی یک نظم سیاسیِ مذهبی پیش از ظهور مهدی موعود، غیرمجاز تلقی میشود. آنها استدلال میکنند که مشروعیت سیاسی ذاتاً با صفت «عصمت» گره خورده است و هیچ انسان جایزالخطایی، هر اندازه هم که عادل باشد، نباید متولی جان، مال، و آبروی مردمان گردد.
این رویکرد محافظهکارانه، انجمن حجتیه را به اتخاذ موضعی ثابت و بیتفاوت در قبال رژیمهای حاکم، چه پادشاهی سکولار پهلوی و چه نظام تئوکراتیک جمهوری اسلامی، سوق داد. آنها با تمسک به روایات سنتی شیعه مبنی بر اینکه «هر پرچمی که پیش از پرچم مهدی (عج) برافراشته شود، پرچم گمراهی است»، از هرگونه فعالیت سیاسی و انقلابی پرهیز میکردند. این نیز مایهی دلسردی انقلابیون و رویگردانی از جتیه شد. برای مثال هاشمی رفسنجانی بعدها اشاره کرد که حجتیه صراحتا پیروانش را از هرگونه فعالیت سیاسی یا جهاد علیه رژیم شاه منع میکرد.
از وقوع انقلاب تا انحلال اجباری
پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، رهبری انجمن را کاملاً غافلگیر کرد. حلبی در مواجهه با این واقعیت جدید و بهمنظور حفظ تشکیلات در برابر ماشین سرکوب انقلابیون، راهبرد «تقیه» و عملگرایی را در پیش گرفت. او پیام تبریکی برای آیت الله خمینی فرستاد، اما با ظرافتی ایدئولوژیک، وی را «نایب الامام» خطاب کرد و از بهکار بردن لقب «امام» برای او خودداری ورزید تا بر انحصار این جایگاه برای مهدی موعود تأکید کند. انجمن حتی اساسنامهی خود را اصلاح کرد تا نشان دهد از تداوم جمهوری اسلامی تا زمان ظهور پشتیبانی میکند.
پس از درگیری حکومت انقلابی با گروه «فرقان»، که گروهی افراطی و در واقع مسئول ترور چهرههایی نظیر مرتضی مطهری بود، بدبینی به انجمنهای دروندینی نیز آغاز شد.
این بدبینی نهایتا در سال ۱۳۶۲ شمسی دامنگیر انجمن شد و آیتالله خمینی طی یک سخنرانی با کلماتی بهشدت تهدیدآمیز، انجمن را هدف قرار داد. در ۲۱ تیر ۱۳۶۲، روز عید فطر ، آیت الله خمینی بدون نام بردن مستقیم از انجمن حجتیه گفت:
«یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چی میآید؟ حضرت صاحب میآید که معصیت را بردارد؛ ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید. این دستهبندیها را بردارید. در این موجی که الآن این ملت را به پیش میبرد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.»
حلبی که یک صلحطلب منضبط بود و همواره از خشونت پرهیز داشت، ده روز بعد بیانیهای کوتاه در روزنامههای کیهان و اطلاعات منتشر کرد و رسماً توقف تمامی فعالیتهای انجمن را اعلام نمود. پس از این رویداد، کارزاری گسترده برای پاکسازی وابستگان حجتیه از نهادهای تصمیمگیری، دانشگاهی و آموزشی سراسر ایران به راه افتاد.
پیوند با مرجعیت نجف
بیشتر بخوانید: فیلسوف بیهیاهو؛ بررسی تحلیلی سلوک فکری علامه طباطبایی
با افزایش فشارها و انزوای سیاسی در فضای داخلی ایران، انجمن حجتیه در یک مانور هوشمندانه، خود را با مرجعیت آیتالله ابوالقاسم خویی در حوزهی علمیهی نجف همسو کرد. چشمانداز الهیاتی و فقهی خویی که مبتنی بر رد مشارکت مستقیم سیاسی و تأکید بر دکترین «انتظار» بود، طنینی عمیق در باورهای بنیادین حجتیه داشت. خویی نظریهی سیاسی ایت الله خمینی (ولایت فقیه) را نوآوریای میدانست که فاقد پایههای استوار در متون سنتی و مکتب شیعه است. در مقابل، آیت الله خمینی انتظار داشت که خویی زعامت او را به رسمیت بشناسد؛ انتظاری که هرگز برآورده نشد.
حجتیه در برابر تمرکزگرایی ولایت فقیه، دکترین جایگزینی با عنوان «ولایت مرجع تقلید» را مطرح کرد. این الگو بر آن بود که اقتدار جمعی مراجع تقلید باید بر قدرت سیاسی یک فردِ واحد (ولی فقیه) برتری داشته باشد. بر اساس این چارچوب مفهومی، در صورت بروز اختلاف نظر میان ولی فقیه و مراجع ارشد، باید دیدگاه مراجع ارجحیت یابد. امروزه نیز این تشکیلات، پیوندهای فکری و نهادی خود را با نجف و مراجع آن حفظ کرده است. حوزهی نجف به دلیل پاسداری از سنتهای اصیل و غیرسیاسی شیعه، همچنان مرجعیت نمادین و پناهگاه ایدئولوژیک جریانهایی است که به دکترین انزوا باور دارند.
حیات مجدد در سایهها
شیخ محمود حلبی در سال ۱۳۷۷ درگذشت و رهبری انجمن به دست «حسن افتخارزاده» افتاد که تا زمان مرگش در سال ۱۴۰۴ این مسئولیت را بر عهده داشت. تسلیتهای گسترده و علنی شخصیتهای برجستهی مذهبی ایران به مناسبت درگذشت افتخارزاده، نشانگر نفوذِ بازیافته و تثبیتشدهی این انجمن در محافل مذهبی در سالهای اخیر بود.

سید حسن افتخارزاده
یکی از مهمترین تحولات فکری در دوران رهبری افتخارزاده، پالایش چهرهی انجمن از اتهامات و افسانههای رایج حکومتی بود. او در آثار خود، بهویژه در مقالاتی پیرامون امام زمان، فصلی کامل را به رد و محکومیت قاطع این نظریه اختصاص داد که «گسترش بیعدالتی و گناه میتواند ظهور مهدی (عج) را تسریع کند».
علاوه بر این، باید بر رویکرد عمیقاً مسالمتآمیز این گروه تأکید کرد؛ علیرغم خصومت تند و ایدئولوژیک با بهائیت، انجمن تحت آموزشهای حلبی متعهد به استراتژیهای متقاعدسازی غیرخشونتآمیز بود و در آزار و اذیتهای سیستماتیک و اعدامهای پس از انقلاب علیه بهائیان هیچگونه مشارکتی نداشت.