کنگره جدید و معمای جنگ ایران؛ دست ترامپ تا کجا باز است؟ | دموکراتها میتوانند سیاست خارجی آمریکا را تغییر دهند؟
رویداد۲۴| پیروزی دموکراتها در انتخابات میاندورهای آمریکا و بازپسگیری اکثریت هر دو مجلس کنگره، معادلات سیاسی واشنگتن را تغییر داده است؛ شکستی که برای دونالد ترامپ، بهویژه در شرایط ادامه جنگ با ایران و افزایش هزینههای اقتصادی آن، فقط یک ضربه انتخاباتی نیست و میتواند اداره دو سال پایانی ریاستجمهوری او را دشوارتر کند. با این حال، نباید از این نتیجه انتخاباتی انتظار تغییر فوری و اساسی در سیاست خارجی آمریکا داشت. دموکراتها حالا ابزارهای بیشتری برای مهار ترامپ دارند، اما همچنان کاخ سفید، فرماندهی نیروهای مسلح و بخش مهمی از اختیارات اجرایی سیاست خارجی در اختیار رئیسجمهوری است که نشان داده حاضر نیست بهسادگی از تصمیمهایش عقبنشینی کند.
خبرگزاری رویترز روز گذشته در گزارشی به قلم مت اسپتالنیک، با اشاره به پیروزی دموکراتها، این تناقض را برجسته کرده و نوشته است: رئیسجمهور از نظر سیاسی تضعیف شده، اما همچنان آزادی عمل قابلتوجهی در عرصه سیاست خارجی دارد. گزارش دیگری از رویترز در روزهای پیشین نیز پنج حوزه اثرگذاری کنگره جدید، از جمله جنگ ایران، کمک نظامی به اسرائیل، حمایت از اوکراین، بودجه نظامی و سیاست آمریکا در آمریکای لاتین را بررسی کرده بود. مسئله مهمتر، اما این است که این ابزارها تا کجا میتوانند به تغییر واقعی سیاستهای کاخ سفید منجر شوند؟
پیروزی دموکراتها؛ شکست ترامپ یا آغاز محدودیتهای واقعی؟
نتیجه انتخابات میاندورهای را نباید صرفاً به معنای تأیید برنامه سیاسی دموکراتها دانست. بخش مهمی از رأیدهندگان آمریکایی به دلیل افزایش هزینه زندگی، قیمت سوخت و پیامدهای اقتصادی جنگ با ایران از جمهوریخواهان فاصله گرفتهاند. در واقع، جنگی که ترامپ آن را با هدف تأمین امنیت آمریکا و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای توجیه میکرد، به یکی از عوامل فرسایش محبوبیت دولت او تبدیل شده است.
این موضوع برای تحلیل آینده سیاست خارجی آمریکا اهمیت دارد؛ زیرا رأیدهندگان لزوماً به یک برنامه جامع و تازه برای روابط خارجی رأی ندادهاند، بلکه بخشی از آنها به هزینههای سیاستهای دولت مستقر اعتراض کردهاند؛ بنابراین دموکراتها برای حفظ موقعیت انتخاباتی خود در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸، انگیزه دارند هزینههای جنگ و مداخلات نظامی را زیر سؤال ببرند؛ اما این الزاماً به معنای مخالفت با اصل قدرتنمایی آمریکا یا کنار گذاشتن فشار بر رقبای واشنگتن نیست.
از سوی دیگر، اکثریت پارلمانی بهتنهایی برای تصویب تمام برنامههای دموکراتها کافی نیست. ترامپ همچنان حق وتوی مصوبات کنگره را دارد و برای عبور از این مانع، مخالفان او به رأی دوسوم اعضای هر دو مجلس نیاز دارند؛ اکثریتی که صرفاً با پیروزی انتخاباتی اخیر به دست نمیآید. شورای روابط خارجی آمریکا نیز در ارزیابی کارشناسان خود تأکید کرده است که نبود اکثریت لازم برای شکستن وتوی رئیسجمهور، قدرت دموکراتها را در تغییر سیاستهای کلان دولت محدود میکند.
کنگره میتواند هزینه جنگ را برای ترامپ بالا ببرد
مهمترین عرصه تقابل دموکراتها و ترامپ احتمالاً جنگ ایران خواهد بود. آغاز جنگ بدون دریافت مجوز قبلی کنگره، از همان ابتدا با اعتراض شماری از قانونگذاران دموکرات مواجه شد. آنها بارها تلاش کردند با استفاده از اختیارات قانونی کنگره، ادامه عملیات نظامی را به دریافت مجوز از نمایندگان مردم مشروط کنند؛ تلاشهایی که حتی در مواردی با همراهی تعدادی از جمهوریخواهان به تصویب قطعنامههایی در هر دو مجلس انجامید، اما دولت ترامپ به آنها اعتنا نکرد.
اکنون دموکراتها با در اختیار گرفتن ریاست کمیتههای مهم کنگره، امکان بیشتری برای احضار مقامهای دولت و پنتاگون، برگزاری جلسات علنی، مطالبه اسناد و بررسی نحوه تصمیمگیری درباره جنگ خواهند داشت. آنها همچنین میتوانند از مسیر تصویب بودجه دفاعی و تخصیص اعتبارات، دولت را برای ادامه عملیات نظامی تحت فشار قرار دهند یا دستکم هزینه سیاسی و مالی آن را افزایش دهند. رویترز نیز این ابزارها را از مهمترین راههای محدود کردن اختیار ترامپ در جنگ ایران دانسته است.
با این حال، تفاوت مهمی میان دشوار کردن ادامه جنگ و متوقف کردن آن وجود دارد. رئیسجمهور آمریکا فرمانده کل نیروهای مسلح است و در عمل از اختیارات گستردهای برای صدور دستور عملیات نظامی برخوردار است. اگر ترامپ ادامه جنگ را برای امنیت ملی آمریکا ضروری بداند، ممکن است حتی در برابر فشار کنگره نیز به مسیر خود ادامه دهد. بهخصوص آنکه شکست انتخاباتی جمهوریخواهان الزاماً به معنای تغییر نظر تمام اعضای این حزب درباره ایران نیست.
نکته دیگر اینکه مخالفت با جنگ لزوماً به معنای موافقت با کاهش تحریمها یا پذیرش مطالبات تهران نیست. در میان دموکراتها نیز طیفهای مختلفی درباره نحوه مواجهه با جمهوری اسلامی وجود دارد. بخشی از آنها از دیپلماسی و توافق هستهای حمایت میکنند و بخشی دیگر همچنان بر مهار برنامه هستهای و توان منطقهای ایران از طریق فشار اقتصادی و سیاسی تأکید دارند؛ بنابراین حتی در صورت موفقیت دموکراتها در محدود کردن عملیات نظامی، نمیتوان از تغییر خودکار سیاست تحریمی واشنگتن سخن گفت.
آیا حمایت بیقیدوشرط آمریکا از اسرائیل به پایان میرسد؟
پرونده اسرائیل یکی دیگر از حوزههایی است که احتمال تغییر در آن بیشتر از گذشته به نظر میرسد. جنگ غزه، تلفات غیرنظامیان فلسطینی و سیاستهای دولت بنیامین نتانیاهو باعث شده حمایت از اسرائیل در میان بخشی از پایگاه اجتماعی دموکراتها با تردیدهای جدی روبهرو شود. در کنگره نیز این تغییر نگرش خود را نشان داده است؛ بهطوریکه نزدیک به نیمی از دموکراتهای مجلس نمایندگان در رأیگیری تابستان گذشته از قطع کمکهای نظامی به اسرائیل حمایت کردند.
اکنون دموکراتها میتوانند با استفاده از اختیارات بودجهای، فروش برخی تسلیحات یا ارسال سلاحهای مشخص به اسرائیل را محدود کنند. کمک نظامی پایه آمریکا به اسرائیل سالانه ۳.۸ میلیارد دلار است و محدود کردن همین کمکها میتواند پیامدهای سیاسی و نظامی مهمی داشته باشد. البته این به معنای قطع قطعی حمایت واشنگتن نیست. حمایت از امنیت اسرائیل همچنان در میان بخشی از هر دو حزب پایگاه قدرتمندی دارد و اختلاف دموکراتها با نتانیاهو را نباید با مخالفت تمامعیار آنها با اتحاد آمریکا و اسرائیل یکسان دانست.
در واقع، احتمال دارد تغییر اصلی در این حوزه نه پایان حمایت نظامی، بلکه افزایش شروط سیاسی و حقوقی برای استفاده از تسلیحات آمریکایی باشد. چنین تغییری میتواند آزادی عمل دولت اسرائیل را تا اندازهای محدود کند، اما لزوماً به معنای تغییر بنیادین راهبرد آمریکا در خاورمیانه نیست.
اوکراین و روسیه؛ دموکراتها و جمهوریخواهان همپیمان میشوند؟
در پرونده اوکراین، وضعیت تا اندازهای متفاوت است. برخلاف ایران که درباره نحوه مواجهه با آن اختلافات جدی حزبی وجود دارد، حمایت از کییف در میان بخش قابلتوجهی از دموکراتها و حتی جمهوریخواهان کنگره همچنان طرفدار دارد. ترامپ در دوره اخیر کمکهای مستقیم نظامی و مالی به اوکراین را تا حد زیادی متوقف کرده و در موضوع تحریمهای روسیه نیز تصمیمهایی گرفته که با مخالفت شماری از نمایندگان هر دو حزب روبهرو شده است.
دموکراتها با در اختیار گرفتن دستور کار کنگره میتوانند بستههای جدید کمک به اوکراین را به رأی بگذارند. در این پرونده حتی احتمال همراهی شماری از جمهوریخواهان برای عبور از وتوی ترامپ وجود دارد؛ موضوعی که نشان میدهد اکثریت دموکراتها در برخی مسائل سیاست خارجی میتواند به ائتلافهای فراتر از مرزبندی حزبی منجر شود.
اما این وضعیت یک پیام دیگر هم دارد: دموکراتها الزاماً مخالف سیاست خارجی مداخلهگرایانه آمریکا نیستند. همان حزبی که ممکن است خواهان محدود کردن جنگ با ایران باشد، میتواند از افزایش حمایت نظامی از اوکراین و تقویت نقش آمریکا در رقابت با روسیه دفاع کند؛ بنابراین تغییر دولت یا ترکیب کنگره لزوماً به معنای حرکت واشنگتن به سمت کاهش حضور نظامی و سیاسی در جهان نیست.
ترامپ عقبنشینی میکند یا حمله؟
یک احتمال مهم دیگر که نباید از نظر دور داشت، واکنش خود ترامپ به محدودیتهای جدید سیاسی است. رئیسجمهوری که در دو سال پایانی دوره خود با کنگرهای مخالف روبهرو میشود، ممکن است به جای مصالحه، تلاش کند از اختیارات اجرایی خود بیشتر استفاده کند.
از سوی دیگر، محدود شدن قدرت داخلی ترامپ ممکن است او را به استفاده بیشتر از سیاست خارجی برای تثبیت میراث سیاسی خود سوق دهد. در چنین شرایطی، جنگ و بحرانهای خارجی میتوانند به ابزاری برای نمایش قدرت تبدیل شوند؛ هرچند هزینههای اقتصادی و مخالفت افکار عمومی، دامنه این مانور را محدود میکند. به همین دلیل نمیتوان فرض کرد که پیروزی دموکراتها بهطور خودکار احتمال تنش نظامی با ایران را کاهش میدهد.
تغییر سیاست آمریکا از کجا آغاز میشود؟
واقعیت این است که سیاست خارجی آمریکا محصول تصمیم یک رئیسجمهور یا یک حزب بهتنهایی نیست. کنگره، کاخ سفید، وزارت خارجه، پنتاگون، نهادهای اطلاعاتی و ملاحظات امنیتی و اقتصادی، همگی در شکلگیری این سیاست نقش دارند. دموکراتها با پیروزی اخیر میتوانند موازنه قدرت را تغییر دهند، اما برای تغییر پایدار سیاست خارجی باید بتوانند از مرحله مخالفت با تصمیمهای ترامپ عبور کنند و یک اجماع سیاسی تازه بسازند.
نکته مهمتر آن است که این پیروزی در شرایطی اتفاق افتاده که جنگ ایران به یکی از موضوعات تعیینکننده در سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است. اگر دموکراتها بتوانند هزینههای جنگ را به مسئلهای مستمر در کنگره و افکار عمومی تبدیل کنند، ترامپ برای ادامه عملیات نظامی با فشار بیشتری روبهرو خواهد شد. اما اگر اختلافات داخلی دموکراتها درباره نحوه مواجهه با ایران و خاورمیانه مانع شکلگیری یک راهبرد مشترک شود، این پیروزی بیشتر به ابزار نظارت و انتقاد محدود خواهد ماند.
از نظر زمانی نیز نباید فراموش کرد که کنگره جدید از سوم ژانویه ۲۰۲۷ آغاز به کار میکند. تا آن زمان، اکثریت جمهوریخواه همچنان مسئولیت اداره کنگره را برعهده دارد و ترامپ فرصت دارد پیش از آغاز دوره جدید، تصمیمهای مهمی را در حوزه سیاست خارجی و امنیتی دنبال کند.
در نهایت، پیروزی دموکراتها موجب تغییر فوری سیاست خارجی آمریکا نبوده و تنها نشانه آغاز محدودیتهای جدیتر برای ترامپ است. در پرونده ایران، این تحول میتواند احتمال افزایش فشار سیاسی برای پایان جنگ، بازگشت به مسیر دیپلماسی و پاسخگویی دولت درباره هزینههای نظامی را تقویت کند؛ اما نباید آن را با تغییر قطعی رویکرد واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی اشتباه گرفت. حتی اگر دموکراتها بتوانند جنگ را محدود کنند، مسئله تحریمها، برنامه هستهای و رقابت منطقهای همچنان باقی خواهد ماند. بنابراین، پیروزی دموکراتها برای تهران نه تضمین یک فرصت دیپلماتیک تازه است و نه نشانه پایان سیاست فشار آمریکا؛ بلکه تغییری در موازنه سیاسی واشنگتن است که میتواند هم فرصتهایی ایجاد کند و هم محاسبات طرفین را پیچیدهتر سازد.