تاریخ انتشار: ۱۱:۱۹ - ۲۰ شهريور ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

رقصیدن بر سر مارها؛ یمن چگونه ویران شد؟ | شماره اول؛ سیر نزولی یک ملت از عربستان خوشبخت به دولت فروپاشیده

یمن روزگاری «عربستان خوشبخت» خوانده می‌شد، اما مسیر تاریخ آن را به یکی از پیچیده‌ترین و ویران‌ترین سرزمین‌های خاورمیانه بدل کرد؛ کشوری که شکاف شمال و جنوب، وحدت شتاب‌زده، جنگ داخلی و سه دهه حکومت علی عبدالله صالح، بنیان‌های دولت را در آن فرسود و زمینه انفجارهای بعدی را فراهم کرد.

رقصیدن بر سر مارها؛ یمن چگونه ویران شد؟ | شماره اول؛ سیر نزولی یک ملت از عربستان خوشبخت به دولت فروپاشیده

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- یمن بار دیگر به یکی از نقاط حساس معادلات خاورمیانه و اقتصاد جهانی بازگشته است. پیشروی تازه حوثی‌ها در سواحل دریای سرخ، تصرف بندر راهبردی مخا و نزدیک‌شدن آنها به نقاط کلیدی اطراف تنگه باب‌المندب، با توجه به بسته ماندن تنگه هرمز نگرانی‌ها درباره امنیت یکی از مهم‌ترین شریان‌های باقیمانده تجارت و انتقال انرژی جهان را افزایش داده است.

تحولات امروز بدون شناخت مسیر تاریخی یمن قابل فهم نیست. اینکه چگونه «عربستان خوشبخت» به یکی از ویران‌ترین کشورهای منطقه تبدیل شد، حوثی‌ها چگونه از یک جنبش مذهبی محلی در صعده به قدرت مسلط شمال یمن رسیدند و چگونه جنگ داخلی این کشور در نهایت به تهدیدی برای یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های اقتصاد جهان تبدیل شد، موضوع سه گزارشی است که بخش اول آن را در ادامه می خوانید.

یمن چگونه از «عربستان خوشبخت» به دولت فروپاشیده رسید؟

به گزارش رویداد۲۴، رومیان باستان سرزمینی را که امروز بر نقشه جهان «یمن» نامیده می‌شود، «عربستان خوشبخت» (Arabia Felix) می‌خواندند؛ سرزمینی سرسبز، معطر به صمغ کندر و مر، بارور از باران‌های موسمی منظم و بهره‌مند از موقعیتی بی‌نظیر که شریان‌های بازرگانی باستان میان هند، شاخ آفریقا و حوضه مدیترانه را به یکدیگر گره می‌زد. سد باستانی مأرب، معابد سبأ و بنادر پررونق حضرموت گواه تمدنی کهن بودند که در میان شن‌های تفتیده شبه‌جزیره، نظمی مستقر و دولتی رفاه‌گستر بنا نهاده بود. اما تاریخ، طنزی تلخ و گزنده دارد. در ربع نخست سده بیست‌ویکم، آنچه از آن «عربستان خوشبخت» بر جای مانده، ویران‌ترین جغرافیای جهان عرب، کانون عمیق‌ترین بحران انسانی دوران معاصر، سرزمینی تجزیه‌شده به مجمع‌الجزایر بارون‌های جنگی، و خاستگاه چریک‌هایی پابرهنه، اما مسلح به موشک‌های بالستیک است که می‌توانند حیاتی‌ترین گلوگاه تجارت دریایی جهان در تنگه باب‌المندب را به لرزه درآورند.

علی عبدالله صالح، افسری برخاسته از روستای بیت الاحمر در قبیله سنحان که بیش از سه دهه با سرکوب و ستم بر این جامعه پیچیده حکم راند، برای توصیف هنر زمامداری خود در یمن تمثیلی مشهور و جاودانه ساخت: «حکومت بر یمن مانند رقصیدن بر سر مار‌ها است». این تصویر استعاری، بازتاب‌دهنده واقعیت متصلب سرزمینی است که هرگز دولتی مدرن با تعریف ماکس وبری—یعنی واجد «انحصار مشروع اعمال قوه قهریه» —به خود ندیده است. در یمن، دولت همواره توهمی شکننده بود که بر فراز شبکه‌ای از وفاداری‌های عشایری، انشعاب‌های فقهی، رقابت‌های تسلیحاتی منطقه‌ای و باج‌دهی‌های نفتی معلق مانده بود.

برای فهم این تراژدی، باید به اعماق تاریخ نقب زد؛ تاریخی که در آن دو پدیده سرنوشت‌ساز به شکلی تفکیک‌ناپذیر در هم تنیده‌اند: نخست، روند سراسر تنش دولت‌سازی مدرن در یمن معاصر که از دل شکاف شمال و جنوب، وحدت شتاب‌زده ۱۹۹۰ و جنگ‌های داخلی متوالی سر برآورد؛ و دوم، بازخیزی شگفت‌آور جنبش انصارالله (حوثی‌ها) که از سنگر‌های کوهستانی صعده و در واکنش به تبعیض هویتی و مذهبی جوانه زد و در نهایت، با بلعیدن پایتخت و کشتن همان ماردوش کهنه‌کار، معادلات امنیتی خاورمیانه و جهان را دگرگون ساخت.

میراث دوپاره: امامت زیدی در شمال و مارکسیسم عرب در جنوب


بیشتر بخوانید:

تنگه باب‌المندب در دست کیست؟

محور مقاومت شکست خورد، اما شیعیان منطقه چه می‌شوند؟ | روایت فارن افرز از آینده نفوذ ایران


به گزارش رویداد۲۴، ریشه‌های بنیادین بحران ساختاری یمن در این واقعیت نهفته است که این کشور تا پیش از سال ۱۹۹۰، در قالب دو دولت کاملاً متمایز با دو فلسفه سیاسی، دو زیربنای اجتماعی و دو زیست‌جهان فکری متفاوت اداره می‌شد. این دوگانگی حاصل تصادف نبود، بلکه پیامد قرن‌ها گسست تاریخی به شمار می‌رفت.

در فلات کوهستانی شمال، «امامت زیدی» بیش از هزار سال بر حیات سیاسی و اجتماعی سایه افکنده بود. مذهب زیدیه که منسوب به زید بن علی (نوه امام حسین) است، انشعابی کلامی-فقهی در تشیع محسوب می‌شود. زیدی‌ها در فروع فقهی قرابت شگفت‌آوری با اهل سنت شافعی دارند و در اصول عقاید متأثر از مکتب عقل‌گرای معتزله‌اند؛ آنان امامت موروثی و منصوص دوازده‌گانه، مهدویت غایب و عصمت عام امامان را به سیاق شیعیان اثناعشری نمی‌پذیرند، اما بر دو اصل انقلابی پافشاری می‌کنند: نخست آنکه امام باید از سلاله «ساده» (نوادگان فاطمه زهرا و علی بن ابی‌طالب از شاخه حسن یا حسین) باشد و دوم، امام باید شجاع، دانشمند و اهل «خروج مسلحانه علیه ظلم و جور» باشد. نظام امامت هزارساله زیدی در شمال، نظمی درون‌گرا، کوهستانی و سنتی برپا کرده بود که مرزهایش را به روی مدرنیته بست و با ساختار عشایری فلات پیوندی ارگانیک داشت.

در سپتامبر ۱۹۶۲، افسران ناسیونالیست جمهوری‌خواه تحت تأثیر امواج ناصریسم در جهان عرب، علیه امام محمد البدر کودتا کردند و «جمهوری عربی یمن» (YAR) را پایه گذاشتند. اما این رویداد، آغازی بر یک جنگ داخلی ویرانگر هشت‌ساله شد. جمال عبدالناصر برای پیشبرد پروژه وحدت عربی، ارتشی ۷۰ هزار نفری را برای حمایت از جمهوری‌خواهان به کوه‌های یمن گسیل داشت، در حالی که پادشاهی سعودی، بریتانیا و اردن، با ارسال پول و سلاح، سلطنت‌طلبان وفادار به امام زیدی را تجهیز می‌کردند. مصالحه تاریخی سال ۱۹۷۰ سرانجام به رسمیت شناختن جمهوری انجامید؛ اما این جمهوری نه مدرن شد و نه دموکراتیک، بلکه در چنگال نخبگان نظامی قبیله‌ای و ائتلاف کنفدراسیون‌های حاشد و بکیل گرفتار ماند.

در همان سال‌ها، یمن جنوبی مسیری سراسر واژگونه را طی کرد. بندر عدن که از سال ۱۸۳۹ مستعمره راهبردی تاج‌وتخت بریتانیا و انبار زغال‌سنگ کشتی‌های ملکه در مسیر کانال سوئز و هند بود، طبقه کارگر شهری، اتحادیه‌های صنفی و روشنفکرانی سکولار پرورش داد. با خروج ارتش بریتانیا در نوامبر ۱۹۶۷، «جبهه آزادی‌بخش ملی» قدرت را به دست گرفت و در سال ۱۹۶۹ پرچم «جمهوری دموکراتیک خلق یمن» (PDRY) را برافراشت؛ پدیده‌ای شگفت‌انگیز که تنها دولت رسمی مارکسیست-لنینیستی تاریخ جهان عرب را رقم زد.

به گزارش رویداد۲۴، یمن جنوبی با تکیه بر اردوگاه شرق و اتحاد جماهیر شوروی، تیغ اصلاحات رادیکال را بر گلوی سنت‌های کهن کشید. بوروکراسی حزبی، قوانین سنتی و عرف عشایری را منحل کرد. آموزش رایگان و همگانی برای دختران و پسران اجباری شد، نرخ باسوادی به بالاترین میزان در تاریخ شبه‌جزیره رسید و پیشروترین قانون حقوق احوال شخصیه در جهان عرب، برابری حقوقی کامل زنان، حق طلاق و لغو چندهمسری را رسمیت بخشید. اما این نظام بهشت سوسیالیستی نبود؛ جنوب از ضعف مداوم منابع مالی و تسویه‌حساب‌های خونین درون‌حزبی رنج می‌برد. فاجعه‌بارترین آنها، جنگ داخلی کوتاه، اما تکان‌دهنده ژانویه ۱۹۸۶ در عدن بود؛ نبردی که طی آن، کادر‌های حزب سوسیالیست در جلسه دفتر سیاسی به روی یکدیگر آتش گشودند و در عرض کمتر از دو هفته، هزاران تن از زبده‌ترین فرماندهان و کادر‌های اداری جنوب در حمام خون حزبی سلاخی شدند و انسجام رژیم عدن برای همیشه ترک برداشت.

به این ترتیب، در اواخر دهه ۱۹۸۰ دو جامعه در همسایگی هم زندگی می‌کردند: شمالی سنتی، مذهبی، قبیله‌ای، پاتریمونیال و تحت نفوذ شیوخ عشایر؛ و جنوبی چپ‌گرا، سکولار، از نظر اقتصادی ورشکسته و زخم‌خورده از تسویه‌حساب‌های خونین ایدئولوژیک.

پیوند شتاب‌زده در ۲۲ مه ۱۹۹۰: تله‌ای بر بستر نفت و ورشکستگی


بیشتر بخوانید:

تاریخ مختصر و غیرایدئولوژیک محور مقاومت | چگونه شکل‌گیری این محور سرنوشت خاورمیانه را تغییر داد؟

کلاف پیچیده دوستان و دشمنان در خاورمیانه | چگونه جنگ غزه همه معادلات قبلی در منطقه را به هم ریخت؟


فروریختن دیوار برلین در نوامبر ۱۹۸۹، زنگ مرگ جمهوری مارکسیستی جنوب را به صدا درآورد. با اضمحلال حامی استراتژیک در مسکو و قطع کمک‌های اقتصادی بلوک شرق، رهبری حزب سوسیالیست در عدن به دبیرکلی علی سالم البیض دریافت که بقای جنوب ناممکن است. در صنعا، علی عبدالله صالح که از سال ۱۹۷۸ بر صندلی خونین ریاست‌جمهوری یمن شمالی نشسته بود، بوی فرصت تاریخی را استشمام کرد. کشف حوزه‌های مشترک و عظیم نفت و گاز در امتداد خطوط مرزی مبهم مأرب و شبوه، طمع نخبگان سیاسی دو طرف را برای یکپارچگی ارضی برانگیخت تا درآمد‌های سرشار طلای سیاه را به کف آورند.

در ۲۲ مه ۱۹۹۰، در فضایی سرشار از شعف ملی و آرمان‌گرایی رمانتیک ناسیونالیسم عربی، پرچم سه‌رنگ کشور جدید موسوم به «جمهوری یمن» در عدن برافراشته شد. علی عبدالله صالح به عنوان رئیس‌جمهور و علی سالم البیض به عنوان معاون رئیس‌جمهور قدرت را میان خود تقسیم کردند. اما این وحدت، بیش از آنکه تجلی پیوند ارگانیک دو جامعه باشد، یک ادغام اداری عجولانه و «ازدواجی اجباری» بود. مهم‌ترین و فاجعه‌بارترین خطای رهبران، عدم ادغام ارتش‌های دو کشور بود؛ دو ارتش با دکترین، تسلیحات، ساختار و وفاداری‌های متضاد دست‌نخورده باقی ماندند و صرفاً پادگان‌هایشان در خاک یکدیگر جابه‌جا شد.

عبدالله صالح و علی سالم البیض

رقصیدن بر سر مارها؛ یمن چگونه ویران شد؟ | شماره اول؛ سیر نزولی یک ملت از عربستان خوشبخت به دولت فروپاشیده

عبدالله صالح و علی سالم البیض

هنوز مرکب توافقنامه وحدت خشک نشده بود که زلزله جنگ دوم خلیج فارس در اوت ۱۹۹۰ ارکان اقتصاد نوپای یمن را به لرزه درآورد. اشغال کویت توسط صدام حسین، جهان عرب را دوقطبی کرد. یمن که در آن زمان کرسی غیردائم شورای امنیت سازمان ملل را در اختیار داشت، با تصویب قطعنامه استقرار نیرو‌های نظامی بین‌المللی به رهبری آمریکا برای حمله به عراق مخالفت ورزید و خواستار راه‌حل درون‌عربی شد. این موضع دیپلماتیک صنعا، خشم جنون‌آمیز پادشاهی سعودی و دولت‌های خلیج فارس را برانگیخت. ریاض بی‌درنگ کمک‌های حیاتی مالی خود را قطع کرد و در اقدامی تلافی‌جویانه و وحشتناک، نزدیک به یک میلیون کارگر مهاجر یمنی را در عرض چند هفته از خاک عربستان اخراج نمود.

رقصیدن بر سر مارها؛ یمن چگونه ویران شد؟ | شماره اول؛ سیر نزولی یک ملت از عربستان خوشبخت به دولت فروپاشیده

علی عبدالله صالح و صدام حسین

به گزارش رویداد۲۴، بازگشت ناگهانی یک میلیون انسان بی‌پناه، بیکار و خشمگین به کشوری که زیرساختی برای تأمین نان و داروی خود نداشت، به همراه قطع صد‌ها میلیون دلار حواله ارزی سالانه، شوک تورمی سهمگینی پدید آورد. طبقه متوسط نوپا در آتش گرانی سوخت و سقوط آزاد ارزش پول ملی، ریال یمنی، سوخت و نخبگان شمال و جنوب، غارت ثروت‌های محدود ملی را تنها راه بقای خود دیدند.

ترور، تکفیر و جنگ داخلی ۱۹۹۴: تسخیر خونین جنوب

به گزارش رویداد۲۴، توزیع برابر مناصب حکومتی (پنجاه-پنجاه) میان شمال و جنوب تنها تا نخستین آزمون دموکراتیک دوام آورد. انتخابات پارلمانی آوریل ۱۹۹۳ توازن کاذب قدرت را برهم زد. حزب کنگره مردمی سراسری (المؤتمر) به رهبری صالح اکثریت کرسی‌ها را تصاحب کرد، اما شگفتی بزرگ‌تر، برکشیده شدن «حزب اصلاح» (التجمع الیمنی للإصلاح) به عنوان نیروی دوم پارلمان بود که حزب سوسیالیست جنوب را به جایگاه تحقیرآمیز سوم تنزل داد.

حزب اصلاح معجونی نامتجانس، اما بسیار خطرناک بود؛ این حزب حاصل ائتلافی سه‌گانه میان اخوان‌المسلمین یمن، جناح افراطی و وهابی‌مسلک سلفی به رهبری شیخ عبدالمجید الزندانی، و کنفدراسیون قدرتمند قبیله حاشد به ریاست شیخ عبدالله بن حسین الاحمر بود. صالح با استادی تمام این جریان مذهبی-قبیله‌ای را تقویت کرده بود تا به عنوان سوهان روح سوسیالیست‌های سکولار جنوب عمل کند. بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۳، بیش از ۱۵۰ کادر برجسته نظامی، امنیتی و فکری حزب سوسیالیست در خیابان‌های صنعا هدف ترور‌های مرموز و سازمان‌یافته با موتورسیکلت قرار گرفتند. علی سالم البیض که دریافت وحدت در واقع پوششی برای بلعیده شدن جنوب در باتلاق قبیله‌ای شمال است، صنعا را ترک کرد و در مقر خود در عدن بست نشست.

تلاش‌های واسطه‌های عربی و بین‌المللی در فوریه ۱۹۹۴ در امان پایتخت اردن به امضای «سند عهد و توافق» برای تمرکززدایی قدرت انجامید، اما دیگر دیر شده بود. در آوریل ۱۹۹۴، واحد‌های ارتش شمال و جنوب در عمران و ذمار به روی یکدیگر آتش گشودند. در ۲۱ مه ۱۹۹۴، علی سالم البیض رسماً خروج از توافق وحدت و احیای «جمهوری دموکراتیک یمن» را اعلام کرد. صالح بی‌درنگ اعلام جنگ توتال داد و تانک‌هایش را به سمت جنوب به راه انداخت.

صالح و ژنرال ارشدش، سرلشکر علی محسن الاحمر، برای فتح خطوط دفاعی ارتش کلاسیک جنوب دست به دامان سلاحی هولناک شدند: بازماندگان جنگ چریکی افغانستان، موسوم به «افغان‌های عرب». به گزارش رویداد۲۴، رژیم صنعا با همکاری اسامه بن لادن و هدایت طارق الفضلی (از شیوخ جهادی جنوب که کینه عمیقی از سوسیالیست‌ها داشت)، هزاران جهادی تکفیری را وارد جنگ کرد. هم‌زمان، شیوخ سلفی حزب اصلاح، از جمله عبدالوهاب الدیلمی وزیر دادگستری صالح، فتاوای مذهبی صادر کردند که اهالی جنوب را کمونیست، مرتد و ریختن خونشان را مباح اعلام می‌نمود.

نیرو‌های مسلح شمال با پیش‌قراولی میلیشیای جهادی و بمباران کور توپخانه‌ای، عدن را در ژوئیه ۱۹۹۴ به خاک و خون کشیدند و رهبران سوسیالیست به عمان فرار کردند. ارتش شمال پیروز شد و وحدت یمن ظاهراً حفظ گردید، اما در واقعیت امر، در تابستان ۱۹۹۴ مفهوم «وحدت ملی» برای همیشه مرد و جای خود را به یک «اشغال نظامی-امنیتی» تحقیرآمیز داد.

دولت صنعا ده‌ها هزار افسر زبده، خلبان، قاضی و کارمند اداری جنوب را به طور اجباری با حقوق‌های بازنشستگی ناچیز اخراج کرد. اراضی عمومی، مجتمع‌های صنعتی، بنادر و میادین نفتی پربازده حضرموت و شبوه میان ژنرال‌های سنحان، شیوخ حاشد و بازرگانان وفادار به صالح به تاراج رفت. مدارس مدرن جنوب تعطیل و در اختیار مبلغان سلفی قرار گرفت و حقوق مدنی زنان منکوب شد. این زخم چرکین هرگز التیام نیافت؛ در سال ۲۰۰۷، افسران بازنشسته ارتش جنوب دست به تظاهرات اعتراضی زدند و هسته نخستین «الحراک الجنوبی» (جنبش جنوب) را تشکیل دادند؛ جریانی که خواستار گسست کامل از شمال و بازگشت به مرز‌های پیش از ۱۹۹۰ شد و آتشی زیر خاکستر برای رژیم صالح باقی ماند.

کالبدشکافی رژیم صالح: حامی‌پروری عشایری، ارتش خانوادگی و زوال بوم‌شناختی

با تثبیت پیروزی در جنگ ۱۹۹۴، علی عبدالله صالح خود را امپراتور بلامنازع یمن دید. اما ماشین قدرت او چگونه کار می‌کرد؟ ساختار حکمرانی صالح نه بر بوروکراسی عقلانی، بلکه بر سامانه «پاتریمونیالیسم قبیله‌ای» و توزیع رانت استوار بود. در رأس این هرم، ارتش و نهاد‌های امنیتی نه حافظ منافع ملی، بلکه ارتش خصوصی خاندان حاکم بودند.

صالح کلیدی‌ترین اهرم‌های نظامی را به اعضای خانواده‌اش سپرد. پسر ارشدش، سرتیپ احمد علی عبدالله صالح، فرماندهی نیرو‌های زبده گارد ریاست‌جمهوری و نیرو‌های ویژه—که مجهزترین و آموزش‌دیده‌ترین بخش ارتش بودند—را در دست گرفت تا زمینه جانشینی موروثی فراهم شود. برادرزاده‌های صالح، یحیی محمد عبدالله صالح، عمار صالح و طارق صالح، به ترتیب سکان هدایت نیرو‌های امنیت مرکزی، سازمان امنیت ملی و گارد حفاظت ویژه را به دست گرفتند. ارتش کلاسیک کشور نیز تحت سیطره سرلشکر علی محسن الاحمر، برادر ناتنی صالح و فرمانده لشکر یکم زرهی، قرار داشت.

لایه دوم قدرت، شیوخ قبایل بودند. صالح از طریق نهادی دولتی به نام «وزارت امور قبایل»، ماهانه به بیش از ۶ هزار شیخ عشیره در سراسر کشور بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ دلار مقرری و امتیازات ویژه تجاری می‌داد تا سلاح‌های عشایر را در راستای منافع حکومت بسیج کند. این ساختار با نفوذ گسترده مالی عربستان سعودی تکمیل می‌شد؛ «کمیته ویژه سعودی» (الجنة الخاصة) در ریاض نیز مستقل از دولت یمن، به صد‌ها شیخ پرنفوذ در مرز‌های شمالی به ویژه در کنفدراسیون حاشد ماهانه میلیون‌ها ریال سعودی می‌پرداخت تا وفاداری آنان را به خاندان سعودی تضمین نماید.

اما این اقتصاد سیاسی غارتی و فاسد بر بستری از بحران‌های ژرف ساختاری و زیست‌محیطی تنفس می‌کرد.به گزارش رویداد۲۴،  از اواخر دهه ۱۹۹۰، میادین نفتی فرسوده شدند و تولید نفت یمن شیب نزولی تندی به خود گرفت. درآمد‌های ارزی دولت برای پرداخت سوبسید سوخت و باج‌دهی به شبکه حامیان ته کشید. بدتر از نفت، فاجعه هولناک بحران آب بود؛ پایتخت یمن، صنعا، بر پایه برآورد‌های علمی به عنوان نخستین پایتخت جهان در آستانه اتمام کامل سفره‌های آب زیرزمینی قرار گرفت. حفر ده‌ها هزار چاه غیرقانونی با پمپ‌های دیزلی، منابع آب باستانی را به عمق بیش از ۵۰۰ متری راند. فاجعه‌بارتر اینکه بیش از ۴۰ درصد آب مصرفی کشور صرف کشت تجاری گیاه مخدر «قات» می‌شد—مخدری که کشاورزی غذایی کشور را نابود کرد، زمین‌های کشت گندم و غلات را بلعید و ساعات کاری میلیون‌ها شهروند یمنی را در توهم جویدن برگ‌های سبز تباه ساخت. جامعه‌ای با رشد جمعیتی انفجاری، نرخ بی‌سوادی نزدیک به نیمی از جمعیت، تورم افسارگسیخته و ارتشی فاسد، عملاً به بشکه باروتی تبدیل شده بود که تنها نیاز به جرقه‌ای برای انفجار داشت.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha