باقر خرازی؛ چندان درشت گفت که تندروها را جا گذاشت!
رویداد۲۴| عصرایران نوشت: دههها قبل وقتی استادی گرانمایه از سعدی به عنوان قلۀ غزل فارسی یاد کرد، دانشجویان از او پرسیدند: پس، حافظ چه؟ او بیدرنگ پاسخ داد: حافظ هم در قله بود اما سوار بر فضاپیما شد و اوج گرفت و رفت!
در مَثَل مناقشه نیست و آقای سید محمد باقر خرازی با این واژگان ناپاکیزه و ادبیات چندشآور و سخیف که به کار برده را با شهروندان عادی هم نباید قیاس کرد چه رسد با دو قلۀ زبان و ادب فارسی اما میتوان وارونه نگریست و گفت: این شخص به قدری در به کارگیری الفاظ تند و زشت و نسبتهای ناروا خاصه به شخص رییس جمهوری که منتخب 17 میلیون ایرانی و مورد احترام دیگر مردمان است زیادهروی کرده که عملا تندروهای دیگر را جا گذاشته و چه بسا حیران باشند که این دیگر از کجا سر رسید و نگران شوند زین پس هر چه بگویند و بتازند به گرد او نرسند!
اگر حافظ در قله سوار فضاپیما شد و سعدی را جا گذاشت باقر خرازی هم در صورت معکوس آن چندان درشت گفت و اهانت کرد که تندروها را جا گذاشت و از جذابیت انداخت!
چون پیش از ظهور دوباره این شخص نهایت صراحتشان این بود که برادرِ دامادِ مرحوم ابراهیم رییسی به پزشکیان بگوید ترسو! تازه چنان که قبلتر نوشتم با تشبیه او به مهندس بازرگان نه سرزنش که ناخواسته ستایش کرد. (نقل است که امام خمینی روزی به طعنه به حاج احمد آقا گفته بود به آقای بازرگان میگویند سازشکار. در حالی که او اگر اهل سازش بود با من سازش میکرد!)
حالا پس از چند دهه ناگهان یک نورسیده که نه تجربۀ مستقیمی از بازرگان چریک دارد و نه از بازرگان نخستوزیر و نه بازرگان نمایندۀ مجلس و نه بازرگان منتقد جنگ بر او که زندان شاه و اخراج دانشگاه را قبل انقلاب و فحش و شعار در نماز جمعه و حتی بعد از پایان صلوات در مساجد سال 60 را از سر گذرانده و یک تنه با ادامۀ جنگ مخالفت میورزید انگ ترسو نشانده اما ترسو کجا و آن الفاظ تندتری که باقر خرازی گفت کجا؟!
آن جوان تهدید به تحصن میکند در حالی که باقر خرازی گفته ما فراخوان میدهیم و از هر شهر 500 نفر میآوریم تا کار دولت پزشکیان تمام شود ( پروژه براندازی دولت جلوی چشم مسؤولان) و جالب اینکه از فراخوان دی ماه سلطنت طلبان زمان زیادی نگذشته با آن همه هزینه برای مردم و نظام و کشور.
باقر خرازی امثال علمالهدای مشهد و نمایندگان تندرو تهران را هم از دور انداخته چون آنچه آنها میگفتند و میگویند به گرد او هم نمیرسد و ثابتی و رفقا در مجلس و آن رسانه های تندرو در بیرون و امام جمعههای ضد دولت باید همایشی برگزار کنند و آقای میرباقری تئوریسین بزرگ "میارزد اگر نصف دنیا هم برای ارزش های ما بمیرند" را نیز دعوت کنند تا ببینند آنها از این پس چه باید بگویند که باقر خرازی با تندترین و گاه زشتترین شکل آن نگفته! از این حیث خرازی ناخواسته و به لحاظ اعتباری و هنجارشکنی کل جریان رادیکال را فرستاده هوا! چون نه می توانند از او اعلام برائت کنند و به یاد داریم یکی شان چه ذوقی کرد و نه می توانند با او مخالفت کنند چون خودشان نیز منهای بخش های متوجه دفتر رهبری شهید یا متهم کردن چهره های راست با او هم نظرند و نه شأن رهبری برای او قایلاند تا دنباله رو او شوند.
خیلیها هم شاید ندانند که آن تشکیلات حزبالله که او سالهاست به نام دبیر کل آن فعالیت میکند نه ربطی به حزبالله لبنان دارد و نه به ربطی به انصار حزبالله حاج حسین اللهکرم که دیگر خود را به آن منتسب نمیکند و حزب قانونی تأسیس کرده و اگر بخواهد علیه او موضع بگیرد باید آماده باشد که آقا باقر از آن جملات زیبا در وصف او هم بگوید!
همچنان که به اعتدالگرایان و اصلاحطلبان بسنده نکرد و پزشک معتمد رهبر شهید را هم زیر تهمت گرفت! با این که آقای دکتر مرندی به لحاظ سیاسی در جناح راست تعریف میشود و با این که وزیر دولت مهندس موسوی بود در سال 88 علیه رییس دولت متبوع خود موضع گرفت اما باز از تیررس باقر خرازی مصون نمانده به این جرم که سال 1403 نزد آیتالله خامنهای وساطت کرده تا صلاحیت پزشکیان را شورای نگهبان برای انتخابات ریاست جمهوری تأیید کند و لابد اگر این کار را نکرده بود حالا سعید جلیلی رییس جمهوری بود هر چند شاید او هم مطلوب این آقای خرازی نباشد ولی به هر حال زیر بار تفاهمنامه نمیرفت و یا کار آمریکا را یکسره میکردند یا به تعبیر حسن روحانی آن قدر جنگ را ادامه میدادند تا امام زمان ظهور کند.
[ آنچه نزد این جماعت هیچ اعتبار و جایگاه ندارد رای و نقش و عاملیت مردم است و در همین ویدیوها هم علنا خواستار گذار از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی شده و جملهای را به امام نسبت میدهد که خواستار گذار از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی بوده است! در حالی که رهبر جمهوری اسلامی ایران در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شکل حقوقی دارد. حقا که این جماعت اخلاف شیخ فضلالله نوریاند که میگفت قانونگذاری امری آسمانی است و با مجلس مشکل داشت و نیز برابری را مفهومی غیر اسلامی میدانست.
یک بار دیگر ویدیوی باقر خرازی را نگاه کنید! انگار نه انگار که سال ۱۴۰۵ است. انگار در حال و هوای سالهای ۱۲۸۵ تا ۱۲۸۸ خورشیدی است و شیخ فضلالله نوری است که سخن میگوید. اگرچه شیخ مجتهد برجسته و مشهور تهران بود ولی این بنده خدا را کسی با عنوان مجتهد شاخص نمیشناسد. دردشان از حجاب و اینترنت و مفاهیم مدرن و کافه و رسانههای مستقل هم به خاطر آن است که به زمان کنونی تعلق ندارند و در زمان دیگری به سر میبرند. این که از همه روسای جمهوری با گرایشهای مختلف بد میگوید به خاطر آن است که به رای اعتقاد ندارند. اینها فقط در جمعهای خودشان و مریدانشان احساس خوشایندی دارند].
این یادداشت البته به جز تعریض بالا قصد نقد سخنان باقر خرازی را ندارد و حتی طرح این موضوع را که بی محابا هر چه خواسته گفته و آن آقای اصغر حجازی قائم مقام دفتر رهبری پیشین را که متهم کرده هم اوست که تا همین چند ماه قبل کسی و از جمله او جرأت نداشت به نام او اشاره کند چه رسد به این شکل اتهام زنی بلکه برآن است تا بر این نکته انگشت گذارد که حالا دیگر علمالهدای مشهد و احمد خاتمی و هیأت رییسۀ خبرگان و ثابتی جوان و رفقا و شهبازی و خوشچشم تلویزیون و مجری همیشه عبوس و عصبانی "جریان" و جوانان یک شبه کارشناس سیاست خارجی شده باید انگشت حیرت به دندان بگیرند چون این تازه رسیده همه را جا گذاشته و از جذابیت نداشتهشان انداخته!
آقای خرازی هم عمامۀ مشکی و ریش سفید دارد و با چهرۀ 20 سال قبل فاصله گرفته (از این نظر شبیه علمالهدای مشهد) و هم منتسب است به دو خانواده مهم و هم مدعی آشنایی قبلی با رهبر جدید ( به سبب وصلت خانواده خرازی با خاندان خامنهای) در حالی که خیلیهای دیگر تا به حال آقامجتبی را ندیدهاند چه رسد به این که همکلام شده باشند و از این حیث نمیتوانند از باقر خرازی پیشی بگیرند.
این نوع فاشگویی و تهمتزنی و ادبیات ناپیراسته را پیش از این البته از برخی مانند عباس پالیزدار هم شنیده بودیم و مردم خسته از دروغ و ریا و گرانی و تبعیض هم استقبال کردند اما او وزنی نداشت و از آدمهایی که نام میبرد نهایتا در سطح سعید مرتضوی بودند. اگرچه آنچه از قول فرد موثقی نقل کرد تکاندهنده بود: این که به چشم دیده یا به گوش شنیده بود که چگونه مسافران هواپیما در اتوبوسی که تا پای پلکان میبرد در همان زمان کوتاه هر چه توانستند نثار قاضی و دادستان سابق کردند و این یاد ما هم به در آستانۀ 17 مرداد - روز خبرنگار- متناسب با بلایی است که در دوران محمد یزدی و هاشمی شاهرودی بر مطبوعات مستقل و روزنامهنگاران مظلوم آورد و تا توانست بست و تاراند و کوچاند و نتیجه کار او نشستن پای اینترنشنال شد. در حالی که اگر بنا بر اجرای عدالت بود دهها مجتهد صاحب صلاحیت برای تصدی مسوولیت او وجود داشت.
باری، شاید جماعت تندرو ناگزیر باشند اولا نسبت خود را با این تازهرسیدهٔ شهر آشوب اما کهنهکار روشن کنند. چون استقبال اولیه یکی از آنان از گفتار او به زیانشان تمام شد زیرا بعد از آن دفتر رهبری نظام وارد میدان شد و تکذیب کرد. در حالی که آن فرد معمم تصور میکرد دفتر رییس جمهور را به چالش کشیده و انتظار واکنش صریح دفتر رهبری را نداشت.
ثانیا اگر ادبیات و رویکرد خرازی را تقبیح کنند عملا دستوبال خود را هم بستهاند. چون خودشان هم هنری جز این ندارند ولو محدودتر و با ادبیات کمی شسته رفته تر مثل حاج آقای پناهیان یا برخی مداحان و مجریان ( این دو صنف به تازگی کارشناس سیاست خارجی شدهاند) ثالثا اگر دنبال او راه بیفتند تا کجا بروند؟! اگر آنها را جا بگذارد که گذاشته و پیش افتد جایگاه خودشان چه میشود و اگر آنها از او پیشی بگیرند باید تندتر تهمت بزنند و با کل نظام درگیر شوند!
کارکرد باقر خرازی در دولت اصلاحات البته این بود که به نام حزبالله از انصار حزبالله متفاوت و متمایز باشد و با حمله به اصلاحطلبان در عین ادعای حمایت از شخص آقای خاتمی میان رییس جمهوری و مشاوران و حامیان فاصله اندازد. کاری که شیخی به نام فومنی هم درصدد انجام بود و تازگیها درگذشت. برخی فرزند مرحوم خزعلی را هم خواسته یا ناخواسته به اجرای چنین سناریویی متهم میکردند.
باقر خرازی از یک سو برادر زاده کمال خرازی است و هر چه او نسنجیده سخن میگوید عموی شهید مراقب و دقیق بود. طبعا برادر صادق خرازی است و فرزند آیتالله محسن خرازی و از جانب دیگر خواهر او عروس رهبری شده بود و از این نظر وضعیت او تفاوت داشت.
با این همه فارغ از این که با او چه رفتاری خواهد شد و حرکت بعدی او چه خواهد بود این هجوم و دعوت به براندازی دولت برای پزشکیان بیدستاورد هم نبوده چون تندروهای مخالف هر قدر هم بر طبل جنگ بکوبند و علیه تفاهمنامه بگویند به گرد باقر خرازی نمیرسند که سراغ باقر قالیباف هم رفت!