تاریخ انتشار: ۰۰:۱۷ - ۱۰ آبان ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

خالق ماشین جاسوسی آمریکا، علیه جنگ ایران! | پیتر تیل کیست و چرا از جنگی که دوستانش به راه انداختند پشیمان است؟

یکی از بانفوذترین میلیاردرهای سیلیکون‌ولی که با سرمایه، فناوری و شبکه‌ای از متحدان سیاسی به قدرت‌گیری دونالد ترامپ و جی‌دی ونس کمک کرد، حالا می‌گوید آمریکا نباید وارد جنگ با ایران می‌شد. پیتر تیل، بنیان‌گذار پلانتیر و از معماران فکری راست جدید آمریکا، در نشستی محرمانه از اشتباهات جنگ و خطر شکست قدرت نظامی و دیپلماتیک واشنگتن سخن گفته است. اما چرا؟ پاسخ را باید در جهان پیچیده اندیشه‌های او جست‌وجو کرد.

پیتر تیل

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- دوازدهم اکتبر ۲۰۲۶، شهر نشویل در ایالت تنسی. در جلسه‌ای دربسته و بی‌دوربین، مردی ۵۹ ساله با لهجه‌ای که هنوز رد کودکی آلمانی‌اش را دارد، جمله‌ای می‌گوید که اگر هر کس دیگری گفته بود، خبر نمی‌شد: «من نسبت به این جنگ تردید دارم؛ فکر می‌کنم نباید انجامش می‌دادیم. اشتباهات زیادی رخ داد.» گوینده پیتر تیل است؛ هم‌بنیان‌گذار پی‌پال و پلانتیر، نخستین چهره‌ی سرشناس سیلیکون‌ولی که در ۲۰۱۶ پشت دونالد ترامپ ایستاد، و مردی که معاون اول کنونی رئیس‌جمهور آمریکا زمانی کارمند شرکت سرمایه‌گذاری او بود. فایل صوتی این نشست را پادکست «دی‌کودد» پولیتیکو به دست آورد و کمتر از دو هفته مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای منتشر کرد؛ انتخاباتی که به گفته‌ی رسانه‌های آمریکایی، جنگ با ایران و پیامد‌های اقتصادی‌اش به یکی از محور‌های اصلی آن بدل شده است.

اما این گزارش درباره‌ی یک فایل صوتی نیست. درباره‌ی ذهنی است که آن جمله‌ها از آن بیرون آمده؛ ذهنی که سه دهه است با پول، فلسفه و نرم‌افزار، نقشه‌ی قدرت در آمریکا را بازترسیم می‌کند.

پرده‌ی اول: آنچه در نشویل گفته شد

به گزارش رویداد۲۴،  پیش از ورود به هزارتوی فکری تیل، باید دقیق بدانیم او چه گفت و چه نگفت؛ چون در روایت‌های شتاب‌زده، مرز میان «مخالفت با یک جنگ» و «شورش علیه یک رئیس‌جمهور» به‌سادگی گم می‌شود.

به گزارش پولیتیکو، تیل در آن سخنرانی سه نکته‌ی کلیدی را مطرح کرد. نخست آنکه آمریکا نباید وارد جنگ با ایران می‌شد، جنگی که از ۲۸ فوریه آغاز شده و نزدیک به هشت ماه ادامه یافته است. دوم، هشداری درباره‌ی موازنه‌ی قدرت: «شاید قدرت سخت لازم را نداریم. شاید جنگ قدرت نرم را هم ببازیم.» و سوم، نگرانی حقوقی: او تهدید صدور حکم بازداشت از سوی دیوان کیفری بین‌المللی را «شمشیر داموکلس بالای سر دولت ترامپ» خواند و حتی مواضع انتقادی خانواده‌ی چنی علیه ترامپ را تلاشی برای «خریدن لطف دیوان و فرار از تعقیب» تفسیر کرد؛ تفسیری که خودش هم افزود «احتمالاً دیگر دیر شده است».

تیل همچنین از دیداری با بنیامین نتانیاهو در اوایل ۲۰۲۴ پرده برداشت و نقل کرد که نخست‌وزیر اسرائیل به او گفته است: «نمی‌توانم آنجا را درسدن‌ایز کنم.» اشاره‌ای به بمباران درسدن در پایان جنگ جهانی دوم که در آتش‌طوفانی ویرانگر، حدود ۲۵ هزار نفر، عمدتاً غیرنظامی، را کشت.

اما یک نکته را نباید از قلم انداخت: تیل در همان جلسه تأکید کرد که همچنان از ترامپ حمایت می‌کند. مخالفت او با «نومحافظه‌کاران و جنگ‌های خاورمیانه» است، نه با رئیس‌جمهور. این تمایز، کلید فهم همه‌چیز است و در ادامه خواهیم دید که از دل منطقی سی‌ساله بیرون می‌آید، نه از یک تغییر عقیده‌ی ناگهانی.

پرده‌ی دوم: پسری از فرانکفورت که وکیل نشد

به گزارش رویداد۲۴، پیتر آندریاس تیل در اکتبر ۱۹۶۷ در فرانکفورت به دنیا آمد و در یک‌سالگی همراه خانواده به آمریکا مهاجرت کرد. پدرش مهندس شیمی بود و کودکی پیتر میان کالیفرنیا و آفریقای جنوبی و نامیبیای آن روز گذشت؛ تجربه‌ای از مدارس سخت‌گیر و جابه‌جایی‌های پیاپی که زندگی‌نامه‌نویسانش آن را ریشه‌ی بیزاری او از نظم‌های تحمیلی می‌دانند. در نوجوانی شطرنج‌بازی رتبه‌دار بود و شیفته‌ی تالکین؛ دو علاقه‌ای که بعد‌ها به شکل عجیبی در نام شرکت‌ها و سبک تصمیم‌گیری‌اش بازگشت.

پیتر تیل

در استنفورد فلسفه خواند، سپس وارد دانشکده‌ی حقوق همان دانشگاه شد و در ۱۹۸۷ نشریه‌ی «استنفورد ریویو» را بنیان گذاشت؛ تریبونی محافظه‌کار در دانشگاهی که فضای فکری‌اش را خصمانه می‌یافت. مدت کوتاهی در یک دفتر حقوقی نیویورک و سپس در معاملات مشتقات کردیت‌سوئیس کار کرد، اما به‌قول خودش هیچ‌کدام «از صفر به یک» نبودند. در ۱۹۹۶ به کالیفرنیا برگشت و صندوق کوچکی راه انداخت. دو سال بعد با ماکس لوچین شرکتی ساخت که بعدها، پس از ادغام با ایکس‌دات‌کامِ ایلان ماسک، «پی‌پال» نام گرفت و در ۲۰۰۲ به مبلغ ۱٫۵ میلیارد دلار به‌ای‌بی فروخته شد.

از دل همان شرکت، شبکه‌ای از مؤسسان بیرون آمد که رسانه‌ها «مافیای پی‌پال» نامیدند: ماسک، رید هافمن، بنیان‌گذاران یوتیوب و یلپ. تیل در ۲۰۰۴ با ۵۰۰ هزار دلار نخستین سرمایه‌گذار بیرونی فیس‌بوک شد، همان سال پلانتیر را تأسیس کرد و در ۲۰۰۵ «فاندرز فاند» را راه انداخت. امروز، به برآورد فوربس، ثروتش حدود ۳۷ میلیارد دلار است.

این زندگی‌نامه را هزار نفر دیگر هم در سیلیکون‌ولی دارند. آنچه تیل را متفاوت می‌کند، این است که او برای هر تصمیم تجاری، یک پشتوانه‌ی فلسفی دارد؛ و برای هر فلسفه، یک شرکت.

پرده‌ی سوم: دو آموزگار، یک جهان‌بینی

به گزارش رویداد۲۴، در استنفورد، تیل با رنه ژیرار آشنا شد؛ استاد فرانسوی نقد ادبی و انسان‌شناسی که نظریه‌اش را در یک جمله می‌توان خلاصه کرد: انسان نمی‌داند چه می‌خواهد، پس به دیگران نگاه می‌کند. ژیرار این را «میل محاکاتی» یا تقلیدی نامید. ما چیز‌ها را نه به‌خاطر خودشان، بلکه به این دلیل می‌خواهیم که دیگری آنها را می‌خواهد. و، چون همه به یک چیز چنگ می‌اندازند، رقابت زاده می‌شود؛ رقابت به حسادت می‌انجامد و حسادت به خشونت. جوامع بشری، به روایت ژیرار، این خشونت فزاینده را با یک ترفند کهن مهار کرده‌اند: یافتن یک «سپر بلا» و قربانی‌کردن او تا آرامش موقتاً به جمع بازگردد.

ژیرار مسیحی معتقدی بود و نقطه‌ی پایان نظریه‌اش را در مصلوب‌شدن مسیح می‌دید؛ لحظه‌ای که به باور او، بی‌گناهی قربانی برای نخستین بار در تاریخ آشکار شد و مکانیسم قربانی‌سازی افشا گردید. پیام او رهایی بود، نه تسلیم.

تیل، اما با نظریه‌ی استادش کاری کرد که شاگردان نابغه معمولاً می‌کنند: نیمی را برداشت و نیمی را کنار گذاشت. تشخیص را پذیرفت؛ انسان موجودی تقلیدگر و حسود است و رقابت ذاتاً ویرانگر. اما نسخه‌ی درمان را به‌کلی بازنویسی کرد. اگر تقلید سرچشمه‌ی جنگ است، پس راه بقا یکی است: جایی بایست که هیچ‌کس در آن نایستاده است. این جمله، بعدها، هم فلسفه‌ی سرمایه‌گذاری او شد و هم فلسفه‌ی سیاسی‌اش. تیل تا پایان عمر ژیرار در ۲۰۱۵ با او در ارتباط ماند و مؤسسه‌ای با نام «ایمیتاتیو» برای ترویج اندیشه‌های او تأسیس کرد.

لئو اشتراوس و هنر پنهان‌نویسی


بیشتر بخوانید:

چرا انقلاب آمریکا شکست نخورد؟

چرا ماکیاولی، کوروش را ستایش می‌کرد؟ | وقتی وطنِ زخمی، در انتظار «شهریار مؤسس» است


آموزگار دوم را تیل هرگز ندید. به گزارش رویداد۲۴، لئو اشتراوس، فیلسوف یهودی‌ـ‌آلمانی که از چنگ نازی‌ها گریخت و در دانشگاه شیکاگو مکتبی ساخت که بعد‌ها بر نسلی از محافظه‌کاران آمریکایی اثر گذاشت. ایده‌ی محوری اشتراوس این بود که فیلسوفان بزرگ تاریخ، از افلاطون تا ماکیاولی، همیشه دو لایه نوشته‌اند: لایه‌ای آشکار برای عامه و لایه‌ای پنهان برای خواص. چرا؟ چون سرنوشت سقراط نشان داد حقیقتِ عریان در دست توده، به جام شوکران ختم می‌شود.

تیل در ۲۰۰۷، در دوران تلخی و سرخوردگی پس از یازدهم سپتامبر و جنگ عراق، مقاله‌ای نوشت با عنوان «لحظه‌ی اشتراوسی». استدلالش ساده و تکان‌دهنده بود: مدرنیته‌ی لیبرال با این فرض بنا شده که پرسش از «طبیعت انسان» را می‌توان کنار گذاشت و به‌جای آن، نهاد‌ها و قرارداد‌ها را نشاند. یازدهم سپتامبر این فرض را شکست. در جهانی که دشمن به هیچ قرارداد و نهادی پایبند نیست، غرب ناچار است دوباره با پرسش‌های سخت روبه‌رو شود؛ و پاسخ این پرسش‌ها، به گفته‌ی او، نمی‌تواند در میدان عمومی داده شود. او در همان مقاله می‌نویسد عادلانه‌ترین جامعه هم بدون دستگاه اطلاعاتی دوام نمی‌آورد، و کار اطلاعاتی به معنای تعلیق موقت برخی حقوق است.

سه سال پیش از آن مقاله، تیل شرکتی تأسیس کرده بود که دقیقاً همین کار را می‌کرد.

پرده‌ی چهارم: «رقابت بازی بازنده‌هاست»

در ۲۰۱۴، تیل با همکاری یکی از شاگردانش در استنفورد به نام بلیک مسترز، کتابی منتشر کرد که به کتاب مقدس استارتاپ‌ها بدل شد: «از صفر به یک». هسته‌ی کتاب، ترجمه‌ی تجاری نظریه‌ی ژیرار است. پیشرفت دو نوع دارد: افقی، یعنی کپی‌کردن آنچه هست (از یک به چند)؛ و عمودی، یعنی آفریدن آنچه نیست (از صفر به یک). شرکت‌هایی که در بازار رقابتی می‌جنگند، در واقع در حال تقلید از یکدیگرند و سودشان را در این جنگ فرسایشی می‌سوزانند. قهرمان واقعی کسی است که بازاری تازه می‌سازد و بر آن سلطه‌ی کامل می‌یابد. تیل بی‌پرده می‌نویسد: «رقابت برای بازنده‌هاست» و «انحصار، شرط هر کسب‌وکار موفق است.»

این حرف در ظاهر، یک توصیه‌ی مدیریتی است. اما وقتی آن را کنار «لحظه‌ی اشتراوسی» می‌گذارید، چیز دیگری می‌بینید: جهان‌بینی‌ای که در آن کثرت و رقابت، چه در بازار و چه در سیاست، نشانه‌ی ضعف و زوال است، و تمرکز قدرت در دست «بنیان‌گذار»، نشانه‌ی سلامت. تیل حتی در پی‌پال ساختار سازمانی را طوری چید که هیچ دو کارمندی مسئولیت یکسانی نداشته باشند؛ چون به باور او، تشابه مادر کشمکش است.

پرده‌ی پنجم: سنگ جادویی تالکین در دست پنتاگون


بیشتر بخوانید:

هشدار مهم یووال هراری درباره مخاطرات ترامپیسم و نتانیاهو برای آینده بشر

از باروت تا باینری؛ تولد جنگ در بعد پنجم | خشن‌تر، بی‌چهره‌تر، غیرانسانی‌تر

پروژه مرموز میون | هوش مصنوعی ارتش آمریکا که علیه ایران به کار رفته چیست؟


نام «پلانتیر» از «ارباب حلقه‌ها» می‌آید؛ گوی‌های بلورینی که به دارنده‌شان قدرت دیدن از فاصله‌های دور می‌دادند، و البته در داستان تالکین، سائورون از همان گوی‌ها برای فریب و سلطه بهره می‌برد. انتخاب این نام، چه آگاهانه و چه نه، خلاصه‌ی دقیق مناقشه‌ای است که بیست سال است بر سر این شرکت جریان دارد.

به گزارش رویداد۲۴، پلانتیر در ۲۰۰۴ با سرمایه‌ای از «این‌کیوتل»، بازوی سرمایه‌گذاری سازمان سیا، پا گرفت. ایده‌ی اولیه از دل پی‌پال آمده بود: همان الگوریتم‌هایی که برای کشف تقلب مالی، الگو‌های پنهان را در انبوه تراکنش‌ها می‌یافتند، می‌توانستند در داده‌های اطلاعاتی هم الگوی پنهان بیابند. محصولات این شرکت، «گاتهام» برای نهاد‌های امنیتی و «فاندری» برای شرکت‌ها، امروز در پنتاگون، اداره‌ی مهاجرت آمریکا، ارتش اوکراین و به موجب توافقنامه‌ای که ژانویه‌ی ۲۰۲۴ اعلام شد، در وزارت دفاع اسرائیل به کار می‌روند. منتقدان حقوق بشری این شرکت را به ساختن زیرساخت نظارت توده‌ای و تسهیل هدف‌گیری الگوریتمی در جنگ متهم می‌کنند؛ مدافعانش آن را ابزاری می‌دانند که با «داده‌ی بهتر»، تلفات غیرنظامی را کاهش می‌دهد. خود شرکت می‌گوید تصمیم نهایی همیشه با انسان است.

مستقل از این مناقشه، یک چیز روشن است: پلانتیر تحقق مادی مقاله‌ی «لحظه‌ی اشتراوسی» است. ماشینی که قرار است نظم را پیش از فروپاشی حفظ کند و این کار را، به‌ضرورت، در پشت در‌های بسته انجام دهد؛ و همین‌جاست که مخالفت تیل با دیوان کیفری بین‌المللی معنا می‌یابد: در جهان‌بینی او، نهاد‌های حقوقی فراملی، بازمانده‌ی همان خوش‌بینی لیبرالی هستند که یازدهم سپتامبر باطلش کرد.

پرده‌ی ششم: روشنگری تاریک و اعتراف ۲۰۰۹

به گزارش رویداد۲۴، در آوریل ۲۰۰۹، در وب‌سایت مؤسسه‌ی لیبرتارین کیتو، تیل مقاله‌ی کوتاهی منتشر کرد با عنوان «تربیت یک لیبرتارین». یک جمله‌ی آن تا امروز دنبالش می‌کند: «دیگر باور ندارم که آزادی و دموکراسی سازگارند.» او در همان متن از گسترش حق رأی و وابستگی فزاینده‌ی شهروندان به دولت رفاه به‌عنوان عواملی یاد کرد که به زعم او، سرمایه‌داری را در دموکراسی‌ها شکست‌پذیر کرده‌اند. راه‌حلش نه اصلاح، که «گریز» بود: به فضای مجازی، به فضا، و به دریا.

گزینه‌ی سوم را جدی گرفت. در ۲۰۰۸، به «مؤسسه‌ی سی‌استدینگ» کمک مالی کرد؛ پروژه‌ای برای ساختن شهر‌های شناور در آب‌های بین‌المللی، خارج از حاکمیت هر دولتی. تابعیت نیوزیلند را در ۲۰۱۱ گرفت و در ۲۰۱۰ «بورسیه‌ی تیل» را راه انداخت که به جوانان زیر ۲۳ سال صد هزار دلار می‌دهد تا دانشگاه را رها کنند و شرکت بسازند؛ کنایه‌ای عملی به نهادی که او آن را کارخانه‌ی تولید همرنگی می‌داند.

در همین سال‌ها بود که نام او با جریانی گره خورد که به «روشنگری تاریک» یا «نوارتجاع» شهرت یافت. چهره‌ی اصلی این جریان، کرتیس یاروین، برنامه‌نویسی است که با نام مستعار «منسیوس مولدباگ» می‌نوشت و استدلال می‌کرد دموکراسی مدرن یک سیستم فرسوده است که باید جایش را به حکومتی شبیه یک شرکت بدهد؛ با یک مدیرعامل مقتدر در رأس و شهروندانی که در واقع سهام‌دارند. تیل در استارتاپ یاروین سرمایه‌گذاری کرد و هر دو در مجموعه محافلی حاضر بوده‌اند که امروز بخشی از زیست‌بوم فکری «راست جدید» آمریکا را می‌سازند. باید دقیق بود: تیل هرگز به‌طور رسمی نظریه‌ی یاروین را تأیید نکرده و خود را «لیبرتارین» می‌خواند، اما همسایگی فکری این دو، به‌ویژه در بدبینی به نهاد‌های دموکراتیک و ستایش «بنیان‌گذار»، چیزی نیست که بتوان انکارش کرد.

به گزارش رویداد۲۴، یک ماجرای کمتر فلسفی هم تصویر تیل را کامل می‌کند. در ۲۰۱۶ معلوم شد او به‌مدت یک دهه مخفیانه هزینه‌ی شکایت‌هایی علیه وب‌سایت گاوکر را پرداخته است؛ رسانه‌ای که در ۲۰۰۷ گرایش جنسی او را علنی کرده بود. شکایت هالک هوگان، کشتی‌گیر مشهور، سرانجام با حکمی ۱۴۰ میلیون دلاری گاوکر را ورشکست کرد. تیل آن را «یکی از بشردوستانه‌ترین کارهایم» نامید؛ منتقدان آن را الگویی نگران‌کننده برای حذف رسانه‌ها به دست میلیاردر‌ها خواندند. هر دو خوانش را که بپذیرید، درس روشن است: او صبور است، ساکت عمل می‌کند و تا پایان می‌رود.

پرده‌ی هفتم: تاج‌بخش

به گزارش رویداد۲۴، جولای ۲۰۱۶، کنوانسیون ملی جمهوری‌خواهان در کلیولند. تیل پشت تریبون رفت و با جمله‌ی «من به همجنس‌گرا بودنم افتخار می‌کنم، به جمهوری‌خواه بودنم افتخار می‌کنم، اما بیش از همه به آمریکایی بودنم افتخار می‌کنم»، به نخستین چهره‌ی بزرگ سیلیکون‌ولی بدل شد که علناً پشت ترامپ ایستاد. ۱٫۲۵ میلیون دلار به کارزار او داد و پس از پیروزی، در تیم انتقال قدرت حضور یافت. ترامپ در دیدار معروف با مدیران فناوری در برج ترامپ، دستش را روی شانه‌ی تیل گذاشت و گفت: «او خیلی زود فهمید.».

اما پروژه‌ی واقعی تیل، نه ترامپ، که نسل بعد از ترامپ بود. جی‌دی ونس، نویسنده‌ی «مرثیه‌ای برای روستازاده»، سخنرانی تیل در دانشکده‌ی حقوق ییل در ۲۰۱۱ را «تأثیرگذارترین لحظه‌ی دوران تحصیلم» توصیف کرده است. ونس بعد‌ها در «میثریل کپیتال»، شرکت سرمایه‌گذاری تیل، کار کرد و وقتی در ۲۰۲۲ برای سنا از اوهایو نامزد شد، تیل ۱۵ میلیون دلار به کمیته‌ی حامی او واریز کرد؛ بزرگ‌ترین کمک به یک نامزد سنا در تاریخ آمریکا تا آن زمان. همان سال ۱۵ میلیون دلار دیگر برای بلیک مسترز، هم‌نویسنده‌ی «از صفر به یک»، در آریزونا هزینه کرد؛ مسترز باخت، ونس برد؛ و دو سال بعد، ونس معاون اول رئیس‌جمهور شد؛ و اینجاست که سخنرانی نشویل معنای کاملش را می‌یابد. تیل در ۲۰۲۴ اعلام کرده بود که دیگر به هیچ کارزار سیاسی کمک مالی نمی‌کند؛ سرخورده از آنچه «نمایش» می‌خواند. اما مردی که شاگردش در کاخ سفید نشسته، نیازی به چک‌نویسی ندارد. مخالفت او با جنگ ایران از منطق «آمریکا نخست» بیرون می‌آید؛ همان جناحی در راست جدید که ونس چهره‌ی شاخص آن است و جنگ‌های خاورمیانه را انحراف منابع از رقابت اصلی، یعنی چین، می‌داند. تیل با ترامپ نجنگید؛ با نومحافظه‌کارانی جنگید که به باور او، دوباره دولت را به مسیر عراق کشانده‌اند.

پرده‌ی هشتم: چین، هوش مصنوعی و «ضدمسیح»

به گزارش رویداد۲۴، از نگاه تیل، غرب از دهه‌ی ۱۹۷۰ در «رکود بزرگ فناوری» است: جز در دنیای بیت‌ها، در دنیای اتم‌ها، از انرژی تا حمل‌ونقل، پیشرفت چندانی نکرده‌ایم. شعار معروف فاندرز فاند این است: «ماشین پرنده می‌خواستیم، ۱۴۰ کاراکتر گرفتیم.» در این روایت، چین تنها رقیبی است که همزمان ظرفیت صنعتی، اراده‌ی سیاسی و استراتژی «پیوند نظامی‌ـ‌مدنی» را دارد. تیل در ۲۰۱۹ گوگل را به «خیانت» متهم کرد؛ چون در چین مرکز تحقیقات هوش مصنوعی داشت، اما پروژه‌ی «میون» پنتاگون را رها کرده بود. هوش مصنوعی، به گفته‌ی او، «پیش از هر چیز یک فناوری نظامی است.»

در سپتامبر ۲۰۲۵، تیل مجموعه سخنرانی‌هایی خصوصی در سان‌فرانسیسکو برگزار کرد با موضوعی غیرمنتظره: «ضدمسیح». استدلال او، در ادامه‌ی ژیرار و با چاشنی الهیات مسیحی، این بود که خطر واقعی قرن نه فناوری افسارگسیخته، بلکه ترس از فناوری است؛ ترسی که می‌تواند بهانه‌ی ساختن یک حکومت جهانی واحد به نام «ایمنی» شود. در این خوانش، نهاد‌های فراملی، از سازمان ملل تا دیوان کیفری بین‌المللی، نه حافظ صلح که پیش‌درآمد سلطه‌ای جهانی‌اند. وقتی این را بدانید، تشبیه دیوان کیفری به «شمشیر داموکلس» در نشویل، دیگر یک استعاره‌ی تصادفی نیست.

پرده‌ی آخر: معمای آزادی

شخصیت تیل مجموعه‌ای از تناقض‌های ظاهری است: لیبرتارینی که بزرگ‌ترین پیمانکار داده‌ی دولت را ساخته؛ مدافع آزادی بیان که یک رسانه را ورشکست کرد؛ مسیحی معتقدی که عمرش را صرف تمدید عمر بیولوژیک کرده؛ مخالف جنگ که نرم‌افزارش در چند جبهه‌ی جنگی فعال است.

اما اگر کلید را درست بچرخانید، در قفل می‌نشیند. «آزادی» در واژگان تیل، آزادی شهروندان از نظارت نیست؛ آزادی «بنیان‌گذار» از نهادهاست. آزادی کسی که از صفر به یک می‌رود، تا توده‌ای که از یک به چند حرکت می‌کند، مزاحمش نشود. نظارت، در این چارچوب، نقض آزادی نیست؛ شرط آن است؛ و دموکراسی، نه هدف، که یکی از چند ابزار ممکن است که می‌تواند کار کند یا نکند.

این همان نقطه‌ای است که ستایشگران و منتقدان تیل بر سرش از هم جدا می‌شوند. برای گروه نخست، او نادر متفکری است که شجاعت گفتن حقایق ناخوشایند را دارد و به‌جای شعار، نهاد می‌سازد. برای گروه دوم، او معمار خاموش جهانی است که در آن قدرت از صندوق رأی به سرور منتقل می‌شود. داوری میان این دو را هر خواننده‌ای خود باید انجام دهد. اما یک چیز را دیگر نمی‌توان انکار کرد: مردی که روزی در حاشیه‌ی سیلیکون‌ولی نشریه‌ای کوچک منتشر می‌کرد، امروز وقتی در جلسه‌ای دربسته در نشویل حرف می‌زند، کاخ سفید گوش می‌دهد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha