کودکان معلول قربانی مهمان تلویزیون! | پشتپرده کلینیک جنجالی «شبیهسازی ذهن بیگدلی» و کسانی که برای او اعتبار خریدند
رویداد۲۴ | وضعیت نظارت بر حوزه درمان در ایران بسیار سطحی است. اما همین نظارت نیمبند و ناکارآمد نیز وقتی به حوزههایی مانند درمان افراد دارای معلولیت و اختلالات پیچیدهای همچون اُتیسم میرسد، عملاً بیمعنا میشود. در این میان، مؤسسهای عجیب به نام «کلینیک ذهن و روان (شبیهسازی ذهن بیگدلی)» در پایتخت، با ادعای ارائه روشهای نوین درمانی برای افراد دارای معلولیت جسمی و حرکتی و مبتلایان به اُتیسم، سالها به فعالیت خود ادامه داده است؛ فعالیتی که به روایت شاکیان، با رفتارهایی غیرانسانی و خشونتآمیز همراه بوده و قربانیان متعددی برجای گذاشته است.
با وجود شکایتهای متعدد، این مجموعه تا همین یکی دو ماه اخیر، بدون هراس از نهادهای نظارتی و قضایی، نهتنها به فعالیتهای خود ادامه میداد، بلکه برای تبلیغاتش از همکاری چهرههای شناختهشده نیز بهره میبرد. از علیرضا پناهیان تا کیانوش عیاری، چهرههایی بودند که برای این کلینیک بهظاهر درمانی تبلیغ کردند. به این ترتیب، گردانندگان این مؤسسه که با اتهام کلاهبرداری مواجهاند، در سایه اعتباری که از شهرت این افراد به دست آورده بودند، درآمدهای هنگفتی کسب کردند.
اقدامات مجتبی بیگدلی شاملو و ادعاهای او را باید در چارچوب شبهعلم بررسی کرد؛ مجموعهای از ادعاها و باورها که خود را علمی و واقعی معرفی میکنند، اما با روشهای معتبر علمی قابل اثبات نیستند. شبهعلم اغلب با ادعاهای متناقض، اغراقآمیز یا غیرقابل ابطال همراه است. تکیه بر سوگیری تأییدی بهجای تلاش جدی برای رد فرضیهها، استقبال نکردن از ارزیابی کارشناسان مستقل، فقدان روشهای نظاممند در فرضیهسازی و ادامه دادن به ترویج فرضیهها حتی پس از بیاعتبار شدن تجربی آنها، از ویژگیهای رایج شبهعلم است. روش موسوم به «شبیهسازی ذهن» در مؤسسه بیگدلی را نیز باید در همین چارچوب ارزیابی کرد.
اما فاجعهبارتر آن است که چنین پدیدهای نهتنها در ایران امکان فعالیت پیدا میکند، بلکه در فقدان نظارت کافی، خانوادههایی که با هزار امید و آرزو و با اعتماد به تبلیغات چهرههای مشهور و خبرگزاری رسمی دانشگاه آزاد اسلامی و سازمان صداوسیما، عزیزان خود را به این مؤسسات میسپارند، با پیامدهایی تلخ و گاه جبرانناپذیر روبهرو میشوند؛ پیامدهایی از جنس آنچه درباره اقدامات بیگدلی روایت شده است.

گفت وگوی تفصیلی خبرگزاری آنا با مجتبی بیگدلی!
بیگدلی شاملو سرانجام دستگیر شده، اما آثار اقدامات نادرست و روشهای خشونتآمیزی که بنا بر روایت خانوادهها برای درمان کودکان دارای معلولیت و بیماری به کار گرفته، ممکن است تا سالها بر جسم و روان آنان باقی بماند.
مجتبی بیگدلی شاملو کیست و چه ادعایی دارد؟
با مراجعه به وبسایت مؤسسه «کلینیک ذهن و روان» متوجه میشویم که طبق ادعاهای بیگدلی، او در سال ۱۳۸۴ روش «شبیهسازی ذهن» را بهعنوان «روشی علمی» پایهگذاری کرده است. بیگدلی مدعی است که با استفاده از این روش میتواند کدهای ذهنی یک فرد سالم را به فردی دارای لکنت زبان منتقل کند و لکنت او را تنها در مدت ۳۰ دقیقه درمان کند!
ظاهراً انتقال این کدها از طریق وارد کردن ضربه به بدن افراد صورت میگرفته است. یکی از مراجعهکنندگان درباره محیط این کلینیک به رویداد۲۴ گفته است:
«محیطی که درست کرده بودند بیشتر شبیه به شکنجهگاه بود تا کلینیک روانشناسی. به بهانه تحریک عصبها و پاسخ مغزی، رفتارهای خشونتآمیز و تند با بچههای بیدفاعِ مبتلا به اختلالات تکاملی داشتند. وقتی صدای گریه و جیغ بچهها بلند میشد، به خانوادهها اجازه ورود نمیدادند و میگفتند روند درمان باید در تنهایی انجام شود. آسیب روحی که به خود ما و فرزندانمان وارد شد، با هیچ پولی قابل جبران نیست.»
بیگدلی مدعی شده است که در سال ۱۳۸۸ از دانشگاه شهید چمران اهواز تأییدیه دریافت کرده است. علاوه بر این، ادعا شده که مجتبی بیگدلی در سال ۲۰۰۷ عنوان «مخترع برتر جهان» و حمید کمرزرین در سال ۲۰۱۵ عنوان «پژوهشگر برتر جهان» را به دست آوردهاند.
عجیب اینکه نوآوریها و دستاوردهای ادعایی این مرکز در گزارشها و مصاحبههای متعدد صداوسیما نیز بازتاب داشته است؛ ادعاهایی که برای هیچیک از آنها مستندات معتبر ارائه نشده است.
اطلاعات چندانی درباره میزان تحصیلات بیگدلی در دسترس نیست؛ او خود مدعی است که مدرک کارشناسی ارشد را از دانشگاه پیام نور دریافت کرده. از بیگدلی تاکنون، جز یک کتاب با عنوان عجیب«دانش شبیهسازی ذهن، زبان ذهن، زبان برنامهنویسی ذهن، درمان قطعی لکنت و فوتبال هوشمند» که در انتشارات «آیات اهواز» منتشر شده و به لحاظ علمی فاقد مبانی معتبر ارزیابی شده، هیچ مقاله یا پژوهش علمی دیگری وجو ندارد.

مجتبی بیگدلی در کنار حمید کمرزرین، دو موسس کلینیک شبیه سازی ذهن
از حمید کمرزرین که ظاهرا «مدیریت علمی» موسسه بیگدلی را در دست دارد اطلاعات ترسناکی وجود دارد. او دارای مدرک دکترای روانشناسی از دانشگاه علیگر هند است. این دانشگاه در میان دانش آموختگان هند به سطح بسیار نازل آموزش عالی شهرت دارد. دانش آموختگان ایرانی این دانشگاه عمدتا نه به زبان انگلیسی و نه به زبان هندی تسلط ندارند و مراحل تحصیلی خود را به صورت خارق العادهای بدون هیچ دانشی به پایان میرسانند. یک دانش آموخته هند به رویداد۲۴ گفته برخی دانشجویان این دانشگاه حتی پایاننامههای نازل خود را به زبان فارسی ارائه میدادند. کمرزرین مدعی شده با همین پیشینه تحصیلی موفق به دریافت عنوان «پژوهشگر برتر سال ۲۰۱۵» شده برای همین ادعا هم مستندات معتبری ندارند.
بیگدلی شاملو ادعاهای دیگری هم مطرح کرده است؛ از جمله شکسته شدن «رکورد صف درمان در گینس»، «درمان آسیبهای نخاعی و عصبی برای نخستین بار در جهان»، «درمان نوین فلج مغزی (CP)»، «درمان اُتیسم برای نخستین بار در جهان» و «درمان قطعی لکنت و تمامی اختلالات گفتاری برای نخستین بار در جهان».
اینها از جمله ادعاهای مطرحشده از سوی بیگدلی شاملو و مؤسسه کلینیک ذهن و روان هستند که لازم نیست بی معنا بودن آن را برای مخاطب توضیح بدهیم.
رسانه در خدمت تبلیغ شبهعلم
پی بردن به بیپایگی علمی ادعاهای بیگدلی شاملو کار چندان دشواری نیست. نکته تأسفبار اما حضور چهرههای مشهوری است که در کنار او قرار گرفتند و به تبلیغ این روش غیرعلمی و خشونتآمیز کمک کردند.
مؤسسه بیگدلی شاملو سرانجام پس از پیگیری رسانهها و سازمان نظام پزشکی پلمب شده است. سیدمحمد میرخانی، معاون اجتماعی و امور مجلس سازمان نظام پزشکی، پس از انتشار خبر پلمب این مؤسسه نوشت:
«این تبلیغ مؤسسه مایندسنتر را به یاد میآورید که بسیار در فضای مجازی معروف شده بود؟ پلمب شد. گردانندگان مؤسسه هم در فهرست ۵۲ نفر مداخلهگری که خدمت مردم شریف ایران معرفی کردیم، بودند.»
میرخانی پس از انتشار این متن، ویدئوهایی از تبلیغات چهرههای شناختهشده برای این مؤسسه منتشر کرد که در میان آنها افرادی مانند علیرضا پناهیان دیده میشدند.

به نظر می رسد این تصویر بدون اطلاع پناهیان گرفته شده اما در طول این سالها هرگز هیچ اطلاعیهای درباره عدم وجود ارتباط میان بیگدلی و پناهیان از سوی دفتر او منتشر نشده است
بیگدلی شاملو اما در واکنش، شاکیان خود را به اخاذی متهم کرد و گفت: «در مواردی افرادی بودند که میخواستند حتی اخاذی کنند و آمدهاند و گفتهاند که فلانقدر بدهید تا شکایت نکنیم. حالا بر اساس حرف همان افراد، کلینیک ما را پلمب کردند.»
پس از انتشار اخبار پلمب این مؤسسه، بیگدلی نهتنها به فعالیت خود ادامه داد، بلکه با گسترش فعالیتهای تبلیغاتی تلاش کرد مجوز ادامه فعالیت مؤسسهاش را نیز دریافت کند.
در تاریخ سوم آبان، کیانوش عیاری در مصاحبهای با یک روزنامه معتبر مدعی شد که بیگدلی شاملو توانسته بیماری او را تا حدی درمان کند: «من فقط به علم اعتقاد دارم. دکتر بیگدلیشاملو با استفاده از علم فوقالعادهاش و ذهنیتهای خودش کاری را انجام میدهد که اختراع خودش است. واقعا قابل توجه است که عدم تعادل من کم شده است.»

گفت وگوی کیانوش عیاری و روزنامه اعتماد درباره بیگدلی
عیاری توضیح مشخصی درباره نحوه درمان بیگدلی ارائه نکرده است. بااینحال، در ادامه مصاحبه خود ادعاهای قابلتوجه دیگری را نیز مطرح کرده است: «فیلم جوانی را دیدم کهاماس داشت و خیلی خوب شده بود. در مطب هم با چند نفری آشنا شدم که بهبودی قابل توجهی داشتند.اماس، آلزایمر و... ولی ایشان موفقترین زمینهاش رفع لکنت است. در این زمینه خیلی موفق بودهاند.»
این ادعاها البته با روایت خانوادههای مراجعهکننده به این مرکز درمانی در تعارض قرار دارند.
اما حمایت از بیگدلی شاملو به سلبریتیها محدود نبود. صداوسیما نیز با دعوت از او به برنامه «میدون» برای ارائه طرحی به نام «فوتبال هوشمند»، به دیده شدن گستردهتر او کمک کرد؛ طرحی که از همان ابتدا نیز مبانی علمی آن محل تردید بود و نمیتوان بهسادگی عنوان یک طرح علمی را بر آن گذاشت.
ماجرای حضور بیگدلی شاملو در برنامه «میدون» ظاهراً ابعاد عجیبتری هم داشته است. بنا بر روایتهای مطرحشده از پشتصحنه این برنامه، داوران هنگام ارائه طرح موسوم به «فوتبال هوشمند»، بهشدت از ادعاهای بیگدلی انتقاد کرده و حتی برخی از آنها را به تمسخر گرفته بودند. بااینحال، بخش عمده این انتقادهای تند هنگام تدوین برنامه حذف شد و آنچه در نهایت روی آنتن رفت، تصویری بهمراتب متفاوت از مواجهه واقعی داوران با ادعاهای او بود.
اگر این روایت صحت داشته باشد، نقش صداوسیما در این ماجرا دیگر صرفاً به دعوت از فردی با ادعاهای علمی اثباتنشده محدود نمیشود؛ بلکه باید پرسید چرا انتقادهای کارشناسان در مرحله تدوین کنار گذاشته شد و تریبون رسانه ملی عملاً به ابزاری برای معرفی و تبلیغ این فرد تبدیل شد؟ آیا مخاطبانی که برنامه را تماشا میکردند، از تردیدها و مخالفتهای جدی داوران با طرح بیگدلی اطلاع داشتند؟ و مهمتر اینکه چه کسانی مسئول تصمیمی بودند که بهجای نمایش نقدهای کارشناسی، زمینه اعتباربخشی رسانهای به چنین ادعاهایی را فراهم کرد؟
روایت خانوادهها؛ در مؤسسه بیگدلی شاملو چه میگذشت؟
یکی از مهمترین و تکاندهندهترین ابعاد پرونده بیگدلی شاملو، نحوه اجرای روش درمانی ادعایی اوست. بنا بر روایت خانوادهها، او تلاش میکرد کدهای ذهنی ادعایی خود را از طریق ضربه زدن با چوب به بدن بیماران و افراد دارای معلولیت! منتقل کند.
مهدی احمدی، پدر پسری ۱۰ ساله که فرزندش را برای درمان به این مؤسسه برده بود، درباره اتفاقاتی که در آنجا رخ داده، به رویداد۲۴ گفته است:
«این فرد هنگام معرفی روش کار خود، آن را به برنامهنویسی رایانه تشبیه کرده و گفته بود: «کار من مشابه برنامهنویسی کامپیوتر است و من روی عصب و عضله بهصورت کدگذاری کار میکنم. او پسرم را به همراه فرزندان چند مراجعهکننده دیگر به اتاقی برد که صدای موسیقی در آن بسیار بلند بود. حدود نیم ساعت بعد، بچه را در حالی به ما تحویل دادند که بهشدت گریه میکرد و پایش را کج نگه میداشت. ما از اتفاقاتی که داخل اتاق افتاده بود، اطلاعی نداشتیم و مرتب پای او را ماساژ میدادیم تا دردش آرام شود. او در تمام مسیر بازگشت به اصفهان درد کشید و همان شب دچار تشنج شد. پس از انجام تصویربرداری مشخص شد که پایش از ناحیه بالای ران دچار شکستگی شده است. علت این آسیب، وارد شدن ضربات چوب به پای پسرم بود.»
فهیمه مهری، مادر یکی دیگر از مراجعهکنندگان نیز درباره تجربه مراجعه به این مؤسسه و سرنوشت فرزندان خود پس از این بهاصطلاح درمان، به خبرنگاران گفته است:
«دو روز طول کشید تا با دو فرزند دارای معلولیتم خودمان را به تهران برسانیم. از نیمهشب جلوی در مطب و در خیابان ماندیم تا مطب باز شود. بهجز ما، دستکم ۲۰۰ تا ۳۰۰ خانواده دیگر هم حضور داشتند و در مطب حتی جایی برای نشستن نبود.»
مهری در ادامه روایت خود میگوید که برای این شکل از درمان، مبلغ ۲۴ میلیون تومان نیز پرداخت کرده است.
روایتهایی از این دست سرانجام موجب شد مسئولان نظارتی از خواب غفلت بیدار شوند و مجتبی بیگدلی شاملو دستگیر شود. دستگیریای که شاید از وقوع فجایع بعدی جلوگیری کند، اما پرسشی اساسی را پیش روی نهادهای مسئول قرار میدهد: چرا اساساً باید چنین افرادی بتوانند در حوزه درمان فعالیت کنند و با آسیب رساندن به کودکان آسیبپذیر و آزار خانوادههای آنان، درآمدهای هنگفتی به دست آورند و تنها پس از وقوع این فجایع، نهادهای نظارتی برای مقابله با آنها وارد عمل شوند؟
البته حمایت و اعتباربخشی به شبهعلم و روشهای غیرعلمی در ایران پدیده تازهای نیست. کافی است چند سال به عقب بازگردیم و روزهای همهگیری کرونا را به یاد بیاوریم؛ زمانی که در اوج نگرانی عمومی از شیوع بیماری، بهجای آنکه علم پزشکی و پژوهشهای معتبر تنها معیار ارزیابی ادعاهای درمانی باشند، گاه عجیبترین ادعاها از تریبونهای رسمی کشور مطرح میشدند و مورد توجه قرار میگرفتند.
یکی از مشهورترین نمونهها، رونمایی از دستگاه موسوم به «مستعان ۱۱۰» در فروردین ۱۳۹۹ بود؛ دستگاهی که حسین سلامی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، در مراسمی رسمی از آن رونمایی کرد و مدعی شد میتواند ویروس کرونا را از فاصله حدود ۱۰۰ متری و ظرف چند ثانیه شناسایی کند.
نمونه دیگر، عباس تبریزیان و مروجان «طب اسلامی» هستند. تبریزیان که سالها ادعاهای خود درباره درمان بیماریها را در فضای عمومی مطرح میکرد، در دوران کرونا نیز توصیههایی از جمله استفاده از روغن بنفشه را بهعنوان شیوه درمان مطرح کرد.
این جریانها سالها توانسته بودند در بخشی از جامعه و حتی نزد برخی چهرههای بانفوذ، اعتماد و اعتبار به دست آورند. همین اعتبار اجتماعی و سیاسی، همراه با ضعف نظارت و برخوردهای دیرهنگام، موجب شد مرز میان توصیههای غیرعلمی و درمان پزشکی برای بخشی از مخاطبان مخدوش شود.
پرونده مجتبی بیگدلی شاملو را نیز باید در امتداد همین مسئله بررسی کرد. این یعنی با ضعفی ساختاری در سازوکار نظارت و اعتبارسنجی ادعاهای علمی روبهرو هستیم.
تفاوت تلخ پرونده بیگدلی با بسیاری از نمونههای پیشین این است که این بار، بنا بر روایت خانوادههای شاکی، پیامد اعتماد به ادعاهای درمانی تنها گمراهی افکار عمومی نبوده، بلکه به آسیب جسمی و روانی کودکان دارای معلولیت و اختلالات رشدی نیز انجامیده است.
بازداشت بیگدلی شاملو، اگرچه میتواند گامی در مسیر رسیدگی به شکایتها باشد، پاسخ نهایی به پرسش اصلی نیست. باید روشن شود چه کسانی صلاحیت فعالیت این مجموعه را بررسی کردهاند، کدام نهادها در برابر هشدارها و شکایتهای پیشین مسئول بودهاند و چرا رسانههایی که برای معرفی چنین مدعیانی تریبون فراهم میکنند، درباره پیامدهای تبلیغات خود پاسخگو نیستند.