تاریخ انتشار: ۱۳:۱۳ - ۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۵
در رویداد۲۴ بخوانید:

از خارگ تا کاخ سفید؛ تقابل داده‌ و ادعا | سه روز تا انفجار یا تداوم صادرات؟

ادعای دونالد ترامپ درباره «سه روز تا انفجار» زیرساخت‌های نفتی ایران با داده‌هایی از تداوم صادرات و رفت‌وآمد نفتکش‌ها به چالش کشیده شده است؛ شکافی معنادار میان آنچه گفته می‌شود و آنچه در عمل دیده می‌شود.

تجهیزات نفتی

رویداد۲۴- در میانه آتش‌بسی شکننده پس از جنگ۴۰ روزه، دونالد ترامپ مدعی است که ایران فقط سه روز تا انفجار زیرساخت‌های نفتی‌اش فرصت ندارد. ادعای او با واکنش و پاسخ‌های قاطعی همراه شده است. ضمن اینکه گزارش‌های مبتنی بر پایش‌های ماهواره‌ای و رصد تردد نفتکش‌ها نشان می‌دهد زیرساخت ذخیره‌سازی و صادرات نفت ایران نه‌تنها از کار نیفتاده، بلکه همچنان در حال فعالیت است. از جزیره خارگ به‌عنوان هاب اصلی صادرات نفت، خبر بارگیری چند میلیون بشکه‌ای در روز‌های اخیر منتشر شده و حضور نفتکش‌ها در این منطقه، نشانه‌ای از تداوم جریان صادرات حتی در شرایط فشار نظامی و امنیتی تلقی می‌شود. این داده‌ها، ولو با محدودیت‌هایی در اندازه‌گیری کامل ظرفیت مخازن، با ادعای «چند روز تا انفجار» همخوانی ندارد.

در داخل ایران، واکنش‌ها به این ادعا صرفاً در سطح تکذیب فنی باقی نمانده و به سرعت رنگ و بوی سیاسی و امنیتی گرفته است. یک عضو کمیسیون انرژی مجلس با تاکید بر اینکه «چرخه نفت ایران از تاب‌آوری کافی در برابر تهدیدات رئیس‌جمهور آمریکا برخوردار است» گفته که «در اوج محاصره دریایی، نه‌تنها صادرات نفت متوقف نشد، بلکه افزایش نیز یافت». به گفته او «ایالات متحده همواره با رویکرد‌های مبتنی بر فشار و تهدید راهبرد خود را پیش برده است، اما در این مسیر تاکنون به نتیجه مطلوبی دست نیافته است.»

خبرگزاری تسنیم نیز در واکنش به ادعای ترامپ نوشته «براساس آخرین داده‌ها و تصاویر ماهواره‌ای از مخازن ایرانی، تاکنون به طور میانگین حدود نیمی از ظرفیت این مخازن تکمیل شده است. البته این آمار فقط مربوط به مخازنی است که سقف شناور دارد. مخازن دیگری که سقف ثابت دارند قابل اندازه گیری نیستند و در داده‌های ماهواره‌ای ثبت نمی‌شوند. علاوه بر این ایران دارای یکی از بزرگترین ناوگان نفتکش در دنیا است و تعداد دقیق این نفتکش‌ها به دلیل تحریم‌های غیرقانونی آمریکا مشخص نیست.»

بنا بر این گزارش «طبق تصاویر ماهواره‌ای در حال حاضر حدود ۱۷ نفتکش در نزدیکی جزیره خارگ قرار دارند و براساس برآورد‌ها صرفا همین ۱۷ نفتکش ظرفیتی بین ۵ تا ۸ میلیون بشکه ظرفیت ذخیره سازی دارند. همچنین بسیاری از نفتکش‌های سایه با تغییر پرچم با ایران همکاری می‌کنند که از همین جهت برآورد دقیقی از میزان نفتکش‌های که با ایران همکاری می‌کنند چندان مشخص نیست.»

از سوی دیگر، سقاب اصفهانی معاون رئیس جمهور با ادبیاتی تندتر، تهدید به پاسخ متقابل در صورت آسیب به زیرساخت‌های نفتی را مطرح کرده و گفته که در مقابل یک چاه نفت، چهار چاه نفت را می‌زنیم؛ موضعی که بیش از آنکه اقتصادی باشد، در چارچوب بازدارندگی قابل فهم است.

آنچه این تقابل روایی را مهم‌تر می‌کند، جایگاه نفت در معادله جنگ و آتش‌بس است. در طول این ۴۰ روز، انرژی نه‌تنها یک هدف بالقوه نظامی، بلکه یک اهرم فشار اقتصادی و روانی بوده است. اکنون نیز در دوره آتش‌بس، هر دو طرف تلاش می‌کنند با دستکاری ادراکات درباره توان و ظرفیت طرف مقابل، موقعیت خود را در هر مذاکره احتمالی آینده تقویت کنند. در این چارچوب، ادعای ترامپ را می‌توان بخشی از استراتژی فشار دانست؛ استراتژی‌ای که الزاماً به داده‌های دقیق متکی نیست، بلکه بر اثرگذاری سیاسی و رسانه‌ای حساب می‌کند.

در مقابل، روایت ایران بر تداوم صادرات حتی در سایه تحریم و درگیری استوار است؛ روایتی که می‌خواهد نشان دهد شبکه فروش و لجستیک نفت کشور، با تکیه بر مسیر‌های غیررسمی و ناوگان متنوع، همچنان فعال است. این وضعیت ثابت می‌کند که ابزار فشار واشنگتن به آن شدتی که ادعا می‌شود کارآمد نبوده است.

آنچه در ظاهر به‌عنوان یک اختلاف بر سر چند عدد و تصویر ماهواره‌ای مطرح می‌شود، در واقع بخشی از یک نبرد پیچیده‌تر بر سر «ادراک» است. ادعای سه‌روزه دونالد ترامپ، بیش از آنکه گزارشی فنی از وضعیت زیرساخت‌های نفتی ایران باشد، تلاشی برای القای شکنندگی و فوریت در طرف مقابل است؛ پیامی که همزمان مخاطب داخلی آمریکا، بازار جهانی انرژی و میز احتمالی مذاکره را هدف گرفته است. در مقابل، پاسخ ایران نیز صرفاً یک تکذیب ساده نیست، بلکه بازنمایی یک «تاب‌آوری ساختاری» است؛ تأکیدی بر اینکه حتی در شرایط فشار حداکثری و درگیری نظامی، جریان صادرات و ذخیره‌سازی نفت متوقف نشده و شبکه‌های جایگزین همچنان کار می‌کنند.

در این میان، واقعیت احتمالاً در فاصله‌ای میان این دو روایت قرار دارد: نه زیرساخت‌ها در آستانه فروپاشی فوری‌اند و نه آسیب‌ناپذیر. اما اهمیت ماجرا در این است که در دوره آتش‌بس، «تصویر از توان» گاهی مهم‌تر از خود توان می‌شود. هر دو طرف می‌کوشند با بزرگ‌نمایی یا کوچک‌نمایی ظرفیت‌ها، دست بالاتر را در معادلات پساجنگ به دست آورند. به همین دلیل، نفت دیگر فقط یک منبع درآمد یا هدف نظامی نیست؛ به یک ابزار چانه‌زنی و جنگ روانی تبدیل شده است.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما