از خاموشی تابستان تا بحران گاز زمستان؛ ناترازی دست از سر ایران برنمیدارد
رویداد۲۴| شهریور به نیمه رسیده و دمای هوا در بیشتر نقاط کشور تا ۱۰ درجه کاهش یافته است. با فروکش کردن گرمای طاقتفرسای تابستان، انتظار میرفت کابوس خاموشیها دستکم تا تابستان سال آینده به پایان برسد. اما واقعیت چیز دیگری است. در حالی که وزیر نیرو با قاطعیت از پایان ناترازی ۲۰ هزار مگاواتی سخن میگوید و بارها زمان پایان قطعیها را به «فردا» و «هفته آینده» حواله داده، خاموشیها همچنان در خانهها و بنگاههای تولیدی ادامه دارد.
تناقض میان آمارهای رسمی و زندگی روزمره مردم این روزها پررنگتر از هر زمان دیگری است. طبق آمارهای موجود، اوج بار مصرف برق حتی به رکوردهای ثبتشده نرسیده و از سوی دیگر، مسئولان از افزایش ظرفیت نیروگاهی سخن میگویند؛ با این حال، خاموشیهای دو ساعته خانگی همچنان ادامه دارد و برای بسیاری از خانوارها به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
این شکاف میان وعدههای مسئولان و واقعیت موجود، بیش از آنکه فقط یک مشکل فنی باشد، نشانهای از ضعف در مدیریت بحران انرژی، اطلاعرسانی و تنظیم انتظارات جامعه است. وقتی قرار است خاموشیها پایان یافته باشد، اما همچنان برق خانهها و واحدهای تولیدی قطع میشود، افکار عمومی حق دارد درباره روایت رسمی از وضعیت شبکه برق و میزان واقعی ناترازی تردید کند.
از توقف چرخ تولید تا وعده و وعید به صنعت
آسیب خاموشیها تنها به تاریکی چندساعته منازل محدود نمیشود؛ شریان حیاتی اقتصاد کشور، یعنی بخش صنعت، یکی از اصلیترین قربانیان این ناترازی است. در حالی که بر اساس دستورات صریح ریاستجمهوری قرار بود قطعی برق صنایع به حداکثر یک روز در هفته محدود شود، فعالان اقتصادی از نقض دوباره این وعده خبر میدهند.
گزارشهای تشکلهای صنعتی نشان میدهد جدول خاموشی کارخانهها بار دیگر گستردهتر شده و چرخه تولید در سالی که قرار است با شعار رشد تولید همراه باشد، همچنان با محدودیت انرژی دستوپنجه نرم میکند.
برای یک واحد صنعتی، خاموشی صرفاً به معنای چند ساعت توقف فعالیت نیست. قطع برق میتواند برنامه تولید را مختل کند، به تجهیزات آسیب بزند، مواد اولیه را از چرخه تولید خارج کند و هزینههای اضافی به بنگاه تحمیل کند. در برخی صنایع، راهاندازی مجدد خطوط تولید نیز زمانبر است و به همین دلیل خسارت واقعی قطعی برق میتواند بسیار بیشتر از مدت زمان خاموشی باشد.
ضرر و زیان ناشی از قطعیهای بیبرنامه یا حتی برنامهریزیشده صنعت، تنها متوجه سرمایهگذاران نیست. کاهش تولید میتواند به افزایش قیمت کالاها در بازار، تعدیل نیرو در واحدهای صنعتی و در نهایت کاهش رشد اقتصادی منجر شود. وقتی صنعتگر نمیتواند روی دسترسی پایدار به انرژی برای شیفتهای کاری خود حساب کند، چگونه میتوان انتظار افزایش تولید، رقابتپذیری یا جهش صادراتی داشت؟
مسئله مهمتر این است که تداوم خاموشیها، پیام متناقضی به سرمایهگذار میدهد. از یک سو سیاستگذار از افزایش تولید و سرمایهگذاری سخن میگوید و از سوی دیگر، زیرساختی مانند برق که پیششرط فعالیت اقتصادی است، از ثبات لازم برخوردار نیست. در چنین شرایطی، حتی اگر سرمایهگذار منابع مالی لازم را در اختیار داشته باشد، نمیتواند نسبت به استمرار فعالیت واحد تولیدی خود اطمینان داشته باشد.
چرا با کاهش مصرف، خاموشیها تمام نشد؟
یکی از پرسشهای مهم افکار عمومی در شرایط فعلی این است که اگر اوج گرمای تابستان پشت سر گذاشته شده و مصرف برق نیز از سقفهای تاریخی فاصله گرفته، چرا خاموشیها همچنان ادامه دارد؟
پاسخ را باید در فاصله میان «مصرف» و «ظرفیت قابل اتکای شبکه» جستوجو کرد. مسئله برق ایران تنها افزایش مصرف در روزهای گرم تابستان نیست؛ بخش مهمی از مشکل به فرسودگی نیروگاهها، محدودیت سوخت، راندمان پایین برخی واحدهای تولید برق، تلفات شبکه و عقبماندگی سرمایهگذاری در توسعه ظرفیت تولید بازمیگردد.
به همین دلیل، کاهش دما الزاماً به معنای پایان فوری ناترازی نیست. ممکن است مصرف برق کاهش پیدا کند، اما اگر ظرفیت تولید و انتقال برق به اندازه کافی قابل اتکا نباشد، همچنان در برخی ساعات یا مناطق نیاز به مدیریت بار وجود داشته باشد.
مشکل از جایی جدیتر میشود که افکار عمومی تصویر دقیقی از این وضعیت دریافت نکند. اگر خاموشی همچنان ضرورت فنی شبکه است، وزارت نیرو باید صریحاً توضیح دهد دلیل آن چیست و چه زمانی برطرف خواهد شد. اما تکرار وعده پایان خاموشی بدون تحقق آن، بیش از آنکه بحران را مدیریت کند، اعتماد عمومی را کاهش میدهد.
سایه سنگین بحران گاز؛ زمستانی که زودتر از راه میرسد.
اما نگرانکنندهتر از خاموشیهای شهریور، چشمانداز مبهمی است که برای ماههای پیشرو ترسیم میشود. هنوز پاییز از راه نرسیده، نگرانیها درباره «ناترازی گاز» در فصل سرد سال افزایش یافته است.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که با کاهش دمای هوا و افزایش مصرف خانگی گاز، تأمین سوخت نیروگاهها با مشکل مواجه میشود. ناترازی در شبکه گاز بهطور مستقیم به ناترازی برق در زمستان گره میخورد؛ چرخهای معیوب که مدیریت انرژی کشور را از یک بحران به بحران دیگر منتقل میکند.
در واقع، مسئله انرژی ایران دیگر یک بحران محدود به یک فصل نیست. تابستان، کمبود برق و افزایش مصرف کولرها شبکه را تحت فشار قرار میدهد و زمستان، افزایش مصرف گاز میتواند تأمین سوخت نیروگاهها را با مشکل مواجه کند. نتیجه در هر دو فصل یکسان است: فشار بر تولید، افزایش هزینهها و در نهایت انتقال بخشی از هزینه ناکارآمدی شبکه انرژی به مردم و اقتصاد.
کارشناسان بارها نسبت به پیامدهای این وضعیت هشدار دادهاند. اگر برای تأمین پایدار گاز نیروگاهها، افزایش بهرهوری، کاهش مصرف و جذب سرمایهگذاری در بخش انرژی برنامهای عملیاتی وجود نداشته باشد، زمستان امسال نیز میتواند با فشار بر شبکه برق و گاز همراه شود.
در چنین شرایطی، خطر دیگری نیز وجود دارد: بازگشت گستردهتر به سوختهای مایع برای نیروگاهها. استفاده از سوختهایی مانند مازوت در صورت کمبود گاز، علاوه بر هزینههای اقتصادی، تبعات زیستمحیطی و اجتماعی سنگینی دارد؛ بهخصوص برای کلانشهرهایی که در ماههای سرد سال از قبل با آلودگی هوا دستوپنجه نرم میکنند.
بحران انرژی فقط کمبود نیروگاه نیست
سالهاست بخش قابل توجهی از بحث درباره ناترازی برق به ساخت نیروگاه جدید محدود شده است؛ در حالی که مسئله پیچیدهتر از کمبود چند نیروگاه است.
نیروگاههای فرسوده، راندمان پایین، تلفات شبکه، نبود سرمایهگذاری کافی، مشکلات تأمین سوخت، رشد مصرف و توسعه ناکافی انرژیهای تجدیدپذیر، همگی بخشی از زنجیرهای هستند که امروز به بحران انرژی منجر شدهاند.
در چنین شرایطی، حتی افزایش اسمی ظرفیت نیروگاهی نیز الزاماً به معنای حل مشکل نیست. آنچه اهمیت دارد، ظرفیت «قابل اتکا» برای تولید برق در زمان اوج مصرف است؛ ظرفیتی که بتواند بدون اختلال و با سوخت پایدار وارد مدار شود.
از سوی دیگر، اقتصاد انرژی نیز نیازمند تصمیمهای دشوار و البته حسابشده است. اصلاح الگوی مصرف و قیمتگذاری انرژی نمیتواند بدون توجه به قدرت خرید خانوارها انجام شود. اما ادامه وضعیت موجود نیز هزینهای دارد که در نهایت از جیب مردم و تولیدکنندگان پرداخت میشود.
ضرورت مواجهه با واقعیت
افکار عمومی امروز بیش از آنکه نیازمند شنیدن خبرهای افتتاح یا وعدههای تازه درباره پایان ناترازی باشد، به صداقت و برنامهریزی عملیاتی نیاز دارد. مسئولان وزارت نیرو و نفت باید بپذیرند که با صدور دستورالعمل و مصاحبههای متناقض، بحران انرژی حل نمیشود.
ناپایداری در اعلام زمانبندی خاموشیها، تنها اعتماد عمومی را خدشهدار میکند. اگر قرار است خاموشی ادامه داشته باشد، مردم باید بدانند چرا، تا چه زمانی و با چه برنامهای قرار است این وضعیت تغییر کند. شفافیت در این زمینه نه یک امتیاز، بلکه بخشی از مدیریت بحران است.
از سوی دیگر، صنعت نیز نیازمند یک برنامه قابل پیشبینی است. نمیتوان از بنگاههای اقتصادی انتظار افزایش تولید داشت، اما همزمان دسترسی آنها به برق و گاز را غیرقابل پیشبینی کرد. تولیدکننده برای برنامهریزی، استخدام نیروی انسانی، خرید مواد اولیه و قراردادهای صادراتی به زیرساختی پایدار نیاز دارد.
عبور واقعی از بحران انرژی به اصلاحات ساختاری نیاز دارد؛ از جذب سرمایه برای توسعه نیروگاهها و انرژیهای تجدیدپذیر گرفته تا نوسازی شبکه، افزایش راندمان نیروگاههای موجود، مدیریت مصرف و اصلاح اقتصادی قیمت انرژی، آن هم به شکلی که فشار اصلی بر اقشار آسیبپذیر وارد نشود.
اما شاید مهمتر از همه، تغییر شیوه مواجهه با افکار عمومی باشد. ناترازی انرژی را نمیتوان با وعدههای «فردا» و «هفته آینده» از بین برد. واقعیت این است که بحران انرژی ایران حاصل سالها عقبماندگی سرمایهگذاری و مشکلات ساختاری است و حل آن نیز به زمان، منابع مالی و تصمیمهای دشوار نیاز دارد.
تا زمانی که این ناترازی ساختاری پشت وعدههای کوتاهمدت و آمارهای امیدوارکننده پنهان شود، خاموشیها تنها یک مسئله تابستانی نخواهند بود. ممکن است تابستان با کاهش دما تمام شود، اما اگر ریشه بحران حل نشود، پاییز و زمستان میتوانند شکل دیگری از همان بحران را به خانهها و کارخانهها بیاورند؛ یک بار در قالب قطعی برق و بار دیگر در قالب کمبود گاز.