تاریخ انتشار: ۰۸:۴۵ - ۲۹ دی ۱۴۰۴

رمزگشایی از مدل بازی ترامپ؛ آمریکا چه نقشه‌ای برای ایران دارد؟

در حالی که موضع‌گیری‌های شخص ترامپ به صورت لحظه‌ای دستخوش تغییر می‌شود، دو روند موازی مشاهده می‌شود: اول، تداوم تقویت و تحرک نیرو‌های آمریکایی در منطقه؛ و دوم، پررنگ‌سازی مجدد گزینه جنگ در فضای رسانه‌ای غرب. این تحرکات، چه اهدافی را دنبال می‌کند؟

ترامپ و نتانیاهو

رویداد۲۴| برآیند تحولات اخیر در ایران، به ویژه پس از ارسال پیام‌های قاطع دیپلماتیک از تهران به کشور‌های همسایه که موجبات فعال‌سازی دیپلماسی‌های منطقه‌ای (عراق، امارات، قطر، عربستان سعودی و ترکیه) را فراهم آورد، نشان می‌دهد که آمریکا در ارزیابی ظرفیت‌های پاسخگویی ایران دچار محاسبات اشتباه شده است. با این حال در هفته گذشته شاهد پرواز هواپیما‌های آمریکایی و حرکت به سمت مرز‌های سرزمینی ایران بودیم. تقاطع این سطح از کنشگری، نیازمند فهم یک چارچوب تحلیلی برای مدیریت فرایند تقابل است.

مدیریت موج‌های واکنش و بازآرایی دفاعی

در افق کوتاه‌مدت، اولویت با تثبیت امنیت درونی و دفع تهدیدات فوری است. این امر مستلزم تداوم عملیات «لکه‌گیری شبکه آشوب» و گسترش دامنه ضربه به «سرپل‌های خارجی» است که نقش کاتالیزور یا پشتیبان عملیات نفوذ را ایفا می‌کنند. همزمان، به دلیل ماهیت فریب‌آمیز عملیات‌های اخیر دشمن، بازنگری و به روزرسانی الگو‌های دفاعی کشور در برابر تهاجم خارجی یک ضرورت تاکتیکی است. در سوی دیگر، مدیریت بازگشایی شبکه ارتباطی (اینترنت) باید با دقت مضاعفی صورت پذیرد تا از برقراری مجدد ارتباطات ساختارمند داخلی با محیط خارج که در زمان بحران‌ها تشدید می‌شود، ممانعت به عمل آید.

مدیریت پیامد‌ها و جنگ روایت‌ها

در افق میان‌مدت، تمرکز باید بر مدیریت پرونده تلفات ناشی از حملات تروریستی معطوف شود. این پرونده چندلایه است و باید همزمان در ابعاد اجتماعی برای ایجاد همبستگی، شناختی-رسانه‌ای به منظور کنترل روایت و مقابله با جنگ ادراکی و از جهت بین‌المللی-حقوق بشری و سیاسی به صورت هماهنگ مدیریت گردد تا از تبدیل شدن این وقایع به اهرم فشار جلوگیری شود.

تهاجم به شالوده جنگ ترکیبی

هدف نهایی در افق بلندمدت، نه دفاع منفعل، بلکه منهدم کردن جنگ ترکیبی دشمن است. جنگی که با هدف فرسایش، تخلیه و از بین بردن ظرفیت ایجابی جمهوری اسلامی ایران طراحی شده است. این امر مستلزم تهاجم به ساختار طرح حریف و بسترسازی برای نظم نوین مدنظر است. نکته کلیدی این است که بلندمدت نباید به معنای به تعویق انداختن باشد؛ بلکه باید از هم‌اکنون، اقدامات بنیادین برای تحقق نتایج بلندمدت آغاز شود.

تحول در پارادایم تصمیم سازی و تصمیم گیری

بنیادی‌ترین گام در این مواجهه، وقوع یک تغییر شناختی در تمامی سطوح راهبردی و عملیاتی است. گذار از فرهنگ انفعالی «چه می‌شود؟» به فرهنگ فعال «چه باید کرد؟». اندیشکده‌های رقیب اذعان دارند که ما باید از «کشف واقعیت» به سمت «طراحی و ساخت واقعیت» حرکت کنیم. این تغییر، کلید راهبردی است. سوالاتی مانند «آینده چه خواهد شد؟»، «جنگ می‌شود؟» یا «توافق حاصل می‌شود؟» باید از گفتمان غالب تصمیم سازان به صورت کامل حذف شود و جای خود را به پرسش محوری «ما چگونه صحنه آتی را طراحی کنیم؟» بدهد. تجربه نشان داده که دشمن، با وجود داشتن اهداف بلندمدت، در اجرای عملیات‌های خود به شدت انعطاف‌پذیر بوده و بر اساس بازخورد‌ها پیش می‌رود؛ لذا انتظار تعیین تکلیف قطعی از سوی آنان، یک ساده‌انگاری راهبردی است.

الگوی بازی متغیر ترامپ و اهداف موازی

در حالی که موضع‌گیری‌های شخص ترامپ به صورت لحظه‌ای دستخوش تغییر می‌شود، دو روند موازی مشاهده می‌شود: اول، تداوم تقویت و تحرک نیرو‌های آمریکایی در منطقه؛ و دوم، پررنگ‌سازی مجدد گزینه جنگ در فضای رسانه‌ای غرب. این تحرکات، سه هدف کلیدی را دنبال می‌کنند:

اول تولید ابهام راهبردی: به منظور ایجاد تشتت شناختی و اختلال در کارکرد دستگاه‌های سیاست‌گذار و تصمیم‌گیر ایران و زمینه‌سازی برای یک غافلگیری استراتژیک.

دوم ممانعت از عادی‌سازی: جلوگیری از تثبیت وضعیت داخلی و خارجی ایران پس از دوره‌های تنش.

سوم تکمیل چرخه بازخورد: ارزیابی نقاط قوت و ضعف نیرو‌های مسلح جمهوری اسلامی ایران در واکنش به فشارها.

مدل بازی آمریکا، به ویژه در دوران ترامپ، تداعی‌گر شیوه‌های اعمال نفوذ در دوران جنگ جهانی دوم است؛ جهانی که در آن تخریب نظم موجود، بستری برای تثبیت قطبیت بلامنازع واشنگتن فراهم می‌آورد. با این حال، سطح ریسک‌پذیری واشنگتن نسبتاً پایین است. آنان ابتدا با ابزار‌های نرم و سپس، در صورت عدم نتیجه، با حملات کیفی، اما پرسروصدا، اهداف خود را استحصال کرده و چرخه را مجدداً آغاز می‌کنند. در این مدل، مراحل به صورت چرخه‌ای و وابسته به دستاورد هر مرحله تعریف می‌شوند؛ از مذاکره هسته‌ای برای وادار کردن ایران به تسلیم، تا استفاده از آن به عنوان فریب برای آماده‌سازی حمله نظامی و انتظار برای اطمینان از سرکوب پدافند پیش از هر اقدامی. این الگو، تلاشی سازمان‌یافته برای کشف نقاط ضعف ما در مواجهه با ضربه کیفی غافلگیرانه است که از دل تحرکات نظامی و سیاسی تغذیه می‌شود. مقابله با آن، مستلزم درک عمیق این چرخه و طراحی مداوم پاسخ‌هایی است که هر حلقه از زنجیره محاسباتی دشمن را مختل سازد و چه بسا با درک بهتر از نقشه دشمن با عملیات‌های پیش‎دستانه، اجرای طرح‌های دشمن را عقیم کنیم. در دوره جدید جنگ آمریکا با ایران، آن‎ها بر بازسازمان‎دهی هسته‌های آشوب و ایجاد فشار اقتصادی جهت شورش اجتماعی و حمله نظامی حساب کردند. با این حال، به دلیل شکست هسته‌های آشوب و زمین‌گیر شدن آن‎ها، عدم تاثیر احتمالی حمله طراحی شده، هشدار‌های عملی ایران و فقدان لجستیک آمریکا در منطقه و ترس از پیامد‌های آن، ترامپ باز هم فتیله را پایین کشیده، اما مجددا یک فضای سیاسی - روانی شکل داده تا ما عقب نشینی کنیم و همزمان با تحرکات نظامی، نقاط ضعف ما را برای یک ضربه کیفی غافلگیرانه کشف کند.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما