مأموریت ویژه «مسقط» در کاخ سفید؛ آیا فرستاده عمان کلید مهار تندروها را یافته است؟

رویداد۲۴| سیاست خارجی ایالات متحده در قبال تهران، این روزها در لایههای پنهان و آشکار «تیم ترامپ» دستخوش تحولاتی است که بوی دیپلماسی در سایه تهدید را میدهد. سفر غیرمنتظره «بدر البوسعیدی»، وزیر خارجه عمان، به واشنگتن بلافاصله پس از پایان دور سوم مذاکرات ژنو و دیدار مستقیم او با جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، نشاندهنده آن است که کانالهای سنتی دیپلماسی (وزارت خارجه) دیگر تنها بازیگر میدان نیستند.
شکاف در کاخ سفید؛ آیا ونس ترمز روبیو را میکشد؟
ساختار فعلی دولت ترامپ شاهد یک دوگانگی استراتژیک است. از یک سو مارکو روبیو در قامت وزیر خارجه، نماینده جریان شاهینهای کلاسیک است که ایران را تهدیدی موجودیتی دانسته و بر طبل فشار حداکثری و حتی گزینههای نظامی (در صورت شکست مذاکرات) میکوبد. روبیو صراحتاً از ناتوانی تیم مذاکرهکننده در مهار برنامه موشکی گلایه دارد.
در مقابل، جیدی ونس قرار دارد که گرچه در کلام با روبیو همنواست، اما ریشههای فکری او در جریان «ناسیونالیسم اقتصادی» و «انزواطلبی نوین» است. ونس و چهرههایی، چون استیو ویتکاف، به دنبال پایان دادن به جنگهای ابدی در خاورمیانه هستند. ورود مستقیم ونس به گفتوگو با میانجی عمانی، پیامی روشن به لابیهای تندرو (مانند روبیو و ناتانیاهو) است و نشان میدهد که واشنگتن تمایلی به شروع یک جنگ پرهزینه و بیسرانجام دیگر ندارد. به نظر میرسد ونس مأموریت دارد تا واقعگرایی ترامپی (معاملهگری) را بر ایدئولوژی تندروی روبیو ارجحیت دهد.
استراتژی عمان؛ عبور از وزارت خارجه به سمت مرکز قدرت
سفر بوسعیدی به واشنگتن و دیدار با ونس، نشاندهنده هوشمندی دیپلماسی مسقط است. عمانیها به خوبی درک کردهاند که کلید نهایی توافق یا جنگ در دستان «تیم امنیت ملی» و «معاونت ریاستجمهوری» است، نه لزوماً بوروکراسی وزارت خارجه که تحت تأثیر لابیهای ضدایرانی قرار دارد. این دیدار نشان داد که تیم مذاکرهکننده (ویتکاف-کوشنر) برای پیشبرد توافق، به دنبال «اختیارات لازم» از سوی ترامپ هستند تا سایه سنگین روبیو و فشار ناتانیاهو را از سر مذاکرات بردارند.
مطالبات ایران؛ از راستیآزمایی غنیسازی تا گشایشهای ملموس
در حالی که رسانههای غربی بر توقف غنیسازی تأکید دارند، مطالبات ایران در این دور از گفتوگوها (بر اساس تحلیل روند مذاکرات و دادههای موجود) بر سه محور اساسی استوار است. ایران در درجه نخست خواستار به رسمیت شناختن حق غنیسازی در سطوح مشخص است. تهران دیگر به دنبال توافقهای نمادین نیست و پذیرش «حدی از غنیسازی» به عنوان یک واقعیت بازگشتناپذیر را پیششرط هرگونه تفاهم پایدار میداند.
خواسته دیگر تهران جایگزینی اجازه فروش نفت با رفع ساختاری تحریمها است. تجربه برجام نشان داده که معافیتهای موقت (Waivers) قابل اعتماد نیستند. ایران به دنبال لغو نیمی از تحریمهای اصلی (بهویژه بانکی و انرژی) به صورت یکجا و غیرقابل بازگشت است.
از سوی دیگر ایران به آزادسازی بدون قید و شرط داراییهای بلوکه شده اصرار دارد. بازگشت منابع ارزی ایران نه به عنوان یک امتیاز، بلکه به عنوان بخشی از «حسن نیت» واشنگتن برای ادامه مذاکرات فنی در وین (که قرار است دوشنبه آینده آغاز شود) مطرح است.
فرصت در میانه تهدید
واقعیت این است که اگر جیدی ونس بتواند فضای عقلانیت و هزینه-فایده را بر فضای احساسی و جنگطلبانه روبیو حاکم کند، شانس دستیابی به یک «توافق محدود، اما عملیاتی» بسیار بالاست. برای ایران، این یک بازی ظریف میان «ایستادگی بر خطوط قرمز هستهای» و «بهرهگیری از شکافهای درونی تیم ترامپ» است.
آمریکا باید بداند که حمله برقآسا به ایران، آنگونه که تندروها مدعیاند، پایان ماجرا نخواهد بود؛ بلکه آغاز بحرانی است که میتواند آینده سیاسی ترامپ و معاونش را در همان سالهای نخست به آتش بکشد.


