تاریخ انتشار: ۱۰:۳۹ - ۲۸ شهريور ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

«نخستین حمله به بغداد بازی را تمام می‌کند»؛ پیش‌بینی صدام چند روز پیش از جنگی که ۸ سال طول کشید

اسناد محرمانه نشست ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۰ نشان می‌دهد صدام حسین و فرماندهان بعثی، تنها پنج روز پیش از حمله به ایران، جنگی کوتاه و قابل‌کنترل را تصور می‌کردند؛ جنگی که قرار بود با فروپاشی سریع خطوط دفاعی ایران و تحمیل خواسته‌های بغداد پایان یابد.

«نخستین حمله به بغداد بازی را تمام می‌کند»؛ پیش‌بینی صدام چند روز پیش از جنگی که ۸ سال طول کشید

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- در بخش نخست بازخوانی اسناد مرتبط با آغاز جنگ ایران و عراق که درگزارشی با عنوان «سندی که علت حمله عراق به ایران را فاش می کند | کینه‌ای پنج‌ساله؛ صدام چگونه منتظر سقوط شاه ماند؟» منتشر شد، چگونگی زمینه‌چینی صدام حسین برای الغای یک‌جانبه عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر، تسویه‌حساب با میراث ژئوپولیتیک حکومت پهلوی و سوءاستفاده از پرونده خودمختاری‌طلبی کرد‌های شمال عراق واکاوی شد. در آن نشست نشان داده شد که چگونه کین‌توزیِ فردی و احساس سرشکستگی تاریخی، به محرک اصلی برای باج‌خواهی ارضی در اروندرود بدل گردید.

اینک در بخش دوم، پرده از فاز دوم و نهایی نشست محرمانهٔ شامگاه ۲۵ شهریور ۱۳۵۹ (۱۶ سپتامبر ۱۹۸۰) برداشته می‌شود؛ جایی که گفت‌و‌گو‌ها از توجیهات حقوقی فاصله می‌گیرد و اتاق جنگ رژیم بعث، ابعاد عملیاتیِ یک تهاجم سراسری به خاک ایران را روی میز می‌گذارد.

در این بخش از جلسه، صدام و حلقهٔ معتمدانش از محدودهٔ مرز‌های آبی فراتر می‌روند. آنان با اتکا به تحلیلی به‌شدت معیوب از اوضاع داخلی ایران، طرحی را پی می‌ریزند که قرار بود ظرف چند روز به سقوط خطوط دفاعی همسایهٔ شرقی، بلعیدن تمامی آبراه اروند و استقرار هژمونی بلامنازع عراق بر خلیج فارس بینجامد.

مرور این مکالمات، بستر فکری فاجعه‌ای را آشکار می‌سازد که با توهمِ «جنگ برق‌آسا» آغاز شد، اما در عمل به نبردی هشت‌ساله با صد‌ها هزار کشته، انهدام پایانه‌های نفتی و گرفتاری در گرداب فرسایشِ بین‌المللی راه برد.

توهم جنگ برق‌آسا و فروپاشی سریع ایران

به گزارش رویداد۲۴، صدام در این فراز از نشست، با صراحتی تکان‌دهنده اهداف واقعی ماشین جنگی‌اش را بازگو می‌کند. او نشان می‌دهد که بازپس‌گیری چند پاسگاه مرزی صرفاً آغازی برای پیشروی ارتش عراق در سراسر جبهه‌های غرب و جنوب، محاصرهٔ لشکر‌های ایرانی و تسخیر عمق خاک همسایه بوده است:

صدام حسین: «چه چیزی جلودار ما برای تصرف قصرشیرین است، هر زمان که اراده کنیم؟ چه مانعی در برابر پیشروی ما در تمام محور‌ها وجود دارد تا ارتش‌هایشان را محاصره کنیم، همگی را به اسارت درآوریم یا هر عملیات دیگری را در عمق خاک ایران به اجرا بگذاریم؟ تردیدی نیست که مقاومت‌هایی رخ خواهد داد و ما نیز تلفات و کشته خواهیم داد؛ اما ارزیابی نظامی ما بسیار روشن است: نیرو‌های ما قادرند تا قلب ایران نفوذ کنند. با این همه، استراتژی ما این است که با رسیدن به مرز‌های بین‌المللی متوقف شویم و ماجرا تمام شود.

ممکن است هر از گاهی به قصد آزار ما جنگنده‌هایشان را بفرستند که آنها را ساقط خواهیم کرد. اما این مرحله با مراحل گذشته تفاوت بنیادین دارد. اجازه می‌دهیم تحرکاتی پراکنده داشته باشند، اما به محض آنکه نخستین جنگندهٔ ایرانی به آسمان بغداد نزدیک شود یا دست به حمله بزند، بازی تمام است؛ قواعد بازی بلافاصله دگرگون خواهد شد. اگر با کمترین فشار نظامی شروط ما را بپذیرند، آبرویشان محفوظ می‌ماند؛ اما اگر تأسیسات نفتی ما را هدف قرار دهند، فاجعه فوراً تشدید می‌شود: با یک تماس تلفنی، تصمیم ما همچون صاعقه بر سرشان فرود خواهد آمد.»

این کلمات، پرده از استراتژی تهاجمی رژیم بعث برمی‌دارد. صدام با این تصور که ساختار ارتش ایران پس از حوادث سال ۱۳۵۷ دچار فروپاشی ساختاری، فقدان انضباط و کمبود قطعات یدکی است، پندارِ یک جنگ برق‌آسا را در سر می‌پروراند. او گمان می‌کرد که ضربهٔ نخستین نیروی هوایی و پیشروی سریع ستون‌های زرهی در دشت‌های خوزستان، دولت انقلابی تهران را وادار به تسلیم و پذیرش تمامی مطالبات ارضی عراق خواهد کرد. به گزارش رویداد۲۴، اما این محاسبه، بر نادیده‌گرفتنِ پیوند ملی و مذهبی جامعهٔ ایران در برابر تجاوز خارجی استوار بود. ادعای صدام مبنی بر اینکه «نخستین حمله به بغداد بازی را تمام می‌کند»، در کمتر از بیست‌وچهار ساعت پس از آغاز تهاجم به سخره گرفته شد؛ زمانی که نیروی هوایی ایران با عملیات گستردهٔ «کمان ۹۹» و به پرواز درآوردن ۱۴۰ فروند جنگنده، پایگاه‌های نظامی الرشید، کوت، موصل و ناصریه را در عمق خاک عراق به آتش کشید و توهم آسیب‌ناپذیری بغداد را در همان آغاز باطل ساخت.

باز هم همان رویای درگیری مهارشده!


بیشتر بخوانید:

ببر‌های کوچک ارتش ایران | اف-۵ چگونه بار تاریخ ایران را بر دوش کشید؟

عملیات اچ ۳ شاهکار نیروی هوایی ارتش در جنگ ایران و عراق

ماجرای یک خلبان شجاع و تکرار اچ 3 | فروپاشی افسانه شکست‌ناپذیری با نفوذ اف-۵ ایران به سپر پاتریوت آمریکا


به گزارش رویداد۲۴، یکی از مهم‌ترین چالش‌های مطرح‌شده در این جلسه، ورود شریان‌های انرژی به دایرهٔ منازعه است. علی ابوحسن، از مشاوران باسابقهٔ اقتصادی و نفتی صدام، با درک خطرات ناشی از موقعیت جغرافیایی شکنندهٔ عراق در شمال خلیج فارس، به آسیب‌پذیری پایانه‌های صادراتی اشاره می‌کند. پاسخ صدام نشان می‌دهد که او مخاطرات نابودی زیرساخت‌های نفتی را در محاسبات خود وارد کرده، اما با اتکا به فرمول «کنش در برابر کنش»، بهای فاجعه‌بار آن را پذیرفته است:

علی ابوحسن: «مایلم این نکته شفاف شود که با این تصمیم، موضوع نفت وارد میدان می‌شود و دامنهٔ منازعه شریان‌های نفتی را در کام خود فرو می‌کشد…»

صدام حسین: «کاملاً درست است ابوحسن. این موضوع نفت را هم در بر خواهد گرفت. ممکن است تأسیسات نفتی به آتش کشیده شود؛ چه به دست ما و چه به دست آنان. این ماهیت جنگ است ابوحسن. در گرماگرم نبرد هیچ‌کس قادر نیست تضمین بدهد که پالایشگاه‌های ما مصون از حریق باقی می‌مانند. اما فرمول ما مشخص است: اگر تأسیسات ما بسوزد، پالایشگاه‌های آنان نیز در آتش خاکستر خواهد شد! کنش در برابر کنش؛ این منطق را تمام جهان درک می‌کنند. سیر تحولات در ید قدرت یک طرف نیست. اگر ارادهٔ ما حاکم بود، خواهان جنگ تمام‌عیار، ویرانی زیرساخت‌های نفتی و بمباران شهر‌ها نبودیم. خواست ما این است که پایگاه‌های نظامی را بکوبیم و بازوی حریف را بپیچانیم تا حقایق حقوقی مورد نظر ما را تمکین کنند.»

صدام در این بخش در دامی از تناقضات خودساخته گرفتار می‌آید. او از سویی جنگ را ابزاری صرفاً نظامی برای «پیچاندن بازوی حریف» و تحمیل معاهدات ارضی می‌خواند، اما از سوی دیگر، آگاهانه تخریب زیرساخت‌های بنیادین انرژی منطقه را می‌پذیرد. پالایشگاه آبادان، به عنوان بزرگ‌ترین پالایشگاه وقت منطقه، در تیررس مستقیم توپخانهٔ عراق در آن سوی اروند قرار داشت؛ اما خطای صدام این بود که آسیب‌پذیری مطلق اسکله‌های نفتی البکر و الامیه در خلیج فارس و تأسیسات فاو و کرکوک را دست‌کم گرفت. تنها دو ماه پس از این نشست، با اجرای عملیات مروارید توسط نیروی دریایی و هوایی ایران در هفتم آذر ۱۳۵۹، پایانه‌های صادراتی عراق در انتهای اروندرود منهدم شدند و صادرات دریایی نفت بغداد تا پایان جنگ قطع شد. رژیمی که می‌خواست نفت را به اهرم فشار بدل کند، خود به واردکنندهٔ سوخت و متکی به وام‌های میلیاردی کشور‌های حاشیهٔ خلیج فارس تبدیل گردید.

صدای لرزان هشدار


بیشتر بخوانید:

پایان نکبت‌بار «قصاب بغداد» | نقش سیا از اعدام عبدالکریم قاسم تا قدرت گیری صدام حسین

در نهایت چه بر سر دیکتاتورها می‌آید؟

مذاکره با قاتل واقعا امکان پذیر نیست؟ بگذارید تاریخ پاسخ بدهد!

صدام حسین، از بی‌رحم‌ترین دیکتاتور‌های قرن بیستم که با مشت آهنین حکمرانی کرد


به گزارش رویداد۲۴، بر خلاف فضای کلی جلسه که آکنده از مداهنه و تایید فرماندهان نظامی است، در میان حاضران چهره‌ای باتجربه زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد. شبلی العیسمی، سیاستمدار کهنه‌کار دروزی‌تبار سوری، معاون دبیرکل فرماندهی قومی حزب بعث و از نظریه‌پردازان این جریان که پس از کودتای ۱۹۶۶ دمشق به عراق پناهنده شده بود، با صدایی محتاطانه مخاطرات جهانی و منطقه‌ای این ماجراجویی را پیش می‌کشد. العیسمی نسبت به تلهٔ فرسایش متقابل و غیرقابل‌اعتماد بودن حکومت‌های عربی هشدار می‌دهد:

شبلی العیسمی: «بازپس‌گیری زمین‌ها گامی خطیر است و تصمیم‌گیری دربارهٔ شط‌‌ العرب مایهٔ غرور ملی است. اما چند پرسش بنیادین وجود دارد که یقین دارم در برنامه‌ریزی‌هایتان لحاظ کرده‌اید: توازن بین‌المللی در این لحظه شاید به سود ما به نظر برسد، اما اگر این درگیری به درازا کشد، شرایط به کلی دگرگون خواهد شد. اتحاد شوروی با تهران معاهده ترانزیت دارد. در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا دیدیم که دولت ایران وقتی تحت فشار قرار می‌گیرد، قابلیت مانور پیدا می‌کند. هیچ بعید نیست که منافع مشترک واشنگتن و مسکو در این قرار گیرد که هم عراق و هم ایران را در کوران یک نبرد فرسایشی تضعیف و زمین‌گیر کنند. از سوی دیگر، نمی‌توان به وفاداری و همراهی حکام عرب اعتماد کرد…»

صدام حسین [سخن او را قطع می‌کند]: «ما در محاسبات خود حساب همه را بسته‌ایم. قاعدهٔ ما این است: هر آن‌کس را که دوست قطعی خود ندانیم، دشمن فرض کرده‌ایم!»

شبلی العیسمی: «قربان، موضوع دیگر این است که آیا می‌توانیم پرونده آن سه جزیره [تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی]را نیز بازپس بگیریم؟»

صدام حسین: «من این مسئله را مکتوب به شیخ زاید [رئیس دولت امارات]اعلام کرده‌ام. به او گفتم ما توان نظامی تسخیر مجدد هر سه جزیره را در اختیار داریم، اما این امر مستلزم همکاری حقوقی اوست؛ امارات دست‌کم باید در مجامع بین‌المللی علناً فریاد بزند که به برادران عراقی‌اش مأموریت داده است جزایر را از ایران بازپس بگیرند.»

تحلیل شبلی العیسمی از پویایی‌های نظام بین‌الملل در دوران جنگ سرد، تصویری دقیق از آینده را پیش‌بینی کرده بود. به گزارش رویداد۲۴، او به درستی دریافت که منافع راهبردی ایالات متحده و اتحاد شوروی در طولانی شدن منازعه و فرسایش بنیهٔ اقتصادی و نظامی دو قدرت بزرگ منطقه نهفته است؛ سناریویی که با تحریم تسلیحاتی هم‌زمان و ممانعت از پیروزی قاطع هر یک از طرفین تحقق یافت. اما صدام با پاسخ خشک و اراده‌گرایانهٔ خود، هرگونه واقع‌گرایی سیاسی را در نطفه خفه کرد. 

ورود صدام به مناقشهٔ جزایر سه‌گانهٔ ایرانی نیز گوشهٔ دیگری از بلندپروازی‌های هژمونیک او را آشکار ساخت. او در سودای آن بود که با ضمیمه کردن جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی به پرونده جنگ، خود را «پاسدار تنگهٔ هرمز» و مدافع منافع اعراب در خلیج فارس معرفی کند؛ تلاشی خام که نه تنها حمایت دولت نوبنیاد امارات را به همراه نیاورد، بلکه کشور‌های منطقه را از نیات توسعه‌طلبانه بغداد به شدت نگران ساخت.

ژست میانجی‌گری


بیشتر بخوانید:

اتحاد صدام حسین و یاسر عرفات در دوران جنگ ایران و عراق

نقش ابوالحسن بنی‌صدر در جنگ ایران و عراق چه بود؟


رژیم بعث برای جلب مشروعیت در جهان عرب، همواره نیازمند پیوند زدن جاه‌طلبی‌های خود با آرمان فلسطین بود. صدام در این نشست، به دیدار اخیرش با یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف)، اشاره می‌کند. عرفات که پیوند‌های نزدیکی با رهبران انقلاب ایران داشت، کوشیده بود تا مانع از وقوع جنگ میان دو دولت مسلمان شود؛ اما صدام در این جلسه فاش می‌سازد که میانجی‌گری فلسطینی‌ها را صرفاً کانالی برای ابلاغ اولتیماتوم و شروط تسلیم تهران تلقی می‌کرده است:

به گزارش رویداد۲۴، صدام حسین: «ما از هیچ میانجی‌گری هراسی نداریم. هر هیئتی که برای پادرمیانی بیاید، بی‌درنگ می‌گوییم: بسیار خوش آمدید! یاسر عرفات، برادر فلسطینی‌مان، به دیدارم آمد و گفت: ما همه عربیم و کشمکش شما با ایران، منازعه‌ای بر سر شرف عربی است. به او گفتم سخن درستی است و برای اعراب این روزگار کفایت می‌کند. عرفات پرسید چه کمکی از دست او برمی‌آید؟ پاسخ دادم: تنها خدمت تو این است که به سران تهران نصیحت کنی کبر و غرور را کنار بگذارند. منطق ما روشن است: یا اراضی مورد ادعای ما را مسترد می‌کنند، یا با قهر اسلحه خواهیم گرفت!

به عرفات گفتم به ایرانی‌ها بگو اگر عهدنامهٔ الجزایر را استعماری می‌دانید، بسیار خوب، ما هم آماده‌ایم نابودش کنیم؛ اما باید هر امتیازی را که بر پایهٔ همان معاهده به دست آورده‌اید پس بدهید. از هیئت فلسطینی خواستم سلام مرا به ابوالحسن بنی‌صدر [رئیس‌جمهور وقت ایران]برسانند و به او بگویند: ما آماده‌ایم به حکومت نوپایتان مساعدت کنیم، مگر در این مسئلهٔ مرزی که هرگز سر سوزنی کوتاه نخواهیم آمد. اگر اراده کنند، پشت یک میز می‌نشینیم؛ در غیر این صورت، این مردم عرب هستند که در صورت پیروزی درخشان ما، بر تمام تردید‌ها غلبه خواهند کرد.»

صدام با تحریف اهداف سفر عرفات، نزاع ژئوپولیتیک خود با ایران را به «نبرد شرف عربی» تعبیر کرد تا از همبستگی جهان عرب در برابر رقیب دیرین بهره‌برداری کند. در حالی که حکومت تازهٔ ایران سفارت اسرائیل در تهران را تحویل سازمان آزادی‌بخش فلسطین داده بود، صدام آغازگر جنگی شد که ارتش‌های دو کشور بزرگ خاورمیانه را از رویارویی با تل‌آویو منحرف و به جان یکدیگر انداخت. دیپلماسی در نگاه صدام، نه فرآیندی برای مصالحه و رسیدن به منافع مشترک، بلکه تشریفاتی اداری برای اعلام پیروزی بود. شروطی که او پیش پای بنی‌صدر گذاشت_انصراف از خط تالوگ و واگذاری کل اروند_چیزی جز پذیرش شکست پیش از نبرد نبود؛ موضعی متکبرانه که در‌های هرگونه راه‌حل سیاسی را به کلی مسدود کرد.

سودای هژمونی در جهان عرب

ابعاد ایدئولوژیک تجاوز به ایران در سخنان عزت ابراهیم الدوری، نایب‌رئیس شورای فرماندهی انقلاب و نزدیک‌ترین همراه حزبی صدام، با وضوح بیان می‌شود. الدوری، که تجسم تعصبات پان‌عربیستی بعث بود، جنگ با ایران را نه یک درگیری مرزیِ ساده، بلکه فرصتی طلایی برای ارتقای کیفی ارتش عراق و تبدیل کشور به قطب بلامنازع جهان عرب ارزیابی می‌کند:

به گزارش رویداد۲۴، عزت ابراهیم الدوری: «آقای رئیس‌جمهور، این یک شانس تاریخی بی‌نظیر برای بازپس‌گیری شط‌العرب و اراضی غصب‌شده است. این فرصت صرفاً به تصرف زمین محدود نمی‌شود، بلکه نقطهٔ جهش و گذار عراق از یک مرتبه به مرتبه‌ای بالاتر است. بازتاب این اقدام در میان توده‌های عرب و حتی در درون ساختار حکومت‌های عربیِ منطقه فوق‌العاده خواهد بود. اگر این کارزار را با پیروزی به سرانجام برسانیم، عراق در جایگاه پیشاهنگ امت عرب مستقر خواهد شد. افزون بر این، این عملیات ارتش انقلابی و عقیدتی ما را از حیث روحی، روانی و کارآمدی فنی به تراز نخبگان نظامی خواهد رساند. تجربیات ده روز گذشته پس از بسیج نیرو‌ها نشان داد که این اقدام، کم‌هزینه‌ترین مسیر برای ارتقای توان بازدارندگی ماست؛ بنابراین باید دست‌به‌کار شد؛ شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای هرگز تا بدین پایه مهیا نخواهد بود.»

توصیف جنگ با ایران به عنوان «کم‌هزینه‌ترین مسیر برای ارتقای ارتش»، نشان‌دهندهٔ سقوط اخلاقی و فکری رهبری حزب بعث است. در این تفکر، تلفات انسانی و انهدام منابع اقتصادی، بهایی ناچیز برای ارتقای پرستیژ نظامی تلقی می‌شد. رهبران رژیم بعث در پی امضای معاهدهٔ صلح کمپ‌دیوید میان مصر و اسرائیل و اخراج قاهره از اتحادیه عرب، در جست‌وجوی مجالی بودند تا بغداد را به پایتخت جدید جهان عرب بدل سازند. آنان بر این باور بودند که پیروزی برق‌آسا بر ایران، موقعیت صدام را به عنوان رهبر قدرتمند اعراب تثبیت خواهد کرد. اما این جاه‌طلبی خونین، ارتش عراق را به سوی جنگی سوق داد که هشت سال بعد، نتیجه‌ای جز بدهی‌های سنگین خارجی، تورم ویرانگر و جامعه‌ای گرفتار در تروما‌های پایدار نظامی بر جای نگذاشت.

باز هم «مه جنگ» را فراموش کردند

به گزارش رویداد۲۴، جلسه شامگاه ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۰ با نوعی شادمانیِ ناشی از توهم پیروزی حتمی خاتمه یافت. از منظر صدام و مستشارانش، تمامی پیش‌شرط‌ها فراهم بود: ایران در بحران انزوای دیپلماتیک و تنش‌های انقلابی به سر می‌برد، ارتشش انسجام لازم را نداشت، شرایط منطقه‌ای مهیا به نظر می‌رسید و اروندرود ظرف چند روز تسلیم قوای بعث می‌شد. پنج روز بعد، فرمان تهاجم سراسری صادر شد و تانک‌های عراقی خاکریز‌های مرزی را درنوردیدند.

اما تاریخ، نقشه‌های ترسیم‌شده بر روی میز‌های کاخ بغداد را نقش‌برآب کرد. ارتش عراق که قرار بود ظرف چند روز به اهداف خود برسد، در نبرد ۳۴روزه خرمشهر و پشت دیوار‌های فولادین پایداری مردم زمین‌گیر شد. تصرف اروندرود به بن‌بستی مرگبار انجامید که در آن، ناوگان تجاری دو کشور غرق شد و آبراهه برای هشت سال از قابلیت کشتیرانی بازماند؛ پالایشگاه‌های نفت در هر دو سو در آتش سوختند و جنگ جان هزاران شهروند ایرانی و عراقی را گرفت و هزاران نفر دیگر را مجروح کرد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: جنگ
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha