رقصیدن بر سر مارها؛ یمن چگونه ویران شد؟ | شماره دو؛ حوثیها چگونه متولد شدند؟

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- یمن بار دیگر به یکی از نقاط حساس معادلات خاورمیانه و اقتصاد جهانی بازگشته است. پیشروی تازه حوثیها در سواحل دریای سرخ، تصرف بندر راهبردی مخا و نزدیکشدن آنها به نقاط کلیدی اطراف تنگه بابالمندب، با توجه به بسته ماندن تنگه هرمز نگرانیها درباره امنیت یکی از مهمترین شریانهای باقیمانده تجارت و انتقال انرژی جهان را افزایش داده است.
تحولات امروز بدون شناخت مسیر تاریخی یمن قابل فهم نیست. اینکه چگونه «عربستان خوشبخت» به یکی از ویرانترین کشورهای منطقه تبدیل شد، حوثیها چگونه از یک جنبش مذهبی محلی در صعده به قدرت مسلط شمال یمن رسیدند و چگونه جنگ داخلی این کشور در نهایت به تهدیدی برای یکی از مهمترین گلوگاههای اقتصاد جهان تبدیل شد، موضوع سه گزارشی است که بخش اول آن با عنوان «رقصیدن بر سر مارها؛ یمن چگونه ویران شد؟ | شماره اول؛ سیر نزولی یک ملت از عربستان خوشبخت به دولت فروپاشیده» منتشر شده و حالا بخش دوم آن را در ادامه می خوانید.
سنگر صعده و بازخیزی هویتی: تولد جنبش حوثیها
به گزارش رویداد۲۴، برای شناخت جریان حوثیها باید به جغرافیای صعبالعبور و انزواطلب صعده نگریست؛ استان کوهستانی شمالغربی یمن که هممرز با پادشاهی سعودی است و خاستگاه هزارساله امامت زیدی به شمار میرود. پس از انقلاب ۱۹۶۲ و سقوط امامت، زیدیهای فلات احساس کردند در حاشیه تاریخ قرار گرفتهاند. رژیم علی عبدالله صالح—با اینکه خود صالح اسماً زیدیمذهب بود—برای تضعیف پایگاه هویتی نخبگان هاشمی و سادات زیدی، دروازههای فلات شمالی را به روی تبلیغات وهابیت باز کرد.
از اواخر دهه ۱۹۷۰، با سرازیر شدن دلارهای نفتی پادشاهی سعودی، مدارس و مراکز سلفی در سراسر مناطق زیدینشین قارچگونه روییدند. مظهر این تهاجم مذهبی، تأسیس مرکز سلفی «دارالحدیث» در سال ۱۹۷۹ در روستای دماج واقع در حومه شهر صعده بود که توسط شیخ مقبل بن هادی الوادعی بنیان گذاشته شد. دارالحدیث سالانه هزاران طلبه بنیادگرا را از سراسر یمن و کشورهای غربی و آسیایی جذب میکرد؛ طلابی که با ریشهای بلند و ردای کوتاه در قلب پایگاه تاریخی زیدیه، میراث فقهی شیعه، تکریم اهل بیت، گرامیداشت عید غدیر و جایگاه سلاله سادات را شرک، بدعت و گمراهی میخواندند و به نمادهای تاریخی زیدیه اهانت میکردند.
به گزارش رویداد۲۴، در برابر این تحقیر هویتی و زوال مذهبی، عالمان سنتگرای زیدی در صعده دست به مقاومت فرهنگی زدند. در رأس آنان، علامه سالخورده و معتبر صعده، بدرالدین طباطبایی الحوثی، قرار داشت.

بدرالدین طباطبایی الحوثی
در سالهای پایانی دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، فرزندان بدرالدین، بهویژه محمد و حسین، در همکاری با چهرههایی، چون محمد یحیی عزان، نهادی به نام «منتدی الشباب المؤمن» (مجمع جوانان مومن) را پایهگذاری کردند. الشباب المؤمن در آغاز جنبشی مسلحانه نبود، بلکه کانون احیاگری مذهبی، آموزشی و خیریه به حساب میآمد. آنان با برپایی اردوهای تابستانی برای نوجوانان، تدریس فقه زیدی، بازنشر متون کهن امامت و توزیع کمکهای مالی میان روستاییان فقیر کوهستان، دیواری دفاعی در برابر گسترش سلفیگری در صعده ایجاد کردند. صالح در ابتدا با این تصور که الشباب المؤمن میتواند ترمزی در برابر قدرتگیری رقیبش، حزب اخوانی اصلاح، باشد، کمکهای مالی ناچیزی نیز به این گروه اعطا کرد؛ بیخبر از آنکه از خاکستر این کانونهای آموزشی، ققنوسی نظامی سر بر خواهد آورد.

بدرالدین حوثی در کنار پسرانش
از پارلمان تا کوهستان: حسین الحوثی و طنین شعار «الصرخه»
بیشتر بخوانید:
محور مقاومت شکست خورد، اما شیعیان منطقه چه میشوند؟ | روایت فارن افرز از آینده نفوذ ایران
تاریخ مختصر و غیرایدئولوژیک محور مقاومت | چگونه شکلگیری این محور سرنوشت خاورمیانه را تغییر داد؟
به گزارش رویداد۲۴، رادیکالیزاسیون جنبش و گذار آن از یک تشکل بومی به نیرویی انقلابی، با دست گرفتن رهبری توسط حسین بدرالدین الحوثی (متولد ۱۹۵۹) آغاز شد. حسین شخصیتی کاریزماتیک، خوشسیما، سخنور و جسور بود. او از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ به عنوان نماینده مردم صعده در پارلمان یمن از حزب زیدی «الحق» خدمت کرد، اما به سرعت از مناسبات فاسد پارلمانی و ناتوانی احزاب سنتی در استیفای حقوق مردم سرخورده شد و از سیاست رسمی کناره گرفت.

حسین بدرالدین حوثی
حسین الحوثی به سیر و سلوک و سفرهای خارجی روی آورد و برههای را در سوریه، لبنان و سودان گذراند و تحولات انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ایران و مقاومت چریکهای حزبالله لبنان در برابر ارتش اسرائیل را با دقت مطالعه کرد. او معتقد بود اسلام سنتی و حوزوی زیدیه فاقد پویایی زمانه است و برای نجات جامعه اسلامی از انحطاط، باید به سراغ بازخوانی انقلابی متن قرآن رفت. او مجموعهای از درسگفتارها، خطبهها و تحلیلهای سیاسی-مذهبی را در روستاهای صعده برای جوانان ارائه داد؛ متونی که ضبط و پیاده شد و با نام «الملازم» (جزوات) دستبهدست در شمال یمن چرخید و بیانیه ایدئولوژیک جنبش را شکل داد.
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و لشکرکشی جورج بوش به افغانستان و سپس عراق، کاتالیزور دگردیسی نهایی جنبش شد. در حالی که علی عبدالله صالح فوراً به واشینگتن شتافت و یمن را به عنوان شریک جنگ آمریکا علیه تروریسم معرفی کرد و به پهپادهای سیا اجازه داد اهدافی را در خاک کشورش بمباران کنند، حسین الحوثی رژیم صنعا را به سرسپردگی خفتبار به استکبار جهانی و خیانت به امت اسلام متهم ساخت.
به گزارش رویداد۲۴، در ژانویه ۲۰۰۲، در مدرسه امام هادی (ع) در منطقه مران صعده، حسین الحوثی برای نخستین بار شعرر شعارگونهای را به عنوان راهبرد مقاومت روانی اعلام کرد که به «الصرخه» (فریاد) مشهور شد:
«اللهُ أکبر / الموتُ لأمریکا / الموتُ لإسرائیل / اللعنةُ علی الیهود / النصرُ للإسلام».
حسین پیروانش را فراخواند تا این شعار را پس از نمازهای جمعه در مساجد سر دهند. چندی نگذشت که صدها جوان طرفدار حوثی در مسجد جامع کبیر صنعا، درست در چند قدمی علی عبدالله صالح، این شعار را با فریادهای خشمگینانه سر دادند. برای دیکتاتور مغرور یمن، که امنیت پایتخت را خط قرمز خود میدانست، این تحرک دهنکجی آشکاری به حاکمیت تلقی شد. صالح تحت فشار سفارت آمریکا و برای جلوگیری از رسوایی سیاسی، دستور بازداشت فوری حسین الحوثی را صادر کرد. اما فرستادگان دولت برای دستگیری او در ارتفاعات مران صعده با سد محکم چریکهای مسلح عشایری روبهرو شدند و بدین ترتیب، نخستین اخگر در انبار باروت صعده افتاد.
جنگهای ششگانه صعده (۲۰۰۴–۲۰۱۰): فولادی که در آتش آبدیده شد
به گزارش رویداد۲۴، در فاصله سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰، استان صعده و مناطق همجوار آن در کوهستانهای شمال، صحنه شش دور نبرد خونین، تمامعیار و ویرانگر میان ارتش تا بن دندان مسلح یمن و پیروان حسین الحوثی شد؛ نبردهایی که به «جنگهای صعده» شهرت یافتند.
نخستین جنگ در ژوئن ۲۰۰۴ کلید خورد. لشکر یکم زرهی ارتش به فرماندهی ژنرال علی محسن الاحمر با توپخانه سنگین و نیروی هوایی، پناهگاههای کوهستانی جبل مران را محاصره کرد. این کارزار سه ماه به طول انجامید و با تسخیر غارهای مران در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۴ و کشته شدن حسین بدرالدین الحوثی به پایان رسید.
دولت صنعا سرمست از این پیروزی، جسد حسین را در مکانی نامعلوم در محوطه زندان مرکزی صنعا دفن کرد و اعلام نمود که غائله برای همیشه خاتمه یافته است. اما مرگ حسین نه تنها جنبش را محو نکرد، بلکه از او یک «شهید اسطورهای» ساخت و سبب شد پیروانش که تاکنون با نام الشباب المؤمن شناخته میشدند، نام خانوادگی او را بر پیشانی جنبش خود حک کنند و از این پس «حوثیها» نامیده شوند.
به گزارش رویداد۲۴، جنگ دوم صعده در بهار ۲۰۰۵ با حملات ارتش به پایگاههای باقیمانده آغاز شد، اما پدر سالخورده او علامه بدرالدین الحوثی هدایت معنوی را به دست گرفت و برادر جوان و تیزهوش حسین، یعنی عبدالملک بدرالدین الحوثی (متولد ۱۹۷۹)، به عنوان مغز متفکر نظامی و میدانی ظهور کرد. در جنگ سوم (۲۰۰۵–۲۰۰۶)، تاکتیکهای چریکی حوثیها به کمال رسید؛ آنان ارتش کلاسیک یمن را در درههای تنگ زمینگیر کردند و تلفات سنگینی به ماشین نظامی دولت وارد ساختند، تا جایی که صالح برای برگزاری آرام انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۶ ناچار به اعلام آتشبس یکجانبه شد.

عبدالملک حوثی
در جنگ چهارم صعده در سال ۲۰۰۷، دامنه درگیریها به حومه شهر صعده کشیده شد. این بحران با ورود قطر به عنوان میانجی بینالمللی و امضای «توافق صلح دوحه» موقتاً آرام گرفت؛ رویدادی که به معنای به رسمیت شناختن وزن سیاسی حوثیها فراتر از یک گروه شورشی محلی بود. با این حال، شکنندگی صلح در سال ۲۰۰۸ به وقوع جنگ پنجم انجامید؛ جایی که تکاوران حوثی در مانوری حیرتانگیز به منطقه بنیحشیش، در ۲۰ کیلومتری حومه شرقی صنعا، رخنه کردند و صالح را که کاخ ریاستجمهوریاش در تیررس قرار گرفته بود، به وحشت انداختند.
اوج این تقابل، در جنگ ششم صعده (اوت ۲۰۰۹ تا فوریه ۲۰۱۰) رقم خورد. ارتش یمن عملیاتی همهجانبه موسوم به «زمین سوخته» را به راه انداخت که طی آن شهرها و روستاهای صعده بیمحابا بمباران شدند. به گزارش رویداد۲۴، این بار، پادشاهی سعودی نیز مستقیماً وارد نبرد شد و جنگندههای سعودی و لشکرهای زرهی ارتش سلطنتی از خاک عربستان به پایگاههای حوثیها تاختند. اما پیامد این تهاجم، شکستی تحقیرآمیز برای متجاوزان بود؛ رزمندگان حوثی با رخنه به پایگاه مرزی الخوبه در خاک عربستان، دهها تانک و نفربر سعودی را منهدم، دهها نظامی سعودی را اسیر و پرچم خود را بر فراز پایگاههای مرزی برافراشتند.
جنگهای ششگانه کوره آهنگری بود که جنبش انصارالله را از یک گروه عقیدتی و دفاعی، به ارتشی نامتقارن، چریکی، رزمآزموده و برخوردار از زرادخانهای بزرگ از سلاحهای سنگین و موشکهای غنیمتی ارتش یمن تبدیل ساخت. خشونت افسارگسیخته رژیم، ویرانی مزارع و آوارگی بیش از ۳۰۰ هزار غیرنظامی، بافت سنتی قبایل شمال را متقاعد ساخت که حوثیها تنها پناهگاه هویتی و امنیتی آنان در برابر دیوانسالاری ستمگر و فاسد صنعا هستند.
بهار عربی در صنعا و بنبست فدرالیسم
بیشتر بخوانید: به مناسبت ده سالگی بهار عربی/ چرا روند دموکراسی در خاورمیانه به بن بست میخورد؟
به گزارش رویداد۲۴، در اوایل سال ۲۰۱۱، امواج سهمگین «بهار عربی» که از تونس و مصر آغاز شده بود، به یمن رسید. هزاران دانشجو، زن، کارگر و روشنفکر به خیابانهای صنعا، تعز و عدن ریختند و در میدانی موسوم به «میدان التغییر» در برابر دانشگاه صنعا چادرهای تحصن برپا کردند و خواستار پایان دادن به حکومت ۳۳ ساله علی عبدالله صالح شدند.
صالح دست به مقاومت زد، اما نقطه عطف تراژیک در ۱۸ مارس ۲۰۱۱ رقم خورد؛ روزی که تکتیراندازان وفادار به حکومت، ۵۲ تظاهرکننده مسالمتجو را در رویدادی که به «جمعه الکرامه» مشهور شد، از بالای پشتبامها به خاک و خون کشیدند.

انقلاب یمن در بهار عربی
این جنایت، شکافی پرنشدنی در درون رژیم ایجاد کرد. سرلشکر علی محسن الاحمر، فرمانده لشکر یکم زرهی و مقتدرترین چهره نظامی یمن، به همراه فرزندان شیخ عبدالله الاحمر از قبیله حاشد، انشقاق خود را از صالح اعلام کردند و لولههای تانکهایشان را برای حفاظت از انقلابیون به سمت کاخ ریاستجمهوری چرخاندند. کشور در آستانه یک جنگ داخلی تمامعیار در خیابانهای پایتخت قرار گرفت که اوج آن، انفجار بمبی پیچیده در مسجد دارالریاسه در ژوئن ۲۰۱۱ بود؛ انفجاری که طی آن صالح به شدت دچار سوختگی شد و برای درمان به عربستان سعودی گریخت.
به گزارش رویداد۲۴، دولتهای شورای همکاری خلیج فارس به رهبری عربستان سعودی و با حمایت آمریکا، برای جلوگیری از سرنگونی کنترلنشده رژیم، فرمولی سیاسی موسوم به «ابتکار خلیج» را طراحی کردند. طبق این معامله، صالح در نوامبر ۲۰۱۱ در ریاض استعفای خود را امضا کرد؛ اما در ازای آن، مصونیت کامل قضایی برای خود، خانواده و فرماندهانش دریافت نمود و اجازه یافت در کشور بماند، ثروت افسانهای خود را حفظ کند و رهبری حزب المؤتمر را در دست داشته باشد. در فوریه ۲۰۱۲، معاون او، سرلشکر عبدربه منصور هادی، که افسری جنوبی و فاقد پایگاه قبیلهای قدرتمند در شمال بود، در انتخاباتی تککاندیدا به عنوان رئیسجمهور دوره انتقالی سوگند یاد کرد.
از مارس ۲۰۱۳ تا ژانویه ۲۰۱۴، «کنفرانس فراگیر گفتوگوی ملی» با حضور ۵۶۵ نماینده از احزاب، حوثیها، استقلالطلبان جنوب، زنان و جوانان برگزار شد تا آینده کشور را ترسیم کند. اما این کنفرانس به جای بازسازی اعتماد ملی، به آوردگاهی برای تثبیت پروژههای تحمیلی بدل گشت. عبدربه منصور هادی، بدون اعتنا به هشدارهای نخبگان، طرحی شتابزده برای تبدیل یمن به یک دولت فدرال متشکل از «شش اقلیم» (چهار اقلیم در شمال و دو اقلیم در جنوب) را به تصویب رساند.
مرزبندی فدرالِ ششگانهای که برای یمن ترسیم شد، در عمل به فاجعهای جغرافیایی و سیاسی بدل گشت. بر اساس این نقشه، اقلیم آزال - متشکل از استانهای صعده، صنعا، عمران و ذمار - به عنوان کانون تمرکز شیعیان زیدی و حوثیها تعیین گردید، اما طراحان آن را به پهنهای کاملاً کوهستانی، محصور در خشکی، و عاری از هرگونه ذخایر نفت و گاز و دسترسی به بنادر و آبهای آزاد تبدیل کردند. حوثیها این تقسیمبندی را توطئهای آشکار برای تحمیل انزوای اقتصادی و گرسنگی دائمی بر زیدیهای شمال قلمداد نمودند. در نقطهی مقابل، اقلیم سبأ با دربرگرفتن مأرب، الجوف و البیضاء، به مثابه گنجینهی اصلی نفت و گاز کشور ترسیم شد و کنترل آن به متحدان سنیمذهب رژیم و حزب اصلاح واگذار گردید تا شکاف اقتصادی میان شمال و مرکز به شکلی ساختاری تثبیت شود. در بخش جنوبی نیز سرزمینهای تاریخی یمن جنوبی به دو اقلیم مجزای عدن و حضرموت شکافته شدند؛ شکافی که استقلالطلبان جنوبی آن را توطئهای استعماری برای جداکردن ثروت سرشار حضرموت از کانون هویتی و سیاسی عدن و در نتیجه متلاشیکردن ارادهی جمعی جنوبیها تفسیر کردند.
بدین ترتیب، فدرالیسم ششگانه به جای التیام بخشیدن به زخمهای یمن، کشور را در آستانهی انفجاری تازه قرار داد. هادی در میانهی بحرانهای اقتصادیِ مهارنشدنی و با پشتوانهای تهی از رأی مردم، توان مهار اوضاع را از دست داد و یمن در سایهی این نقشهی وارونه، هر روز گامهایی استوارتر به سوی چندپارگی و فروپاشی برداشت.