تاریخ انتشار: ۱۰:۳۰ - ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
در رویداد۲۴ بخوانید:

از هرمز تا باب‌المندب؛ گسترش جبهه‌های تنش در منطقه | ایران و متحدانش در حال تغییر نقشه فشار؟

با تشدید درگیری‌های منطقه‌ای و تبادل حملات میان ایران و اسرائیل، تحولات دریای سرخ نیز وارد مرحله تازه‌ای شده و نیرو‌های مسلح یمن از ممنوعیت تردد کشتی‌های اسرائیلی در باب‌المندب و دریای سرخ خبر داده‌اند.

باب‌المندب

رویداد۲۴| همزمان با حملات دیشب ایران به اسرائیل که پاسخی به حملات اخیر این رژیم به لبنان بود، به اهدافی در ایران حمله شد و آتش جنگ از زیر خاکستر بیرون آمد. در همین بین ادبیات مسئولان ارشد نظامی و سیاسی کشور نیز تندتر شد و هشدار‌های پیاپی به طرف متخاصم دادند. یکی از قابل توجه‌ترین هشدار‌ها را، اما علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر انقلاب در امور بین‌الملل، بیان کرد. او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) با اشاره به تحولات اخیر منطقه نوشت: «همان‌گونه که چند روز پیش پیش‌بینی کرده بودیم، شلیک موشک‌ها از منطقه ذات‌السلاسل در واکنش به اقدام امروز رژیم صهیونیستی در بیروت و نقض آشکار توافق آتش‌بس از سوی این رژیم، نخستین مرحله از پاسخ تدریجی و زنجیره‌ای را فعال کرد. وضعیت امنیتی کنونی در باب‌المندب نباید موجب محاسبات اشتباه دشمن شود؛ زیرا نیرو‌های مقاومت از توانایی لازم برای بستن هر دو گذرگاه دریایی برخوردار هستند.»

این سخنان درباره احتمال تهدید به بستن باب‌المندب، در فضایی مطرح می‌شود که هنوز پرونده تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین گره‌های مذاکرات ایران و آمریکا باقی مانده است.

اهمیت این موضوع، اما زمانی بهتر درک خواهد شد که توجه داشته باشیم، تا همین چند سال پیش، موضوع بستن هرمز بیشتر در سطح ادبیات سیاسی جریان‌های تندرو و چهره‌هایی مانند حسین شریعتمداری مطرح می‌شد؛ اما در مقطع بحرانی اخیر و شروع جنگ چهل روزه، همین ایده که قبلا رادیکال تلقی می‌شد، از سطح شعار به سطح اقدام رسیده و اثرات خود را بر بازار انرژی و تجارت جهانی گذاشت لذا اکنون هم نمی‌توان از کنار تهدیدات مشابه درباره باب المندب ساده عبور کرد. به نظر می‌رسد که همان الگو در حال انتقال به یک گلوگاه مهم دیگر است؛ مسیری که اگرچه کمتر از هرمز در ادبیات عمومی شناخته شده، اما در معادلات ژئوپلیتیکی جهان حتی می‌تواند اثرگذارتر ظاهر شود.

تجربه بستن تنگه

اهمیت اقدام ایران به بستن تنگه هرمز تنها در افزایش قیمت نفت نبود، بلکه در تغییر ادراک امنیتی بازار جهانی از مسیر انرژی خلیج فارس بود؛ مسیری که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند و هر اختلالی در آن، بلافاصله به اقتصاد جهانی منتقل می‌شود. از همان مقطع، هرمز دیگر فقط یک «گزینه سیاسی» نبود، بلکه به یک متغیر واقعی در محاسبات قدرت تبدیل شد؛ متغیری که هنوز هم در مذاکرات و محاسبات راهبردی ایران و آمریکا سایه انداخته است.

پیرو این وضعیت و در ماه‌های اخیر، اما ادبیات جدیدی در فضای سیاسی ایران شکل گرفته است؛ ادبیاتی که به جای تمرکز صرف بر هرمز، به سمت باب‌المندب حرکت کرده است. این گذرگاه که دریای سرخ را به اقیانوس هند و مسیر کانال سوئز متصل می‌کند، یکی از حیاتی‌ترین شاهراه‌های تجارت جهانی است. بخش مهمی از تجارت دریایی آسیا و اروپا، از جمله نفت، کالا‌های اساسی و زنجیره‌های تأمین صنعتی از این مسیر عبور می‌کند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در آن می‌تواند اثراتی فراتر از بازار انرژی ایجاد کند و کل زنجیره تجارت جهانی را تحت فشار قرار دهد.

اهمیت اظهارات اخیر ولایتی در همین نقطه قابل فهم است؛ جایی که یک بحث پیش‌تر حاشیه‌ای، اکنون در سطح یکی از چهره‌های کلیدی سیاست خارجی ایران مطرح می‌شود. این تغییر لزوماً به معنای تصمیم عملی نیست، اما نشان می‌دهد که باب‌المندب از یک مفهوم انتزاعی به یک متغیر قابل محاسبه در ادبیات بازدارندگی ایران تبدیل شده است.

در همین حال، تحولات میدانی در دریای سرخ نشان می‌دهد که موضوع باب‌المندب دیگر صرفاً در سطح هشدار‌های سیاسی باقی نمانده است. بر اساس اعلام سخنگوی نیرو‌های مسلح یمن، تردد کشتی‌های اسرائیلی در دریای سرخ از این لحظه ممنوع شده و عملاً بخشی از مسیر‌های عبور مرتبط با این رژیم در این آبراه راهبردی تحت محدودیت قرار گرفته است. اعلام این تصمیم از سوی صنعا، بار دیگر اهمیت باب‌المندب را از یک «گلوگاه بالقوه بحرانی» به یک «نقطه فعال تنش» در معادلات منطقه‌ای ارتقا داده است.

اگر دو گلوگاه هم‌زمان بسته شوند، چه می‌شود؟

کارشناسان انرژی و ژئوپلیتیک معتقدند تفاوت اصلی هرمز و باب‌المندب در دامنه اثرگذاری آنهاست. هرمز بیشتر بر جریان انرژی متمرکز است، اما باب‌المندب علاوه بر نفت، بر کل تجارت دریایی میان آسیا و اروپا اثر می‌گذارد. به همین دلیل، هرگونه تنش جدی در این گذرگاه می‌تواند هزینه حمل‌ونقل جهانی را افزایش دهد، مسیر‌های کشتیرانی را طولانی‌تر کند و بیمه دریایی را به شکل قابل توجهی گران‌تر سازد.

در سناریوی بحرانی‌تر، اگر اختلال در هرمز و باب‌المندب هم‌زمان رخ دهد، جهان با وضعیتی مواجه می‌شود که دیگر صرفاً یک بحران انرژی نیست، بلکه به یک بحران زنجیره تأمین جهانی تبدیل خواهد شد؛ وضعیتی که می‌تواند تورم جهانی را تشدید کرده، فشار بر اقتصاد‌های واردکننده انرژی را افزایش دهد و حتی برخی اقتصاد‌های شکننده را به سمت رکود سوق دهد. از همین منظر است که باب‌المندب در نگاه برخی تحلیلگران، حتی از هرمز نیز حساس‌تر تلقی می‌شود، زیرا اثر آن محدود به نفت نیست و به قلب تجارت جهانی می‌زند.

پیام سیاسی؛ از بازدارندگی تا چانه‌زنی

در سطح سیاسی، مطرح شدن باب‌المندب بیش از آنکه به معنای تغییر فوری در میدان عمل باشد، نشانه‌ای از تغییر در منطق بازدارندگی و چانه‌زنی است. ایران در سال‌های اخیر نشان داده که در مواجهه با فشار‌های خارجی، تلاش می‌کند دامنه ابزار‌های خود را از یک نقطه جغرافیایی به چند نقطه راهبردی گسترش دهد. در چنین چارچوبی، باب‌المندب می‌تواند نقش مکمل هرمز را بازی کند؛ مکملی که پیام آن صرفاً متوجه آمریکا نیست، بلکه به اروپا، چین و سایر قدرت‌های اقتصادی نیز ارسال می‌شود.

به همین دلیل است که برخی تحلیلگران معتقدند این موضوع می‌تواند به‌تدریج وارد محاسبات مذاکراتی شود؛ حتی اگر هیچ‌گاه به مرحله اجرا نرسد. در واقع، ارزش این اهرم نه در استفاده از آن، بلکه در «قابلیت استفاده» از آن تعریف می‌شود؛ قابلیتی که می‌تواند وزن ایران را در میز مذاکرات افزایش دهد، اما در عین حال سطح ریسک تنش‌های منطقه‌ای را نیز بالا ببرد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما