جدال بر سر دو روایت از جنجالیترین دهه ایران | نقاشیهای مهرنوش بادپر که دعوای دهه شصت را دوباره زنده کردند
رویداد۲۴ | مازیار وکیلی: ظاهراً دهه شصت رازآلودترین مقطع تاریخی در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که تازه به پیروزی رسیده و جنگی که ناگهان همزمان با انقلاب، بر زندگی مردم سایه انداخته است. همین دو فاکتور کافیست تا این دهه را متفاوت ترین دهه تاریخ ایران بدانیم. شاید به همین دلیل است که حول این دوره متفاوت، روایتهای کاملاً متفاوتی نیز شکل گرفته است.
عدهای این دهه را سراسر سیاه و یکی از عوامل بدبختی ایران میدانند. برای این گروه، دهه شصت نمادی از سرکوب، اختناق، جنگ و گرانی است؛ دههای که در آن جنگ، زندگی را بلعید و زیست روزمره مردم زیر سایه یک جنگ بزرگ قرار گرفت.
اما در نقطه مقابل، گروهی معتقدند دهه شصت با تمام سختیها و مصائبی که داشت، سرشار از امید به آینده بود؛ امیدی که با انقلاب متولد شده بود و حتی با جنگ هم به این راحتی رنگ نمی باخت. زندگی در آن جریان داشت و مردم، علیرغم همه مشکلات، توانستند یک جریان روزمره قوی و امیدبخش بسازند که باعث دوام و قوام آنها در دل جنگ شد.
نقاشیهای یک نقاش ایرانی به نام مهرنوش بادپر و انتشار آنها در فضای مجازی، یک بار دیگر این دو دیدگاه را مقابل یکدیگر قرار داده است. فضای تلخ، سیاه و گروتسک نقاشیهای بادپر حامیان و مخالفانی دارد. حامیان بادپر اعتقاد دارند این نقاشیها دقیقاً بازتابی از وضعیت کلی و عمومی آن دوران است. در نقطه مقابل، مخالفان میگویند این آثار بیش از آنکه بیانگر وضعیت عمومی دهه شصت باشند، مربوط به زندگی شخصی خود بادپر هستند و او بیش از آنکه یک دوران تاریخی را نقاشی کرده باشد، برداشت و تجربه شخصی خود از آن دوران را به تصویر کشیده است.
حق با کدامیک از طرفین این مناقشه است؟ حقیقت دهه شصت چیست و آیا میتوان نقاشیهای بادپر را منطبق بر واقعیت آن دهه دانست؟ و از همه مهمتر، یک سؤال حیاتی که ظاهراً هیچکس پاسخ روشنی برای آن ندارد: چرا دهه شصت تا این اندازه رازآلود است و آیا میتوان روزی حقایق این دهه را ورای برداشتها و خاطرات شخصی کشف کرد؟
پاسخ به این پرسشها تحقیقی مفصل و جامع میطلبد. اما هرچه هست، نقاشیهای بادپر دوباره به یک مناقشه قدیمی و تاریخی دامن زده و باعث شده ایرانیان این بار در فضای مجازی به واکاوی یکی از کلیدیترین دهههای تاریخ معاصر ایران بپردازند.
مهرنوش بادپر کیست؟
مهرنوش بادپر متولد سال ۱۳۶۲ است و پیش از ورود به حوزه نقاشی، در رشته مهندسی شیمی تحصیل کرده است. نقاشیهای او که در فضای مجازی باعث بروز بحثهای پردامنهای شده، مربوط به سومین نمایشگاه انفرادی این نقاش در ارومیه است.
جالب اینکه بادپر نمایشگاهش را با بیانیهای تأملبرانگیز افتتاح کرده است؛ بیانیهای که با الهام از رمان «برادران کارامازوف» نوشته شده است:
«هیچ چیز برای زندگی پیش رویت، کارسازتر از خاطرات خوش کودکی و خانهای که در آن زیستهای نیست. درباره ارزش و اهمیت تحصیلات و اندوختههای آموزشی، سخن کم نیست. اما خاطرات نیک باقیمانده از کودکی، شاید بهترین آموخته و اندوختهات باشد. هرکه از این خاطرات فراوان در سینه جای داده باشد، تا آخر عمر در امان خواهد بود و حتی اگر یک خاطره خوب به یادگار داشته باشد، همان تکخاطره میتواند صعودش را در هبوط رقم بزند.»
این بیانیه شاید نشانهای باشد از اینکه چرا نقاشیهای بادپر چنین حالوهوایی دارند. او درباره ارائه این نقاشیها در قالب یک نمایشگاه عمومی گفته است:
«گنجی در سینه سومین نمایشگاه انفرادی من در اورمیه است. طبق بیانیهای که نوشتهام، این آثار از تاریکترین روزهای زندگیام، یعنی دوران کودکی، نشئت گرفته است که فکر میکنم بین افراد دهه شصت در ایران این تجربه مشترک باشد. تکوتوک نقطههای ریز از کودکیام پیدا کردم و در چند سال اخیر این ایده به ذهنم رسید و آن را به تصویر کشیدم.»
شاید همین سخنان مهرنوش بادپر درباره نقاشیهایش باعث شکلگیری بحثهای دامنهدار در فضای مجازی شده باشد. عدهای اعتقاد دارند این نقاشیها و فضای تلخ و دفرمه آنها صرفاً بازتاب شرایط خانوادگی و تجربه شخصی هنرمند است و نمیتوان شرایط دشوار زندگی یک نفر را به کل یک دوران تاریخی تعمیم داد.
از طرف دیگر، موافقان این نقاشیها اعتقاد دارند آنچه در تابلوها دیده میشود صرفاً یک تجربه شخصی نیست و همانطور که بادپر در مصاحبهاش عنوان کرده، تجربه زیسته بسیاری از ایرانیانی است که در دهه رازآلود شصت زندگی کردهاند. همین تفاوت برداشتهاست که جدال بزرگ این روزهای شبکههای اجتماعی را رقم زده است.
موافقان و مخالفان در توییتر چه میگویند؟
بیشتر بخوانید:
ستارگان کوچکی که خیلی زود خاموش شدند| سرنوشت بازیگران نوجوان دهههای شصت و هفتاد چه شد؟
نقاشیهای بادپر، فارغ از اینکه درباره آنها چه قضاوتی داشته باشیم، یک بار دیگر ماهیت قطبیشده جامعه ایران را به نمایش گذاشته است؛ جامعهای که شهروندانش حتی از تاریخ و زندگی گذشته خود نیز روایت واحدی ندارند.
همانطور که در مقدمه ذکر شد، موافقان بادپر نقاشیهای او را ترجمان دقیقی از یک دهه بسته، غیرآزاد و سخت میدانند. کاربری به نام ملیحه حبیبی که تجربه بازداشت در سال ۱۴۰۱ و در جریان اعتراضات بعد از مرگ مهسا امینی را دارد در توییتر با انتشار عکس یکی از تابلوها نوشته است:
«اوین که بودم اولین باری که میخواستن ببرنم بچهام رو ببینم تو ماشین که نشستم؛ گفتن چشمبند رو بردار، تصویری که تو آینه اون ۴۰۵ کوفتی دیدم خودم بودم و نبودم وحشت کردم. آخه تو سلول آینه نبود به صورتم که دست میکشیدم اون جوشها و پوستهای تکهتکه شده رو حس میکردم اما هیچکدوم از همسلولیها چیزی بهم نگفته بودن که بیشتر از اون غصه نخورم. تصویر تو آینه این نقاشی رو که دیدم تنم لرزید.»
در نقطه مقابل، بسیاری عقیده دارند دهه شصت هیچگاه به این اندازه تلخ نبوده و نقاشیهای بادپر بیش از هر چیز روایتگر زندگی شخصی و کودکی پرتناقض خود اوست. کاربری به نام مهیار اربابی درباره نقاشیهای بادپر نوشته است:
«از کوزه همان برون تراود که در اوست. تفکرات روی چهره تأثیر میندازه و همون تفکر تبدیل شده به این چهرههای زشتی که از مردم این به اصطلاح هنرمند کشیده. طرف خودش هیچ بویی از ظرافت زنانه نبرده و همیشه خودش رو با دختران دیگر مقایسه میکرده و حسی که گرفته رو نقاشی کرده.»
جریان منتقد بادپر، نماینده نوستالژیهای دهه شصت را آثار علی میری تصویرساز مشهدی میدانند. تصاویری رنگی از سفرههای افطار پهن شده در حیاط خانههای آجری کنار حوضهای آبی و کودکانی که از تپه رخت خواب گوشه پذیرایی بالا میروند.
دو روایت از دهه شصت؛ کدامیک واقعی است؟
بیشتر بخوانید:
نگاهی به ترورهای هدفمند قضات در جمهوری اسلامی | از تیرباران در بازار تهران تا ترور با بمب آتش زا
ایدههایی که جهان را تغییر دادند: ایدهٔ نوجوانی چگونه بهوجود آمد و چه سرنوشتی یافت؟
شاید مسئله اصلی درباره نقاشیهای مهرنوش بادپر این نباشد که تصاویر او واقعی هستند یا نه. مسئله بنیادیتر این است که اصلاً کدام دهه شصت را واقعی بدانیم؟ دهه شصتی که در تاریخ سیاسی ایران ثبت شده یا دهه شصتی که میلیونها ایرانی آن را در زندگی روزمره خود تجربه کردهاند؟
روایت نخست، دهه شصت را یکی از خشنترین و پرتنشترین دورههای تاریخ معاصر ایران میبیند. انقلاب تازه به پیروزی رسیده بود، ساختار سیاسی جدید در حال تثبیت خود بود، گروههای سیاسی یکی پس از دیگری از عرصه رسمی حذف شدند، هزاران نفر زندانی یا اعدام شدند و همزمان، جنگی هشتساله بخش بزرگی از کشور را درگیر خود کرد. سالها بعد بسیاری از چهره های اثرگذار آن دوره بارها درباره موضوع سرکوبها و اعدامی سیاسی دهه شصت ایران سخن گفتهاند.
دهه ۱۳۶۰ را نمیتوان بدون توجه به فرایند تثبیت جمهوری اسلامی، حذف نیروهای رقیب و سرکوب سازمانیافته مخالفان سیاسی فهمید. از این منظر، آن فضای اضطرابآلود و چهرههای دفرمه و نگران در تابلوهای بادپر، حتی اگر مستقیماً بازنمایی یک واقعه سیاسی نباشند، میتوانند با فضای عمومی بخشی از جامعه آن دوران نسبت برقرار کنند.
اما تاریخ سیاسی، تمام تاریخ یک جامعه نیست. در همان سالهایی که در زندانها، جبههها و ساختمانهای حکومتی اتفاقات بزرگی رخ میداد، میلیونها نفر نیز صبح از خواب بیدار میشدند، به مدرسه و سر کار میرفتند، عاشق میشدند، ازدواج میکردند، بچهدار میشدند، مهمانی میرفتند، فوتبال بازی میکردند، موسیقی گوش میدادند و برای آینده برنامه میریختند. همین نقطه، روایت دوم از دهه شصت را شکل میدهد.
چیزی که آصف بیات، جامعهشناس ایرانی آن را خرده مقاومت های روزمره مردم عادی میخواند. بیات نشان میدهد که حتی در ساختارهای سیاسی محدودکننده، زندگی اجتماعی متوقف نمیشود؛ آدمهای عادی از خلال رفتارهای کوچک و روزمره، فضای زندگی خود را میسازند و مرزهای تحمیلشده را جابهجا میکنند. مفهوم مشهور او، «پیشروی آرام مردم عادی»، اساساً برای توضیح همین کنشهایی ساخته شده است.
از این منظر، کسی که دهه شصت را با کارتونهای تلویزیون، مدرسه، صف نانوایی، بازی در کوچه، پیکان پدر، حوض آبی، نوار کاست، مهمانیهای خانوادگی یا یک اسباببازی ساده به یاد میآورد، الزاماً در حال تطهیر تاریخ نیست. ممکن است تجربه واقعی او از آن دوره همین بوده باشد؛ درست همانطور که تجربه فرد دیگری میتواند با زندان، اعدام یکی از اعضای خانواده، موشکباران، مهاجرت یا فقر گره خورده باشد.
«خاطره اجتماعی دهه شصت» می تواند تعطیلشدن مدرسه بهدلیل بمباران باشد که برای یک کودک حتی هیجانانگیز بود؛ اما وقتی بزرگتر شد، تازه معنای بسیاری از گریهها، جمعشدنهای خانوادگی، بحثهای سیاسی و خود جنگ را فهمید.
خاطره، نسخه عکاسیشده تاریخ نیست. انسان گذشته را از جایگاهی که امروز در آن ایستاده بازسازی میکند. یک کودک هشتساله ممکن است سال ۱۳۶۵ را با برنامه کودک و بازی در کوچه به خاطر بیاورد، درحالیکه پدر او همان سال را با اضطراب اعزام به جبهه، تورم و تهیه مایحتاج خانواده به یاد آورد. یک فعال سیاسی ممکن است همان سال را با زندان به خاطر بسپارد و خانوادهای در یکی از شهرهای مرزی با صدای آژیر قرمز و بمباران.
بنابراین، دو تصویر ظاهراً متناقض میتوانند همزمان حقیقت داشته باشند.
حتی نوستالژی دهه شصت نیز لزوماً ادعایی درباره مطلوببودن شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوران نیست. همانطور که نمیتوان تجربه تلخ یک فرد را بدون واسطه به تجربه همه ایرانیان تبدیل کرد، خاطرات شیرین کودکی نیز نمیتواند واقعیتهای سیاسی آن دوران را پاک کند. خاطره سفره های پهن شده در حیاط، برنامه کودک یا بازی در کوچه، اعدام و جنگ را منتفی نمیکند؛ همانطور که وجود اعدام و جنگ نیز به این معنا نیست که میلیونها انسان در آن هشت یا ده سال هیچ لحظه شادی، عشق و زندگی عادی نداشتهاند.
شاید به همین دلیل است که دهه شصت هنوز این اندازه مناقشهبرانگیز است. جامعه ایران هنوز بر سر یک روایت مشترک از آن دوران به توافق نرسیده است. درواقع، دعوا بر سر نقاشیهای مهرنوش بادپر شاید بیش از آنکه درباره چند تابلوی نقاشی باشد، برخورد همین دو نوع حافظه است.
و شاید منصفانهترین مواجهه با آثار بادپر نیز همین باشد: این نقاشیها میتوانند حقیقت یک دهه باشند، بیآنکه تمام حقیقت آن دهه باشند.
