تاریخ انتشار: ۱۳:۳۵ - ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

یک ستاره خاموش می‌شود | محمدحسین مهدویان و روایت سقوط از یک استعداد ناب به بدل دسته دوم حاتمی‌کیا

این یادداشت روایتی از یک افول تدریجی در سینمای ایران است.

مهدویان و حاتمی کیا

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- سینمای ایران در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی فیلم‌های خوب بسیار زیادی داشته است، اما این خوب بودن کمتر به تولید آثاری منحصر‌به‌فرد و خلاقانه منجر شده است. به عنوان مثال، فیلم‌های سعید روستایی که به‌شدت مورد توجه منتقدان داخلی و جشنواره‌های خارجی قرار گرفتند، در ژانر پرطرفدار ملودرام جای می‌گیرند. اما در میان کارگردانان نسل جدید سینمای ایران، یک نفر بود که با فیلم‌هایی حقیقتاً خلاقانه و دارای فرم هنری درخشان و متفاوت توانست مخاطبان را شوکه کند: محمدحسین مهدویان.

آثار مهدویان از همان ابتدا و با «آخرین روزهای زمستان» با فرم منحصر‌به‌فرد خود تماشاگر را غافلگیر می‌کردند. استفاده از قالب داکیو‌درام (بازسازی یک داستان دراماتیک به شکلی که همه‌چیز مستند به نظر برسد) برای تماشاگری که به ملودرام و کمدی خو گرفته بود، آن‌قدر جذاب و شوکه‌کننده بود که مخاطب با بهت به تلویزیون خیره می‌ماند و نمی‌توانست تشخیص دهد در حال تماشای مستند است یا فیلم داستانی. مهدویان با قرار دادن قصه‌ها در دل تاریخ ـ آن هم تاریخ پرمناقشه جنگ ـ استعداد و جسارت خود را به رخ کشید و نشان داد آمده است طرحی نو در سینمای ایران دراندازد.

اما این استعداد ناب، رفته‌رفته مغلوب ساختار معیوب تولید در سینمای ایران و نهادها و ارگان‌های فیلم‌سازی شد و ترجیح داد به نسخه‌ای دوم و نازل از ابراهیم حاتمی‌کیا بدل شود. چه شد که مهدویان به اینجا رسید؟ چرا آن استعداد درجه‌یکی که فیلم‌های اولیه‌اش نوید ظهور نابغه‌ای دوست‌داشتنی را می‌داد، به جایی رسید که برای اثبات خود با خبرنگاران به سبک هواداران آبی و قرمز کل‌کل کند؟ سقوط مهدویان نشانه‌ای روشن است از اینکه ساختار تولید سینمای ایران می‌تواند یک استعداد ناب را ببلعد.

جسارتی که ته کشید


بیشتر بخوانید:

محمدحسین مهدویان؛ متفاوت‌ترین کارگردان سال سینما

سریالی که قرار است مردم ایران را به وجد بیاورد؛ «اهل ایران» چیست؟


اگر «آخرین روزهای زمستان»، «ایستاده در غبار» و دو فیلم «ماجرای نیمروز» به آثار درخشانی تبدیل شدند، این موفقیت فقط به نبوغ مهدویان محدود نمی‌شد، بلکه به جسارتی برمی‌گشت که او در روایت‌هایی متفاوت از جنگ ایران و عراق نشان داد. مهدویان آن‌قدر جسور بود که مقابل محسن رضایی بنشیند و همان پرسشی را مطرح کند که مهدی بازرگان سال‌ها پیش گفته بود: «چرا جنگ پس از فتح خرمشهر پایان نیافت؟»

او این جسارت را در «ایستاده در غبار» نیز ادامه داد و احمد متوسلیان را به‌گونه‌ای تصویر کرد که شبیه هیچ‌یک از فرماندهان رایج سینمای جنگ نبود؛ شخصیتی قهرمان اما آسیب‌پذیر، عصبانی و گاه خشن که نیرو‌های زیردست خودش را کتک می‌زد و تحقیر می‌کرد.. نمایش اختلافات درونی و تصمیم‌های پرچالش، بخشی از همان نگاه متفاوت بود که دیگر کارگردانان از آن پرهیز می‌کردند.

این نگاه در «ماجرای نیمروز» و «رد خون» هم ادامه یافت؛ جایی که نیروهای امنیتی به‌گونه‌ای تصویر شدند که از نظر ماهیت، فاصله چندانی با گروه مقابل خود نداشتند. همین روایت متفاوت باعث شد برخی رسانه‌های اصولگرا او را به همدلی با سازمان مجاهدین خلق متهم کنند. اما مهدویان در نمای آخر این فیلم با نمایش صادق تنها (که شباهت عامدانه‌ای به سعید امامی دارد) حرف خودش را زد و نشان داد حاکمیت بعد از جنگ چه مسیری را برای حکومت کردن انتخاب کرد.

مهدویان پس از «ماجرای نیمروز»

پس از آثار اولیه، مهدویان دو فیلم «لاتاری» و «درخت گردو» را ساخت. «لاتاری» با قهرمانان خاص خود به ملودرامی پرفروش تبدیل شد، هرچند برخی منتقدان آن را متهم به گرایش‌های فاشیستی کردند. «درخت گردو» نیز روایتی ضدجنگ بود که از منظر مضمونی تفاوت قابل توجهی با دیگر آثار این ژانر داشت. عباس عبدی نقل می‌کند که هنگام تماشای چ سر در گوش حاتمی کیا گفته باید نام فیلمش را خ [خمینی]می‌گذاشت. اگر چ را معادل دیدگاه آیت‌الله خمینی درباره جنگ بدانیم درخت گردو را باید محصول نگاه ب [بازرگان]به جنگ بدانیم؛ تلاشی برای پاسخ به این پرسش که «آیا لازم بود جنگ بعد از فتح خرمشهر هم ادامه پیدا کند؟»

 فراموش نکنیم مهدویان یک فیلم توقیفی بنام شیشلیک هم دارد که نمایانگر اوج جسارت او در نمایش حقیقت جامعه ایران است. شیشلیک داستان زندگی کارگرانی بود که زیر چرخ دنده‌های فساد مدیران بالادستی و حماقت‌های خود در حال له شدن است. توقیف شیشلیک، اما برای مهدویان تبدیل به یک زنگ خطر شد. زنگ خطری که باعث شد تا او جسارت را رها کند و عافیت طلبی را در آغوش بکشد.

ورود به شبکه نمایش خانگی؛ آغاز افول

فصل اول «زخم کاری» به دلیل اتکا به منبع اقتباس، اثری قابل توجه بود، اما ادامه آن به تکرار و افت کیفیت انجامید. روایت کش‌دار و تمرکز بر روابط سطحی، باعث شد اثر از بنیان اولیه خود فاصله بگیرد و تبدیل شود به سریالی شبیه سریال‌های نازل شبکه جم تی وی با تمرکز بر روابط ضربدری که تماشاگر محروم ایرانی از تماشای آن سر ذوق می آید. مهدویان انقدر زخم کاری را کش داد که همه فراموش کردند فصل اول همین سریال چقدر قابل تامل و جذاب بوده است.

در کنار آن، فیلم «مرد بازنده» نیز هرچند قابل قبول بود، اما در مقایسه با آثار اولیه مهدویان، خنثی و کم‌رمق به نظر می‌رسید و نشان می‌داد کارگردان جسور سینمای ایران ترجیح داده راه عافیت طلبی را انتخاب کند و چندان خودش را به دردسر نیندازد. عافیت طلبی که ختم به یک فیلم و سریال نازل و شعاری شد.

ایده شکست خورده «ایران برای تمام ایرانیان»

یک ستاره خاموش می‌شود | محمدحسین مهدویان و روایت سقوط از یک استعداد ناب به بدل دسته دوم حاتمی‌کیا

بعد از دوم خرداد حزبی تاسیس شد بنام حزب مشارکت ایران اسلامی که شعار اصلی آن «ایران برای تمام ایرانیان» بود. مشارکت تلاش می‌کرد با پیگیری مطالبات سیاسی و دموکراتیک طبقه متوسط ایران نماینده آنها در حاکمیت باشد و آنطور که سعید حجاریان نقل می‌کرد با فشار از پایین و چانه زنی از بالا مطالبات این طبقه را پیش ببرند.

مهدویان در آثار متأخر خود مانند «نیمه‌شب» و «اهل ایران» تلاش کرد این ایده را به نحوه دیگری بازسازی کند. بعد از جنگ دوازده روزه میان ایران و اسرائیل اکثر سیاست مداران از حسن روحانی تا محافظه کارانی مانند علی اکبر ولایتی از لزوم اصلاحات و تغییر سیاست‌ها حرف زدند.

مهدویان ظاهراً فیلمش را بر همین مبنا ساخت. در نیم شب یک پکیج کامل از مردم ایران حضور دارند از پسر تتو زده پارکورکار تا دختر خیابان گرد و مامور امنیتی شبه روشنفکری که زنی نویسنده دارد. حتی یک پیرزن مسیحی هم این وسط وجود دارد که پسرش شهید جنگ هشت ساله است و ماموران انتظامی  مقابل کودک تازه متولد شده فیلم (که قرار است نماد اُمید باشد) سلام نظامی می‌دهند. خلاصه جمع همه جمع است و همه ایرانیان برای ایران و ایران برای تمام ایرانیان لااقل در فیلم مهدویان محقق شده است.

مهدویان با چنین ایده شکست خورده‌ای درست بعد از حوادث دی ماه به جشنواره فیلم فجر رفت و به سیاق حاتمی کیا برای خبرنگاران خط و نشان کشید و تلاش کرد خودش را پشت واژه‌هایی مثل ایران و وطن پنهان کند و یزدانی خرم هم بعد از دریافت سیمرغ بلورین گفت: «باید از ایران دفاع کرد چه به نام چه به ننگ» تا دیگر کسی جسارت نکند بگوید فیلم شعاری شما ارتباط چندانی به ایران ندارد.

 همین رویه در اهل ایران آخرین سریال مهدویان هم ادامه پیدا کرد. ظاهراً او به تازگی روزه دعا! را پیدا کرده و یک دکان دو نبش اعلا (به اعلایی خانه عباس آقا سوپرگوشت اجاره نشین‌ها) با بودجه دولتی در کوچه شعار پیدا کرده است.

بررسی مورد مهدویان بیانگر یک سقوط غم انگیز است. سقوط غم انگیز جسارت به وادی عافیت طلبی. کارگردانی که زمانی با پرسش‌هایش فرماندهی جنگ را به چالش می‌کشید حالا مجبور است برای اثبات وطن پرستی خودش با خبرنگاران کل کل کند. مهدویان اولین قربانی فضای سیاست زده و مناسبات غلط تولید سینمای ایران نیست و آخرین آنها هم نخواهد بود. جامعه و سینمایی که می‌تواند از یک استعداد درجه یک کپی نازل حاتمی کیا را بسازد یقیناً شایسته تقدیر نیست بلکه نیاز دارد منتقدانه واکاوی شود تا شاید تاریخ سراسر شکست خود را مجدداً تکرار نکند.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما