تاریخ انتشار: ۱۳:۲۹ - ۱۳ مهر ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

آخرین روز تروتسکی؛ قتل در باغ کویوآکان

غروب بیستم اوت ۱۹۴۰، در خانه‌ای دیوارکشیده در جنوب مکزیکوسیتی، مردی که زمانی فرمانده ارتش سرخ و یکی از قدرتمندترین چهره‌های انقلاب روسیه بود، بر کاغذی خم شد تا نوشته‌ای را بخواند. چند لحظه بعد، ضربهٔ کلنگ یخ‌شکن بر سرش فرود آمد و یکی از طولانی‌ترین تعقیب‌های سیاسی قرن بیستم به پایان نزدیک شد.

آخرین روز تروتسکی؛ قتل در باغ کویوآکان

رویداد۲۴ | علی نوربخش- لئون تروتسکی از روسیه رانده شده بود، از اروپا گذشته بود و به دورترین پناهگاه ممکن در قاره‌ای دیگر رسیده بود. با این همه، استالین دست خود را تا باغی پوشیده از کاکتوس و درخت در مکزیک رساند.

خانه‌ای که قلعه شد

به گزارش رویداد۲۴، تابستان ۱۹۴۰، جهان در آتش جنگ می‌سوخت. ارتش آلمان نازی فرانسه را شکست داده بود، لندن در انتظار حمله بود و نقشهٔ اروپا هر روز رنگ تازه‌ای می‌گرفت. در آن سوی اقیانوس اطلس، در محلهٔ کویوآکان در جنوب مکزیکوسیتی، خانه‌ای با دیوار‌های بلند، برج‌های دیده‌بانی، نگهبانان مسلح و سامانهٔ هشدار، چشم هر رهگذری را به خود جلب می‌کرد. خانه از بیرون، ویلایی مکزیکی با باغی آفتاب‌گیر به نظر می‌رسید؛ درونش، اما زندگی مردی جریان داشت که هر روز انتظار مرگ می‌کشید.

خانه لئون تروتسکی در مکزیک

ساکن آن خانه لئون تروتسکی بود: انقلابی روس، نظریه‌پرداز مارکسیست، خطیب آتشین، سازمان‌دهندهٔ قیام اکتبر و بنیان‌گذار ارتش سرخ. او در سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۹۱۷، در کنار لنین، یکی از چهره‌های اصلی دولت تازهٔ بلشویکی بود. چند سال بعد، همان مرد به دشمن شمارهٔ یک کرملین تبدیل شد؛ دشمنی که نامش در مطبوعات شوروی با خیانت، توطئه و تباهی پیوند می‌خورد.

تروتسکی در شصت‌سالگی، در خانهٔ مکزیکی خود، خاطره‌ای از آن قدرت عظیم بود. دیگر ارتشی در اختیار نداشت، حزبی نیرومند پشت سرش نبود، از سرزمینی به سرزمین دیگر رانده شده بود و یاران قدیمی‌اش یکی پس از دیگری در زندان‌ها، تبعیدگاه‌ها و دادگاه‌های نمایشی استالین ناپدید شده بودند. با این همه، استالین هنوز از او آسوده نبود. دشمن دورافتاده، شکست‌خورده و محاصره‌شده، برای رهبر شوروی خطری سیاسی و نمادین به شمار می‌رفت.

از سن‌پترزبورگ تا کرملین

رویداد۲۴، تروتسکی با نام اصلی لو داویدوویچ برونشتاین در سال ۱۸۷۹ در خانواده‌ای یهودی و کشاورز در اوکراین، که در آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود، زاده شد. از نوجوانی جذب جنبش‌های انقلابی شد، چند بار دستگیر شد، به سیبری تبعید شد و از تبعید گریخت. نام مستعار «تروتسکی» را در همین سال‌های پنهان‌کاری برگزید؛ نامی که سرانجام بر نام اصلی‌اش غلبه کرد.

روسیهٔ آغاز قرن بیستم سرزمینی آشفته بود. حکومت تزار خودکامه بود، دهقانان فقیر بودند، صنعت با شتاب رشد می‌کرد و طبقهٔ کارگر شهری در حال پدیدآمدن بود. شکست روسیه در جنگ با ژاپن در ۱۹۰۵، نارضایتی عمومی را به انفجار رساند. تروتسکی در انقلاب ناکام ۱۹۰۵، ریاست شورای نمایندگان کارگران سن‌پترزبورگ را بر عهده گرفت؛ نهادی که بعد‌ها الگویی برای شورا‌های انقلابی شد.

او در آن هنگام هنوز از لنین فاصله داشت. اختلاف‌شان بر سر سازمان حزب و مسیر انقلاب بود. لنین حزبی منضبط و متمرکز می‌خواست؛ تروتسکی با گروه‌های گوناگون سوسیال‌دموکرات در رفت‌وآمد بود و راه مستقلی می‌پیمود. اما جنگ جهانی اول و سپس فروپاشی تدریجی نظم تزار، هر دو را به نقطه‌ای مشترک رساند.

فوریهٔ ۱۹۱۷، اعتصاب‌ها و شورش‌های خیابانی در پتروگراد، حکومت تزار نیکلای دوم را سرنگون کرد. چند ماه بعد، لنین از تبعید بازگشت و خواستار انتقال همهٔ قدرت به شورا‌ها شد. تروتسکی نیز به بلشویک‌ها پیوست و خیلی زود به یکی از اثرگذارترین چهره‌های آن حزب تبدیل شد. در شب‌های پرتب‌وتاب اکتبر، او ریاست شورای پتروگراد و کمیتهٔ نظامی انقلابی را بر عهده داشت؛ همان دستگاهی که تصرف مراکز اصلی شهر و براندازی دولت موقت را سامان داد.

تروتسکی در خاطرهٔ انقلاب اکتبر، بیش از هر چیز مرد تریبون و سازمان بود. می‌توانست ساعت‌ها سخنرانی کند، گروه‌های پراکنده را به حرکت وا دارد و در لحظهٔ بحران تصمیم بگیرد. لنین، ذهن سیاسی انقلاب بود؛ تروتسکی، در آن روز‌های تعیین‌کننده، یکی از بازو‌های اجرایی و نظامی آن به شمار می‌رفت.

مردی بر قطار زرهی


بیشتر بخوانید:

تصاویر تاریخی کمتر دیده شده از ولادیمیر لنین

شوروی پس از لنین/ میراث استالین برای سرزمین تزارها چه بود؟

بروکراسی سرکوب چگونه کار می‌کند؟ | بازخوانی دوران استالین از وعده‌های انقلاب تا «وحشت بزرگ»


پس از انقلاب، روسیه وارد جنگ داخلی شد. مخالفان بلشویک‌ها، نظامیان وفادار به تزار، نیرو‌های لیبرال، گروه‌های ملی‌گرا، دهقانان شورشی و ارتش‌های خارجی، هر یک در گوشه‌ای از کشور با حکومت تازه جنگیدند. رویداد۲۴، در آن روزگار سخت، تروتسکی مأمور ساختن ارتش سرخ شد.

او ارتشی را از دل آشفتگی پدید آورد؛ با انضباطی سخت، بسیج وسیع، استفاده از افسران حرفه‌ای ارتش تزاری و نظارت سیاسی کمونیست‌ها. قطار زرهی مشهور تروتسکی، که با آن از جبهه‌ای به جبههٔ دیگر می‌رفت، به نماد آن دوره تبدیل شد. قطار، دفتر کار، مرکز فرماندهی، چاپخانه، ایستگاه تلگراف و محل استقرار محافظان او بود. تروتسکی در جبهه‌ها سخن می‌گفت، فرماندهان را برکنار می‌کرد، نیرو‌های تازه‌نفس می‌فرستاد و گاه با تهدید و مجازات، نظم را بر سپاه تحمیل می‌کرد.

ارتش سرخ سرانجام در جنگ داخلی پیروز شد. اما این پیروزی بهایی سنگین داشت. روسیه ویران شده بود، قحطی گسترش یافته بود و خشونت جنگ، دستگاه حکومتی تازه را سخت‌گیرتر و متمرکزتر کرده بود. در دل همین ساختار جنگ‌زده، قدرت دستگاه حزبی و پلیسی بالا گرفت؛ دستگاهی که بعد‌ها استالین بر آن تکیه کرد.

مرگ لنین و آغاز دشمنی

رویداد۲۴، لنین در سال‌های پایانی عمرش بیمار شد و در ژانویهٔ ۱۹۲۴ درگذشت. مسئلهٔ جانشینی او از همان زمان آشکار بود. میان رهبران بلشویک، رقابتی پیچیده بر سر آیندهٔ اتحاد شوروی، سرعت صنعتی‌شدن، نقش دهقانان، گسترش انقلاب جهانی و چگونگی ادارهٔ حزب درگرفت.

تروتسکی بزرگ‌ترین نام این رقابت بود. شهرت انقلابی، سابقهٔ نظامی، توان خطابه و نزدیکی دیرین به لنین، او را به رقیبی جدی تبدیل می‌کرد. در برابر او، ژوزف استالین قرار داشت؛ مردی که در ظاهر کمتر از تروتسکی درخشان بود، اما در مقام دبیرکل حزب کمونیست، شبکه‌ای وسیع از انتصاب‌ها، وفاداری‌ها و ارتباط‌های سازمانی در اختیار داشت.

نزاع میان آن دو فقط کشمکش دو شخصیت نبود. تروتسکی بر این باور بود که انقلاب روسیه، اگر در کشور‌های صنعتی اروپا گسترش نیابد، در انزوا و فشار اقتصادی گرفتار خواهد شد. استالین شعار «سوسیالیسم در یک کشور» را پیش کشید؛ این تصور که اتحاد شوروی می‌تواند، حتی بدون وقوع انقلاب در غرب، قدرت خود را تثبیت و جامعهٔ سوسیالیستی را در درون مرز‌های خویش بنا کند.

در عمل، استالین گام‌به‌گام تروتسکی را از مراکز قدرت کنار زد. تروتسکی در ۱۹۲۵ سمت فرماندهی ارتش را از دست داد؛ در ۱۹۲۶ از دفتر سیاسی کنار گذاشته شد؛ در ۱۹۲۷ از حزب اخراج شد؛ و سرانجام در ۱۹۲۹ از اتحاد شوروی تبعید شد. رویداد۲۴، مردی که روزی در کرملین تصمیم می‌گرفت، با خانواده‌اش سوار کشتی شد و از سرزمین انقلاب بیرون رفت.

تبعید؛ سفری بی‌پایان

نخستین منزل تبعید، جزیرهٔ پرینکیپو در نزدیکی استانبول بود. تروتسکی در آن‌جا، دور از شوروی، نوشتن را به سلاح اصلی خود بدل کرد. رویداد۲۴، خاطراتش را نوشت، تاریخ انقلاب روسیه را روایت کرد، سیاست‌های استالین را نقد کرد و کوشید شبکه‌ای از هواداران بین‌المللی برای حفظ آنچه «سنت واقعی انقلاب اکتبر» می‌دانست، گرد آورد.

از ترکیه به فرانسه رفت؛ از فرانسه به نروژ؛ و سرانجام پس از فشار‌های سیاسی، بازداشت خانگی و دشواری‌های پی‌درپی، به مکزیک پناه برد. مکزیک تنها کشوری بود که سرانجام به او پناهندگی داد. رویداد۲۴، این تصمیم با میانجی‌گری دیه‌گو ریورا، نقاش نامدار مکزیکی، و همسرش فریدا کالو امکان‌پذیر شد. تروتسکی و همسرش ناتالیا سدوا در ژانویهٔ ۱۹۳۷ وارد مکزیک شدند.

تروتسکی و فریدا کالو نقاش معروف مکزیکی

تروتسکی و فریدا کالو نقاش معروف مکزیکی

ابتدا مهمان ریورا و کالو در خانهٔ آبی معروفشان در کویوآکان بودند. آن خانه، با رنگ‌های تند، باغچه، دیوار‌های آبی و رفت‌وآمد هنرمندان و روشنفکران، با فضای سرد و امنیتی زندگی تروتسکی سازگار نمی‌نمود. با گذشت زمان، میان تروتسکی و ریورا اختلاف افتاد و تروتسکی به خانه‌ای مستقل در همان محله نقل مکان کرد.

رویداد۲۴، در مکزیک، او هنوز می‌نوشت، نامه می‌فرستاد، با هوادارانش دیدار می‌کرد و دربارهٔ جنگ جهانی دوم سخن می‌گفت. در ۱۹۳۸، همراه یارانش «انترناسیونال چهارم» را بنیان گذاشت؛ سازمانی که قرار بود در برابر کمونیسم استالینی، پرچم انقلاب جهانی را بلند نگه دارد. این تشکیلات هرگز به نیرویی هم‌سنگ احزاب کمونیست بزرگ بدل نشد، اما برای استالین، نفس وجودش تحریک‌آمیز بود.

تروتسکی و فریدا کالو نقاش معروف مکزیکی

سایهٔ مسکو

در دههٔ ۱۹۳۰، استالین در اتحاد شوروی پاکسازی‌های بزرگ را آغاز کرده بود. بسیاری از رهبران قدیمی بلشویک، فرماندهان ارتش، روشنفکران و اعضای حزب بازداشت، محاکمه و اعدام شدند. دادگاه‌های نمایشی مسکو، تروتسکی را غایب اصلی بسیاری از پرونده‌ها معرفی می‌کردند. متهمان، زیر فشار، اعتراف می‌کردند که با او برای خرابکاری، جاسوسی و براندازی حکومت شوروی همکاری داشته‌اند.

رویداد۲۴، تروتسکی از مکزیک این اتهام‌ها را رد می‌کرد و دادگاه‌ها را نمایش‌هایی برای پاک‌کردن نسل انقلاب از صحنه می‌دانست. اما هرچه بیشتر می‌نوشت، حلقهٔ خطر به او نزدیک‌تر می‌شد. مأموران سازمان امنیت شوروی، ان‌کاوه‌ده، در کشور‌های مختلف به دنبال شبکهٔ هواداران او بودند. شماری از نزدیکانش در اروپا ناپدید شدند یا به قتل رسیدند. پسرش، لئون سدوف، در ۱۹۳۸ در پاریس درگذشت؛ مرگی که تروتسکی و بسیاری از هوادارانش آن را مشکوک می‌دانستند.

در کویوآکان، خطر دیگر فرضی نبود. بامداد ۲۴ مه ۱۹۴۰، گروهی مسلح به خانهٔ او حمله کردند. آنان با لباس پلیس وارد شدند، نگهبانان را فریب دادند و ده‌ها گلوله به اتاق خواب تروتسکی و ناتالیا شلیک کردند. تروتسکی و همسرش در تاریکی، زیر تخت یا در گوشه‌ای از اتاق پناه گرفته بودند و به‌گونه‌ای معجزه‌آسا زنده ماندند. نوهٔ نوجوان تروتسکی نیز زخمی شد.

عاملان این حمله با دیوار‌های خانه، نگهبانان و مقاومت پیش‌بینی‌نشده روبه‌رو شدند و گریختند. بعد‌ها روشن شد که این عملیات با حلقه‌هایی از کمونیست‌های هوادار مسکو و با مشارکت نقاش مکزیکی، داوید آلفارو سیکه‌ایروس، پیوند داشته است. شکست حمله، امنیت خانه را سخت‌تر کرد. پنجره‌ها با کیسه‌های شن پوشیده شدند، برج‌های نگهبانی ساخته شد و ورود به خانه زیر نظر قرار گرفت.

تروتسکی، با همهٔ این تدابیر، امیدی به عمر طولانی نداشت. او می‌دانست که استالین برای خاموش‌کردنش آرام نخواهد نشست. از آن پس، هر صبحی که با ناتالیا بیدار می‌شد، روزی اضافی به نظر می‌آمد؛ روزی که شاید تا شب دوام نمی‌آورد.

مردی با نام‌های بسیار

ناکامی حملهٔ مسلحانه، مأموران شوروی را به راهی دیگر کشاند. دیوار بلند و نگهبان مسلح را می‌توان با انفجار و گلوله درهم شکست، اما راه امن‌تر این بود که قاتل از در اصلی وارد شود؛ با لبخند، نامه و چهره‌ای آشنا.

رامون مرکادر، مردی کاتالان و کمونیست، برای این نقش آماده شده بود. او با نام‌های گوناگون زندگی می‌کرد: ژاک مورنار، فرانک جکسون و نام‌هایی دیگر. مادرش، کاریداد مرکادر، با دستگاه امنیتی شوروی ارتباط داشت و خود او نیز زیر نظر مأموران ان‌کاوه‌ده آموزش دیده بود.

رامون مرکادر قاتل تروتسکی

مرکادر در پاریس به سیلویا آگلوف، فعال جوان آمریکایی و هوادار تروتسکی، نزدیک شد. رابطهٔ عاشقانهٔ او با آگلوف، پلی بود برای رسیدن به حلقهٔ نزدیکان تروتسکی. آگلوف از هویت و مأموریت واقعی او خبر نداشت. مرکادر خود را تاجری بلژیکی یا کانادایی معرفی می‌کرد؛ مردی آرام، ورزشکار، خوش‌پوش و کم‌حرف که علاقه‌ای مبهم به مسائل سیاسی نشان می‌داد.

وقتی آنان به مکزیک رفتند، راه خانهٔ تروتسکی برای او باز شد. نخست، دیدارهایش کوتاه و کم‌اهمیت بود. بعد، آرام‌آرام، نگهبانان و اطرافیان او را شناختند. او بار‌ها به خانه آمد، با ساکنان آن‌جا خوش‌وبش کرد و در چشم آنان به همراه سیلویا آگلوف تبدیل شد؛ مردی که شاید اندکی مرموز بود، اما تهدیدی به شمار نمی‌رفت.

در ۲۸ مه ۱۹۴۰، چند روز پس از حملهٔ نافرجام مسلحانه، مرکادر برای نخستین بار با تروتسکی رو‌به‌رو شد. تروتسکی در باغ مشغول غذا دادن به خرگوش‌هایش بود. این دیدار کوتاه بود؛ مرد تبعیدی، که از گلوله‌های مسلسل جان به در برده بود، هنوز نمی‌دانست خطری که در جست‌وجوی اوست، این بار با صبر و صمیمیت پیش می‌آید.

بیستم اوت

بعدازظهر ۲۰ اوت ۱۹۴۰، هوا در مکزیکوسیتی روشن و گرم بود. فرانک جکسون به خانهٔ تروتسکی آمد. بارانی بر بازو داشت؛ پوششی نامعمول در آن هوای آفتابی. در زیر بارانی، کلنگ یخ‌شکنی را پنهان کرده بود که دسته‌اش را کوتاه کرده بودند تا حملش آسان باشد.

او گفت مقاله‌ای نوشته و می‌خواهد نظر تروتسکی را دربارهٔ آن بداند. این درخواست عجیب نبود؛ تروتسکی هنوز با فعالان، نویسندگان و هوادارانش دربارهٔ نوشته‌ها و مسائل سیاسی گفت‌و‌گو می‌کرد. مرد سالخورده، مهمان را به اتاق کار خود برد. اتاقی ساده با کتاب‌ها، میز و کاغذ‌های پراکنده.

تروتسکی بر روی نوشته خم شد. مرکادر از پشت سر کلنگ را بیرون کشید و با همهٔ نیرو بر سر او کوبید. ضربه هولناک بود؛ اما قربانی، برخلاف انتظار قاتل، همان دم جان نداد. تروتسکی فریادی بلند کشید، با مهاجم درگیر شد و توانست توجه نگهبانان را جلب کند.

نگهبانان با صدای فریاد به اتاق ریختند. آنان می‌خواستند مرکادر را بکشند، اما تروتسکی که خون از سر و صورتش جاری بود، درخواست کرد او را نکشند. می‌خواست قاتل زنده بماند و سخن بگوید. این واپسین واکنش سیاسی مردی بود که عمرش را در کشاکش توطئه، انقلاب، جنگ و تبعید گذرانده بود. او می‌دانست که پشت سر این مرد، داستانی بزرگ‌تر ایستاده است.

ناتالیا سدوا خود را به همسرش رساند. تروتسکی، در میان درد و آشفتگی، نام «ناتاشا» را بر زبان آورد. او را به بیمارستان بردند. جراحان کوشیدند جانش را نجات دهند، اما زخم بسیار عمیق بود. تروتسکی روز بعد، ۲۱ اوت ۱۹۴۰، در بیمارستان درگذشت.

راز زندانی ساکت

قاتل دستگیر شد، اما هویتش روشن نبود. او ابتدا خود را ژاک مورنار معرفی کرد و گفت اختلافی شخصی و مالی با تروتسکی داشته است. سپس نام فرانک جکسون را به میان آورد و داستان‌های گوناگون ساخت. بازجویان مکزیکی با مردی روبه‌رو بودند که آموزش دیده بود تا حقیقت را پنهان کند.

رویداد۲۴، او می‌گفت از سر خشم شخصی دست به قتل زده است. می‌کوشید قتل را دعوایی درون جنبش تروتسکیستی جلوه دهد. اما این روایت با واقعیت سازگار نبود. مردی که توانسته بود ماه‌ها زیر نامی جعلی زندگی کند، به کشور دیگری برود، اعتماد حلقهٔ محافظتی تروتسکی را به دست آورد و با ابزار ویژه‌ای دست به قتل بزند، به دشواری می‌توانست قاتلی تنها و بی‌پشتوانه باشد.

بازسازی صحنه قتل در دادگاه مکزیک توسط مرکادر

بازسازی صحنه قتل در دادگاه مکزیک توسط مرکادر

مرکادر به بیست سال زندان محکوم شد؛ بیشترین مجازاتی که قانون مکزیک در آن زمان اجازه می‌داد. سال‌ها در زندان لکومبری مکزیکوسیتی ماند. در زندان، به تعمیر رادیو پرداخت و از منابع مالی نامعلومی برخوردار بود. پیوند‌های او با شوروی، هرچند هنوز به‌صورت رسمی اثبات نشده بود، از ذهن بسیاری دور نبود.

هویت واقعی او سرانجام با بررسی اثر انگشت‌ها و پیگیری‌های طولانی آشکار شد: رامون مرکادر، شهروند اسپانیایی، فرزند خانواده‌ای کمونیست و وابسته به شبکهٔ امنیتی شوروی. بعد‌ها اسناد و شهادت‌ها نشان دادند که ناهوم ایتینگون، افسر برجستهٔ ان‌کاوه‌ده، در طرح‌ریزی عملیات نقش داشته و مادر مرکادر نیز در آماده‌سازی آن دخیل بوده است.

مرکادر پس از آزادی در ۱۹۶۰، از مکزیک اخراج شد، مدتی به کوبا رفت و سپس به اتحاد شوروی رسید. در مسکو از او استقبال کردند و عنوان «قهرمان اتحاد شوروی» به او دادند. دستگاهی که سال‌ها نقش خود را در قتل انکار کرده بود، سرانجام با این پاداش، پرده را کنار زد.

پایان یک انقلاب

مرگ تروتسکی در کویوآکان، تنها قتل یک تبعیدی سیاسی نبود. با او آخرین چهرهٔ بزرگ نسل نخست انقلاب اکتبر نیز از میان رفت. لنین سال‌ها پیش مرده بود؛ بسیاری از یاران قدیمی در پاکسازی‌های استالین نابود شده بودند؛ و اکنون مردی که روزی در میدان‌های انقلاب سخن می‌گفت و با قطار زرهی به جبهه‌ها می‌رفت، در اتاق کار کوچکش در مکزیک جان می‌داد.

تروتسکی، لنین و استالین

مرگ او پیروزی استالین بود، اما پیروزی‌ای آمیخته با اضطراب. استالین تروتسکی را از کشور بیرون کرده بود، یارانش را پراکنده کرده بود، نامش را از کتاب‌های شوروی زدوده بود و سرانجام او را به قتل رسانده بود. همین پیگیری بی‌امان نشان می‌دهد که تروتسکی، حتی در تبعید، برای کرملین چیزی بیش از یک مخالف تنها بود. او یادگار زمانی بود که انقلاب روسیه هنوز سرنوشت دیگری می‌توانست داشته باشد.

در باغ خانهٔ کویوآکان، سنگی بر آرامگاه تروتسکی قرار دارد. بر آن، نشان داس و چکش دیده می‌شود؛ همان نشانی که زمانی پرچم انقلاب او بود و بعد‌ها به نشان حکومتی تبدیل شد که فرمان قتلش را صادر کرد. این تناقض، خلاصه‌ای از زندگی اوست: مردی که در ساختن یک انقلاب سهم داشت، سپس از دل همان انقلاب رانده شد، و سرانجام در دورترین نقطهٔ تبعید، قربانی قدرتی شد که خود در پیدایشش نقش ایفا کرده بود.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha