حماسه جدید آغلپنداران وطن؛ «جنوب ایران فدای جنوب لبنان» | صدا و سیما یا کارخانه مهملبافی؟

رویداد۲۴ | روز گذشته ریحانه قاسمیزاده، یکی از مجریان صداوسیما رو به دوربین تلویزیون گفت «جنوب ایران فدای جنوب لبنان»! ماجرا ظاهراً از تحلیل واکنش بخشی از مردم پس از انتشار خبر حمله آمریکا آغاز شده است. مجری می گوید جنوب ایران باید فدای جنوب لبنان شود، چون بخشی از مردم ایران که این روزها نگران حملات دشمن به جنوب کشورند، در روز آغازین حمله آمریکا به ایران، هلهله سردادند. عجیب تر اینکه این هلهله و شادی را به کشتهشدن کودکان میناب مرتبط میکند.
حتی اگر تمام مقدمات این استدلال را بپذیریم، نتیجهای که از آن گرفته شده حیرتانگیز است. مردمی که خانه، شهر، جان، امنیت و معیشتشان زیر فشار جنگ قرار گرفته، چگونه قرار است از رسانهای که با بودجه عمومی اداره میشود بشنوند جان و سرزمینشان در سلسلهمراتب اولویتها پایینتر از نقطهای بیرون از مرزهای کشور قرار دارد؟
نظریهای که قرار بود دقیقاً برعکس باشد
بیشتر بخوانید: چرا جمهوری اسلامی سرنوشت خود را به لبنان گره زده است؟
طنز تلخ ماجرا اینجاست که روایت رسمی نظام درباره حضور منطقهای ایران طی سالهای گذشته دقیقاً بر عکس این گزاره بنا شده بود.
استدلال مدافعان سیاست منطقهای جمهوری اسلامی همواره این بود که ایران با حمایت از حزبالله و دیگر نیروهای همپیمان خود، تهدید را صدها یا هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای ایران مهار میکند تا جنگ به تهران، خوزستان، هرمزگان و بوشهر نرسد.
به زبان ساده، منطق اعلامی این بود: «آنجا میجنگیم تا مجبور نباشیم اینجا بجنگیم.»
البته روزی که جنگ به خود ایران رسید، این تناقض آشکار شد. در چند مرحله از مذاکرات پایان جنگ، تحولات لبنان مستقیماً وارد مذاکرات ایران و آمریکا شد. تهران اول ژوئن مذاکرات با آمریکا را به دلیل ادامه حملات اسرائیل در لبنان تعلیق کرد و تأکید داشت هر توافقی باید توقف درگیری در لبنان را نیز شامل شود.
چند هفته بعد نیز گفتوگوهای برنامهریزیشده برای اجرای تفاهم پایان جنگ، در پی ادامه درگیری اسرائیل و حزبالله به تعویق افتاد. متن تفاهم نیز صراحتاً پایان عملیات نظامی در «تمام جبههها»، از جمله لبنان، را دربر میگرفت.
بنابراین در عمل ثابت شد که مسئله صرفاً یک استعاره نیست؛ ایران واقعا در چند مرحله فدای لبنان شد و جنوب لبنان در عمل هم بخشی از محاسبات تهران برای توقف جنگی بوده که مردم داخل ایران مستقیماً هزینه آن را میپرداختند.
با همه این احوال میان «در نظر گرفتن امنیت متحد منطقهای» و اعلام اینکه «جنوب ایران فدای جنوب لبنان» فاصلهای عمیق وجود دارد. اولی میتواند موضوع یک مناقشه راهبردی قابل دفاع باشد؛ دومی خطای ناشی از یک گفتمان ضدایرانی است.
صداوسیما و ماههایی پر از شاهکار
بیشتر بخوانید:
افق بسته رسانه ملی؛ چرا صداوسیما به اصلاح مدیریتی فوری نیاز دارد؟
تکثر یا آغل؛ کشور بر سر یک دوراهی تاریخساز
این اولین بار نیست که بخشی از خروجی صداوسیما در ماههای اخیر به جای کاهش شکافهای اجتماعی، به تشدید آنها کمک کرده است.
در شرایطی که هر ساعت ادامه جنگ میتوانست به معنای کشتهشدن شهروندان یا تخریب زیرساختهای بیشتری باشد، بخشی از آنتن تلویزیون به جای پرسش از هزینه ادامه درگیری، عملاً به تریبون منتقدان توافق و فحاشی به مذاکره کنندگان تبدیل شده است. صدا و سیما یک بار مصاحبه قالیباف و بار دیگر سخنرانی رئیس جمهور را قطع کرده تا مانع از شکل گیری یک گفت وگو درباره توافق و پایان جنگ شود.
همزمان مجری صدا و سیما در برنامه زنده با ادبیاتی عجیب خطاب به کسانی که از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران ابراز خوشحالی کردند گفت «ننه تو نو به عزاتون می شونیم».
اما شاید یکی از تکاندهندهترین نمونههای ماه های اخیر، ماجرای شبکه افق بود.
در بهمن ۱۴۰۴، در برنامه «خطخطی» شبکه افق، موضوع نگهداری اجساد جانباختگان حوادث دیماه به سؤال طنز تبدیل شد. گزینههایی مانند «یخچال سایدبایساید»، «دستگاه بستنیساز» و «فریزر سوپرمارکتی» روی آنتن مطرح شد. اعتراضها آنقدر گسترده بود که صداوسیما برنامه را متوقف کرد و مدیر شبکه افق نیز برکنار شد. روابط عمومی سازمان نیز آن اتفاق را «بیدقتی فاحش در مدیریت محتوا» خواند.
یعنی حتی خود سازمان نیز پذیرفت آنچه پخش شده از حدود قابل تحمل رسانهای عبور کرده است.
حالا تنها چند ماه بعد، بار دیگر بحثی از آنتن تلویزیون بیرون آمده که مستقیم با جان و رنج مردم درگیر جنگ سروکار دارد.
مشکل اصلی این ادبیات فقط حساسیت ملیگرایانه نیست.
مردم ایران اکنون تماشاگر جنگی در هزار کیلومتر آنسوتر نیستند؛ خودشان درون آن زندگی کردهاند. شهرهای جنوب ایران هدف قرار گرفتهاند، خانوادهها کشته و مجروح دادهاند و اقتصاد کشور زیر فشار جنگ، تحریم و اختلال در تجارت دریایی قرار گرفته است.
در چنین وضعیتی حفظ حداقلی از همبستگی اجتماعی میان جامعه و ساختار سیاسی خود کاری دشوار است. هر جملهای که این احساس را ایجاد کند که «جان ایرانی در اولویت نیست»، دقیقاً به همان شکافی نیرو میدهد که رسانه ملی برای آن بودجه می گیرد!
و اینجاست که جمله «جنوب ایران فدای جنوب لبنان» معنایی فراتر از یک اظهارنظر تلویزیونی پیدا میکند.
چه کسی مسئول آنتن است؟
مسئله نهایی حتی شخص یک مجری نیست. صداوسیما سازمانی با سردبیر، تهیهکننده، مدیر گروه، مدیر شبکه، معاونت سیاسی و دهها سطح نظارتی است. پرسش این است که چگونه در چنین ساختاری، گزارهای با چنین بار سیاسی و اجتماعی امکان طرح پیدا میکند.
بعد از ماجرای شبکه افق، برکناری یک مدیر و توقف یک برنامه نشان داد که سازمان دستکم متوجه هزینه چنین خروجیهایی شده است. اما تکرار موارد مشابه این سؤال را زنده نگه میدارد که مشکل، خطای یک مجری است یا نوعی نگاه که در بخشهایی از ساختار رسانه ملی بازتولید میشود؟
صداوسیما در روزهای جنگ میتواند منتقد دولت باشد، درباره توافق سؤال کند، از سیاست منطقهای دفاع کند و حتی از حزبالله حمایت کند. اما یک مرز ساده وجود دارد: رسانهای که نام «ملی» را با خود حمل میکند نمیتواند به شهروندی که زیر آوار جنگ ایستاده بگوید جان و شهر او در مرتبه دوم قرار دارد.
چنین ادبیاتی، دستورکار اصلی نظام که این روزها حفظ وحدت در برابر دشمن خارجی است را عملا بی اعتبار می کند. مردمی که از جنگ و تورم کمرشان شکسته، به جای ترمیم شکاف حاکمیت و ملت، با جریانی مواجه اند که نه تنها از غم آنها غمگین نیست بلکه باری است بر دوش آنها.
این گزاره البته بیان عملی همان گفتمانی است که می خواست از وطن آغل بسازد. رهبر آن گفتمان قائم مقام همین سازمانی است که هر روز در و گوهر جدیدی از آن ساطع می شود و ظاهرا هیچ کس قادر به متوقف کردن قطار تندروی این جریان نیست. جریانی که یک روز به مذاکره کنندگان فحش می دهند و آنها را تهدید به مرگ می کنند، روز دیگر با همه ابزارهایشان جلوی اجرای تفاهم را می گیرند و امروز مردم ایران را فدای مردم نقطه دیگری از جهان می کنند. این گفتمان فعال مایشای ایران است؛ حتی اگر کسی آنها را گردن نگیرد.
هر وجب ایران می ارزد به سر تا پای لبنان و هر جایی که امثال تو عاشقش هستید و بخاطرش این سرزمین را غارت کردید و در آخرت باید حساب پس دهید
درود از اذربایجان به مردم غیرتمند و باشرف جنوب ایران و پاینده و سلامت باشید
حق من حرامشان