تاریخ انتشار: ۰۰:۰۴ - ۲۴ دی ۱۴۰۴
تعداد نظرات: ۳۷ نظر
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

مرثیه‌ای برای رویا‌های بربادرفته | ایران، جهان و تراژدی انسان‌های اضافی

آیا امیدی باقی است؟ گرامشی زمانی گفته بود که می‌توان از حیث عقلانی بدبین یا واقع بین بود، اما به دلیل داشتن اراده، هم‌هنگام به عاقبت کار امیدوار ماند. از این منظر، ما بدبین هستیم، اما ناامید نیستیم.

مرثیه‌ای برای رویا‌های بربادرفته | ایران، جهان و تراژدی انسان‌های اضافی

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- زیگمونت باومن، جامعه‌شناس نامدار لهستانی، استدلال می‌کند که سیاره‌ی ما «پُر» شده است. این پُر بودن به معنای جغرافیایی یا فیزیکی نیست؛ هنوز زمین‌های خالی بسیاری وجود دارد. این پُر بودن، مفهومی جامعه‌شناختی و سیاسی دارد. دیگر هیچ «سرزمین بی‌صاحبی» وجود ندارد که بتوانیم مازاد تولیدات_ به‌ویژه انسان‌های مازاد _ را به آنجا صادر کنیم.

از منظر باومن تولید «زباله‌های انسانی» یا دقیق‌تر بگوییم، «انسان‌های هدررفته» (جمعیت‌های اضافی و غیرضروری که یا نمی‌توانند و یا قرار نیست به رسمیت شناخته شوند)، پیامد ماست. این یک عارضه‌ی جانبی گریزناپذیر از دو فرایند اصلی مدرنیته است: «نظم‌سازی» و «پیشرفت اقتصادی». هر نظمی که ساخته می‌شود، بخش‌هایی از جمعیت موجود را به عنوان «نامناسب»، «ناجور» یا «نامطلوب» طرد می‌کند و هر تحول اقتصادی نوینی که رخ می‌دهد، شیوه‌های معیشتی پیشین را بی‌ارزش کرده و انسان‌های وابسته به آن شیوه‌ها را از هستی ساقط می‌کند.

زائد بودگی چیزی ورای بی‌کار بودن است

باومن به بررسی وضعیت نسل جدید و جوانان امروزی می‌پردازد که با پدیده‌ای نوین رو‌به‌رو هستند: «اضافی‌بودن» (Redundancy). در گذشته، واژه‌ی «بیکاری» (Unemployment) به کار می‌رفت. پیشوند «بی» (Un-) در بیکاری، نشان‌دهنده‌ی یک وضعیت موقتی و غیرعادی بود؛ مثل «بی‌حال» یا «بیمار». فرض بر این بود که بیکار، ارتش ذخیره‌ی کار است و روزی دوباره به چرخه‌ی تولید بازخواهد گشت. اما «اضافی‌بودن» و «زائد بودن»، طنینی از دائمی بودن و بی‌بازگشت بودن دارد. زائد بودن یعنی شما دیگر مورد نیاز نیستید؛ دیگران می‌توانند بدون شما کارشان را پیش ببرند، و حتی بهتر پیش ببرند.

این تغییر در واژگان، نشان‌دهنده‌ی تغییری بنیادین در ساختار جامعه است. ما از جامعه‌ای که اعضایش را به عنوان «تولیدکننده» می‌دید، به جامعه‌ای عبور کرده‌ایم که اعضایش را بر اساس توانایی‌شان در «مصرف» قضاوت می‌کند. در جامعه‌ی مصرفی، کسانی که قدرت خرید ندارند، «مصرف‌کنندگان معیوب» هستند. آنها نه تنها سودی ندارند، بلکه وجودشان باری بر دوش جامعه تلقی می‌شود. این انسان‌های زائد، دیگر ارتش ذخیره نیستند؛ آنها زباله‌هایی هستند که باید دفع شوند.

اما اگر باومن مدرنیته را کارخانه‌ی تولید «زباله‌های انسانی» می‌داند، جامعه‌ی امروز ایران را می‌توان یکی از عظیم‌ترین و غم‌انگیزترین سایت‌های دپوی این زباله‌ها در قرن بیست‌ویک دانست. در اینجا، میلیون‌ها شهروند ایرانی در وضعیت «اضافی بودن» (Redundancy) قرار گرفته‌اند. آنها نه تنها بیکارند، بلکه احساس «اضافی بودن» می‌کنند.

از ارتش ذخیره تا زباله‌های خطرناک: دگردیسیِ مفهوم شهروند


بیشتر بخوانید: مارتین لوتر کینگ؛ پایه‌گذار یکی از باشکوه‌ترین جنبش‌های عدالت‌خواهی و نبرد خشونت‌پرهیز


جوانان در ایران و جهان در چند دهه گذشته، همچون «ارتش ذخیره‌ی کار» نگریسته می‌شدند. امید این بود که با گشایش‌های اقتصادی یا سیاسی، این نیرویِ عظیم به بدنه‌ی جامعه جذب شود. واژه‌ی «بیکاری» که در آن زمان به کار می‌رفت، هنوز بارقه‌ای از امید داشت؛ پیشوند «بی» نشان‌دهنده‌ی وضعیتی موقت بود که قرار بود درمان شود.

اما امروز این جمعیت _در ایران و جهان_ از مرز بیکاری عبور کرده و به قلمرو هولناک «اضافی بودن» پا گذاشته‌ است. در نگاه دولت، جوان دیگر حتی نیروی کار یا عضوی از لشکر بیکاران نیست؛ بلکه یک عنصر «زائد» است. همان‌طور که باومن توضیح می‌دهد، «زائد بودن» یعنی بودن فرد هیچ توجیهی ندارد. سیستم بدون او نیز می‌چرخد (یا دست‌کم حاکمان چنین می‌پندارند). نفت فروخته می‌شود (حتی ارزان)، رانت‌ها توزیع می‌شود و چرخه‌ی قدرت ادامه می‌یابد، بی‌آنکه نیازی به خلاقیت، دانش یا انرژی نسل جوان باشد.

در نظریه انتقادی از تبدیل شدن «دولت رفاه» به «دولت تنبیهی» سخن گفته می‌شود. در ایران، این دگردیسی شکلی بسیار رادیکال و به‌کلی عریان به خود گرفته است. دولت که از تامین رفاه، شغل و آینده جوانان ناتوان است، ماموریت خود را بازتعریف کرده است: «مدیریت زباله‌ها». 

اینجاست که جوانان از «شهروندان آینده‌ساز» به «تهدیدات امنیتی» تبدیل می‌شوند. جوانی کردن خود به یک جرم بالقوه تبدیل شده است. رقصیدن، شادی کردن، اندیشیدن، مطالبه‌ی کار و امنیت اقتصادی، مطالبه حقوق شهروندی، همگی در دایره‌ی «تهدید» تعریف می‌شوند. دولت توان جذب نیرو و سرزندگی حیات جوانان را ندارد. 

مرگ دانشگاه؛ تعلیقِ رویا‌ها

برای سنجش میزان موفقیت دولت در پروژه‌ی ستیز با جوانی، کافی‌ست نگاهی به دانشگاه‌ها بیاندازیم. دانشگاه‌هایی که زمانی سنگر آزادی و نماد پویایی سیاسی و اجتماعی بودند، اکنون به خط مقدم این جنگ تبدیل شده‌اند. دانشجو، که باید «سوژه‌ی آگاه» باشد، به «سوژه‌ی مظنون» بدل شده است.

باومن از «تعلیق» به عنوان یکی از ویژگی‌های زندگی‌های هدررفته یاد می‌کند. جوان در دانشگاه، در حال تجربه‌ی نوعی تعلیق دردناک است. او درس می‌خواند، اما می‌داند که مدرکش در بازار اقتصاد، ارزشی ندارد. او تلاش می‌کند، اما می‌داند که راه‌های صعود اجتماعی مسدود شده و تنها «خودی‌ها» از نردبان ترقی بالا می‌روند. این آگاهیِ تلخ، دانشگاه را از مکان «ساختن آینده» به «پارکینگ موقت جوانان» تبدیل کرده است؛ جایی برای به تعویق انداختن لحظه‌ی مواجهه با واقعیت هولناک بی‌آینده بودن.

مهاجرت: تراژدی دفع زباله در مقیاس ملی


بیشتر بخوانید: آمارها درباره مهاجرت چه می‌گویند؟/ «هرکس اعتقاد ندارد جمع کند از ایران برود» سیاست رسمی کشور است؟


باومن استدلال می‌کند که مدرنیته‌ی کلاسیک، زباله‌های انسانیِ خود را به «سرزمین‌های خالی» صادر می‌کرد. امروز، برای ایران، پدیده‌ی مهاجرت (یا همان فرار مغزها)، کارکردی مشابهِ «صادراتِ زباله» یافته است. اگرچه در ظاهر مقامات از خروج نخبگان ابراز نگرانی می‌کنند، اما در عمل به معنای خروجِ یک جمعیتِ اضافی ناراضی، مطالبه‌گر و سکولار است.

جوانی که می‌رود، دیگر اعتراض نمی‌کند و سهمی از کیک کوچک اقتصاد نمی‌خواهد. او «دفع» می‌شود؛ اما تراژدی دیگری نیز در آن سوی مرز‌ها وجود دارد.

همان‌طور که باومن در کتاب «زندگی‌های هدررفته» استدلال کرده، جهان امروز دیگر پذیرای مهاجران نیست. جوان ایرانی که از اضافی بودن داخلی می‌گریزد، در آن سوی مرز‌ها با دیوار‌های بلند قاره‌ی اروپا یا قوانین سخت‌گیرانه‌ی آمریکای شمالی رو‌به‌رو می‌شود. او که در وطن خود «زائد» بود، در غرب نیز به عنوان «پناهجو» یا «مهاجر»، در پایین‌ترین رده‌ی سلسله‌مراتب انسانی قرار می‌گیرد.

باومن به ما یادآوری می‌کند که پناهجویان، تجسم «بیگانگی مطلق» هستند و در برزخی میان «طرد از وطن» و «عدم پذیرش در میزبان» گرفتار آمده‌اند. پرونده‌های پناهجویان ایرانی در دادگاه‌های لندن یا کمپ‌های یونان، گواهی بر این حقیقت است که آنها «زباله‌های جهانی‌سازی» شده‌اند.

زندگیِ سیال و زوالِ تعهد: عشق در زمانه‌ی ناامنی

فرهنگ «زباله‌سازی» تنها به سیاست و اقتصاد محدود نمی‌شود؛ این فرهنگ به عمیق‌ترین لایه‌های روابط انسانی و عاطفی ایرانیان نیز نفوذ کرده است. باومن از «عشق سیال» و روابط «یک‌بار مصرف» در غرب می‌گوید، اما در ایران، این سیالیت ریشه‌ای دردناک‌تر دارد.

در جامعه‌ای که افق آینده تاریک و مبهم است، «تعهد بلندمدت» به یک قمار خطرناک و گاه غیرممکن تبدیل می‌شود. شهروند ایرانی که در نوسانات اقتصادی و سیاسی گیر افتاده و نمی‌داند در طی چند ماه آینده هزینه‌ی مواد ضروری برای زندگی چقدر خواهد بود، نمی‌داند که آیا تا شش ماه آینده شغلی خواهد داشت یا نه، یا اصلا در این کشور خواهد ماند یا نه، چگونه می‌تواند ارتباط عاطفی وفادارانه و توام با مسئولیت‌پذیری داشته باشد؟ ناامنی، روابط را به سمت «کوتاه‌مدت بودن» و «لذت آنی» سوق می‌دهد. وقتی آینده غیرقابل‌اعتماد است، «حال» تنها دارایی ماست. پس روابط باید «سبک»، «بدون ریسک» و «قابلِ فسخ» باشند. ما شاهد ظهور انواعی از روابط انسانی در ایران هستیم که در آن ترس از «وابسته شدن» و سپس «از دست دادن»، افراد را به سمت تنهایی خودخواسته یا روابط سطحی سوق می‌دهد.

جغرافیای حذف: از حاشیه‌نشینی تا حصر خانگی

باومن در کتابش از «گتو‌های شهری» به عنوان مکان‌هایی برای دپوی زباله‌های انسانی یاد می‌کند. در ایران، به طور خاص، شاهد رشد انفجاری حاشیه‌نشینی در کشور هستیم. انسان‌هایی که از چرخه‌ی اقتصاد رسمی بیرون انداخته شده‌اند، به حاشیه‌ی شهر‌ها رانده می‌شوند؛ جایی که نه قانون از آنها حمایت می‌کند و نه خدمات شهری به آنها تعلق می‌گیرد.

این «مهاجرت به درون»، نوعی دیگر از حذف شدن است. شهروندانِ ایرانی یاد گرفته‌اند که در فضای عمومی «ماسک» بزنند و خود واقعی‌شان را پنهان کنند. این دوگانگی شخصیت، فرسایش روانی عظیمی ایجاد می‌کند.

فقدان خیر عمومی و اخلاق بقا

تلخ‌ترین بخش ماجرا، زوال «فضای عمومی» است. وقتی جامعه به میدان جنگ «همه علیه همه» تبدیل می‌شود، اخلاق همبستگی می‌میرد. در ایران امروز، فشار اقتصادی و ناامنی سیاسی، نوعی «اخلاق بقا» را حاکم کرده است که در آن به اصطلاح عامیانه، هر کس می‌کوشد کلاه خود را سفت بچسبد.

اقتصاد رانتیر و بی‌عدالتی، اعتماد اجتماعی را نابود کرده است. جوان  می‌بیند که شایستگی و تلاش ضامن موفقیت نیست؛ بلکه «ارتباطات» و «وفاداری» است که پاداش می‌گیرد. این وضعیت، نوعی بدبینی عمیق را به جامعه تزریق کرده است. شهروندان احساس می‌کنند که در یک بازی از پیش باخته قرار دارند.

این بی‌اعتمادی، پیوند‌های اجتماعی را مضمحل می‌کند. ما شاهد جامعه‌ای هستیم که در آن شفقت، همدلی و فداکاری، اگرچه هنوز در لایه‌های زیرین و سنتی وجود دارد، اما در سطح ساختاری و عمومی به شدت تضعیف شده است.

شهادت دادن به مثابه‌ی مقاومت

با همه‌ی این اوصاف، آیا امیدی باقی است؟ گرامشی زمانی گفته بود که می‌توان از حیث عقلانی بدبین یا واقع بین بود، اما به دلیل داشتن اراده، هم‌هنگام به عاقبت کار امیدوار ماند. از این منظر، ما بدبین هستیم، اما ناامید نیستیم.

هیچ قدرتی نتوانسته این «آگاهی جدید» را نابود کند. آگاهی از اینکه «ما شایسته‌ی زندگی کردن هستیم.»

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: علیرضا نجفی
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳۷
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۱۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
3
46
آقای نجفی گرامی ممنونم. مقاله هاتون عالین
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۲۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
26
آقا یه موقع به خاطر مطالبتون پرونده سازی نکنن براتون سایت رو ببندن من دق میکنم دیگه کجا برم چی بخونم . روزی صد بار صفحه رو رفرش میکنم به امید مطلب جدید . مرسی صدای مایید
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۴۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
10
حداقل سایت شما که این مقاله را چاپ کردی به اندازه یک هزارمش بهش عمل کن و حداقل تو خبر و ....صداقت داشته باشید
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۴۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
18
ممنون از بیان واقعیت ها
جامعه ای که هر روز بر مساحت ناامیدی توسط مسئولین بی عرضه با داشتن ۹درصد منابع جهان افزوده می شود.
مهدی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۵۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
2
10
عالی
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۱۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
16
عالی بود دست شما درد نکنه
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۲۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
14
خیلی عالی بود مرهمی شد بر این زخم شاید یکسری متوجه بشن ، با تشکر
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۳:۴۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
11
واقعیت تلخ و صراحت متن ستودنیست و جایی برای یک امیدواری زورکیِ یک خطی برای نتیجه‌گیری وجود ندارد. در مفهوم نظری "طبقه بی‌مصرف" یووال نوح حراری و نظریه اکوفاشیسم نیز همین مسئله رو میشه پی گرفت. اینکه قدرتمندان در حال حذف طبقه‌ی ما هستند. مردمی که هیچ قدرت اقتصادی یا نظامی برای دفاع از خودشان ندارند و جمعیت هایی زائد و سربار تلقی میشوند.
مهرداد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۵:۴۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
17
در کدام جهان جوانان بدلیل فراخوان" اب بازی" و دختران برای "تبرج " دستگیر شدند ?
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۶:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
17
دقیقا.
پروژه بنگلادشیزاسیون ایران نیز
به همین هدف است.
تولید انبوه جمعیت
بیکار
زائد
بدردنخور
برای روز مبادا
و گوشت دم توپ.
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۱:۱۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۵
دقیقا
ایجاد و تولید جمعیتی
که فقط بر روی کاغذ
برگه اخذ رای
وجود دارد
و غیراز آن
ارزش توجه ندارد.
جمعیت نواله بگیر
جمعیت مورد علاقه محمود
و گروهک پایداری اهل آغل
و اهالی هیئت.
جمعیتی مخصوص مصرف قیمه
و ایام خاص
و دیگر هیچ
بی‌ارزش و غیرقابل توجه
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۶:۳۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
7
اگر دولت یا حکومت ماموریت خود را باز تعریف کرده به مدیریت زباله ها چرا پس دنبال ازدیاد جمعیت و فرزند آوریه؟ چیه شاید زباله برای حکومت کردن بهش میخواد
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۶:۳۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
9
منتظر انفجار امار اعتیاد باشید
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۲۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
2
15
این مقاله بی نظیر بود واقعا ارزش خواندن داشت
این مقاله انگار زندگی جوانان در ایران را به درستی نشان می دهد
چقدر غم انگیز ونگران کننده
ایرانی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۰۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
2
8
مدیریت دنیا رو به حاکمان ما بدن بعد از چند سال جمعیت انسان های روی کره زمین تعدیل میشه .....
کاوه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۱۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
4
15
جانا سخن از زبان ما میگویی . باور کنید مدتهاست که خودم هم دقیقا به همین نتیجه رسیده ام .
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۳۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
14
در تاریخ هیچ وقت شایستگان پرتلاش بی مصرف نبودند. مگر اینکه بی مصرف ها با خشونت قدرت را در دست بگیرند و سپس ثروت بادآورده لایزال نصیب شان شود. حتی اقوام بربر هم پس از مدتی زمامداری فهمیدند به دانشمندان محتاجند.
حتی در اوج دیوانگی اروپای نیمه اول قرن بیستم، هیتلر برای نگه داشتن اینشتین یهودی، شخصا به او نامه نوشت.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۳۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
34
1
آقای نجفی عزیز
اگه به جای تلف کردن وقت خودت و بقیه با تفلسف، می‌رفتی یک کار مفید یاد می‌گرفتی امروز جزو زباله‌ها نبودی داداش من. توی همین اوضاع میلیون‌ها نفر دارن شرافتمندانه کار می‌کنن و تشکیل خانواده می‌دن و رشد می‌کنن. اونهایی که به سبک شما هستند، یک اقلیت ناچیزند.
چرا الکی با حرف‌های قلمبه‌سلمبه شلوغش می‌کنی؟
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۰۹:۲۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
بله درست می گی برای شما آقازاده ها ، همیشه فرصت رشد هست
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۲:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
کسی که خودش رو زدهبخواب نمیشه بیدار کرد
یا شما معنی زندگی و مفهوم کار را نمیدانی یا اینکه جز چند درصد آقا زاده و غیره هستی که مردم را به قناعت و ساده زیستی تشویق می‌کنند و خودشان در پشت هاوس و عروسی آنچنانی و...
اگر مردم زائد نبودند که بخاطر اعتراض به رگبار نمی بستند
خنده حضار
| Iran (Islamic Republic of) |
۲۲:۴۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
یعنی تپه ای رو در امان نمیذارید از بلاهت و عقب ماندگی، خب مردک ساندیسی برو همون کیهانت رو بخون. اینجا زیر این پست چی میخوای آخه؟ نه مخاطب این متن تویی و نه برات قابل فهمه. برو ساندیس و کتلت همیشگیت رو بخور
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۵۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
9
ما شایسته‌ی زیستن هستیم
د
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۱۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
12
ما که در اوج جوانی پیر شدیم با۳۵سال سن ریش سفید و استرس زندگی و ترس از شرمندگی ندونستیم جوانی چیستتتتت!
سولی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۰۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
4
تشکر ولی چرا ریزززز تبلیغ برند کافه رو رفتید براش
پاسخ ها
سیا
| Iran (Islamic Republic of) |
۲۰:۵۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
احتمالا بعد ساعدی نیا نوبت کافه لمیزه 🤦🏽‍♂️ کافه ها شدن بلای جون آقایون
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۲۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
1
11
این مقاله عین حقیقته و کلی گریه کردم. جوان ایرانی فرسوده و بی مصرف و کنار گذاشته شده، وجودش انکار میشه. این زباله بودن داره نابودمون می‌کنه، روان هیچکدوممون دیگه سالم نیست با این حاکمان. اون بخشی که میگی دولت کارش مدیریت زباله‌هاست... وای وای چقدر دیگه نابود بشیم. بسه واقعاً بسه.
مرسی از مقاله خیلی خیلی خیلی خوبتون.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۱۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
17
1
سایت رویداد
کاملا مشخص است با ارائه استفراغ مطالب ومقالات جامعه غربی برای ایران عزیز توسط مقاله نویس تان و نقطه نظرات شخصی نویسنده مقاله ، مجددا دنبال جرقه زدن به اتش خاموش شده ی فتنه هستید !!
مشکلات کشور را باید با شعور و درایت و جامعه ی نخبگان و مردم شریف و عزیزمان حل کنیم .
نه با بازپخش کردن نسخه های جامعه غربی .
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۳:۵۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
هم وطن ، آینده همه ما سیاه است فرق من و شما اینه که من پذیرفتم تلاشمم کردم و نشد . اللنم عزادار وطنم. شما نمیخواید بپذیرید که با حرف و شعار اوضاع درست نمیشه صد البته با معجزه و دخالت بیگانه هم نمیشه ... حداقل واقعیت رو ببینیم
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۲۰:۴۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
با شعور تو ۱۳:۱۷حتما درست می‌شود بی نخبه تویی که قلمبه فقط کپی پیست میکنی
Migmig
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۲۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
10
انشالله زباله اصلی در عمق ۹۰ متری دفن میشه
امیر
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۴۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
0
آخ آخ آخ آخ...
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۳۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
7
مقاله عالی و گوشزد کردن واقعیتی تلخ
عدالت
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۴۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
7
بسیار از آن استاد دور اندیش سپاس گذار هستم .و سپاس بیشتر از وقت شناسی به هنگامتان ...بسیاری مطلب می خوانیم و نمی فهمیم و اندکی که می فهمیم نمی خوانیم و سعادت آن که چیزی را که می خوانیم فهمیده باشیم و یا آنچه می فهمیم بهترش را بخوانیم (مانند برادر بزرگتر در کتاب 1984 زنده یاد جورج اورول)
خنده حضار
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۵۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
0
7
درود به شرفت نویسنده محترم که حق گفتی، این روزها که داغدار پر پر شدن مردم هستیم و دل ما شکسته از این ظلم و جفای حاکمان، تشنه کمی عقلانیت هستیم که در میان طالبانیسم و فساد و دروغ مرهمی باشه به زخم های عمیق ما
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۵۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۵
0
6
از نظر حکومت ما، فقط عراقی ها و لبنانی ها و سایر هم نژاد های خودشان حق زندگی دارند و ایرانی ها زباله هستند.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۰۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۵
1
6
از این مقاله‌ حیرت کردم. متون دیگر این نویسنده‌ی محترم را خواندم و بازهم خواهم خواند. با نویسنده اختلاف نظر دارم، اما باید این را بگویم، که بنده از دوران خاتمی روزنامه ها و مجلات کشورمان را می‌خوانم و در چند سال اخیر اغلب وبسایت های خبری را پی‌گیری کرده ام. تقریبا مطمئن هستم که اگر پنج جستارنویس و روشنفکر برتر را در ایران امروز شناسی کنیم، قطعا آقای علیرضا نجفی یکی از آنهاست.با این اوصاف مایه‌ تاسف است گمنام بودن نسبی ایشان.این امر به نوعی موید همین مطلب آقای نجفی است و اینکه نخبگانی مانند او چه وضعیتی در کشور ما دارند.
سروش
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۵۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
0
0
قلم‌تان خوش، تاریک و سرد هست جناب نجفی.
به استدلال‌های وصله‌ای چنگ می‌زنید.
زمان، نیرومندترین‌ها را نیز دگرگون می‌کند.
چرخه‌ی ظلم در انحصار نمی‌ماند.
باشد که این طلای کثیف بازیافت شود.
نظرات شما