تاریخ انتشار: ۱۳:۰۲ - ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

سینما دیگر جامعه را روایت نمی‌کند | چرا باید بحران حقیقت در هنر ایران را جدی گرفت؟

سینمای ایران سال‌ها یکی از مهم‌ترین ویترین‌های فرهنگی کشور و نقطه تلاقی طیف‌های مختلف اجتماعی بود، اما امروز خود به آینه‌ای از چندپارگی جامعه تبدیل شده است؛ بخشی از سینماگران مهاجرت کرده و به مواضع سیاسی رادیکال رسیده‌اند، بخشی در داخل مانده‌اند اما تصویری ارائه می‌کنند که با زندگی واقعی بخش بزرگی از جامعه فاصله دارد و بخش دیگری نیز به سینمای زیرزمینی پناه برده است.

وقتی سینما دیگر جامعه را روایت نمی‌کند | بحران حقیقت در هنر ایران

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- چند روز پیش کاظم دانشی در مصاحبه‌ای گفته بود که هنرمندانی که از ایران مهاجرت کرده‌اند، زمانی که در ایران بودند از هیچ پروژه‌ای نمی‌گذشتند حالا به ما می‌گویند حکومتی. این مصاحبه فارغ از میزان درست یا غلطی آن نشان دهنده چند پاره شدن سینمای ایران است. سینمایی که زمانی مهم‌ترین ویترین حاکمیت برای انسجام ملی بود حالا تبدیل شده به هنر-صنعتی که حتی توانایی جذب مخاطب داخلی را هم ندارد و این به غیر از غم انگیز بودن، نشان گر وضعیت تلخ جامعه ایرانی است.

همین چند سال پیش بود که جشنواره فیلم فجر مهم‌ترین حادثه فرهنگی کشور تلقی می‌شد و فیلمسازان مختلف با گرایش‌های متنوع و متفاوت در آن شرکت می‌کردند و مردم فارغ از هر عقیده‌ای جلوی سینما‌های نمایش دهنده صف می‌بستند تا جز اولین تماشاگران فیلم‌های ایرانی باشند، اما در سال‌های اخیر خصوصاً بعد از حوادث سال ۱۴۰۱ سینمای ایران به طور کامل انسجام خود را از دست داده است.

اما سوالی که شاید برای مخاطب به وجود بیاید این است که چرا سینمایی که زمانی رونق بخش جامعه ایران و یکی از سرگرمی‌های همیشگی طبقه متوسط بود به چنین روزی افتاده است؟ بخشی از چهره‌های آن مهاجرت کرده‌اند و تبدیل به اپوزوسیون فعال حاکمیت شده‌اند، بخشی دیگر به جای حضور فعال در سینما‌ها در پلتفرم‌های آنلاین مشغولند و پول کلان می‌گیرند و بخشی دیگر هم خانه نشین شده‌اند و اساساً کاری برای آنها باقی نمانده که انجام دهند.

این وضعیت کنونی سینمای ایران است. سینمایی چند پاره که اتفاق‌های مهم آن نه توسط فیلمسازان جریان اصلی که توسط فیلمسازانی رقم می‌خورد که این روز‌ها فیلمسازان زیرزمینی سینمای ایران مشهور شدند و آثارشان ددر جشنواره‌های معتبر خارجی دست به دست می‌چرخد. در این میان حق با کیست؟ با فیلمسازانی که در ایران باقی مانده و کار می‌کنند یا سلبریتی‌هایی که مهاجرت کرده‌اند و در خارج از کشور پیام سرنگونی به جامعه ایران مخابره می‌کنند؟ آیا حق با کاظم دانشی است یا حمید فرخ نژاد؟ شاید هیچ کدام. شاید سینمای ایران بعد از این همه تحولات اجتماعی در سال‌های اخیر و دو جنگ دوازده و چهل روزه نیاز به یک روایت سوم برای بازنگری خود دارد. همه چیز به این بستگی دارد که ما صراحتاً مشخص کنیم که از سینما چه می‌خواهیم. تا بعد بتوانیم بفهمیم که آیا سینما پاسخگوی مردمی که در این روز‌ها درگیری‌های مهم تری دارند هست یا نه.

سینماگر یا چریک سیاسی؟ مسئله این است


بیشتر بخوانید:

شادی از بیچارگی یک بلاگر در مهاجرت | سرنوشت تلخ حجاب استایلی که اپوزیسیون شد

بازگشتگان و رفتگان بی‌برگشت | قیصر و صدف طاهریان چه پیامی برای هنرمندان خارج از کشور دارند؟

اسکار، کن و مرگ رویای جهانی شدن سینمای کشور | عبور بی صدای اروپا از سینمای رسمی ایران


شاید اگر جامعه ایران جامعه نرمال تری بود و همه چیز از آلودگی هوا تا روابط اجتماعی در آن با سیاست گره نمی‌خورد می‌شد از سلبریتی‌های فرهنگی و هنری هم انتظاری مشابه نمونه‌های خارجی داشت. بعید است برای مردم آمریکا مهم باشد تام کروز یا برد پیت هوادار کدام جریان سیاسی هستند یا موضع خاویر باردم درباره ماجرای غزه و مردم فلسطین چیست.

 اما در جامعه ایران ماجرا فرق می‌کند. همه از سلبریتی‌ها توقع دارند که در برابر حوادث سیاسی و اجتماعی موضع بگیرند. آن هم نه موضع شخصی خود آنها بلکه موضعی که خودشان دوست دارند بشنوند. این کار را برای بازیگر یا ورزشکاری که کارش چیز دیگری است سخت می‌کند. مردم در شرایط سخت معیشتی و سیاسی که باعث نارضایتی گسترده و عمیق شده است توقع دارند که حرف‌هایی را که زدن آنها برایشان هزینه دارد از زبان سلبریتی‌ها بشنوند. در حالی که باید این نکته را بدانند و متوجه باشند که بازیگر و فوتبالیست بازیگر و فوتبالیست است نه چریک سیاسی. حتی براندو که موضع صریحی نسبت به هالیوود و ساز و کار آن داشت را امروز به واسطه قدرت بازیگری‌اش به یاد می‌آورند نه اظهار نظر‌های بعضاٌ سیاسی.

یا دکتر سوکراتس چپ گرای تیم ملی برزیل هم به واسطه توانایی‌اش در فوتبال شناخته شد تا مواضع سیاسی که در زمانه خودش اتخاذ کرده بود. این حجم توقع از سلبریتی‌ها حقیقتاً متناسب با جایگاه آنان نیست و بیش از هر چیز بیانگر استیصال مردمی است که هیچ تریبونی برای بیان مکنونات قلبی خود ندارند. این شکل از موضع گیری بیش از هر چیز باید برای حاکمیت یک هشدار صریح باشد که با سیاست‌های غلط و تنگنا‌های فراوانی که برای مردم ایجاد کرده است همه چیز را از جایگاه اصلی خود خارج و جامعه را دچار یک آشفتگی اساسی کرده است.

سینمای جعلی نه واقعی

شاید خوانندگان این نوشته بعد از خواندن چند سطر بالا به این نتیجه برسند که نویسنده با کاظم دانشی و سایر سینماگرانی که در ایران مانده‌اند موافق است. اما حقیقت امر این جا است که به هیچ وجه این گونه نیست و نگارنده کاظم دانشی و سایر سینماگران ایرانی را هم صاحب حق برای اظهار نظر در مسائل مختلف نمی‌داند.

سینماگرانی که در ایران باقی مانده‌اند و بسیار کار می‌کنند و بابت کارهایشان دستمزد‌های هنگفت می‌گیرند بیش از آن که راویان حقیقی جامعه ایران باشند جاعلان خوبی هستند. برای اثبات این موضوع کافیست سری به خیابان‌های ایران بزنید تا متوجه شوید زنان با پوشش‌های متفاوتی در سطح شهر تردد می‌کنند، روابط جوانان هیچ نسبتی با روابطی که در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی نمایش داده می‌شود ندارد و نسل موسوم به زد و آلفا هم به کل از سینمای ایران غایب است. منتها هوشمندی یا زرنگی فیلمسازان باقی مانده در ایران این است که با سوار شدن بر روی موج ناشی از پیامد‌های دو جنگ تحمیلی روایت خود حقیقی را جا می‌زنند و علت چنین موضع گیری‌هایی را هم وطن پرستی عنوان می‌کنند. اما خودشان هم خوب می‌دانند؛ که وطن گستره وسیعی از مردم را در برمی‌گیرد که دختران بی حجاب و جوانان نسل زد و آلفا هم بخشی از آنها هستند.

شاید خوانندگان این سطور از خود بپرسند پس راه حل چیست؟ راه حل بازگشت به حقیقت است و حقیقت لزوماً نزد دو سوی این منازعه ویرانگر نیست. همانقدر که مقاومت و دشمن حقیقت است، دختران بی حجابی که در سطح شهر تردد می‌کنند و از روایت‌های فیلمسازان ایرانی هم حذف شده‌اند حقیقت هستند. حقیقتی، چون سینمای جریان اصلی وابسته به رانت دولتی آن را بازتاب نمی‌دهد، وظیفه بازتاب آن به دوش سینمای زیر زمینی ایران اُفتاده است. وضعیت سینمای ایران را نمی‌شود خارج از وضعیت امروز جامعه ایران ارزیابی کرد. سینمایی چند پاره، آشفته و به شدت جعلی که زیر بار توقعات بی جای مردمی خشمگین و هوادارانی کم اطلاع در حال له شدن است. شاید حق با مرحوم ناصر تقوایی باشد که باید اجازه داد این سینما ویران شود تا از دل آن چیز جدیدی متولد شود که به درد جامعه ایران بخورد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: سینمای ایران
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha