سیروس ابراهیم زاده کیست؟ | از صمد و آرایشگاه زیبا تا ساختمان پزشکان؛ هنرمندی که با نقشهای کوچک، خاطرات بزرگی ساخت
رویداد۲۴| مازیار وکیلی - سیروس ابراهیم زاده هیچ وقت از آن بازیگرانی نبود که او را با یک نقش خاص یا شاه نقش به یاد بیاوریم. برخی بازیگران انگار بنا نبود نقش یا به قول خود بازیگران و کارگردانان رول اصلی را بازی کنند. ابراهیم زاده آن گوشه و کنارها بود همیشه. در نقشهای فرعی که روی کاغذ حرف زیادی برای گفتن نداشتند، اما با حضور او تبدیل میشد به نقشهایی که میشد بارها تماشایشان کرد و از تماشای آنها لذت برد. برای همین خاطرات ما از ابراهیم زاده خیلی پراکنده است. باید توی ذهن بگردیم و آن تکههای پراکنده و گاهی فراموش شده را پیدا کنیم و کنار هم بچسبانیم تا یک کل منسجم درست شود و یک تصویر واحد شکل بگیرد.

تصویری واحد از بازیگری که با آن صدای خاص و زنگ دار از هر فرصتی استفاده کرد و خاطره ساز شد. اولین تصویر مربوط است به سری فیلمهای صمد به کارگردانی پرویز صیاد که در نقشهای مختلفی بازی کرد و با صدای زنگ دارش در کنار عنایت بخشی این تیپ جاودانه پرویزی صیاد را تبدیل کرد به یکی از خاطرات مهم سینمای ایران. آنقدر مهم که کارگردان روشنفکری مانند ابراهیم گلستان هم سراغ او رفت و از روی شخصیت فیلم اسرار گنج دره جنی را ساخت.

تصویر دوم مربوط است به سریال آرایشگاه زیبا. جایی که ابراهیم زاده در همان قسمت اول ظاهر شد و با دروغهایش مبنی بر معاملههای گران قیمت و پرداخت روزی یک میلیون تومان در آن سالها (۱۳۷۰) حسابی دل مشتری کارمند و ساده دل آرایشگاه زیبا با بازی رضا فیاضی را سوزاند. با آن دیالوگ معروف: «با هیئت مدیره شرکت تصمیم گرفتیم کار زیر پنجاه میلیون تومان سود اصلاً قبول نکنیم» و رضا فیاضی هم که از شنیدن این اعداد و ارقام وسط سرمای پاییزی گر گرفته بود مدام میگفت: «گرمه... گرمه...». یا حضور گرم و جاندارش در نقش یکی از رفقای کلک مهدی هاشمی در فیلم همسر که همراه محمود جعفری و حسین محب اهری داروهای شرکت را کش میرفتند و در بازار آزاد میفروختند.

دیالوگ به یادماندنی او هم در این فیلم آن جایی که بود از ترس پلیس به خانه مهدی هاشمی میآمد و با صدای گرم و زنگ دارش به او میگفت: «زنت بدبختم کرد احمد» ابراهیم زاده از این نقشهای کوچک، اما به یادماندنی زیاد دارد. مثل حضورش در کاکتوس جنجالی یا بازی در نقش اُستاد دکتر نیما افشار در سریال ساختمان پزشکان. نقشهایی که بعید است بدون حضور او تا این اندازه در یادها میماند.
سیروس ابراهیم زاده کیست؟
سیروس ابراهیم زاده متولد ۱۲ فروردین سال ۱۳۱۶ در اردبیل بود. در پنج سالگی همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و نزدیکی محله امام زاده یحیی ساکن شد. ابراهیم زاده بعدها برای تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به انگلستان رفت و در کنارش در رشته تئاتر و موسیقی هم به تحصیل پرداخت.

سیروس ابراهیم زاده فعالیت حرفهای خود در تئاتر را در سال ۱۳۳۴ با همکاری مصطفی اسکویی در تئاتر آناهیتا آغاز کرد. او دو سال بعد، در سال ۱۳۳۶، نخستین تجربه کارگردانی تئاتر خود را نیز پشت سر گذاشت. او در نمایشهای مختلفی از جمله «اتللو»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «ملیحه»، «پیروزی در شیکاگو»، «رستوران»، «نوزاد» و «لازاروس» حضور داشت.
ابراهیم زاده در سال ۱۳۳۸ هم وارد حرفه دوبلاژ شد و اولین فیلم سینمایی خود را با مدیریت پرویز بهرام دوبله کرد. او در ادامه در دوبله آثاری مانند «لورنس عربستان»، «کوچک جنگلی» و مجموعه «ارتش سری» فعالیت داشت. او از سال ۱۳۴۶ هم وارد رادیو شد و ده سالی هم در رادیو به گویندگی مشغول بود. ابراهیم زاده چند کتاب صوتی هم مانند «شازده کوچولو»، «سفر به ماه» و «از غم به شادمانی» را با صدای منحصر به فردش به بازار عرضه کرد. ابراهیم زاده در سال ۱۳۴۹ با بازی در فیلم «حسن کچل» علی حاتمی وارد عرصه بازیگری شد.

او سالها در عرصه بازیگری فعال بود و در آثار مهمی مانند «صمد و قالیچه حضرت سلیمان»، «صمد و سامی، لیلا و لیلی»، «ستارخان»، «کمال الملک»، «ساغر»، «شمعی در باد»، «عروس فراری»، «شام عروسی» و «سوغات فرنگ»، «همسر»، «چهره»، «ساختمان پزشکان» و «کاکتوس» از مهمترین آثاری هستند که ابراهیم زاده در آنها به ایفای نقش پرداخته است.
ابراهیم زاده مدتها به فعالیت در زمینه نویسندگی و ترجمه هم فعال بود و آثاری مانند «یک خواهش کوچک»، «تیارت فرنگی»، «پشت چراغ قرمز»، «رهانیدن» و «رستوران» را با قلم خودش به نگارش درآورد و آثاری مانند «اولین پرواز»، «ثروت ملل» و «آقا پسر به خانه میآید» را هم ترجمه کرد. ابراهیم زاده حضوری حی و حاضر و زندگی ساده و دل نشینی داشت. زندگی که خودش در سال ۱۴۰۰ آن را این گونه توصیف میکند: «ساعت شش بامداد از خواب بر میخیزم، دمپاییهای پشت پا بستهام را میپوشم، یکی از پنجرههای رو به حیاط را باز میکنم و هوای نیمه سالم صبح پایتخت را به درون دعوت میکنم. نیم ساعت ورزش سبک سوئدی ... و بعد پنجره را بسته کیپ میکنم باری ... سپس به سرعتِ برق، ولی آرام و بی سر و صدا صبحانه را میزنم توی رگ (به قول برو بچههای قدیمی!) نان سنگک بالای ۱۰ هزار تومان را عشق است ... باری ... مینشینم پشت میز و با فال حافظ شروع میکنم: صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت: قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند...»

با مرگ ابراهیم زاده بخش دیگری از خاطرات شیرین کودکی ما بچههای دهه شصت و هفتاد هم به زیر خاک رفت. نسل ما یکی دیگر از صداهای ماندگارش را از دست داد. مرد کوتاه قامت بذله گویی که با حضور مداومش همه ما را سرگرم کرد.