تاریخ انتشار: ۱۱:۳۰ - ۱۱ آبان ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

استالین زنده است! | پوتینیسم چیست؟

تصور کنید کشوری تصمیم می‌گیرد یکی از تاریک‌ترین، خون‌بارترین و دهشتناک‌ترین فصل‌های تاریخ خود را از نو بنویسد و قاتل میلیون‌ها نفر از شهروندان خود را به یک قهرمان ملی و نماد افتخار تبدیل کند. این دقیقاً همان اتفاقی است که هم‌اکنون در روسیه‌ی تحت رهبری ولادیمیر پوتین در حال رخ دادن است.

پوتینیسم

رویداد۲۴| علیرضا نجفی-  برای مخاطبی که شاید با جزئیات تاریخ این سرزمین آشنا نباشد، ماجرا در دو شخصیت کلیدی خلاصه می‌شود: ژوزف استالین و ولادیمیر پوتین. استالین، دیکتاتور پیشین اتحاد جماهیر شوروی، در دهه‌ی سی میلادی ماشین سرکوبی را به راه انداخت که میلیون‌ها انسان بی‌گناه را در اردوگاه‌های کار اجباری و جوخه‌های اعدام به کام مرگ فرستاد. تا دهه‌ها پس از مرگ او، نامش با وحشت و جنایت گره خورده بود. با این حال، حاکمیت امروز روسیه به رهبری پوتین، به دلایل کاملاً سیاسی و برای توجیه قدرت مطلق خود و سرکوب هرگونه صدای مخالف، در حال پاک کردن حافظه‌ی تاریخی مردم است. کرملین تاریخ‌نگارانی را که جنایات استالین را یادآوری می‌کنند به زندان می‌اندازد، سازمان‌های حقوق بشری را با برچسب «عامل بیگانه» و «افراط‌گرا» منحل می‌کند و در مقابل، مجسمه‌های استالین را به میادین و ایستگاه‌های مترو بازمی‌گرداند. هدف از این مهندسی عظیم تاریخی بسیار روشن است: دولتی که درگیر جنگی فرسایشی در اوکراین است و هرگونه آزادی مدنی را در داخل سلب کرده، به یک الگوی تاریخی نیاز دارد تا به شهروندانش بگوید «حفظ اقتدار دولت و عظمت امپراتوری، هرگونه خشونت و قربانی کردن انسان‌ها را توجیه می‌کند».

عصر وحشت و کالبدشکافی ماشین مرگ

به گزراش رویداد۲۴، برای پی بردن به عمق فاجعه‌ای که امروز حاکمیت روسیه در پی پنهان کردن آن است، باید به سال‌های تب‌آلود نیمه‌ی دوم دهه‌ی سی میلادی بازگشت. اتحاد جماهیر شوروی در آن سال‌ها تحت سلطه‌ی مطلق ژوزف استالین قرار داشت. او برای تحکیم پایه‌های قدرت خود و پیشبرد برنامه‌های جاه‌طلبانه‌اش در زمینه‌ی اشتراکی‌سازی کشاورزی و صنعتی‌سازی سریع، تصمیم گرفت هرگونه نیروی بالقوه‌ی مخالف را پیش از شکل‌گیری در نطفه خفه کند. این تصمیم به آغاز دورانی منجر شد که در تاریخ معاصر از آن با عنوان «ترور بزرگ» یاد می‌شود.


بیشتر بخوانید:

بازخوانی انقلاب روسیه از دیدگاه منافع توده‌ها

ایده‌هایی که جهان را تغییر دادند: کمونیسم چگونه به وجود آمد و چه سرنوشتی یافت؟

تاریخ روابط ایران و روسیه از تزار تا استالین


به گزارش رویداد۲۴، ماشین سرکوب استالین شباهتی به دیکتاتوری‌های سنتی نداشت و با یک رویکرد کاملاً صنعتی، بوروکراتیک و بی‌رحمانه عمل می‌کرد. پلیس مخفی مخوف شوروی، با سازماندهی شبکه‌ای عظیم از خبرچینان، فضای رعب‌آوری را در سراسر کشور حاکم کرد. سازوکار اعدام‌ها بر اساس سهمیه‌بندی پیش می‌رفت؛ مرکز در مسکو به هر منطقه دستور می‌داد که تعداد مشخصی از افراد باید به عنوان «دشمن خلق» دستگیر و تیرباران شوند. مقامات محلی نیز برای اثبات سرسپردگی و وفاداری خود، همواره درخواست می‌کردند تا سهمیه‌ی اعدامی‌های منطقه‌ی آنها افزایش یابد. در این سیستم هولناک، روند دادرسی به هیئت‌های سه‌نفره‌ای واگذار شده بود که احکام مرگ را گاه در کمتر از چند دقیقه، بدون حق وکیل و بدون شنیدن دفاعیات متهم صادر می‌کردند.

قربانیان این تصفیه‌های خونین از یک طبقه‌ی خاص نبودند. به گزارش رویداد۲۴، استالین یاران دیرین ولادیمیر لنین و رهبران اولیه‌ی انقلاب را جوقه‌جوقه به جوخه‌های آتش سپرد. برجسته‌ترین فرماندهان ارتش سرخ، دانشمندان، نویسندگان نامدار، مهندسان و روحانیون در کنار میلیون‌ها کارگر و دهقان ساده به کام مرگ رفتند.

محوطه‌هایی دنج و دور از چشم عموم در حومه‌ی شهر‌های بزرگ، مانند «کومونارکا» و «بوتوو» در اطراف مسکو، به قتلگاه‌هایی بدل شدند که شبانه‌روز کامیون‌های حامل محکومان به آنجا سرازیر می‌شدند و اجساد پس از شلیک گلوله‌ای به پشت سر، در خندق‌های بی‌نام‌ونشان فرو می‌ریختند. در امتداد این اعدام‌ها، سیستم پهناوری از اردوگاه‌های کار اجباری موسوم به «گولاگ» در سردترین و دورافتاده‌ترین نقاط سیبری برپا شد. میلیون‌ها زن و مرد در این اردوگاه‌ها به بردگی گرفته شدند و صد‌ها هزار نفر از آنان در اثر گرسنگی، بیماری، سرمای کشنده و بیگاری طاقت‌فرسا جان خود را از دست دادند. ترور بزرگ، روح جامعه‌ی روسیه را در هم شکست و نسلی را پرورش داد که بقای خود را تنها در سکوت و اطاعت محض می‌جست.

بیداری پسا‌شوروی؛ رویارویی جامعه با شبح بلشویسم

به گزارش رویداد۲۴، با مرگ استالین در سال ۱۹۵۳، سایه‌ی وحشت اندکی سبک شد و نیکیتا خروشچف در اقدامی تاریخی، بخش‌هایی از جنایات کیش شخصیت او را فاش کرد. با این وجود، سیستم توتالیتر همچنان پابرجا بود و تمایلی به کالبدشکافی عمیق گذشته نداشت. تحول بنیادین دهه‌ها بعد و در اواخر دهه‌ی هشتاد میلادی، با آغاز سیاست‌های شفافیت (گلاسنوست) توسط میخائیل گورباچف رخ داد. در این دوران، سد سانسور شکست و بایگانی‌های محرمانه برای نخستین بار گشوده شدند. جامعه‌ی روسیه که سال‌ها در تاریکی و بی‌خبری نگه داشته شده بود، ناگهان با اسناد متقن کشتار‌های دسته‌جمعی و ابعاد هولناک تاریخ خود مواجه گردید.


بیشتر بخوانید:

روایتی از فروریختن دیوار برلین | آقای گورباچف، این دیوار را خراب کن!

وقتی شوروی با لشکرکشی نظامی اصلاحات در چکسلواکی را به بن‌بست کشاند !

شوروی پس از لنین/ میراث استالین برای سرزمین تزارها چه بود؟

از استالین تا پوتین/ فراز و فرود مذاکرات آمریکا و روسیه


این شوک تاریخی، به زایش یک بیداری عظیم اجتماعی انجامید. روشنفکران، بازماندگان اردوگاه‌ها و دگراندیشان نامداری، چون آندری ساخاروف، فیزیکدان و برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل، گرد هم آمدند و سازمانی مدنی به نام «مموریال» را پایه‌گذاری کردند. هدف مموریال، یک دادخواهی تاریخی بود: ثبت نام تک‌تک قربانیان، یافتن گور‌های گمنام و بازگرداندن هویت و کرامت به انسان‌هایی که ماشین سرکوب استالین قصد محو ابدی آنها را داشت. مموریال به جامعه می‌آموخت که ارزش جان و آزادی انسان، همواره بر قدرت دولت ارجحیت دارد.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در آغاز دهه‌ی نود میلادی و روی کار آمدن بوریس یلتسین، این جریان ضدبلشویکی وارد بدنه‌ی حاکمیت نوپا شد. روسیه‌ی جدید در تلاش بود تا با نفی قاطع دوران دیکتاتوری، پایه‌های یک دموکراسی را بنا کند. مجسمه‌های رهبران کمونیست در میان تشویق مردم از میادین به زیر کشیده شدند، کتاب‌های درسی برای بیان حقایق تلخ تاریخی اصلاح گردیدند و دولت رسماً روند اعاده‌ی حیثیت از میلیون‌ها قربانی بی‌گناه را آغاز کرد. نصب تخته‌سنگی گرانیتی از جزایر سولووتسکی (محل برپایی نخستین اردوگاه‌های گولاگ) در میدان لوبیانکای مسکو و دقیقاً در برابر ساختمان مرکزی پلیس مخفی، به نمادی درخشان از پیروزی حافظه بر فراموشی تبدیل شد. جامعه در آن سال‌ها امیدوار بود که ارواح تاریک گذشته دیگر هرگز به سپهر سیاسی روسیه بازنگردند. با وجود این امیدواری‌ها، ساختار‌های امنیتی پیشین هرگز به طور کامل پاکسازی نشدند و هیچ دادگاهی برای محاکمه‌ی آمران آن جنایات برگزار نگردید؛ ضعفی که بستر را برای بازگشت دیکتاتوری در هزاره‌ی جدید مهیا ساخت.

چرخش کرملین؛ زایش دوباره‌ی دیکتاتور در عصر پوتین

به گزارش رویداد۲۴، ولادیمیر پوتین، افسر پیشین سازمان اطلاعات شوروی (ک‌گ‌ب)، در نخستین سال‌های رسیدن به مقام ریاست‌جمهوری، رویکردی محتاطانه به تاریخ داشت و گاه از سرکوب‌های دوران ترور انتقاد می‌کرد. با گذشت زمان، تثبیت پایه‌های قدرت در کرملین و افزایش تقابل‌های ژئوپلیتیک با کشور‌های غربی، دکترین سیاسی پوتین دچار یک دگردیسی عمیق شد. او دریافت که برای توجیه سرکوب منتقدان داخلی، تمرکزگرایی شدید قدرت و پیشبرد سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ی خارجی، به یک ایدئولوژی منسجم و یک پشتوانه‌ی تاریخی قدرتمند نیاز دارد. دوران دموکراسی‌خواهی دهه‌ی نود نمی‌توانست چنین پشتوانه‌ای فراهم کند، در نتیجه کرملین عامدانه به سوی بازآفرینی دوران استالین چرخید.

در ایدئولوژی پوتینیسم، «دولت» یک موجودیت فراتاریخی، مقدس و غایت نهایی هستی ملت روس تلقی می‌شود. در این جهان‌بینی، حکومت هیچ‌گاه در جایگاه متهم نمی‌نشیند و هرگونه نقد رادیکال به گذشته‌ی آن، به مثابه‌ی تضعیف ارکان امنیت ملی است. دستگاه ایدئولوژیک کرملین برای اجرای این طرح، تاریخ روسیه را حول محور رویدادی بی‌بدیل بازنویسی کرد: پیروزی در جنگ جهانی دوم. این پیروزی که در روسیه با نام «جنگ بزرگ میهنی» شناخته می‌شود، به یک مذهب دولتی نوین تبدیل شد.

در چارچوب این تاریخ‌نگاری جدید، استالین دیگر یک دیکتاتور تشنه به خون نیست. ماشین تبلیغاتی دولت او را در قامت یک «مدیر مقتدر و کارآمد» به تصویر می‌کشد؛ رهبری پولادین که توانست با عبور از بحران‌ها، کشور را به یک ابرقدرت جهانی بدل کرده و ارتش آلمان نازی را در هم بشکند. کرملین با برجسته کردن این پیروزی، جنایات دوران ترور بزرگ را به حاشیه می‌راند و آنها را در حد خطا‌های اداری ناخواسته یا «هزینه‌های ضروری و اجتناب‌ناپذیر حفظ امپراتوری» تقلیل می‌دهد. پیام پنهان، اما قدرتمند این روایت برای جامعه‌ی امروز روسیه این است که برای حفظ عظمت مادر-میهن، حاکمیت حق دارد هر هزینه‌ای را بر ملت تحمیل کند و هیچ فردی حق اعتراض به تصمیمات پیشوای مقتدر را ندارد.

ماشین نسیان؛ انهدام نهاد‌ها و سرکوب حافظه‌ی جمعی

به گزارش رویداد۲۴، تثبیت این روایت مجعول، مستلزم خاموش کردن تمامی نهاد‌ها و صدا‌هایی بود که اسناد و شواهد تاریخی حقیقی را در اختیار داشتند. کرملین در یک دهه‌ی گذشته، عملیاتی گسترده و سیستماتیک را برای پاکسازی حافظه‌ی جمعی به اجرا گذاشت که ابعاد آن یادآور سرکوب‌های قرن بیستم است.

اصلی‌ترین مانع در برابر این تاریخ‌سازی دولتی، سازمان بین‌المللی «مموریال» بود. دولت پوتین در گام نخست، با تصویب قوانینی محدودکننده، این سازمان را به دریافت کمک از خارج متهم کرد و برچسب «عامل بیگانه» را بر آن چسباند؛ اصطلاحی که در فرهنگ روسی دقیقاً مترادف با خائن و جاسوس است. در نهایت، دادگاه عالی روسیه با ادعای اینکه مموریال با یادآوری جنایات شوروی، در حال سیاه‌نمایی علیه تاریخ پرافتخار کشور است، حکم به انحلال کامل آن داد. در بهار سال ۲۰۲۶، دستگاه قضایی پا را فراتر نهاد و شبکه‌ی مموریال را تشکیلاتی «افراط‌گرا» اعلام کرد. این حکم به معنای آن بود که پژوهشگران تاریخ و فعالان حقوق بشر، در ردیف تروریست‌ها قرار گرفتند و هرگونه تلاش برای زنده نگه‌داشتن نام قربانیان، با احکام سنگین کیفری روبه‌رو شد.

سرکوب حافظه در لایه‌های دیگر اجتماع نیز با قدرت دنبال شد. آرشیو‌های دولتی که اسناد جنایات پلیس مخفی را در خود جای داده بودند، بار دیگر مهروموم شدند. مورخانی که به‌صورت مستقل و میدانی در پی کشف گور‌های دسته‌جمعی بودند، با اتهامات ساختگی روانه‌ی زندان شدند؛ داستان تلخ یوری دمیتریف، پژوهشگری که گور‌های دسته‌جمعی هزاران قربانی را در جنگل‌های منطقه‌ی کارلیا کشف کرد و سپس با پرونده‌سازی امنیتی به پانزده سال حبس محکوم شد، نمونه‌ای بارز از برخورد حاکمیت با حقیقت است.

در حوزه‌ی آموزش، دولت به یکسان‌سازی کتب درسی تاریخ دست زد. به گزارش رویداد۲۴، نسخه‌های جدیدی که تحت نظارت مشاوران ارشد کرملین تدوین شده‌اند، با ادبیاتی حماسی به ستایش از دستاورد‌های صنعتی و نظامی دوران استالین می‌پردازند و اشاره به اردوگاه‌های کار اجباری را به چند خط حاشیه‌ای و توجیه‌آمیز محدود کرده‌اند. هدف این سیستم آموزشی، پرورش نسلی است که پرسشگری انتقادی را کنار گذاشته و اطاعت از حاکمیت مقتدر را فضیلت مطلق بپندارد.

فضای کالبدی شهر‌ها نیز از این یورش در امان نماند. لوح‌های فلزی کوچکی که شهروندان در قالب طرح «آخرین آدرس» بر دیوار خانه‌های پیشین قربانیان نصب کرده بودند، به‌صورت سازمان‌یافته توسط عوامل پنهان کنده شدند. موزه‌ی تاریخ گولاگ در مسکو به دستور مقامات و با بهانه‌های واهی تعطیل گشت تا هیچ نشانی از رنج انسانی در فضای عمومی پایتخت باقی نماند. در مقابل، مجسمه‌ها، نقش‌برجسته‌ها و تندیس‌های نوین استالین با حمایت ضمنی یا مستقیم نهاد‌های دولتی، یکی پس از دیگری در میادین و ایستگاه‌های مترو رخ می‌نمایند و فضای روانی جامعه را تسخیر می‌کنند.

فرجام تاریک؛ جنگ اوکراین و زایش جامعه‌ی مسخ‌شده

روند تطهیر دیکتاتور و بازنویسی تاریخ، ارتباطی ارگانیک و حیاتی با ماجراجویی‌های نظامی کرملین، به‌ویژه تجاوز همه‌جانبه به خاک اوکراین دارد. به گزارش رویداد۲۴، زمانی که ماشین جنگی روسیه فرمان حمله را دریافت کرد، دستگاه تبلیغاتی دولت برای توجیه این تهاجم، به واژگان دوران جنگ جهانی دوم متوسل شد. استفاده‌ی مداوم از کلیدواژه‌ی «نازی‌زدایی» تلاشی آشکار برای پیوند زدن این جنگ توسعه‌طلبانه به حماسه‌ی مقاومت شوروی در برابر فاشیسم بود. پوتین با قرار دادن خود در جایگاه استالین نوین، از شهروندان روسیه می‌خواهد که بدون طرح هیچ‌گونه پرسشی، منابع و فرزندان خود را فدای تصمیمات حاکمیت کنند.

بازتاب این پروپاگاندای همه‌جانبه، شکل‌گیری وضعیتی است که جامعه‌شناسان و پژوهشگران مستقل روس آن را «انجماد اجتماعی» یا «جامعه‌ی زامبی» می‌نامند. در پی دهه‌ها تبلیغات مستمر، سرکوب خشن منتقدان و قطع دسترسی به اطلاعات آزاد، بخش بزرگی از جامعه‌ی روسیه به یک بی‌حسی اخلاقی عمیق دچار شده است. بازگشت واژگانی، چون «ستون پنجم» و «خائنان ملی» به سخنرانی‌های مقامات ارشد، فضای رعب‌آور دهه‌ی سی میلادی را بازسازی کرده است. در این فضای مسخ‌شده، پناه بردن به تصویر یک رهبر مقتدر تاریخی، سازوکاری روانی برای غلبه بر ترس، ناامنی و توجیه بحران‌های جاری است. این همان دلیلی است که باعث می‌شود یک سرباز در حال مرخصی از جبهه‌ی اوکراین، در برابر مجسمه‌ی استالین ادای احترام کند تا باور کند که خون‌های ریخته‌شده، در خدمت یک آرمان والای امپراتوری است.

آنچه امروز در روسیه در جریان است، درسی جهان‌شمول و هولناک برای تمام جوامع بشری است. ملتی که از رویارویی انتقادی و شجاعانه با صفحات تاریک گذشته‌ی خود می‌هراسد و به جای دلجویی از قربانیان و طرد جلادان، به تطهیر جنایتکاران روی می‌آورد، ناگزیر است تا فجایع گذشته را در زمان حال بازتولید کند. دولتی که تاریخ را تحریف می‌کند و حافظه‌ی جمعی را به بند می‌کشد، در واقع در حال صدور مجوز برای جنایات آینده‌ی خویش است. تا زمانی که ارواح سرگردان میلیون‌ها انسان بی‌گناه در خاک روسیه به رسمیت شناخته نشوند و آمران جنایت در پیشگاه تاریخ محکوم نگردند، سایه‌ی تاریک و سنگین استالین بر سرنوشت این سرزمین باقی خواهد ماند و چرخه‌ی سرکوب، ویرانی و قربانی کردن انسان‌ها هرگز متوقف نخواهد شد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha