هشدار جدی موسویان؛ آمریکا و ایران در آستانه یک جنگ بیپایان هستند | جنگ سوم، برنده ندارد؛ مذاکره تنها گزینه است
رویداد۲۴| پس از فروپاشی توافق ۱۴ بندی تهران و واشنگتن و ازسرگیری درگیریهای نظامی، بار دیگر این پرسش مطرح شده است که آیا دو کشور به سمت یک جنگ طولانی و پرهزینه حرکت میکنند یا هنوز پنجرهای برای دیپلماسی باز مانده است؟ سید حسین موسویان، دیپلمات پیشین ایرانی، در یادداشتی برای میدلایست آی با بررسی راهبردهای دو طرف، از تغییر ماهیت بحران به یک جنگ فرسایشی سخن میگوید و معتقد است تنها از مسیر مذاکره، تضمین امنیت تنگه هرمز و توافقی پایدار درباره پرونده هستهای میتوان از گرفتار شدن منطقه در یک منازعه بیپایان جلوگیری کرد.
متن کامل یادداشت موسویان به شرح زیر است:
تفاهمنامه ۱۴ بندی که در ماه ژوئن میان ایران و ایالات متحده به امضا رسید، مهمترین گشایش دیپلماتیک میان دو کشور از زمان قطع روابط در سال ۱۹۷۹ به شمار میرفت. اما پیش از آنکه اقدامات اعتمادساز فرصت اجرا پیدا کند، ازسرگیری درگیریهای نظامی، روند دیپلماسی را تحتالشعاع قرار داد. در نتیجه، توافق دولت دونالد ترامپ با ایران عملاً فروپاشید و واشنگتن بار دیگر با گزینههای محدودی برای مدیریت بحران روبهرو شد.
طی دو هفته گذشته، درگیریهای نظامی میان آمریکا و ایران موجب اختلال در تردد کشتیها در تنگه هرمز شده است؛ آبراهی که به طور معمول بیش از ۲۰ درصد صادرات جهانی نفت و گاز از آن عبور میکند. این تحولات بار دیگر موجب بیثباتی در بازارهای جهانی انرژی شد. در همین راستا، قیمت نفت برنت روز جمعه به بیش از ۸۸ دلار در هر بشکه رسید؛ رقمی که نسبت به روزهای قبل بیش از ۱۶ درصد افزایش نشان میدهد و بالاترین سطح قیمت در بیش از یک ماه گذشته محسوب میشود.
راهبرد آمریکا در جنگ سوم
در عین حال، دامنه درگیریها از تقابل مستقیم ایران و آمریکا فراتر رفته و نشانههای فزایندهای از گسترش بحران به یک جنگ منطقهای مشاهده میشود. شواهد موجود حاکی از آن است که راهبرد آمریکا از تلاش برای دستیابی به یک پیروزی سریع نظامی، به سمت یک جنگ فرسایشی بلندمدت تغییر یافته است؛ راهبردی که هدف آن، فرسایش تدریجی توان نظامی، ظرفیتهای لجستیکی، تابآوری اقتصادی و انسجام داخلی ایران است.
در همین چارچوب، ایالات متحده اخیراً محاصره بنادر ایران در تنگه هرمز را از سر گرفته است؛ اقدامی که هدف آن وارد کردن نابودی اقتصاد ایران است. با انتقال کانون رقابت راهبردی به خلیج فارس و دریای عمان، به نظر میرسد واشنگتن بر تداوم فشارهای نظامی، ایجاد اختلال در امنیت دریایی و تقویت حفاظت از نیروها و پایگاههای خود در منطقه تمرکز کرده و درعین حال فرصت لازم را برای بازسازی توان نظامی اسرائیل فراهم میکند.
بیشتر بخوانید: مناظره بیسابقه میان سه ضلع جنگ | مقام اسرائیلی: ایران برنده جنگ بود | مقام آمریکایی: بهترین فرصت برای تغییر روابط تهران و واشنگتن است
اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره احتمال «تصرف جزیره خارک»، در کنار گزارشهایی مبنی بر بررسی حمایت آمریکا و اسرائیل از عملیات برونمرزی گروههای مسلح کُرد، نشان میدهد که راهبرد آینده واشنگتن و تلآویو ممکن است بیش از گذشته بر ترکیب فشارهای متعارف نظامی با هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی انرژی ایران و ایجاد بی ثباتی و هرج و مرج در مرزهای غربی و جنوب شرقی کشور استوار باشد.
راهبرد ایران در جنگ سوم
در مقابل، ایران نیز به نظر میرسد در حال اتخاذ راهبردی گستردهتر است که هدف آن بسیج ظرفیتهای ملی و افزایش هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی تداوم جنگ برای آمریکا و متحدانش است. در ماه مارس، ایران از بسیج یک میلیون نیروی رزمی برای مقابله انتحاری با تهاجم احتمالی زمینی آمریکا به خاک ایران خبر داد و اعلام کرد که حفاظت از جزیره راهبردی خارک، که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از طریق آن انجام میشود، در اولویت قرار دارد.
در سطح منطقهای نیز ایران احتمالاً خواهد کوشید از طریق شرکای منطقهای خود، از جمله انصارالله یمن، فشارها را گسترش دهد. احتمال ایجاد اختلال در تردد کشتیها از طریق تنگه بابالمندب، در کنار استمرار مخاطرات در تنگه هرمز، میتواند هزینههای اقتصادی جنگ را به شکل قابل توجهی افزایش دهد. در همین چارچوب، انصارالله روز دوشنبه از اعمال محاصره دریایی علیه عربستان سعودی خبر داد.
جنگ فرسایشی
اگرچه ریشههای اصلی این بحران به تقابل طولانیمدت ایران و اسرائیل بازمیگردد، اما مرحله اخیر بیش از هر چیز به یک رویارویی مستقیم نظامی میان ایران و ایالات متحده تبدیل شده است. در این مرحله، هزینههای اصلی راهبردی و اقتصادی جنگ نه تنها بر ایران و آمریکا، بلکه بر کشورهای عربی منطقه و اقتصاد جهانی نیز تحمیل میشود. افزایش قیمت انرژی، ناامنی در مسیرهای دریایی و اختلال در تجارت بینالمللی، از مهمترین پیامدهای این وضعیت است.
سه دور متوالی جنگ طی اندکی بیش از یک سال گذشته، خسارات انسانی و مالی عظیمی بر همه طرفها وارد کرده، بدون آنکه هیچیک بتواند به پیروزی قاطع دست یابد. این واقعیت نشان میدهد که منازعه کنونی عملاً به یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است؛ جنگی که ادامه آن بیش از آنکه دستاوردی راهبردی داشته باشد، تنها بر دامنه هزینهها میافزاید.
در چنین شرایطی، اظهارات اخیر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در گفتوگوی هفته گذشته خود با جو روگان شایان توجه است. ونس تأکید کرد که ایالات متحده هیچ منفعت راهبردی در گرفتار شدن در یک جنگ بیپایان با ایران ندارد و دیپلماسی همچنان تنها راهحل پایدار این بحران است.
شاید مهمترین بخش این مصاحبه، اذعان ونس این نکته بود که برخی عناصر در داخل دولت اسرائیل تلاش کردهاند مذاکرات ایران و آمریکا را به شکست بکشانند؛ زیرا ترجیح میدهند عملیات نظامی علیه ایران «برای مدت نامحدود» ادامه یابد. به گفته او، این هدف از طریق یک کارزار گسترده و پرهزینه برای تضعیف حمایت افکار عمومی از مذاکرات دنبال شده است.
بیشتر بخوانید: راه طولانی آمریکا و ایران به سوی صلح | موسویان: معامله بزرگ ؟ بعید است اما توافق جامع نه!
ونس تأکید کرد که تصمیمگیران آمریکایی باید سیاستهای خود را بر پایه منافع ملی ایالات متحده تنظیم کنند، نه تحت تأثیر فشارهای سیاسی خارجی. به گفته وی، دستیابی به صلحی پایدار مستلزم حل دو موضوع اساسی است:
۱) بازگشایی تنگه هرمز و تضمین آزادی کشتیرانی؛
۲) دستیابی به توافقی از طریق مذاکره که اطمینان دهد ایران به سلاح هستهای دست نخواهد یافت.
حمایت آشکار ونس از دیپلماسی، انتقاد او از تلاشها برای تخریب مذاکرات و هشدارش نسبت به گرفتار شدن آمریکا در یک جنگ طولانی دیگر در خاورمیانه، همگی نشان میدهد که آغاز یک ابتکار دیپلماتیک فوری برای حل این دو موضوع، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
انتخاب واقعی
نخست، باید یک چارچوب جدید امنیت دریایی در منطقه شکل گیرد که بر این واقعیت استوار باشد که تنگه هرمز در محدوده آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار دارد. بر این اساس، ایران و عمان باید مطابق حقوق بینالملل مسئولیت اصلی تأمین ایمنی کشتیرانی را بر عهده داشته باشند، در حالی که توافقی گستردهتر میان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، ایران و ایالات متحده، آزادی کشتیرانی را تضمین کند.
در چارچوب چنین توافقی، ایران و عمان میتوانند در ازای ارائه خدمات ایمنی دریانوردی و کمکهای ناوبری، کارمزدهای متعارفی دریافت کنند، بدون آنکه استفاده از این خدمات برای کشتیها اجباری باشد. برای آنکه این سازوکار از دوام، مشروعیت بینالمللی و ضمانت اجرایی حقوقی برخوردار باشد، لازم است که به موجب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب برسد.
راهحل واقعی
دوم، واشنگتن و تهران باید بر اساس معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT)، درباره یک توافق هستهای دوجانبه، جامع و دائمی مذاکره کنند. بر اساس چنین توافقی، ایران میتواند تحت نظارت جامع و دائمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، برای همیشه از تولید و دستیابی به سلاح هستهای صرفنظر کند و در مقابل، ایالات متحده نیز تمامی تحریمهای مرتبط با برنامه هستهای را بهطور دائمی لغو کرده و حق ایران برای بهرهمندی از فناوری صلحآمیز هستهای را به رسمیت بشناسد.
برخلاف برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵، این توافق باید به تصویب کنگره ایالات متحده و مجلس شورای اسلامی ایران برسد تا از پشتوانه حقوقی، ثبات و دوام بلندمدت برخوردار باشد.
نهایت اینکه نه واشنگتن و نه تهران، قادر نخواهند بود طرف مقابل را به تسلیم وادار کنند. انتخاب واقعی میان دو گزینه است: ادامه یک جنگ فرسایشی و بیپایان، یا حرکت به سوی دیپلماسی پایدار.
ایالات متحده و ایران باید گفتوگوی مستقیم را از سر بگیرند؛ از جمله با برگزاری دیداری جدید میان جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، تا روند دیپلماسی بار دیگر احیا شده و مذاکرات برای دستیابی به توافق درباره تنگه هرمز و موضوع هستهای نهایی شود.
معتبرترین و مشروعترین مبنای هر توافقی، اراده آزادانه ابراز شده مردم دو کشور است. دولتهای ایران و آمریکا باید سیاستهای خود را با خواست افکار عمومی هماهنگ کنند. نظرسنجیها نشان میدهد که اکثریت آمریکاییها با ادامه این جنگ مخالفاند و این جنگ حتی از جنگ ویتنام نیز نامحبوبتر شده است. در ایران نیز، افکار عمومی خواهان «امنیت بدون تقابل دائمی، اصلاح بدون انقلاب، حاکمیت بدون انزوا و دیپلماسی بدون تسلیم» است.