تاریخ انتشار: ۱۱:۴۱ - ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

از مرداب بیابانی تا تاسیس یک دولت-شرکت | امارات؛ کشوری که ترس را پشت آسمان‌خراش‌ها پنهان می‌کند

امارات متحده عربی شاید عجیب‌ترین دولت خاورمیانه باشد: کشوری که از دل چند شیخ‌نشین کوچک و پراکنده برخاست، اما امروز می‌کوشد با پول، بندر، فناوری و ارتش، بسیار بزرگ‌تر از جغرافیای خود عمل کند.

7 شیخ امارات

هفت شیخ امارات

رویداد۲۴ | علیرضا نوربخش- در خلیج فارس، دولت‌ها معمولاً با سایه‌ای از ترس زاده می‌شوند: ترس از همسایه بزرگ‌تر، ترس از دریا، ترس از کودتا، ترس از قبیله رقیب، ترس از نفتی که هم نعمت است و هم بلا. امارات متحده عربی نیز از همین اقلیم برخاست؛ نه از دل انقلاب، نه از دل جنبش‌های حزبی، نه از دل یک ملت کهن با مرز‌های تاریخی روشن، بلکه از توافق هفت شیخ‌نشین کوچک که می‌دانستند اگر جدا بمانند، در جغرافیای خشن خلیج فارس دیر یا زود بلعیده خواهند شد.

امارات امروز را البته نمی‌توان با تصویر قدیمی چند آبادی ساحلی و چند بندر کم‌رمق توضیح داد. دبی با برج‌ها و فرودگاه‌هایش، ابوظبی با نفت و صندوق‌های ثروتش، فجیره با بندر راهبردی‌اش در دریای عمان، شارجه با هویت فرهنگی‌اش، و رأس‌الخیمه با کوهستان و صنعتش، همه در ساختن چهره تازه این کشور سهم داشته‌اند. اما پشت این نما، چیزی مهم‌تر پنهان است: نوعی ماشین حکمرانی که از قبیله آغاز شد، به فدراسیون رسید، سپس به دولت-شرکت، و اکنون می‌کوشد در قامت یک قدرت میانی ظاهر شود.

این مسیر، شگفت‌انگیز است؛ اما بی‌هزینه و بی‌ابهام نیست. امارات همان‌قدر که نمونه‌ای از کارآمدی و آینده‌نگری است، نمونه‌ای از تمرکز قدرت، سیاست محدود، وابستگی به کار مهاجر و امنیت‌گرایی شدید نیز هست. در آنجا دولت سریع تصمیم می‌گیرد، اما جامعه مجال زیادی برای منازعه سیاسی ندارد. اقتصاد جهانی است، اما شهروندی محدود و سلسله‌مراتبی است. فناوری پیشرفته است، اما می‌تواند به همان اندازه که ابزار توسعه است، ابزار مراقبت و کنترل هم باشد.

امارات متحده عربی؛ مناسبات قدرت نظامی و سیاسی

عکس های رامش شوکلا نشان می دهد چگونه دبی در نیم قرن از یک مرداب بیابانی به یک کلان‌شهر مدرن تبدیل شده است

ساختمان‌های کم ارتفاع در دهه ۱۹۷۰ جای خود را به اولین آسمان‌خراش‌ها در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ دادند.

ساختمان‌های کم ارتفاع در دهه ۱۹۷۰ جای خود را به اولین آسمان‌خراش‌ها در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ دادند
نفت همه چیز را تغییر داد. از اواخر دهه ۱۹۶۰، دبی به عنوان یک بندر بزرگ و قطب تجاری شروع به توسعه کرد.نفت همه چیز را تغییر داد. از اواخر دهه ۱۹۶۰، دبی به عنوان یک بندر بزرگ و قطب تجاری شروع به توسعه کرد

پیش از سرازیر شدن ثروت واقعی، دبی هنوز شهری نسبتاً کوچک بود و بسیاری از چیزها از زمانی که فقط یک دهکده ماهیگیری ساده بود، تغییر چندانی نکرده بود.

پیش از سرازیر شدن ثروت واقعی، دبی هنوز شهری نسبتاً کوچک بود و بسیاری از چیزها از زمانی که فقط یک دهکده ماهیگیری ساده بود، تغییر چندانی نکرده بود

پیش از کشف نفت در سال ۱۹۶۶، اقتصاد دبی عمدتاً بر تجارت، ماهیگیری و صید مروارید متکی بود.

پیش از کشف نفت در سال ۱۹۶۶، اقتصاد دبی عمدتاً بر تجارت، ماهیگیری و صید مروارید متکی بود

رویداد۲۴ پس اگر قرار است «لحظه اماراتی» را بفهمیم، نباید فقط به آسمان‌خراش‌های دبی خیره شویم، و نه فقط به ثروت ابوظبی. باید به سازوکار قدرت نگاه کنیم: به خاندان‌ها، بندرها، ارتش، قانون اساسی، مهاجران، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، و ترسی که هنوز در ژرفای این دولت کوچک حضور دارد؛ ترس از اینکه در جهانی پر از قدرت‌های بزرگ، کوچک بودن را نمی‌توان برای همیشه با پول و شیشه و فولاد پنهان کرد.

هفت امارت، هفت چهره

امارات متحده عربی نامی واحد دارد، اما پیکرش از هفت امارت ساخته شده است؛ هفت قلمرو کوچک با خاندان‌ها، خاطره‌ها و خلق‌وخو‌های متفاوت. نخست، ابوظبی است؛ بزرگ‌ترین، ثروتمندترین و سنگین‌ترین امارت. خاندان آل نهیان، برخاسته از کنفدراسیون قبیله‌ای بنی‌یاس، بر آن حکومت می‌کند. ابوظبی نفت دارد، وسعت دارد، صندوق‌های عظیم ثروت ملی دارد، و از همه مهم‌تر، دستگاه امنیتی و دیپلماتیک کشور تا حد زیادی بر محور آن می‌چرخد. اگر امارات را به کشتی تشبیه کنیم، دبی عرشه نورانی آن است، اما ابوظبی موتورخانه و اتاق فرمان است.

رویداد۲۴ دبی در دست خاندان آل مکتوم است؛ خاندانی که آن نیز با ریشه‌های بنی‌یاس پیوند دارد، اما شخصیت سیاسی و اقتصادی‌اش با ابوظبی تفاوت آشکار دارد. دبی شهر تجارت است؛ شهری که پیش از آنکه نفتی باشد، بندری بود. روح آن با بازار، ریسک، مهاجرت، نمایش، املاک، گردشگری و سرعت ساخته شده است. دبی زودتر از بسیاری فهمید که در جهانی‌شدن، بندر و فرودگاه گاهی از چاه نفت مهم‌تر می‌شوند.

شارجه، زیر فرمان خاندان آل قاسمی، چهره‌ای فرهنگی‌تر و محافظه‌کارتر دارد. آل قاسمی سابقه‌ای دریایی و تاریخی در خلیج فارس دارند و در رأس‌الخیمه نیز حکومت می‌کنند. شارجه خود را با دانشگاه، کتاب، موزه و هویت عربی-اسلامی تعریف می‌کند. اگر دبی نمایش جهانی‌سازی است، شارجه نوعی یادآوری است که این کشور هنوز می‌خواهد حافظه فرهنگی داشته باشد.

رأس‌الخیمه نیز با آل قاسمی شناخته می‌شود، اما از حیث اقتصادی و جغرافیایی راهی دیگر رفته است: کوهستان‌های حجر، معادن، صنعت سیمان و سرامیک، گردشگری طبیعی و نزدیکی به تنگه هرمز به آن هویتی ویژه داده‌اند. رأس‌الخیمه از امارت‌های شمالی است؛ امارتی که زیر سایه ابوظبی و دبی مانده، اما می‌کوشد از موقعیت خاص خود مزیت بسازد.

عجمان، کوچک‌ترین امارت، با خاندان آل نعیمی اداره می‌شود. اندازه‌اش کوچک است، اما پیوندش با کلان‌شهر دبی-شارجه به آن امکان داده از املاک، صنایع سبک و تجارت منطقه‌ای بهره ببرد. عجمان نشان می‌دهد در فدراسیون امارات، حتی کوچک‌بودن نیز اگر در شبکه‌ای بزرگ‌تر جای گیرد، می‌تواند به امکان بدل شود.‌ام‌القوین، زیر حکومت آل معلا، آرام‌تر و کمتر نمایشی است. ساحل، ماهیگیری، تالاب‌ها و زندگی محلی در هویت آن پررنگ‌تر است. این امارت شاید در نقشه رسانه‌ای جهان کمتر دیده شود، اما همین کم‌هیاهویی بخشی از شخصیت آن است: تکه‌ای آرام‌تر از امارات در کنار ماشین پرشتاب توسعه.

فجیره، با خاندان آل شرقی، امارتی استراتژیک است؛ چون تنها امارتی است که به جای خلیج فارس، بر ساحل دریای عمان نشسته است. رویداد۲۴ این یعنی دسترسی مستقیم به آب‌های اقیانوسی، بیرون از گلوگاه هرمز. بندر فجیره، در روزگار بحران‌های دریایی، می‌تواند برای امارات نقش راه تنفس را بازی کند.

این هفت‌گانه، در ظاهر کشور واحدی ساخته‌اند، اما در عمق خود همچنان مجموعه‌ای از مصالحه‌هاست. امارات نه با حذف تفاوت‌ها، بلکه با مدیریت آنها ساخته شد.

معروف‌ترین عکس شوکلا، عکسی از شیوخ امارت‌های بنیانگذار امارات متحده عربی در روز تشکیل این کشور در دسامبر ۱۹۷۱ است.
معروف‌ترین عکس شوکلا، عکسی از شیوخ امارت‌های بنیانگذار امارات متحده عربی در روز تشکیل این کشور در دسامبر ۱۹۷۱ است

از شیخ زاید تا محمد بن زاید؛ از بقا تا برتری

تاریخ سیاسی امارات را می‌توان، با اندکی ساده‌سازی، در دو پرده دید: عصر شیخ زاید و عصر محمد بن زاید.

شیخ زاید و شاه ایرانشیخ زاید و شاه ایران
عکس قدیمی از جوانی شیخ زایدعکس قدیمی از جوانی شیخ زاید

رویداد۲۴ شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، بنیان‌گذار کشور، سیاستمداری بود که بیش از هر چیز به بقا، وفاق و احتیاط می‌اندیشید. او می‌دانست فدراسیونی تازه‌متولد، با جمعیت اندک و همسایگانی بزرگ، نمی‌تواند با شعار‌های تند زندگی کند؛ بنابراین سیاست امارات در دهه‌های نخست بر چند اصل استوار بود: پرهیز از ماجراجویی، همراهی با عربستان سعودی، تکیه بر چتر امنیتی آمریکا، حفظ رابطه با جهان عرب، و استفاده از نفت برای ساختن رفاه و مشروعیت.

این سیاست، سیاست دولتی بود که می‌خواست زنده بماند. مسئله جزایر سه‌گانه با ایران، انقلاب ۱۳۵۷، جنگ ایران و عراق، اشغال کویت و حضور آمریکا در خلیج فارس، همگی به رهبران امارات یادآوری می‌کردند که کوچک‌بودن در خلیج فارس شوخی‌بردار نیست.

اما با گذر زمان، به‌ویژه پس از مرگ شیخ زاید در سال ۲۰۰۴ و اوج‌گیری تدریجی محمد بن زاید، منطق قدرت تغییر کرد. محمد بن زاید، با تربیت نظامی و ذهن امنیتی، جهان را مهربان‌تر از آن نمی‌دید که بتوان به نیت خوب دیگران اعتماد کرد. نگاه او به سیاست، تا حد زیادی واقع‌گرایانه و سخت بود: در جهانی که قدرت تعیین‌کننده است، کشور کوچک یا باید ابزار‌های قدرت بسازد یا سرنوشتش را دیگران خواهند نوشت.

شیخ زاید و پسرش محمد بن زاید

شیخ زاید و پسرش محمد بن زاید

جوانی محمد بن زاید

جوانی محمد بن زاید

بهار عربی در سال ۲۰۱۱ این نگاه را تیزتر کرد. سقوط حسنی مبارک، متحد دیرین آمریکا، برای ابوظبی فقط رویدادی مصری نبود؛ زنگ خطری بود درباره اعتماد به واشینگتن. اگر آمریکا می‌توانست متحد قدیمی خود را در لحظه بحران تنها بگذارد، چرا همین اتفاق روزی برای دیگران نیفتد؟ از همین‌جا، امارات به سوی سیاست خارجی فعال‌تر، ارتشی حرفه‌ای‌تر، شبکه‌ای گسترده‌تر از متحدان، و گاه مداخلاتی پرهزینه‌تر حرکت کرد.

در این نقطه بود که تعبیر «اسپارت کوچک» درباره امارات رواج یافت؛ تعبیری جذاب، اما نیازمند احتیاط. امارات واقعاً کوشیده است با جمعیتی اندک، ارتشی کارآمد و سیاستی جسورانه بسازد. اما اسپارت بودن در جهان امروز، اگر با حسابگری همراه نباشد، می‌تواند به وسوسه مداخله دائمی بدل شود.

قدرت در امارات؛ دایره‌هایی درون دایره‌ها


بیشتر بخوانید:

پشت پرده شکاف در خاندان‌های حاکم امارات | «اختلاف بر سر ایران» عامل جدایی شارجه از دوبی و ابوظبی

امارات و استراتژی «پول رو بردار و فرار کن» | چرا ابوظبی از اوپک خارج شد؟


برای فهم قدرت در امارات، باید از تصویر ساده دولت-ملت عبور کرد. قدرت در این کشور شبیه چند دایره تو در توست.

در مرکز، اقتصاد قرار دارد: نفت ابوظبی، بندر دبی، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، املاک، رویداد۲۴ گردشگری، تجارت، هواپیمایی، و شبکه جهانی شرکت‌ها. بدون این مرکز اقتصادی، نه ارتش حرفه‌ای ممکن بود، نه دیپلماسی فعال، نه قدرت نرم.

دایره دوم، امنیت و نظامی‌گری است. امارات می‌داند که ثروت بی‌دفاع، دعوت‌نامه‌ای برای تهدید است. از همین رو، خرید تسلیحات، آموزش نظامی، صنایع دفاعی، پدافند هوایی، امنیت سایبری و پایگاه‌های خارجی را بخشی از بقای خود می‌داند.

دایره سوم، قدرت نرم است: دبی به عنوان شهر جهانی، ابوظبی به عنوان مرکز دیپلماسی و فرهنگ، موزه لوور ابوظبی، نمایشگاه‌ها، دانشگاه‌ها، انرژی پاک، «اسلام معتدل»، رواداری دینی، ورزش، هواپیمایی و رسانه. امارات می‌خواهد فقط قدرتمند نباشد؛ می‌خواهد جذاب نیز به نظر برسد.

اما این دایره‌ها کاملاً از هم جدا نیستند. بندر جبل‌علی هم اقتصاد است، هم لجستیک نظامی، هم نماد جهانی‌شدن. هواپیمایی امارات هم شرکت تجاری است، هم ابزار برند ملی. صندوق‌های سرمایه‌گذاری هم به دنبال سودند، هم نفوذ. فناوری هم توسعه است، هم امنیت. در امارات، تقریباً هر ابزار اقتصادی، سایه‌ای ژئوپلیتیک دارد.

بحران مالی دبی و سنگین‌تر شدن دست ابوظبی

یکی از نقاط عطف فهم امارات، بحران مالی ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ است. دبی، که سال‌ها با سرعتی سرسام‌آور بر املاک، بدهی، گردشگری و مالیه جهانی تاخته بود، ناگهان در برابر بحران جهانی آسیب‌پذیر شد. پروژه‌ها متوقف شدند، بدهی‌ها سنگین شد، و مدل درخشان دبی ترک برداشت.

در آن لحظه، ابوظبی وارد شد و با حمایت مالی، دبی را از سقوط بزرگ‌تر نجات داد. برج دبی، که قرار بود نماد بلندپروازی آل مکتوم باشد، به برج خلیفه تغییر نام داد؛ نشانه‌ای نمادین از اینکه در فدراسیون امارات، حتی دبی پرغرور نیز در لحظه خطر به پشتوانه ابوظبی نیاز دارد.

از آن پس، وزن ابوظبی در سیاست کلان کشور بیشتر شد. دبی همچنان موتور تجارت و تصویر جهانی امارات باقی ماند، اما در حوزه امنیت، سیاست خارجی و تصمیمات استراتژیک، دست ابوظبی سنگین‌تر شد. این تغییر، یکی از کلید‌های فهم امارات امروز است: چهره جهانی کشور شاید دبی باشد، اما عقل امنیتی آن در ابوظبی نشسته است.

ارتش و ملت‌سازی؛ وقتی رفاه کافی نیست


بیشتر بخوانید:

غروب «اسپارتای کوچک» | رویای امپراطوری اماراتی‌ها چگونه در هم شکست؟

فروپاشی رویای «پناهگاه امن» | روایت ایرانیان از لغو ویزا‌های امارات؛ «نه اجازه ورود داریم، نه اجازه گفتن»


رویداد۲۴ امارات از نظر جمعیتی با مسئله‌ای بنیادین روبه‌روست: شهروندانش اندک‌اند و اکثریت ساکنان کشور را مهاجران تشکیل می‌دهند. در چنین وضعی، ارتش فقط ابزار دفاعی نیست؛ ابزار ملت‌سازی نیز هست. نظام وظیفه اجباری، که در دهه گذشته معرفی شد، دقیقاً چنین معنایی داشت. هدف آن فقط تأمین نیرو نبود؛ قرار بود جوانان اماراتی، که در رفاه، خدمات دولتی و جهانی‌شدن بزرگ شده‌اند، با انضباط، هویت ملی و آمادگی دفاعی پیوند بخورند.

این سیاست از نظر حاکمان ابوظبی ضروری بود. کشوری که می‌خواهد فراتر از اندازه خود نقش بازی کند، نمی‌تواند شهروندانی کاملاً مصرف‌گرا و بی‌اعتنا به امنیت داشته باشد. ارتش، در این معنا، مدرسه ناسیونالیسم اماراتی است.

اما اینجا نیز تناقضی آشکار وجود دارد. ارتش می‌تواند حس ملی بسازد، اما اگر سیاست عمومی محدود بماند، شهروند بیشتر سرباز و ذی‌نفع رفاه می‌شود تا مشارکت‌کننده کامل در تصمیم‌گیری. مدل اماراتی از شهروند وفاداری، کارآمدی و آمادگی می‌خواهد؛ اما دایره مشارکت سیاسی او را بسته نگه می‌دارد.

قدرت نرم؛ تصویر رواداری و سایه اقتدار

امارات استاد برندسازی است. خود را کشوری مدرن، امن، روادار، آینده‌نگر و کارآمد معرفی می‌کند. کلیسا، معبد، موزه، دانشگاه خارجی، نمایشگاه جهانی، مسابقات ورزشی، انرژی پاک، مأموریت فضایی و شهر هوشمند، همه قطعات این تصویرند. هدف روشن است: امارات می‌خواهد در ذهن جهان، ضدتصویر خاورمیانه بحران‌زده باشد؛ جایی که در آن می‌توان سرمایه گذاشت، زندگی کرد، سفر کرد، و از آشوب منطقه فاصله گرفت.

توافق ابراهیم با اسرائیل نیز در همین چارچوب قابل فهم است. این توافق فقط گامی دیپلماتیک نبود؛ بازتعریف جایگاه امارات در معماری جدید منطقه بود. ابوظبی با این اقدام به واشینگتن، تل‌آویو و سرمایه جهانی پیام داد که می‌خواهد پیش‌قراول نظم تازه‌ای باشد؛ نظمی مبتنی بر فناوری، امنیت، تجارت و مهار اسلام سیاسی.

اما قدرت نرم امارات پاشنه آشیل دارد: شکاف میان تصویر بیرونی و واقعیت درونی. امارات از رواداری سخن می‌گوید، اما سیاست داخلی‌اش محدود است. از گفت‌وگوی ادیان می‌گوید، اما فعالان مدنی و منتقدان مجال اندکی دارند. از آینده باز سخن می‌گوید، اما رسانه و جامعه مدنی زیر نظارت‌اند. این تناقض شاید تا زمانی که اقتصاد پررونق و امنیت برقرار است قابل مدیریت باشد، اما در روزگار بحران می‌تواند آشکارتر شود.

ایران، قطر، ترکیه؛ سه نگرانی بزرگ

نگاه امنیتی امارات را بدون سه پرونده نمی‌توان فهمید: ایران، قطر و ترکیه. ایران برای امارات هم همسایه است، هم شریک تجاری، هم نگرانی امنیتی. مسئله جزایر سه‌گانه زخمی قدیمی است. برنامه موشکی، نفوذ منطقه‌ای تهران و امکان بحران در تنگه هرمز، همواره در محاسبات ابوظبی حضور دارد. با این حال، امارات نمی‌تواند ایران را نادیده بگیرد. جغرافیا اجازه قطع کامل رابطه را نمی‌دهد. از همین رو سیاست ابوظبی معمولاً میان نگرانی امنیتی و ضرورت اقتصادی در نوسان بوده است.

قطر برای امارات مسئله‌ای متفاوت بود: نه تهدید نظامی، بلکه تهدید روایی و ایدئولوژیک. اختلاف بر سر اخوان‌المسلمین، الجزیره، سیاست‌های منطقه‌ای و حمایت از جریان‌های اسلام‌گرا به بحران سال ۲۰۱۷ انجامید. از نگاه ابوظبی، اسلام سیاسی انتخاباتی می‌توانست بدیلی خطرناک برای نظم پادشاهی‌های خلیج فارس باشد.

ترکیه، به‌ویژه در سال‌های پس از بهار عربی، در پرونده‌های لیبی، مصر، قطر و اسلام سیاسی در سوی دیگر میدان قرار گرفت. رقابت امارات و ترکیه، رقابت دو مدل بود: اقتدارگرایی سکولار-امنیتی مورد حمایت ابوظبی، در برابر شبکه‌های اسلام‌گرای نزدیک‌تر به آنکارا و دوحه. البته بعدها، با تغییر شرایط اقتصادی و منطقه‌ای، امارات و ترکیه به سمت ترمیم رابطه رفتند؛ نمونه‌ای دیگر از عمل‌گرایی اماراتی.

مداخلات منطقه‌ای؛ نفوذ یا بیش‌گستری؟

امارات در یمن، لیبی، شاخ آفریقا و سودان حضوری پررنگ داشته است. این حضور را می‌توان از دو زاویه دید. از نگاه حاکمان ابوظبی، این سیاست دفاع پیش‌دستانه است: اگر تهدید‌ها را بیرون از مرز مدیریت نکنید، روزی به درون مرز می‌آیند. کنترل مسیر‌های دریایی، مهار اسلام سیاسی، مقابله با نفوذ رقبای منطقه‌ای و ساختن شبکه متحدان محلی، همه بخشی از همین منطق‌اند.

اما از نگاه منتقدان، این سیاست گاه به ماجراجویی بدل شده است. حمایت از بازیگران مسلح محلی، ورود به جنگ‌های داخلی، اتهام‌های حقوق بشری، و پیوند‌های مبهم با شبکه‌های اقتصادی غیرشفاف، تصویر «امارات روادار و مدرن» را مخدوش می‌کند. امارات می‌خواهد هم مرکز صلح، سرمایه و آینده باشد، هم بازیگری سخت در میدان‌های خاکستری منطقه؛ جمع این دو همیشه آسان نیست.

یمن شاید مهم‌ترین نمونه باشد. امارات در جنوب یمن نفوذ مهمی به دست آورد و مسیر‌های دریایی را جدی گرفت، اما هزینه جنگ، پیچیدگی قبایل، رقابت با عربستان و پیامد‌های انسانی بحران، نشان داد که قدرت سخت حتی برای دولت‌های ثروتمند نیز حد دارد.

اقتصاد؛ از نفت به شبکه، نه از نفت به هیچ

درباره امارات زیاد گفته می‌شود که از نفت عبور کرده است. این سخن هم درست است و هم گمراه‌کننده. درست است، چون دبی و بخش بزرگی از اقتصاد امارات بر تجارت، خدمات، املاک، گردشگری، لجستیک، مالیه و فناوری بنا شده‌اند. گمراه‌کننده است، چون پول نفت، زمین، دولت سرمایه‌گذار و امنیت خلیج فارس هنوز پشت بسیاری از این موفقیت‌ها ایستاده‌اند.

امارات نفت را کنار نگذاشته؛ نفت را به شبکه تبدیل کرده است. شبکه بندر، فرودگاه، بانک، صندوق ثروت ملی، منطقه آزاد، شرکت لجستیکی، مرکز داده، دانشگاه، هتل و نمایشگاه. این شبکه به امارات امکان داده است که بسیار بزرگ‌تر از اندازه خود دیده شود.

اما شبکه همان‌قدر که قدرت می‌آورد، آسیب‌پذیری هم می‌آورد. رویداد۲۴ اگر بحران امنیتی در خلیج فارس شدت بگیرد، اگر زنجیره‌های تأمین جهانی مختل شوند، اگر بازار املاک ترک بردارد، اگر سرمایه خارجی اعتماد خود را از دست بدهد، امارات زودتر از دولت‌های درون‌گرا آسیب می‌بیند. جهانی‌بودن برای امارات هم سپر است و هم زخم باز.

مهاجران؛ ستون خاموش کشور

هیچ تصویر صادقی از امارات بدون مهاجران کامل نیست. کارگران جنوب آسیا، مدیران غربی، تجار ایرانی و هندی، پرستاران فیلیپینی، مهندسان عرب، برنامه‌نویسان روس و هزاران گروه دیگر، پیکر روزمره این کشور را ساخته‌اند. شهروندان اماراتی در کشور خود اقلیت‌اند، اما از امتیاز‌های شهروندی، رفاه و منزلت برخوردارند. اکثریت ساکنان، کار و زندگی می‌کنند، اما عضو کامل جامعه سیاسی نیستند.

این مدل تاکنون به دولت امکان داده است هم نیروی کار ارزان داشته باشد، هم تخصص جهانی جذب کند، هم شهروندان خود را در جایگاهی ممتاز نگه دارد. اما در بلندمدت پرسشی سخت باقی می‌ماند: کشوری که اکثریت ساکنانش شهروند نیستند، چگونه مفهوم جامعه ملی را تعریف می‌کند؟ و اگر روزی این اکثریت خاموش خواسته‌هایی فراتر از قرارداد کار داشته باشد، پاسخ چه خواهد بود؟

لحظه آزمون؛ وقتی کوچک‌بودن بازمی‌گردد

بحران‌های امنیتی اخیر در خلیج فارس، هرچه دامنه و روایت دقیقشان باشد، یک حقیقت را دوباره پیش چشم امارات گذاشته‌اند: ثروت، فناوری و شبکه جهانی می‌توانند آسیب‌پذیری را کاهش دهند، اما آن را حذف نمی‌کنند. کشوری کوچک، متراکم، وابسته به زیرساخت‌های حیاتی، با برج‌ها، فرودگاه‌ها، بنادر و مراکز مالیِ به‌هم‌پیوسته، در برابر جنگ‌های موشکی، پهپادی و سایبری به‌شدت حساس است.

این همان نقطه‌ای است که رؤیای «اسپارت کوچک» با واقعیت جغرافیا روبه‌رو می‌شود. امارات می‌تواند ارتش بهتری بسازد، پدافند قوی‌تری بخرد، هوش مصنوعی را به خدمت بگیرد، بندر‌های بیشتری اداره کند و روابط جهانی بیشتری بسازد؛ اما نمی‌تواند جمعیت اندک، عمق سرزمینی محدود و جغرافیای آسیب‌پذیر خود را کاملاً از میان بردارد.

از همین‌رو، آینده امارات احتمالاً نه در ماجراجویی بیشتر، بلکه در توازن دقیق‌تر است: میان قدرت سخت و دیپلماسی، میان اتحاد با آمریکا و رابطه با چین، میان تنش‌زدایی با ایران و نگرانی از ایران، میان توسعه فناورانه و حقوق جامعه، میان دولت-شرکت و دولت شهروندان.

امارات یکی از مهم‌ترین تجربه‌های حکمرانی در خاورمیانه معاصر است: کشوری که از وفاق قبایل به فدراسیون رسید، از فدراسیون به سکوی جهانی، و از سکوی جهانی به سودای قدرت میانی. اما پرسش اصلی تازه آغاز شده است. آیا این کشور می‌تواند از موفقیت خود عبور کند؟ آیا می‌تواند کارآمدی را با پاسخ‌گویی، امنیت را با اعتماد، فناوری را با آزادی، و ثروت را با عدالت جمع کند؟

رویداد۲۴ شاید آینده امارات نه در آسمان‌خراش‌های دبی نوشته شود، نه در صندوق‌های ابوظبی، نه در بندر‌های دوردست و نه در مراکز داده. شاید آینده‌اش در همین پرسش ساده نهفته باشد: آیا کشوری که سرعت و تحرک را به خوبی فراگرفته است، می‌داند چگونه سریع حرکت کند، آیا خواهد آموخت کجا باید آهسته‌تر برود؟

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: امارات
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما