کوزوو؛ افسانه بمبهایی که حکومتها را سرنگون میکنند

رویداد۲۴ | هرگاه سخن از فرسودن حکومتی سرسخت با حملات هوایی و آمادهکردن زمینهٔ شورش مردم به میان میآید، نام کوزوو دوباره بر سر زبانها میافتد. ماجرای بهار ۱۹۹۹ ظاهراً همهٔ اجزای یک الگوی موفق را دارد: نیرومندترین ائتلاف نظامی جهان حمله کرد، ارتش صربستان عقب نشست، آوارگان بازگشتند و میلوسویچ سرانجام قدرت را از دست داد.
این روایت، جنگ را از پایان آن به عقب میخواند و فاصلهٔ میان بمباران، عقبنشینی نظامی و تغییر حکومت را نادیده میگیرد. عملیات «نیروی متحد» میلوسویچ را به خروج از کوزوو واداشت، اما در حساسترین هفتهها از مردم منطقه حفاظت نکرد. فشار هوایی میدان را دگرگون کرد؛ سرنوشت سیاسی در پیوند میان دیپلماسی، انزوای خارجی، تهدید زمینی، سازمانیافتگی مخالفان و شکاف نیروهای امنیتی شکل گرفت. همین جزئیات، کوزوو را از افسانهای دربارهٔ بمبافکنها به درسی دربارهٔ حدود قدرت آنها تبدیل میکند.
کوزوو؛ زخمی که از تاریخ یوگسلاوی سر باز کرد
به گزارش رویداد۲۴، کوزوو در حافظهٔ تاریخی صربها جایگاهی نزدیک به سرزمین مقدس دارد. نبرد سال ۱۳۸۹ در دشت کوزوو، که به گسترش سلطهٔ عثمانی بر صربستان انجامید، طی قرنها به یکی از پایههای هویت ملی صرب بدل شد. بااینهمه، در پایان سدهٔ بیستم اکثریت بزرگ ساکنان این منطقه آلبانیاییتبار بودند. قانون اساسی یوگسلاوی در ۱۹۷۴ خودمختاری گستردهای به کوزوو داده بود؛ این خودمختاری پس از مرگ مارشال تیتو و اوجگیری ملیگرایی صربی، به یکی از کانونهای نزاع بدل شد.
اسلوبودان میلوسویچ قدرت خود را از همین نزاع ساخت. او در ۱۹۸۷ در جمع صربهای کوزوو وعده داد که «دیگر کسی حق ندارد شما را بزند»؛ جملهای که او را به سخنگوی رنجها و هراسهای صربها بدل کرد. دو سال بعد، دولت او خودمختاری کوزوو را عملاً برچید. مدارس، دانشگاهها، رسانهها و ادارههای محلی زیر نظارت بلگراد رفتند و هزاران کارمند آلبانیایی شغل خود را از دست دادند.
آلبانیاییها نخست زیر رهبری ابراهیم روگووا مقاومت مدنی را برگزیدند و مدرسه، درمانگاه و نهادهای موازی ساختند. طولانیشدن بنبست، نسل جوانتری را به سوی مبارزهٔ مسلحانه راند. «ارتش آزادیبخش کوزوو» یا اوچکا به پلیس و مقامهای دولتی حمله کرد و نیروهای صرب با عملیات گسترده پاسخ دادند. اوچکا صربها و آلبانیاییهای متهم به همکاری با حکومت را میربود و میکشت؛ دستگاه دولتی نیز روستاها را به آتش میکشید، مردم را کوچ میداد و خشونت را تا مجازات دستهجمعی گسترش میداد.
کشتار راچاک در ژانویهٔ ۱۹۹۹ افکار عمومی غرب را تکان داد. مذاکرات رامبویه نیز راه به جایی نبرد. هیئت آلبانیایی طرح خودمختاری کوزوو با حضور نیرویی به رهبری ناتو را پذیرفت و بلگراد استقرار سربازان خارجی را تعرض به حاکمیت خود خواند. روسیه و چین با جنگ مخالفت کردند و شورای امنیت مجوز حمله نداد. دولتهای ناتو از ضرورت جلوگیری از فاجعهای انسانی سخن میگفتند؛ منتقدان، حمله را نقض منشور ملل متحد و حاکمیت یوگسلاوی میدانستند.
جنگی پاک، از ارتفاع پانزده هزار پا
بیشتر بخوانید:
افسانهی ضربهی قاطع هوایی | چرا بمبارانها رژیمها را سرنگون نمیکنند؟
میل مقدس به جنگ از کجا آغاز شد؟ | انسان؛ طعمهای که جنگ ساخت
به گزارش رویداد۲۴، عملیات «نیروی متحد» در ۲۴ مارس ۱۹۹۹ آغاز شد. طرح اولیه فهرستی نزدیک به پنجاه هدف داشت که قرار بود ظرف دو یا سه روز بمباران شوند. رهبران ناتو انتظار داشتند نمایش کوتاه قدرت، میلوسویچ را به عقبنشینی وادارد. این محاسبه بر تصوری رایج استوار بود: حاکم کشوری کوچک، هنگامی که فاصلهٔ توان خود را با بزرگترین ائتلاف نظامی جهان ببیند، ادامهٔ مقاومت را بیهوده خواهد یافت.
میلوسویچ منطق دیگری داشت. او پیروزی نظامی بر ناتو را ناممکن میدانست، ولی امید داشت با طولانیکردن جنگ اختلاف اعضای ائتلاف را شدت بخشد. در یونان با صربها همدلی میکردند، ایتالیا از گسترش بحران نگران بود و فرانسه برای حمله به زیرساختها محدودیت میخواست. کافی بود تصاویر قربانیان بمباران جای تصاویر آوارگان کوزوو را بگیرد.
حذف نیروی زمینی از برنامهٔ آغازین، مهمترین امتیاز میلوسویچ بود. دولتهای غربی از تلفات و واکنش رأیدهندگان بیم داشتند. خلبانان نیز در هفتههای نخست بالاتر از پانزده هزار پا پرواز میکردند تا از پدافند در امان بمانند. امنیت بیشتر در آسمان، تشخیص خودرو، قطار، ستون آوارگان و هدف متحرک را روی زمین دشوارتر میکرد.
ناتو در ۷۸ روز بیش از ۳۸ هزار پرواز انجام داد و هیچیک از نظامیانش در نبرد کشته نشدند. سازمان دیدهبان حقوق بشر مرگ حدود پانصد غیرنظامی را بر اثر بمباران ثبت کرد. این دو رقم کنار یکدیگر معنای جنگی را نشان میدهند که میکوشید برای ارتش مداخلهگر کمخطر باشد: بخشی از خطر از کابین هواپیما به جاده، کارخانه، خانه و پناهگاه منتقل شد.
موج نخست میلوسویچ را به تسلیم وادار نکرد. فهرست هدفها از پدافند و پادگان به پل، پالایشگاه، کارخانه، شبکهٔ برق و ساختمان رادیو و تلویزیون گسترش یافت. هر هدف از صافی ملاحظات دولتهای عضو میگذشت. برخی فرماندهان این روند را «جنگ به شیوهٔ کمیته» نامیدند. فرانسویها با انهدام شماری از پلها مخالفت میکردند و افسران آمریکایی از کندی تصمیمگیری خشمگین بودند.
خطاها نیز بر هم انباشته شد. موشک ناتو قطار مسافربری را در تنگهٔ گردلیچا زد. حمله به رادیو و تلویزیون دولتی در بلگراد شانزده کارمند را کشت. اصابت بمب به سفارت چین سه قربانی گرفت و بحرانی دیپلماتیک آفرید. هر حادثه روایت رسمی ناتو از «جنگ دقیق و انسانی» را فرسودهتر میکرد و به میلوسویچ امکان میداد جامهٔ مدافع ملت را بر تن کند.
آسمان از آن ناتو، زمین از آن میلوسویچ
بیشتر بخوانید:
از تاریخ شکلگیری پیمان ناتو چه میدانید؟
جهان بر لبه پرتگاه تسلیم بیقید و شرط یا نابودی تمدن | کالبدشکافی حکومت مَرَض و حاکمان بیمار
به گزارش رویداد۲۴، ناتو در مدتی کوتاه آسمان یوگسلاوی را در اختیار گرفت، اما ارتش صربستان در کوزوو همچنان آزادی عمل داشت. واحدهای زمینی پراکنده و متحرک بودند، خودروها را زیر درختان و در روستاها پنهان میکردند و تماسهای رادیویی را به حداقل میرساندند. تانکهای بادی، توپهای چوبی و پلهای ساختگی بخشی از مهمات گرانقیمت ناتو را به سوی خود کشاندند. گزارشهای روزانه از انهدام وسیع تجهیزات صربستان سخن میگفتند؛ ارتشی که پس از پایان جنگ از کوزوو بیرون آمد، منظمتر و سالمتر از تصویر این گزارشها بود.
شکست بزرگتر در مأموریتی رخ داد که جنگ با نام آن توجیه میشد: حفاظت از مردم کوزوو. سرکوب و آوارگی پیش از حمله آغاز شده بود، اما نیروهای صرب پس از فروریختن نخستین بمبها بر دامنهٔ اخراج، کشتار و سوزاندن روستاها افزودند. بیش از هشتصد هزار آلبانیایی از مرز گذشتند و صدها هزار نفر در داخل منطقه آواره شدند. قدرت هوایی میتوانست پلی را در بلگراد ویران کند؛ جلوگیری از ورود سربازان به یک روستای کوهستانی به حضور و شناسایی زمینی نیاز داشت.
میلوسویچ جنگ را به شیوهای افقی گسترش داد؛ یعنی میدان بحران را به همسایگان و افکار عمومی حریف کشاند تا هزینههای جنگ را افزایش دهد. موج آوارگان به آلبانی و مقدونیه سرازیر شد. ورود انبوه آنان به مقدونیهٔ چندقومیتی میتوانست توازن شکنندهٔ آن را بر هم بزند. رهبر صربستان روی زمان و اختلافهای درونی غرب شرط بسته بود.
همبستگی اجباری زیر بمباران
به گزارش رویداد۲۴، ناتو امیدوار بود مخالفان سازمانیافتهٔ صرب فشار بر حکومت را افزایش دهند. نتیجه در ماههای جنگ وارونه بود. فعالانی که سالها علیه فساد، خودکامگی و جنگافروزی میلوسویچ مبارزه کرده بودند، به پناهگاه رفتند. آنان از حکومت بیزار بودند و بمباران کشورشان را نیز نمیپذیرفتند. حمایت غرب از جداییطلبی آلبانیایی، از نگاه بسیاری از صربها تعرض به سرزمین و تاریخ ملی آنان بود.
حملهٔ خارجی برای مدتی مرز میان جامعه و حکومت را کمرنگ کرد. شهروندی که دیروز میلوسویچ را مسئول انزوا و فقر کشور میدانست، امروز زیر صدای آژیر حمله خود را در کنار همسایگانش میدید. حکومت نیز از این همبستگی اجباری بهره برد و هر مخالفتی را همصدایی با دشمن نامید. بمباران دستگاه سرکوب را تضعیف میکرد و همزمان میدان فعالیت مخالفان را میبست. جامعهای که باید قیام میکرد، بخش بزرگی از توان خود را صرف زندهماندن میکرد.
این تجربه یکی از تصورات دیرپای جنگ هوایی را به چالش کشید. جهت خشم مردم به حافظهٔ تاریخی، هویت ملی، اعتبار مهاجم و امکان سازمانیابی بستگی دارد. حملهٔ دشمن تاریخی یک کشور ممکن است مخالف حکومت را در دفاع از سرزمین به سوی همان دولتی براند که پیشتر با آن در ستیز بود.
چهار راهی که به عقبنشینی رسید
به گزارش رویداد۲۴، میلوسویچ سرانجام در اوایل ژوئن عقب نشست؛ فرجامی که از جمع چهار تحول پدید آمد. نخست، ائتلاف ناتو برخلاف انتظار بلگراد دوام آورد. مخالفتها در اروپا ادامه داشت، اما تصاویر ستونهای آوارگان و گزارشهای پاکسازی قومی پشتوانهٔ اخلاقی جنگ را حفظ کرد. میلوسویچ با اخراج گستردهٔ مردم کوزوو، همان ائتلافی را استوارتر کرد که میخواست از هم بپاشد.
تحول دوم در مسکو رخ داد. روسیه حمله را محکوم میکرد، ولی بوریس یلتسین قصد رویارویی با غرب برای نجات میلوسویچ را نداشت. ویکتور چرنومیردین، فرستادهٔ روسیه، همراه با مارتی آهتیساری، رئیسجمهور فنلاند، به بلگراد فهماند که کرملین از طرح صلح پشتیبانی میکند. میلوسویچ مهمترین تکیهگاه خارجی خود را از دست داد.
همزمان، احتمال تهاجم زمینی جدیتر شد. بریتانیا و فرانسه برای این گزینه فشار میآوردند، نیرو و تجهیزات در آلبانی و مقدونیه گرد میآمد و بیل کلینتون نیز دیگر حملهٔ زمینی را قاطعانه رد نمیکرد. رهبر صربستان دریافت که ادامهٔ جنگ ممکن است با زمستانی دیگر زیر بمباران و سپس ورود ارتش ناتو همراه شود.
فشار چهارم به قلب حکومت رسیده بود. حمله به شبکهٔ برق، پالایشگاهها، پلها و کارخانهها زندگی عادی، درآمد کشور و سامانهٔ فرماندهی را مختل کرد. نخبگان اقتصادی وابسته به حکومت میدیدند که ادامهٔ مقاومت دارایی و نفوذشان را میبلعد. طرح نهایی صلح نیز راهی برای حفظ ظاهر در اختیار میلوسویچ گذاشت. قطعنامهٔ ۱۲۴۴ شورای امنیت حاکمیت رسمی یوگسلاوی بر کوزوو را یکسره لغو نمیکرد و همهپرسی فوری استقلال را در دستور کار نمیگذاشت. او میتوانست خروج ارتش را در داخل کشور یک سازش دیپلماتیک معرفی کند.
توافق نظامی کومانوو در ۹ ژوئن امضا شد. نیروهای صرب بیرون رفتند و نیروهای حافظ صلح به کوزوو وارد شدند. آلبانیاییهای آواره بازگشتند؛ سپس صربها و روماها هدف انتقام قرار گرفتند و بیش از دویست هزار تن منطقه را ترک کردند. کوزوو در ۲۰۰۸ اعلام استقلال کرد، اما صربستان و شماری از قدرتهای بزرگ هنوز آن را به رسمیت نمیشناسند. نیروهای ناتو نیز پس از بیش از ربع قرن در آنجا حضور دارند. بمباران جنگ را پایان داد و مسئلهٔ سیاسی را به آینده سپرد.
سقوطی که شانزده ماه دیرتر فرا رسید
به گزارش رویداد۲۴، میلوسویچ در پایان جنگ همچنان در قدرت بود. او عقبنشینی را مقاومت سربلندانهٔ کشوری کوچک در برابر نوزده دولت معرفی کرد. سقوطش شانزده ماه بعد و در مسیری متفاوت رخ داد. در انتخابات سپتامبر ۲۰۰۰، وویسلاو کوشتونیتسا، نامزد ائتلاف مخالفان، از او پیش افتاد. حکومت کوشید نتیجه را تغییر دهد و انتخابات را به دور دوم بکشاند.
اینبار مخالفان در پناهگاه نبودند. جنبش دانشجویی «اُتپور»، احزاب، اتحادیهها، رسانههای مستقل و شهرهای ناراضی شبکهای سراسری ساخته بودند. پنجم اکتبر، جمعیت راه بلگراد را در پیش گرفت. بخشی از پلیس و نیروهای ویژه از شلیک به مردم سر باز زد و دستگاه اجبار شکاف برداشت. میلوسویچ زمانی سقوط کرد که خیابان، صندوق رأی و نافرمانی درون دستگاه امنیتی به یکدیگر رسیدند.
شکست در کوزوو، تحریم و ویرانی اقتصادی پایههای قدرت او را فرسوده بود، اما جامعهٔ صربستان نتیجه را رقم زد؛ جامعهای که پس از بمباران، مخالفان را متحد کرد و بخشی از نیروهای حکومت را به بیطرفی کشاند.
درسی برای جنگهای بعدی
جنگ کوزوو شرایط موفقیت فشار هوایی را آشکار کرد. هدف ناتو محدود و سنجشپذیر بود: خروج نیروهای صرب از یک منطقه. ائتلاف مهاجم دوام آورد، روسیه از حمایت عملی بلگراد کنار کشید، تهدید حملهٔ زمینی باورپذیر شد و دیپلماسی راهی برای عقبنشینی گشود. حذف هر یک از این عناصر میتوانست نتیجه را تغییر دهد.
کاربرد این الگو دربارهٔ کشوری پهناور، کوهستانی و پرجمعیت، با دستگاه امنیتی ریشهدار و توان گسترش جنگ به آبراهها و همسایگان، بسیار دشوارتر است. در چنین سرزمینی، نابودی مراکز فرماندهی لزوماً به فروپاشی فرمانبرداری نمیانجامد. حمله به زیرساخت، دولت را فرسوده میکند و زندگی مردم، ارتباط مخالفان و امکان بسیج اجتماعی را نیز از کار میاندازد. هرچه مهاجمان در حافظهٔ تاریخی جامعه منفورتر باشند، امکان شکلگیری همبستگی اجباری بیشتر میشود.
به گزارش رویداد۲۴، تغییر حکومت نیز فرایندی جداگانه دارد. خیابان به سازمان نیاز دارد، مخالفان به ائتلاف، جامعه به رسانه و دستگاه قدرت به شکاف. بمب میتواند موازنهٔ نیروها را بر هم بزند، ولی قادر نیست اعتماد سیاسی بسازد، جانشین حکومت را تعیین کند یا نیروهای امنیتی را در لحظهٔ سرنوشتساز به سرپیچی وادارد. حتی فروپاشی حکومت نیز بهخودیخود نظمی بهتر پدید نمیآورد؛ خلأ قدرت گاه از استبداد پیشین ویرانگرتر میشود.
عملیات «نیروی متحد» پیروزی محدودی در اجبار نظامی بود و ناکامی بزرگی در حفاظت از غیرنظامیان و مهار پیامدهای جنگ. آسمان در اختیار ناتو قرار گرفت، اما آینده در آسمان نوشته نشد. درس ماندگار کوزوو همین است: هواپیما میتواند راهی را ویران یا ارتشی را به عقبنشینی وادار کند؛ سرنوشت حکومتها همچنان روی زمین، در پیوند میان جامعه، نهادها، وفاداریها و انتخابهای انسانی رقم میخورد.