رؤیای جدایی خوزستان چگونه در بغداد ساخته شد و چگونه فروپاشید؟

عکس یادگاری سربازان عراقی در خرمشهر پیش از آزادی
رویداد۲۴| هنگامی که در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ ارتش بعث عراق مرزهای بینالمللی را درنوردید و شهرهای مرزی خوزستان را به زیر آتش گرفت، بسیاری از ناظران جهانی این تجاوز را رویدادی ناگهانی، حاصل جاهطلبیهای شخصی صدام حسین یا درگیری بر سر منابع نفت تلقی کردند. اما تحلیلهای جامع تاریخی نشان میدهد که جنگ ایران و عراق نه یک سوءمحاسبه تاکتیکی خلقالساعه، بلکه فرجام و نقطه اوج یک فرآیند طولانیمدت اجتماعی، سیاسی و فراملی بود.
به گزارش رویداد۲۴ ، برای درک علل و زمینههای عمیق این مناقشه، باید نگاه خود را از تقویم رسمی آغاز جنگ عقبتر برد و تحولات سه دهه پیش از آن، از کودتای عبدالکریم قاسم در سال ۱۳۳۷ تا شکلگیری دولتهای مدرن در تهران و بغداد، را کاوید. در طول این دههها، مرز خوزستان و بصره فراتر از یک خط بر روی نقشه، زیستبومی سیال و فراملی بود؛ قلمرویی که در آن قاچاقچیان، زائران، تجار، عشایر و طلاب علوم دینی فارغ از چارچوبهای سخت ملیگرایی دولتهای مرکزی، به رفتوآمد و تبادل فرهنگی و اقتصادی میپرداختند.
دولتهای ایران و عراق همواره با چالش ارزیابی «وفاداری» مرزنشینان مواجه بودند. شاخصهایی، چون قومیت، زبان، مذهب و تابعیت رسمی، ابزارهایی بودند که دیوانسالاریهای تهران و بغداد برای سنجش وابستگی ملی اهالی حاشیه اروندرود و کارون به کار میبستند. اما مرزنشینان با بهرهگیری از هویتی دوپهلوی و انعطافپذیر، موفق میشدند میان منافع محلی خویش و فشار قدرتهای مرکزی مانور دهند و وفاداری خود را برای کسب امتیازات مادی یا امنیتی معامله کنند. همین سیالیت و ابهام در وفاداری مرزنشینان بود که رؤیای تسلط بر خوزستان را در سر حاکمان بغداد زنده نگه داشت و صدام حسین را به این باور اشتباه کشاند که در صورت تجاوز به خاک ایران، با استقبال جمعیت بومی مواجه خواهد شد.
ادعای «الاحواز» و ایدئولوژی ناسیونالیسم عربی
بیشتر بخوانید:
صدام حسین چگونه گروههای تجزیهطلب را علیه ایران سازماندهی میکرد؟
همه چیز درباره حزب بعث؛ جریانی که سرنوشت سوریه و عراق را تغییر داد
تجاوز نظامی سال ۱۳۵۹ بر بستری عمیق و سهدههای از تکاپوهای فکری، دانشگاهی، رسانهای و ایدئولوژیک در عراق استوار بود که از زمان سقوط حکومت سلطنتی هاشمی در عراق سال ۱۳۳۷ و روی کار آمدن عبدالکریم قاسم آغاز شد و در دوران حکومت برادران عارف (عبدالسلام و عبدالرحمن) و تسلط حزب بعث ادامه یافت.
در طول این سه دهه، دیوانسالاری فرهنگی و مؤسسات پژوهشی عراق روایتی مجزا از جغرافیای خوزستان خلق کردند. مورخان و روشنفکران ناسیونالیست عرب در بغداد و بصره با نگارش دهها عنوان کتاب و مقاله، کوشیدند خوزستان را بخشی جداپذیر و غصبشده از امت عربی (الوطن العربی) تصویر کنند. در این میان، چهرههایی، چون مصطفی عبدالقادر النجار با نگارش کتاب «التاریخ السیاسی لإمارة عربستان»، علی نعمه الحلو با مجموعه چندجلدی «الأهواز: عربستان»، و جابر ابراهیم الراوی، نقش محوری را در صورتبندی این ادبیات ایفا کردند:
«این اثر، تلاش مردی عرب است که آن را به امت عرب و تمامی بشریت آزادیخواه پیشکش میکند تا به حقایق تاریخی این منطقه پی ببرند... خوزستان امروز در میان آتش ظلم، رنج و جهل میسوزد؛ گویی هنوز در قرون وسطی زیست میکند و چشم به دست برادران عرب خود دوخته است.»
به گزارش رویداد۲۴، مراکزی، چون «مرکز پژوهشهای خلیج عربی» در دانشگاه بصره و اداره کل اعلام عراق نیز با انتشار نشریات متعدد مدعی شدند که خوزستان امتداد طبیعی «سرزمین السواد» (جلگه بینالنهرین) و بخشی از ولایت تاریخی بصره است. مورخانی نظیر النجار با بازخوانی معاهدات ارزروم و سایکس-پیکو، کوشیدند اثبات کنند که شیخ خزعل بن جابر (حاکم خرمشهر در اوایل سده بیستم) نه یک حاکم محلی سرکش در برابر دولت قاجار، بلکه رهبری ناسیونالیست بود که قربانی استعمار بریتانیا و سیاستهای دولت مرکزی ایران شده است.
این گفتمان در طی ۳۰ سال در ارکان دیوانسالاری و نظام آموزشی عراق نهادینه شد. هنگامی که صدام حسین در سال ۱۳۵۸ قدرت مطلق را در بغداد به دست گرفت، کاملاً تحت تأثیر این میراث فکری باور داشت که جامعه عرب خوزستان زیر فشار سیاستهای مرکزگرایانه به ستوه آمده و منطقه، چون باروتی آماده انفجار است که تنها به جرقهای از سوی ارتش عراق نیاز دارد.
اسناد محرمانه بعث و پارادوکس هویتی
بیشتر بخوانید: ناسیونالیسم ایرانی چگونه اقوام گوناگون را تحقیر میکند؟
به گزارش رویداد۲۴، یکی از جالبترین و نادیدهگرفتهشدهترین ابعاد تاریخنگاری پیش از جنگ، مواجهه رژیم بعث عراق با مسئله «ملیت» و «وفاداری سیاسی» است. بر اساس اسناد دستاول آرشیو «فرماندهی منطقهای حزب بعث» (مجموعه BRCC در مؤسسه هوور)، رژیم بعث در آستانه حمله به ایران، با یک پارادوکس ایدئولوژیک و ساختاری عمیق دستبهگریبان بود: از یکسو مدعی آزادسازی برادران عرب خوزستان از سیطره ایران بود و از سوی دیگر، به شدت از حضور دهها هزار عراقیِ ایرانیتبار در داخل مرزهای خود هراس داشت و آنان را ستون پنجم احتمالی ایران میپنداشت.
در اسناد محرمانه حزب بعث به تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۵۹، یعنی درست چند ماه پیش از آغاز رسمی جنگ، فهرستی جامع از ساکنان ایرانیتبار ۵ منطقه اصلی عراق (از جمله بغداد، بصره، واسط و دیالی) تدوین شد. در این اسناد آمده است که دستگاه امنیتی بعث، بیش از ۱۹ هزار و۵۰۰ تن از اتباع و ساکنان ایرانیاصل را برای اخراج اجباری به سمت مرزهای ایران نشانهگذاری کرده بود.
اما نکته بسیار شگفتآور در تحلیل این اسناد، تفکیک «مفهوم وفاداری» از «نژاد و تبار» توسط بعثیهاست. بر خلاف تصور رایج که این اخراجها را صرفا ناشی از یک فرآیند کورِ ضدشیعی یا ضدایرانی میداند، دادههای آماری آرشیو بعث نشان میدهد که حدود ۸۶.۸ درصد از کل اخراجشدگان، افرادی بودند که عضویت رسمی در حزب بعث نداشتند. در مقابل، حزب بعث هزاران تن از ایرانیتبارانی را که با پیوستن به حزب یا خدمت در ارتش عراق، «وفاداری سیاسی» خود را به رژیم ثابت کرده بودند، از فهرست اخراج استثنا کرد و در عراق نگه داشت.
حزب بعث در آستانه جنگ، ایدئولوژی ناسیونالیسم عربی خود را بدینگونه بازتعریف میکرد: وفاداری حزبی و سیاسی بر تبار قومی ارجحیت دارد. صدام حسین از یکسو در روزنامههای رسمی مانند الثورة، دشمن را «نظام نژادی فارسی» مینامید و دستور پاکسازی عراقیهای ایرانیتبار غیرمطمئن را صادر میکرد؛ و از سوی دیگر، درهای عراق را به روی فعالان سیاسی و قومی خوزستان میگشود و مدعی بود که عربهای خوزستان، فارغ از تابعیت رسمیشان، ذاتاً عراقی و متعلق به امت عرب هستند.
آغاز بحران و جنگ خیابانی
به گزارش رویداد۲۴، حلقه مفقوده و بسیار حیاتی در بررسی علل مستقیم جنگ، رویدادهای خونینی است که در فاصله اردیبهشت تا مرداد ۱۳۵۸ در شهرهای مرزی خوزستان، به ویژه خرمشهر، رخ داد. دستگاه اطلاعاتی رژیم بعث با رصد لحظهبهلحظه این بحران، به این محاسبه شتابزده رسید که ساختار دفاعی و سیاسی ایران دچار فروپاشی شده و خوزستان مهیای جدایی است.
پس از پیروزی انقلاب، فروپاشی شهربانی و ساواک و انحلال پایگاههای ژاندارمری مرزی، خلاء قدرتی بیسابقه در منطقه ایجاد کرد. خرمشهر به دلیل بافت ویژه بندرگاهی، جمعیت متراکم و مجاورت مستقیم با اروندرود، به مرکز ثقل این بحران تبدیل شد. در این شهر، دو کانون قدرت موازی در برابر هم صفآرایی کردند: از یکسو جریانهای قومی بومی شامل «جبهه تحریر الاحواز» و «سازمان سیاسی خلق عرب» با هدایت معنوی آیتالله شیخ محمدطاهر شبیری خاقانی خواستار خودگردانی گسترده بودند؛ و در سوی مقابل، نیروهای انقلابی هوادار آیت الله خمینی و جوانان مذهبی بومی در قالبی به نام «کانون نظامی-فرهنگی جوانان مسلمان خرمشهر» (که شاکله اصلی سپاه پاسداران خرمشهر به فرماندهی شهید جهانآرا را ساختند) به مقابله با این خواستهها پرداختند.
در اردیبهشت ۱۳۵۸، سازمان خلق عرب طوماری حاوی «خواستههای ۱۲ مادهای» اهالی عرب خوزستان را به دولت موقت مهدی بازرگان و دریادار احمد مدنی (استاندار وقت خوزستان) ارائه داد. مهمترین بندهای این سند عبارت بودند از:
رسمیت یافتن زبان عربی به عنوان زبان اول آموزش در مدارس ابتدایی منطقه و تدریس زبان فارسی به عنوان زبان دوم.
آزادی مطبوعات، انتشار کتاب و ایجاد برنامههای مستقل رادیو و تلویزیونی به زبان عربی بدون اِعمال سانسور.
اولویت استخدام بومیان عربزبان در ادارات، شرکت نفت و مراکز صنعتی بزرگ استان.
بازگرداندن اسامی جغرافیایی شهرها و روستاها به نامهای تاریخی عربی آنها (مانند استفاده از محمره به جای خرمشهر، عبادان به جای آبادان، و خفاجیه به جای سوسنگرد).
تجدیدنظر در تقسیم زمینهای کشاورزی و واگذاری زمینها به دهقانانی که روی آن کار میکردند.
دولت موقت در تهران و شخص دریادار مدنی، این خواستهها را پیشدرآمدی برای تجزیه خوزستان ارزیابی کردند. امتناع دولت مرکزی از پذیرش این شروط، به مسلح شدن سریع شبهنظامیان محلی انجامید. مرزهای آبی اروندرود و هورالعظیم به اتوبانی بیحصار برای ورود انواع سلاحهای سبک و نیمهسنگین از عراق تبدیل شدند.
اوج این تقابل در واقعه خونین «چهارشنبه سیاه خرمشهر» در نهم اردیبهشت ۱۳۵۸ رقم خورد. درگیریهای مسلحانه خیابانی میان نیروهای خلق عرب و پاسداران با شلیک تیرهای هوایی و پرتاب کوکتلمولوتوف به سوی مسجد جامع خرمشهر آغاز شد و به سرعت تمامی محلات را فراگرفت. پمپبنزینها، بانکها، انباشتگاههای کالا و سه فروند کشتی بزرگ تجاری در اسکله به آتش کشیده شدند.
اگرچه با مداخله ارتش، پایگاههای سازمان خلق عرب برچیده شد، آیتالله خاقانی به قم منتقل گردید و دادگاههای انقلاب احکام سنگینی صادر کردند، اما موج بمبگذاری در لولههای نفت، خطوط راهآهن و تاسیسات تا تابستان ۱۳۵۹ ادامه یافت. صدام حسین با تحلیل اخبار این آشوبها، نبرد خرمشهر را نشانه نهایی اضمحلال حاکمیت ملی ایران تلقی کرد و استنتاج نمود که تهاجم نظامی ارتش عراق، با استقبال جمعیت محلی روبهرو خواهد شد.
اسناد ساواک و زیست فراملی مرزنشینان
بیشتر بخوانید: ارتشبد نعمت الله نصیری؛ تاجر امنیتی در ساواک
به گزارش رویداد۲۴، بخش مهمی از حقایق پیرامون زمینههای جنگ، در اسناد طبقاتی دستگاه اطلاعاتی حکومت پهلوی (ساواک) نهفته است. این اسناد نشان میدهند که جنگ سرد، رقابت رسانهای و نبرد بر سر «تسخیر اذهان مرزنشینان»، سالها پیش از آغاز رسمی جنگ میان تهران و بغداد در جریان بوده است.
یکی از جالبترین وجوه این رقابت فراملی در دهه ۱۳۴۰ شمسی، «جنگ موجهای رادیویی» بود. در حالی که فرستندههای پرقدرت بغداد و رادیو صوتالجماهیر با پخش برنامههای ناسیونالیستی به زبان عربی میکوشیدند اهالی خوزستان را علیه حکومت پهلوی تحریک کنند، دستگاه اطلاعاتی ایران با تقویت «رادیو اهواز»، پاداهرم نیرومندی ساخت. رادیو اهواز با پخش ترانهها و موسیقی اصیل عربی محلی، شعرخوانی شیوخ بومی و برنامههای جذاب مذهبی، توانست نفوذی شگفتانگیز در میان ساکنان جنوب عراق و به ویژه شهر بصره به دست آورد.
بر اساس اسناد محرمانه ساواک، استقبال مردم بصره از برنامههای رادیو اهواز به حدی رسید که استاندار بصره در سال ۱۳۴۲ شمسی گوش دادن به رادیو اهواز را در تمامی کافهها، قهوهخانهها و تاکسیهای بصره ممنوع اعلام کرد و برای متخلفان مجازاتهای نقدی سنگین برید. دو سال بعد، در سال ۱۳۴۴، حکومت عراق قوانین سختگیرانهتری وضع کرد که به موجب آن، شنوندگان «باسواد» رادیو اهواز به حبسهای طولانیمدت و شنوندگان «بیسواد» به شش ماه زندان محکوم میشدند. ساواک در گزارشهای خود قید میکند که با وجود این ممنوعیتها، «از هر ۱۰ شهروند عراقی در بصره، دستکم یک نفر به طور مخفیانه به رادیو اهواز گوش میدهد».
در کنار این نبرد رسانهای، اروندرود و هورالعظیم بستر حیات شبکههای پیچیده قاچاق کالا، طلا، اسلحه و انسان بودند. مرزنشینان دو سوی مرز، فارغ از خطکشیهای رسمی دو دولت، زیستبوم فراملی متداخلی ساخته بودند. قاچاقچیان بومی، زائران مشتاق عتبات عالیات را که فاقد روادید رسمی بودند، شبانه با شناورهای کوچک از میان هورها میگذراندند و در صورت رویارویی با گشتهای مرزی عراق، این زائران روانه سیاهچالههای بصره یا خانقین میشدند.
به گزارش رویداد۲۴، این زیست فراملی، ابعادی عمیقاً انسانی و خانوادگی نیز داشت. در خاطرات برپایمانده از آن دوران، نمونههای متعددی از این پیوندها به چشم میخورد؛ از جمله داستان زنی به نام «علاهم» که در خانوادهای از ایرانیان تباردار در مدائن عراق به دنیا آمده و رشد یافته بود، اما پس از ازدواج با پسرعموی خوزستانیاش به خرمشهر کوچ کرد. او بیآنکه هیچگاه کنشی سیاسی داشته باشد، به واسطه فرهنگ زیسته خود، ناقل سنتهای اصیل عربی (از جمله سبکهای خاص دوخت چادرهای عربی) به محلات خرمشهر شد.
مرزنشینان خوزستان و بصره در طول این دههها با به کارگیری نوعی «دوپهلویی»، آموخته بودند که چگونه با مانور دادن میان دو دولت ایران و عراق و بازی با مؤلفههای هویتی خویش (قومیت، مذهب و تابعیت)، منافع زیستی، خانوادگی و اقتصادی خود را حفظ کنند؛ رفتاری که دیوانسالاران مرکزنشین در تهران و بغداد بارها آن را به اشتباه، نشانه «بیوفاداری ملی» یا «تمایل به تجزیه» تعبیر میکردند.
فروپاشی محاسبات بعث و بازآفرینی جغرافیای هویت ملی ایران
به گزارش رویداد۲۴، با نخستین شلیکهای ارتش بعث عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ و ورود یگانهای زرهی به خاک خوزستان، تمامی فرضیهها و محاسبات ۳۰ سالهای که در مراکز پژوهشی بغداد تدوین شده بود، در میدان نبرد فروپاشید.
ارتش عراق با این تصور وارد خوزستان شد که به عنوان «نیروی نجاتبخش امت عرب» مورد استقبال قرار خواهد گرفت. اما رفتار یگانهای بعثی، گلولهباران شهرهای مرزی، تخریب نخلستانها، تجاوز به اموال مردم و کشتار غیرنظامیان عرب و غیرعرب، موجی از شوک و تنفر را در میان اهالی بومی خوزستان برانگیخت. اهالی عرب خوزستان نه تنها از ارتش عراق استقبال نکردند، بلکه در کنار سایر هموطنان خود به دفاع از شهرها پرداختند. حماسه مقاومت ۳۴ روزه در شوارع خرمشهر، با خون جوانان بومی عرب و غیربومی در هم آمیخت تا بطلان کامل ادعاهای صدام حسین را به اثبات برساند.
جنگ هشتساله ایران و عراق، خوزستان را از یک استان مرزی و حاشیهای، به کانون مقدس هویت نمادین و روایت ملی ایران پس از انقلاب تبدیل کرد. جغرافیای طبیعی و زیستبوم خوزستان، نخلستانهای سوخته، هورهای وسیع، ساحل کارون و رملهای شلمچه، جایگزین نمادهای ملیگرایی باستانی (نظیر تخت جمشید و شیراز) در حافظه جمعی و بصری ایرانیان شدند. فرهنگ ایثار در جغرافیای خوزستان متولد شد و سینما و ادبیات دفاع مقدس (مانند مستندهای «روایت فتح» مرتضی آوینی)، این خطه را به عنوان قلب تپنده غرور و مقاومت ملی ایران ثبت کردند.
همچنین پایان جنگ به معنای مسدود شدن کامل این مرز فراملی نبود. با وقوع انتفاضه شعبانیه شیعیان در جنوب عراق در سال ۱۹۹۱ و سرکوب شدید آن توسط صدام، موج عظیمی از پناهجویان عراقی و «عربهای هور» روانه خوزستان شدند و بار دیگر پیوندهای هویتی و انسانی دو سوی مرز را در دهههای بعدی احیا کردند.
بازخوانی اسناد تاریخی این نکته را اثبات میکند که مرزنشینان، کنشگرانی آگاه بودند که پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی و سرزمینیشان با ایران، بسیار استوارتر و ریشهدارتر از آن بود که با تبلیغات شوونیستی یا تهاجم نظامی صدام حسین گسسته شود. خوزستان در آتش جنگ سوخت، اما پیوند بنیادین خود را با ایران حفظ کرد.