چرا کافههای خیابان سنایی پلمپ شدند؟ | بدسلیقگی و محدودیت اجتماعی در دوران جنگ
رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- جامعه ایران در سالهای اخیر از برخوردهای فرهنگی و اجتماعی ضربات بسیار سختی خورده است؛ ضرباتی که نقطه اوج آن را میتوان در حوادث سال ۱۴۰۱ مشاهده کرد. حوادثی که با عنوان «زن، زندگی، آزادی» شناخته شد و به یکی از مهمترین نقاط گسست میان بخشی از جامعه و حاکمیت تبدیل شد. تأکید بر سختگیری در یک موضوع فرهنگی، کار را به جایی رساند که یک مناقشه اجتماعی به بحرانی گسترده تبدیل شد و چهره شهر و خیابان برای همیشه تغییر کرد.
شاید میشد واقعیتهای اجتماعی جدید را بدون توسل به این حجم از تنش، خشونت و شکاف پذیرفت. واقعیت این است که حکومتها معمولاً پس از وقوع چنین بحرانهایی، درباره شیوه مواجهه خود با موضوعات اجتماعی بازنگری میکنند و تلاش میکنند از تجربه گذشته درس بگیرند. اما در ایران به نظر میرسد این روند همیشه اتفاق نمیافتد.
در شرایطی که کشور درگیر جنگ است و بسیاری از مسئولان از تریبونهای مختلف بر ضرورت اتحاد، همدلی و همراهی همه گروههای اجتماعی برای عبور از بحران تأکید میکنند، ناگهان خبری منتشر میشود مبنی بر اینکه نهادی تصمیم گرفته چند کافه در منطقهای که اساساً به واسطه همین کافهها شناخته شده است، پلمپ کند.
نکته قابل توجه اینجاست که تا لحظه تنظیم این گزارش، هیچ دلیل رسمی و مشخصی درباره علت این پلمپهای گسترده اعلام نشده است و همین مسئله به شکلگیری گمانهزنیهای مختلف دامن زده است. برخی دلیل این اقدام را موضوع حجاب عنوان کردهاند و برخی دیگر از مسائل مرتبط با منوی غذایی این کافهها سخن گفتهاند. با این حال، دلیل اصلی همچنان مشخص نیست.
اما فارغ از علت رسمی این اقدام، نتیجه آن روشن است: ایجاد شکافی تازه میان بخشی از جامعه و حاکمیت در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به سرمایه اجتماعی نیاز دارد.
کافهها در روزگار امروز فقط مکانی برای نوشیدن قهوه یا ملاقاتهای دوستانه نیستند؛ بلکه بخشی از سبک زندگی و هویت اجتماعی بسیاری از شهروندان، بهویژه نسل جوان، شدهاند. در شرایطی که تورم، کاهش قدرت خرید و مشکلات اقتصادی بسیاری از فرصتهای تفریحی را از مردم گرفته، کافهها به یکی از معدود فضاهای باقیمانده برای معاشرت، گفتوگو و تجربه یک زندگی عادی تبدیل شدهاند.
چرا کافهها مهم هستند؟
بیشتر بخوانید:
تابآوری در دوران ظلمت | امید رادیکال به مثابه تصمیمی اخلاقی برای وفادار ماندن به امکان بهبود
راهنمای عملی خروج از پوچی و بحران معنا | چهار پیوند حیاتی که زندگی را معنادار میکنند
از پیادهروی تا روزمرهنگاری | کارهای کوچکی که فیلسوفان به آن توصیه کردهاند
کافهها از نظر فرهنگی فقط مکانهایی برای خوردن قهوه یا نوشیدنی نیستند؛ در بسیاری از جوامع، آنها بهعنوان فضاهای عمومی غیررسمی برای گفتوگو، شکلگیری ایدهها و ارتباط اجتماعی شناخته میشوند. کافهها جایی هستند که آدمها خارج از خانه و محل کار، با آزادی بیشتری با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند.
گفتوگوهای سیاسی، هنری، فلسفی و اجتماعی در بسیاری از شهرهای جهان در کافهها شکل گرفتهاند. در تاریخ اروپا، کافهها محل تجمع نویسندگان، روزنامهنگاران، هنرمندان و روشنفکران بودهاند؛ جایی که ایدهها پیش از انتشار در کتاب یا رسانه، در گفتوگوهای روزمره شکل میگرفتند.
جامعهشناس آمریکایی، «ری اولدنبرگ»، مفهوم «مکان سوم» (Third Place) را مطرح کرد؛ فضاهایی غیر از خانه (مکان اول) و محل کار (مکان دوم) که مردم در آنها معاشرت میکنند و شبکههای اجتماعی شکل میگیرد. کافهها نمونه کلاسیک چنین فضاهایی هستند.
در شهرهای بزرگ، گروههایی که علایق مشترک دارند؛ از اهل کتاب و موسیقی گرفته تا فعالان حوزه هنر، فناوری و کارآفرینی، اغلب در چنین فضاهایی گرد هم میآیند. کافهها به این گروهها امکان میدهند هویت جمعی بسازند و ارتباطات اجتماعی ایجاد کنند.
اما اهمیت کافهها در ایران امروز فقط به جنبه فرهنگی آن محدود نمیشود. در شرایطی که بسیاری از فضاهای عمومی برای بخش بزرگی از جامعه محدود شدهاند، کافهها به یکی از معدود مکانهایی تبدیل شدهاند که مردم میتوانند در آن برای ساعتی زندگی عادی را تجربه کنند.
جامعهای که تحت فشار اقتصادی، تحریم، نگرانیهای ناشی از جنگ و نااطمینانی نسبت به آینده قرار دارد، بیش از هر زمان دیگری به فضاهایی برای تنفس اجتماعی نیاز دارد. در شرایطی که سینماها عملاً بخش بزرگی از کارکرد سابق خود را از دست دادهاند، بسیاری از برنامههای فرهنگی محدود شده و رسانه ملی نیز برای بخش بزرگی از جامعه نماینده همه سلایق نیست، کافهها به یکی از معدود امکانهای باقیمانده برای ارتباط اجتماعی و تجربه یک تفریح ساده تبدیل شدهاند.
به همین دلیل، تعطیلی چنین فضاهایی در شرایط جنگی، برای بخشی از جامعه اقدامی عجیب و غیرقابل درک به نظر میرسد. مردمی که با مشکلات اقتصادی، فشارهای روانی جنگ و نگرانیهای روزمره دستوپنجه نرم میکنند، حالا با این پرسش مواجه میشوند که چرا حتی همین امکان کوچک برای داشتن یک زندگی عادی نیز باید از آنها گرفته شود؟
مسئله اصلی این است که چه کسی و با چه منطقی تصمیم میگیرد در چنین شرایطی، هر چند وقت یکبار فشار تازهای بر زندگی روزمره مردم وارد شود. مردمی که با وجود همه مشکلات تلاش میکنند زندگی خود را حفظ کنند، کسبوکار خود را ادامه دهند و از فروپاشی اقتصادی جلوگیری کنند، حالا باید نگران باشند که آیا محل کارشان، بهخصوص کسبوکارهای کوچک و شکننده، با یک تصمیم ناگهانی تعطیل خواهد شد یا نه.
واقعیت اجتماعی ایران پس از سال ۱۴۰۱ تغییر کرده است. حتی با وجود همه برخوردها و محدودیتها، سبک زندگی بخش بزرگی از جامعه دیگر به شرایط پیش از سال ۱۴۰۱ بازنگشته است. این واقعیتی است که حتی در عالیترین سطوح تصمیمگیری نیز مورد توجه قرار گرفته؛ چنانکه شورای عالی امنیت ملی اجرای قانون حجاب و عفاف را متوقف کرد. این تصمیم نشان میداد که بخشی از ساختار حاکمیت نیز پذیرفته است که مواجهه صرفاً دستوری با تغییرات اجتماعی، نتیجه مطلوبی ایجاد نمیکند.
با این حال، به نظر میرسد هنوز برخی جریانها تصور میکنند میتوان هر چند وقت یکبار با فشار بر کسبوکارها یا محدود کردن فضاهای عمومی، روندهای اجتماعی را کنترل کرد؛ رویکردی که نه تنها مسئله را حل نمیکند، بلکه میتواند شکافهای اجتماعی را عمیقتر کند.
پلمپ شدن کافههای خیابان سنایی چه پیامی دارد؟
هنوز از سوی نهادهای رسمی هیچ دلیل مشخصی برای چرایی پلمپ کافههای سنایی اعلام نشده است. در نبود توضیح رسمی، تنها میتوان درباره انگیزههای احتمالی این اقدام گمانهزنی کرد.
شاید یکی از مهمترین برداشتها این باشد که این اقدام میخواهد پیامی ارسال کند؛ اینکه حتی جنگ نیز باعث نشده برخی بخشهای حاکمیت موضوعات فرهنگی مورد نظر خود را کنار بگذارند و همچنان پیگیر اجرای سیاستهای فرهنگی هستند.
اما مسئله اینجاست که چنین نگاه و برخوردهایی در دوران صلح نیز هزینههای اجتماعی سنگینی ایجاد کرد؛ چه برسد به شرایط جنگی که کشور بیش از هر زمان دیگری به انسجام داخلی و سرمایه اجتماعی نیاز دارد.
از ابتدای آغاز جنگ، فضای عمومی کشور تا حد زیادی تحت تأثیر روایت رسمی قرار گرفته و بسیاری از صداهای متفاوت کمتر امکان حضور داشتهاند. کافهها یکی از معدود فضاهایی بودند که تکثر واقعی جامعه ایران در آنها دیده میشد؛ جایی که افراد با سبکهای مختلف زندگی، کنار یکدیگر حضور داشتند.
تعطیلی این فضاها میتواند این پیام را منتقل کند که در دوران بحران، تکثر اجتماعی پذیرفته نمیشود و تلاش برای ارائه یک تصویر واحد از جامعه اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
دلیل دیگر میتواند این باشد که برخی جریانها در حال تعیین مسیر اجتماعی کشور پس از جنگ هستند و میخواهند نشان دهند پایان جنگ به معنای تغییر در سیاستهای فرهنگی نخواهد بود.
هر چه باشد، نتیجه چنین اقداماتی روشن است: تعمیق شکافهای اجتماعی و کاهش سرمایهای که کشور در شرایط بحرانی بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد. وقوع چنین اتفاقی نه به نفع مردم است و نه به نفع حاکمیتی که برای عبور از بحرانهای بزرگ، به همراهی جامعه نیاز دارد.

شما غیر از این می دانید ؟