تاریخ انتشار: ۱۵:۳۵ - ۰۹ شهريور ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

جزیره نمک، خرما و سکوت | لارک کجاست؟ و چرا مهم است؟

آمریکا دیشب جزیره لارک را هدف حمله قرار داد؛ جزیره‌ای کوچک اما راهبردی در دهانه تنگه هرمز با تاریخی رازآلود.

لارک کجاست؟ و چرا مهم است؟

رویداد۲۴| علیرضا نوربخش- روزگاران درازی است که در مدخل تنگه هرمز، آنجا که امواج بی‌قرار اقیانوس هند راهی به درون خلیج فارس می‌جویند، جزیره‌ای کوچک به نام لارک آرمیده است. این پاره‌خاک که در فاصله چهل و پنج کیلومتری بندرعباس و در همسایگی جنوبی هرمز واقع شده، پهنه‌ای است که سرنوشتش با تلاطم آب‌ها گره خورده است. در سده‌های گذشته، هر جهاز بادی و کشتی دریانوردی که سینه دریای عمان را می‌شکافت تا به این آبراهه راهبردی پای بگذارد، ناگزیر سایه این خشکی را بر چشم می‌دید. موقعیت این جزیره چنان ممتاز بود که هر قدرت نوخاسته‌ای که سودای فرمانروایی بر پهنه آب‌ها را در سر می‌پروراند، دیر یا زود گذرش به کرانه‌های لارک می‌افتاد. از همین روی، تاریخ این جزیره کوچک بسی فراخ‌تر و سترگ‌تر از وسعت خاکی آن است؛ تاریخی که نامش را در صفحات بی‌شمار از دفتر‌های دیوانی و نقشه‌های پرتغالیان، هلندیان، انگلیسیان و ایرانیان ماندگار کرده است.

آوا‌های گمشده در غبار باستان

رویداد۲۴، ردپای این جزیره را می‌توان در لابه‌لای متون کهن و گزارش‌های جغرافی‌نویسان یونانی و رومی پی گرفت، هرچند تطبیق نام‌های باستانی با جغرافیای امروزین همواره در هاله‌ای از ابهام و رازآلودی فرورفته است. آریان و بطلمیوس در آثار خویش از جزیره‌ای صخره‌ای و متروک سخن به میان آورده‌اند که «اورگانا» نامیده می‌شد. اگرچه دانشمندی، چون ویلیام وینسنت کوشید تا اورگانا را همان لارک امروزی بداند، اما گذر زمان نشان داد که این نام به احتمال فراوان بر پیشانی هرمز نشسته بوده است. با این همه، مارسیانوس در مکتوبات خود از جزیره‌ای به نام «آگدانا» یاد می‌کند که خاستگاه ماده‌ای سرخ‌رنگ به نام «سرنج» بوده است. سده‌ها بعد، در قرن نوزدهم میلادی، هنگامی که زمین‌شناسان پای بر خاک لارک نهادند، همان سرخی رازآلود را در معادن هماتیت این جزیره به چشم دیدند. گویی زمین لارک، پیش از آنکه قلم مورخان به کار بیفتد، با خاک خون‌رنگ خویش گواهی صادق بر اصالت و قدمت خویش می‌داده است.

بهای خونین یک قطره آب


بیشتر بخوانید:

ارباب تنگه‌ها‌ | از هرمز تا تایوان؛ چگونه تنگه به شاه کلید امپراتوری بدل شد؟

تنگه هرمز کجاست و اهمیت سیاسی و اقتصادی آن در چیست؟


در روزگار چیرگی بادبان‌ها بر پهنه دریا، ارزش آب شیرین هم‌سنگ جان آدمی بود و اهمیتی داشت که درک آن برای انسان محصور در رفاه امروزین دشوار می‌نماید. کشتی غول‌پیکر شاید می‌توانست با کمبود آذوقه تاب بیاورد، اما ناوگان بی‌توشه آب، به لاشه‌ای چوبین بر روی امواج بدل می‌شد و فرو می‌پاشید. در جریان محاصره تاریخی هرمز به دست آلفونسو د آلبوکرک، سردار نامدار پرتغالی، مسموم شدن چاه‌های آب قشم با لاشه ساردین‌های گندیده، ناوگان مهاجم را در تنگنایی مرگبار گرفتار کرد. در آن هنگامه اضطراب، آلبوکرک یکی از چهار کشتی جنگی خود را به پاسداری از لارک گماشت؛ چرا که چاه‌های این جزیره به یگانه شریان حیات‌بخش و منبع آب گوارای ناوگان او بدل شده بود.

اهمیت این آب‌های حیات‌بخش سبب شد تا نام لارک برای نخستین بار در حدود سال ۱۵۱۰ میلادی بر روی نقشه‌ای پرتغالی، که گمان می‌رود دست‌ساخته پدرو رینل باشد، نقش ببندد. این نقشه ثمره اطلاعاتی بود که از نخستین لشکرکشی پرتغالیان به هرمز در سال ۱۵۰۷ میلادی به دست آمده بود. پس از آن، نام جزیره در آثار کارتوگرافانی، چون بارتولومئو ولو و لازارو لوئیس، با آواهایی، چون لاراک، لارکوا و لارکا تکرار شد. این تکرار مدام نشان از آن داشت که لارک دیگر تنها نقطه‌ای محو در افق دید دریانوردان نیست، بلکه به گرانیگاهی در معادلات قدرت جهانی بدل گشته است.

دیوار‌های سنگی و حافظه پریشان تاریخ

تثبیت قدرت نیازمند برج و باروست. پرتغالیان برای حراست از این نگین استراتژیک، قلعه‌ای با پلانی تقریباً مربع و چهار برج نگهبانی در گوشه‌ها، بر ساحل شمالی لارک استوار کردند. شواهد معماری و شباهت‌های بنیادین این سازه با دگرگونی‌هایی که در اواخر دهه ۱۵۵۰ بر قلعه هرمز اعمال شد، نشان می‌دهد که به احتمال فراوان، اینوفره د کاروالیو، معمار چیره‌دست نظامی پرتغالی، طراح و سازنده آن بوده است. رسالت این بارو، دیدبانی مدام و هشدار زودهنگام در برابر یورش بیگانگان بود.

اما تاریخ همواره با سازندگان بنا‌ها مهربان نیست. در نقشه‌ای که دریاداری بریتانیا در سال ۱۸۲۰ ترسیم کرد، این دژ پرتغالی به اشتباه سازه‌ای هلندی معرفی شد. ادوارد استک نیز که در سال ۱۸۸۱ به لارک قدم نهاد، در سفرنامه خویش از آن با عنوان «قلعه‌ای کهنه و کوچک هلندی» در ساحل شمالی یاد کرد. با وجود این خطا‌های ثبت‌شده، قرائن مستحکم معماری اصالت پرتغالی بنا را فریاد می‌زنند. دیوار‌های سنگی بر جای ماندند، اما نام و نشان سازندگانشان در هزارتوی حافظه گذشتگان گم شد؛ سرنوشتی محتوم در خلیج فارس که جولانگاه پیاپی استعمارگران پرتغالی، هلندی و انگلیسی بود.

نیکیلوس‌ها؛ از نگاهبانی تنگه تا راهزنی دریا

با آغاز هژمونی پرتغالیان در خلیج فارس، طایفه‌ای از اعراب عمان که در اسناد تاریخی از آنان با نام «نیکیلوس» (مردمان نخلو) یاد شده است، پای به لارک نهادند. فرانسیسکو رودریگز دا سیلویرا روایت می‌کند که این مردمان در کشاکش رقابت بر سر غنائم صیدگاه‌های مروارید خلیج فارس، قافیه را باختند و از زادگاه خویش رانده شدند؛ آوارگی تلخی که چه بسا ریشه در درگیری‌های خونین و کهن اهالی نخل با همسایگانشان، یعنی طایفه بنی معاویل داشته است.

نیکیلوس‌های آواره، از فرمانده پرتغالی هرمز پناه خواستند تا در لارک که در آن روزگار خالی از سکنه افتاده بود، رحل اقامت افکنند. فرمانده با این درخواست موافقت کرد، اما شرطی سنگین بر دوش آنان نهاد: حراست از تنگه هرمز در برابر یورش بی‌امان دزدان دریایی مکران، بدون آنکه دیناری خرج بر خزانه پرتغالیان تحمیل شود. دیوگو دو کوتو مورخ نامدار، ثبت کرده است که رویی گونسالوش دا کامارا که میان سال‌های ۱۵۷۷ تا ۱۵۸۰ بر هرمز فرمان می‌راند، بر این عهدنامه صحه گذاشت.

اما طبع آدمی با ثبات بیگانه است. نیکیلوس‌ها دیری در جزیره تاب نیاوردند؛ آنان به کرانه‌های ایران کوچیدند، در منطقه نخلو سکنی گزیدند و در چرخشی شگفت‌انگیز، خود به راهزنی دریایی روی آوردند. در سال ۱۵۸۱ میلادی، دون گونسالو د منزیس، فرمانده وقت هرمز، به افسر خویش دون ژرونیمو د ماسکارنهاش فرمان داد تا این یاغیان را سرکوب کرده و به لارک بازگرداند. فرمانی که باعث شد دست‌کم گروهی از آنان تا سال ۱۵۸۳ دست از غارت کشیده و به جزیره بازگردند. در آن روزگار پرآشوب، مرز میان حافظ امنیت بودن و دزد دریایی شدن، نه به سرشت و ذات آدمیان، که به اقتضای فصل صید و سودای قدرت بستگی داشت.

پیوند زبانی با کرانه‌های مسندم

آیین کوچ و اختلاط اقوام، همواره ژرف‌ترین تاثیرات خود را بر زبان مردمان برجای می‌گذارد. پژوهشگرانی که در دهه ۱۹۷۰ میلادی به گفت‌و‌گو با بومیان لارک نشستند، دریافتند که این مردمان همچنان در سینه خویش خاطره مهاجرت نیاکانشان از ناحیه کومزار واقع در رأس مسندم عمان را زنده نگاه داشته‌اند. آنان زبان و گویش شیرین خود را «کمزاری» می‌نامند. جالب آنکه روایات سینه‌به‌سینه مردمان کومزار نیز حکایت از آن دارد که در روزگاران دور، فرمانروایی ناشناس از خطه هرمز، اقلیم رئوس‌الجبال و جزیره لارک را به نیاکان آنان پیشکش کرده است؛ روایتی که می‌تواند بازتابی اسطوره‌وار از همان اجازه تاریخی پرتغالی‌ها به طایفه نیکیلوس باشد.

کمزاری، گویشی با ریشه‌های اصیل ایرانی است که امروز در هر دو سوی تنگه هرمز طنین‌انداز است. لوریمِر، وقایع‌نگار بریتانیایی، در گزارش سال ۱۹۰۸ خود جمعیت لارک را بالغ بر دویست نفر تخمین زده و آنان را از طایفه «ذهوری» دانسته است. به نوشته او، این مردمان با قبیله شحوح در کومزار پیوند‌های عمیق زناشویی داشتند و در منش و سیاست، تنها سرسپردگی به شیخ کمزاری خویش در روستای لبطیاب را گردن می‌نهادند و هیچ حاکمیت بیرونی را به رسمیت نمی‌شناختند.

شکارگاه غزالان و پناهگاه دریانشینان

جزیره لارک در کنار موقعیت نظامی‌اش، اقلیمی شگفت‌انگیز برای حیات وحش بوده است. در دسامبر ۱۶۲۲، پیترو دلاواله، جهانگرد نامدار ایتالیایی که پس از دیدار هرمز با یک کشتی انگلیسی به لارک رسیده بود، خانه‌هایی ویران و متروک یافت که قربانی توحش دزدان دریایی مکران شده بودند. با این حال، کاپیتان کشتی او فرصت را غنیمت شمرده و با دو سگ تازی به شکار رفت و چنانکه در سفرنامه آمده است، «بز‌های فراوانی» را از پای درآورد. سی سال پس از او، تاورنیه، سیاح دقیق فرانسوی، از این جزیره با نام «لاری» یاد کرده و آن را سرزمینی آباد، پوشیده از گله‌های آهو و گوزن توصیف کرده است. او می‌نویسد که همراهانش در یک نیم‌روز، چهل‌وپنج رأس غزال شکار کردند. هرچند گزافه‌گویی در سفرنامه‌های کلاسیک امری مرسوم است، اما گزارش‌های مستقل در سده نوزدهم نیز بر وفور غزال در این جزیره صحه گذاشته‌اند. در کنار این تنوع زیستی، بومیان سخت‌کوش جزیره از روغن لاک‌پشت‌های چرمی که در آب‌های پیرامونی می‌زیستند، برای عایق‌کاری و آب‌بندی قایق‌های صیادی خود بهره می‌گرفتند؛ سنتی که نشان از انطباق شگرف انسان با طبیعت خشن دریا دارد.

میدان کشاکش امپراتوری‌ها

با سقوط هرمز در سال ۱۶۲۲، آتش رقابت قدرت‌ها بر سر جزایر استراتژیک تنگه خاموش نشد. بنا بر گزارش‌های ژان دو توونو و تاورنیه، هلندیان در طلیعه سده هفدهم عزم خود را برای احداث قلعه‌ای در لارک جزم کردند، اما ایستادگی و اعتراض قاطع دولت صفوی، ماشین جنگی آنان را متوقف ساخت. وولبراند خلاینسن د یونگ، رئیس کارگزاری هلندی‌ها در ایران، همواره مدعی بود که سدی در برابر نفوذ پرتغالی‌ها در مرز‌های جنوبی ایران است؛ ادعایی که حضور او در لارک در سال ۱۶۴۵ میلادی گواهی بر آن بود.

اسناد تاریخی، فی‌المثل نامه‌ای که در ۱۳ آوریل ۱۶۴۶ از بصره به مقصد کمپانی هند شرقی انگلستان ارسال شد، پرده از تحرکات هلندیان برمی‌دارد. تجار بندرعباس خبر داده بودند که هلندی‌ها لارک را به پایگاه تجاری خود بدل ساخته و عمارتی بزرگ برای انبار کالا بنا کرده‌اند و شایع بود که قلعه‌ای کوچک نیز برپا داشته‌اند. هراس از باج‌خواهی هلندی‌ها چنان بود که کشتی‌های بومی در آن سال از سفر به کرانه‌های ایران امتناع ورزیدند. چه بسا همین کاروانسرای تجاری بوده که تاورنیه و توونو آن را دژی نظامی پنداشته‌اند و شاید همان بنایی باشد که بعد‌ها در افواه بومیان به «خرابستان» شهرت یافت.

حاکمیت بر این پاره‌خاک همواره دستخوش تلاطم بود. در ۱۶۶۵ میلادی، بیم یورش ناوگان انگلیس و پرتغال، فرماندار بندرعباس را به مرمت قلعه لارک واداشت و در ۱۶۸۳ با اوج‌گیری بحران میان دربار صفوی و هلندیان، استحکامات آن مجدداً تجدید بنا شد. در ۱۷۰۸، ائتلافی از نیرو‌های ایرانی و هلندی، دزدان دریایی هندی وابسته به خاندان آنگریا را از لارک بیرون راندند. این جزیره در سال‌های ۱۷۱۱ و ۱۷۱۷ به تصرف عمانی‌ها درآمد. در بهمن ۱۷۱۸، دربار رو به زوال صفوی در اقدامی از سر ناچاری، طهمورث بیگ را به گوا روانه کرد تا از همان پرتغالی‌هایی که روزگاری از هرمز رانده شده بودند، برای بازپس‌گیری لارک، قشم و بحرین یاری بطلبد.

با غروب قدرت یعربیان در عمان، لطف‌علی‌خان، سپهسالار ایران، در حدود سال ۱۷۲۰ میلادی از طریق دیپلماسی جزیره را به دامان صفویان بازگرداند. اما در میانه آشوب حمله افغان‌ها در ۱۷۲۹، پرتغالی‌ها فرصت‌طلبانه دوباره لارک را اشغال کردند، هرچند عمر حاکمیتشان بسیار کوتاه بود. در عصر نادری و پیش از احتمال درگیری میان نادرشاه افشار و محمدتقی‌خان شیرازی در ۱۷۴۳، بار دیگر دیوار‌های قلعه لارک استوار گشت.

جزیره نمک، خرما و سکوت

در نیمه دوم سده هجدهم، هلندی‌ها در سندی به سال ۱۷۵۶ لارک را «لاریک» نامیده و بر شهرت دیرین آن هم‌تراز با هرمز تاکید کردند. در ۱۷۶۵ جزیره در تیول طایفه بنی‌معین قشم بود. هنگامی که هیئت دیپلماتیک تیپو سلطان، حاکم نامدار میسور هند، در سال ۱۷۸۶ رهسپار استانبول بود، از لارک گذر کرد. خواجه عبدالقادر، منشی هیئت، در یادداشت‌های خود آورده است که فرستادگان برای تهیه آب و گوسفند به روستای جزیره رفتند، اما خسته و دست‌خالی بازگشتند.

در طول سده نوزدهم، شریان حیات اقتصادی جزیره بر استخراج نمک استوار بود که نیازی مبرم برای عمل‌آوری ماهی در مسندم، عمان و قشم به شمار می‌رفت. گزارش‌های دریانوردان بریتانیایی تصویری بکر از جزیره ارائه می‌دهد. کاپیتان تیلور در ۱۸۱۸ به تپه‌ای مخروطی و آتشفشانی در مرکز جزیره اشاره کرد که آن را «کامل‌ترین مخروط» دیده شده نامید. کاپیتان بروکس از لنگرگاهی امن در برابر باد‌های فصلی خبر داد و ستوان وایتلاک نوشت که در میان دیوار‌های سنگی قلعه باستانی، حدود صد ماهیگیر در کلبه‌هایی محقر با تغذیه از ماهی و خرما روزگار می‌گذرانند. بومیانی که خلق و خویی شبیه مردمان رأس مسندم داشتند و دام‌های اندکشان از همان قوت صاحبان خود تغذیه می‌کردند. در ۱۸۹۷، زلزله‌ای سهمگین لارک را درنوردید و جان‌های بسیاری را ستاند، اما صید سنتی لاک‌پشت‌های چرمی همچنان در کرانه‌های آن پابرجا ماند.

سه آبادی در گذرگاه زمان

در طلوع سده بیستم، لوریمِر سه آبادی اصلی در جزیره ثبت کرد: «کوه» در نواحی مرکزی و در جوار «خرابستان» که نشان از تمدنی خفته در خاک داشت؛ «لبطیاب» در کرانه شمالی و در سایه دژ پرتغالی؛ و روستای «سلمی» در ساحل غربی. حاکمیت رسمی ایران تا پس از ۱۹۰۵ میلادی در جزیره چندان مشهود نبود، هرچند اراضی آن به معین‌التجار تهرانی واگذار شده بود.

دوران معاصر نیز با آتش و خون در لارک رقم خورد. در اردیبهشت ۱۳۶۶ و در بحبوحه جنگ ویرانگر ایران و عراق، تأسیسات استراتژیک انتقال نفت لارک زیر بمباران جنگنده‌های عراقی ویران شد.

امروز، جزیره لارک در سکوتی پرهیبت، همچنان دیدگان سنگی خود را به دهانه تنگه هرمز دوخته است. در دل خاک سرخ و آب‌های فیروزه‌ای آن، حافظه‌ای بس عمیق‌تر از سیاست‌های روزمره نهفته است؛ حافظه‌ای از اسطوره‌ها، از ناوگان‌های تشنه پرتغالی، از نیکیلوس‌های سرگردان میان نگهبانی و راهزنی، از گویش کمزاری که باد‌های دریا با خود آوردند، و از مردمان قناعت‌پیشه‌ای که با خرما، نمک و ماهی، چرخ زندگی را چرخاندند. لارک خاکی کوچک است، اما برای فهم شکوه آن، باید تاریخ را نه در مقیاس یک جزیره، که در وسعت ابدی خلیج فارس به نظاره نشست.

برچسب ها: هرمز
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha