تاریخ انتشار: ۱۰:۱۶ - ۲۴ شهريور ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

چرا سخنرانی گریان لاله مرزبان درست بود و نبود؟ | نقدی فراتر از حمله‌های تندروها

مسئله سخنان لاله مرزبان در ونیز نه دفاع از حقوق زنان است و نه مخالفت با آن؛ مسئله، نسبت میان یک مطالبه واقعی اجتماعی و شرایط استثنایی جنگ است. در حالی که زنان ایرانی سال‌ها برای ابتدایی‌ترین حقوق خود مبارزه کرده‌اند، جنگ و بحران امنیتی می‌تواند همان مسیر دشوار آزادی‌خواهی را بیش از پیش به حاشیه براند.
لاله مرزبان

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- در تمام سال‌های پس از پیروزی انقلاب، کسب جایزه از جشنواره‌های خارجی همواره محل مناقشه بوده است. از یک سو، عده‌ای در داخل معتقد بودند برای کسب چنین جوایزی باید واداده، غرب‌گرا و غرب‌زده بود و از سوی دیگر، گروهی باور داشتند که دریافت جایزه از جشنواره‌های بزرگی مانند کن و ونیز افتخار بزرگی است و باید برای آن تلاش کرد؛ چراکه در نهایت این پرچم ایران است که در مرزهای خارجی به اهتزاز درمی‌آید.

اما همه آن بحث‌های فنی و فرهنگی سال‌های اصلاحات و سازندگی امروز کم‌رنگ شده است. در سال‌های اخیر، فضای جامعه ایران به‌قدری دوقطبی شده که تحلیل‌ها از مرز تحلیل فرهنگی فراتر رفته و رنگ‌وبوی سیاسی و اجتماعی به خود گرفته است. جنگ دوازده‌روزه و به دنبال آن جنگ چهل‌روزه باعث شد یک شاخص جدید به ترازوی سنجش هر موضوعی اضافه شود؛ شاخصی به نام «وطن‌پرستی». امروز بسیاری از مسائل بر اساس نسبت افراد با این مفهوم سنجیده می‌شود؛ مفهومی که البته بر سر معنای آن نیز اتفاق نظری وجود ندارد.

واکنش‌ها به سخنرانی گریان لاله مرزبان در جشنواره ونیز نشان داد که دست‌کم بخشی از جامعه ایران انتظار داشتند او از این تریبون برای طرح موضوع جنگ و قربانیان غیرنظامی آن در ایران استفاده کند؛ از کودکان میناب و سیریک بگوید و تلاش کند صدای آنها را به گوش جهانیان برساند. اما مرزبان ترجیح داد در سخنرانی پایانی خود از زنان مقاوم و مبارز ایران سخن بگوید؛ زنانی که برای به دست آوردن کوچک‌ترین آزادی‌های خود مجبورند روزانه مبارزه کنند.

همین انتخاب موضوع کافی بود تا او از سوی برخی جریان‌های اصولگرا و محافظه‌کاران فرهنگی «خائن»، «غرب‌زده» و «وطن‌فروش» خوانده شود؛ تعابیری که از نگاه برخی منتقدان حتی می‌تواند به مطالبه ممنوع‌الکاری او منجر شود.

اما نقد درست سخنرانی لاله مرزبان واقعاً چیست؟ نگارنده معتقد است مرزبان نه‌تنها باید آزادانه به کشور بازگردد، بلکه باید بتواند هرطور که راحت است و دوست دارد به فعالیت هنری خود ادامه دهد. اما این به معنای مصون بودن سخنان او از نقد نیست.

مسئله اینجاست که لاله مرزبان حرف‌های درست را در یک «وضعیت استثنایی» به زبان آورده است.

جشنواره‌های خارجی؛ محلی برای تصفیه‌حساب‌های سیاسی


بیشتر بخوانید:

سینما دیگر جامعه را روایت نمی‌کند | چرا باید بحران حقیقت در هنر ایران را جدی گرفت؟

اسکار، کن و مرگ رویای جهانی شدن سینمای کشور | عبور بی صدای اروپا از سینمای رسمی ایران

خودتحقیری یا افتخار ملی | آیا نخل طلای جعفر پناهی ارزش هنری دارد؟


از سال ۱۴۰۱ و پس از حوادث مربوط به مرگ مهسا (ژینا) امینی، یکی از محیط‌هایی که تبدیل به عرصه نزاع میان حامیان جمهوری اسلامی و مخالفان آن شده، همین جشنواره‌های خارجی بوده است.

جشنواره ونیز در سپتامبر ۲۰۲۲، پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، رسماً از زنان و مردان معترض ایرانی حمایت کرد و اعلام کرد حقوق ابتدایی انسانی و مدنی در ایران رعایت نمی‌شود. در سال ۲۰۲۳ نیز این جشنواره بار دیگر اعلام کرد که با زنان و مردان ایرانی که برای آزادی علیه سرکوب مبارزه می‌کنند، اعلام همبستگی می‌کند و از فیلمسازان ایرانی زندانی حمایت کرد. حتی روی فرش قرمز جشنواره نیز برنامه‌ای در همین زمینه برگزار شد.

از همان سال، توجه جشنواره ونیز به سمت سینمای زیرزمینی ایران افزایش پیدا کرد. همین امسال نیز دو فیلم «مراقب» ساخته محسن قرایی و «کمی نور» ساخته علی عسگری، مضامین سیاسی و ضدحاکمیتی داشتند.

بنابراین نمی‌توان جایزه لاله مرزبان را صرفاً به دلیل نگاه سیاسی جشنواره ونیز تحلیل کرد؛ چراکه همین جشنواره امسال به مستند ضداسرائیلی «نازا» نیز جایزه داد. اما می‌توان گفت جشنواره ونیز به‌هرحال نسبت به فیلم‌هایی که مواضعی انتقادی نسبت به ساختارهای حاکمیتی دارند، توجه بیشتری نشان می‌دهد. بنابراین سخنان مرزبان در خلأ بیان نشده است. او در جشنواره‌ای حضور داشته و از آن جایزه گرفته که مواضع مشخصی دارد و این نکته‌ای است که مرزبان و دیگران نباید آن را نادیده بگیرند.

آیا روایت مرزبان از وضعیت زنان ایرانی نادرست است؟


بیشتر بخوانید:

مرثیه‌ای برای رویا‌های بربادرفته | ایران، جهان و تراژدی انسان‌های اضافی

زیستن در مه جنگ


نکته‌ای که منتقدان به آن توجه نمی‌کنند این است که پیش از آنکه به گفته‌های لاله مرزبان توجه کنند، قصد حمله به خود او را دارند.

حرف‌های مرزبان درباره مشکلات زنان ایرانی نادرست نیست. بخش بزرگی از جامعه ایران همچنان بر سر موضوعاتی مانند انتخاب پوشش اختیاری با حاکمیت چالش دارد و زنان ایرانی در بسیاری از حوزه‌های اجتماعی با محدودیت‌هایی مواجه هستند. کوچکترین مطالبات زنان با بن بست های بزرگی مواجه است؛ همین نمونه گواهینامه موتورسیکلت کافیست تا مخاطب منصف بفهمد مساله زنان در ایران، غامض و غم‌انگیز است. زنان ایرانی برای به دست آوردن ابتدایی‌ترین حقوق خود باید هر روز مبارزه کنند و این چالش را می‌توان در بخش‌های مختلف جامعه، به‌ویژه در خیابان‌ها، مشاهده کرد.

بنابراین بهتر است منتقدان به جای انکار اصل مسئله، ابتدا وجود این چالش‌ها را بپذیرند تا پس از آن بتوان درباره سخنان لاله مرزبان و حامیان آن در جشنواره ونیز گفت‌وگو کرد. اما مشکل سخنان مرزبان در جای دیگری است. او حرف‌های درست را در «شرایطی استثنایی» مطرح کرده است؛ شرایطی که ایران امروز با آن مواجه است و می‌تواند باعث بلعیده شدن همان مطالباتی شود که مرزبان از آنها دفاع می‌کند.

کارل اشمیت، فیلسوف و حقوقدان آلمانی، در کتاب «الهیات سیاسی» می‌گوید: «حاکم کسی است که درباره وضعیت استثنایی تصمیم می‌گیرد.» وقتی به تاریخچه آلمان نازی و قدرت گرفتن هیتلر نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که هیتلر قانون اساسی جمهوری وایمار را به‌طور مستقیم لغو نکرد؛ بلکه با استفاده از آتش‌سوزی رایشتاگ (پارلمان)، وضعیت استثنایی اعلام کرد و آن را برای دوازده سال، تا سقوط برلین، ادامه داد.

هنگامی که شیپور‌های جنگ نواخته میشوند و بقای ملی در معرض تهدید قرار میگیرد، قانون عادی به شکلی نامرئی و با رضایتی آمیخته به وحشت عقب‌نشینی میکند. برای جامعه‌ای که در لبه پرتگاه جنگ ایستاده یا در حال تجربه پس‌لرزه‌های یک بحران امنیتی است، حفظ خرد انتقادی از نان شب واجب‌تر است. چنین جامعه‌ای باید همواره سه تمایز حیاتی و هستی‌شناختی را در وجدان بیدار خود روشن نگه دارد: نخست، مرزبندی دقیق میان پویایی «قانون اساسی» و فاجعه «تعلیق قانون»؛ دوم، تفکیک هوشمندانه میان «امنیت واقعی» که حافظ جان و کرامت انسان است، و «امنیت ادعایی و پلیسی» که تنها حافظ منافع قدرت است و سوم، تمایز قائل شدن میان «مشارکت مدنی فعال» و «اطاعت کورکورانه از سر ترس».

اما ارتباط این وضعیت استثنایی با سخنان لاله مرزبان چیست؟

پیش از هر چیز باید پذیرفت که سخنان مرزبان درباره وضعیت زنان ایرانی، نه موضوعی تازه است و نه ادعایی بی‌پایه. او این حرف‌ها را در جشنواره‌ای مطرح کرد که سال‌هاست مواضع مشابه را می‌شنود و حتی به آنها توجه ویژه نشان می‌دهد. جشنواره ونیز پس از سال ۱۴۰۱ بارها نشان داده که نسبت به روایت‌های انتقادی از وضعیت زنان و محدودیت‌های اجتماعی در ایران حساس است و حضور فیلم‌ها و چهره‌هایی با چنین رویکردهایی در این جشنواره اتفاقی غیرمنتظره نیست.

بنابراین مسئله اصلی، اصل سخنان مرزبان نیست. زنان ایرانی واقعاً با محدودیت‌های جدی مواجه‌اند و مسئله هم فقط حجاب نیست؛ بسیاری از تغییراتی که زنان ایرانی به دست آورده‌اند، نه محصول عقب‌نشینی داوطلبانه ساختار قدرت، بلکه نتیجه سال‌ها تلاش، مطالبه‌گری و هزینه دادن خود زنان بوده است.

از همین زاویه، حمله برخی جریان‌های تندرو به لاله مرزبان و درخواست برای ممنوع‌الکاری یا حذف او، نه نقد یک سخنرانی، بلکه تلاش برای حذف یک صداست. اگر این جریان‌ها امکان حذف گسترده هنرمندان و فعالان فرهنگی را داشتند، احتمالاً این کار را انجام می‌دادند؛ اما واقعیت این است که نمی‌توان بخش بزرگی از جامعه فرهنگی ایران را حذف کرد و با چند چهره همسو مانند حاتمی‌کیا یا ابوالقاسم طالبی، کل سینما و تلویزیون را بازتعریف کرد. این همان چیزی است که حتی وبسایت مشرق نیوز، رسانه وابسته به سپاه هم به آن اعتراف کرده است. این رسانه در یادداشتی تلویحا از فیلم مراقب دفاع کرده و نوشت «تبدیل اختلاف فرهنگی به تقابل سیاسی امنیت فرهنگی حوزه سینما را تامین نخواهد کرد. و می‌تواند هزینه‌هایی برای فیلمساز و سینمای ایران ایجاد کند؛ از این رو، در مواجهه با آثاری که از مسیرهای متفاوت به جشنواره‌های جهانی می‌رسند، بازنگری در الگوی مواجهه و تقویت سازوکارهای تعاملی می‌تواند اهمیت بیشتری از برخوردهای صرفاً تقابلی داشته باشد.»

اما همه این ها به منزله  بی‌نقد بودن سخنان لاله مرزبان نیست.

مسئله اصلی همان شرایط استثنایی است؛ ایران در میانه یک جنگ تحمیلی است و انتظار می‌رفت مرزبان، در کنار بیان مطالبات برحق زنان، اشاره‌ای هم به نیروی متجاوزی داشته باشد که زنان و کودکان بی‌گناه را هدف حمله قرار داده است.

محکوم کردن تجاوز، به معنای ایستادن کنار حاکمیت نیست. محکوم کردن بمباران غیرنظامیان، دفاع از تمامیت ارضی و اعتراض به کشتار انسان‌های بی‌گناه، مفاهیمی فراتر از مرزبندی‌های سیاسی داخلی هستند. اتفاقاً همین نیروی متجاوز است که با ادعای دفاع از آزادی و حقوق مردم، به کشوری حمله کرده که نتیجه مستقیم آن، ایجاد یک وضعیت اضطراری و عقب رفتن همان مطالبات مدنی است که سال‌ها برای آن مبارزه شده است.

جنگ، پیش از هر چیز، اولویت‌های یک جامعه را تغییر می‌دهد. در شرایطی که جان انسان‌ها در معرض تهدید است، مسئله بقا به مهم‌ترین دغدغه تبدیل می‌شود و بسیاری از مطالبات مدنی، ناخواسته به حاشیه رانده می‌شوند. این همان معنای وضعیت استثنایی است؛ وضعیتی که در آن، بحران امنیتی می‌تواند فضای عمومی را چنان تغییر دهد که حتی مطالبات آزادی‌خواهانه نیز تحت‌الشعاع قرار بگیرند و این دستاوردی است که دشمن خارجی برای همان مطالباتی به بار آورده که لاله مرزبان از آنها حرف می زند اما هیچ اشاره ای به خصم امروز پیگیری مدنی آن مطالبات نمی کند.

مرزبان لازم نبود از حکومت دفاع کند یا روایت رسمی حاکمیت را تکرار کند. اما می‌توانست در کنار دفاع از زنان ایرانی، این پرسش را هم مطرح کند که حمله نظامی و کشتن غیرنظامیان چگونه به روند کند و دشوار آزادی‌های مدنی در ایران آسیب زده است. می‌توانست بگوید جامعه‌ای که سال‌ها برای تغییرات اجتماعی تلاش کرده، اکنون درگیر جنگی شده که حتی امکان طرح همان مطالبات را نیز دشوارتر کرده است.

اگر مرزبان ابعاد این ملاحظه را تعمدا نادیده گرفته باشد، محکوم است و شاید لازم باشد در مواجهه با چنین موقعیت‌هایی به چهره‌های بعدی یادآوری شود که محکوم کردن جنگ و تجاوز، به معنای همراهی با حکومت نیست؛ بلکه دفاع از یک اصل جهان‌شمول انسانی است.

محکومیت تجاوز، محکومیت کشتار غیرنظامیان و اعتراض به متوقف شدن مسیر آزادی‌خواهی یک جامعه، نه موضعی سیاسی، بلکه موضعی انسانی است.

نادیده گرفتن این واقعیت، اگر از سر ناآگاهی باشد قابل اصلاح است؛ اما اگر آگاهانه و برای حفظ یک روایت سیاسی انجام شود، دیگر مسئله فقط اختلاف نظر نیست، بلکه انتخابی آگاهانه برای حفظ منافعی است که هیچ ارتباطی به منافع یک ملت ندارد و نباید برای آن کف زد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha