اعتماد: شکست انتخاباتی جمهوریخواهان نباید با پایان تهدید نظامی اشتباه گرفته شود | ترامپ تضعیفشده الزاماً کمخطرتر نیست
رویداد۲۴| محمدجواد حقشناس در یادداشتی با عنوان «زلزله در امریکا و ادامه دومینوی تله تلآویو» در روزنامه اعتماد نوشت: انتخابات میاندورهای سوم نوامبر امریکا، زلزلهای سیاسی در واشنگتن پدید آورد. پیروزی دموکراتها و عقبنشینی جمهوریخواهان، دونالد ترامپ را با واقعیتی تازه روبهرو کرد. این انتخابات، فراتر از رقابت دو حزب، بازتاب نارضایتی از جنگ ایران، افزایش هزینههای زندگی و سیاستهای اقتصادی کاخ سفید بود. جنگی که قرار بود با پیروزی سریع پایان یابد، اکنون به یکی از مسائل مناقشهبرانگیز سیاست داخلی امریکا تبدیل شده است.این تحول سه پیام دارد: بازگشت معیشت به مرکز سیاست امریکا، آشکار شدن شکاف در اردوگاه جمهوریخواهان و افزایش محدودیتهای سیاسی ترامپ. کنگره جدید نیز از سوم ژانویه میتواند نقش موثرتری در نظارت بر سیاست جنگی دولت ایفا کند.اما اهمیت این زلزله زمانی روشنتر میشود که آن را در امتداد زنجیره تحولات خاورمیانه، از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون بررسی کنیم. تله تلآویو؛ دومینویی از غزه تا واشنگتن: در چارچوب فرضیه «تله تلآویو» میتوان تحولات سه سال گذشته را دومینویی از گسترش جنگ و انتقال تدریجی هزینههای آن میان بازیگران منطقهای و جهانی دانست؛ روندی که پیامدهایش از محاسبات اولیه آغازکنندگان جنگ فراتر رفته است.حلقه نخست، حماس و غزه بود؛ با شهادت رهبرانی چون اسماعیل هنیه و یحیی سنوار، ویرانی گسترده غزه و دهها هزار قربانی فلسطینی، از جمله هزاران کودک؛ فاجعهای انسانی که آثار آن برای نسلها باقی خواهد ماند.حلقه دوم، حزبالله لبنان بود؛ با شهادت سیدحسن نصرالله، از دست رفتن بخش مهمی از کادر فرماندهی، انفجار پیجرها و تلفات گسترده انسانی؛ ضرباتی که توان عملیاتی و ساختار رهبری حزبالله را به شدت تضعیف کرد.
حلقه سوم، سوریه بود؛ سقوط حکومت بشار اسد و روی کار آمدن جریانی با پیشینه تقابل با تهران، یکی از مهمترین تکیهگاههای منطقهای جمهوری اسلامی را از میان برد.حلقه چهارم، ایران بود؛ با انتقال مستقیم جنگ و همراه شدن دولت ترامپ با اسراییل در دو مرحله جنگ دوازدهروزه و چهلروزه؛ شهادت رهبر جمهوری اسلامی، شماری از فرماندهان ارشد، هزاران شهروند ایرانی و آسیبهای گسترده به زیرساختهای نظامی، اقتصادی و نفتی کشور.دامنه جنگ به کشورهای عربی خلیجفارس، عراق، اردن و یمن نیز گسترش یافت و تلفات انسانی، خسارتهای سنگین اقتصادی و تخریب زیرساختها را در پی داشت. اسراییل نیز متحمل تلفات انسانی و خسارتهای اقتصادی و زیرساختی و امنیت کشتیرانی و بازار جهانی انرژی با بحرانی کمسابقه روبهرو شد.حلقه پنجم، ایالات متحده بود؛ قدرتی که با ورود مستقیم به جنگ، نهتنها به اهداف سیاسی اعلام شده خود دست نیافت، بلکه با هزینههای سنگین و نارضایتی داخلی مواجه شد. بر اساس گزارش ۲۸ اکتبر رویترز، هزینه جنگ امریکا تا نیمه اکتبر از ۴۷ میلیارد دلار فراتر رفت.اکنون دومینو به ساختار سیاسی واشنگتن رسیده است. فایننشالتایمز در گزارشی تازه، احتمال تغییر مناسبات سنتی امریکا و اسراییل در پی پیروزی دموکراتها را بررسی کرده است. جنگی که با حمایت واشنگتن گسترش یافت، ممکن است به تضعیف موقعیت تلآویو در مهمترین متحد بینالمللیاش بینجامد.البته فرضیه تله تلآویو به معنای اثبات طراحی تمامی این تحولات از سوی اسراییل نیست، بلکه سازوکاری را توضیح میدهد که در آن، گسترش جنگ، بازیگران بیشتری را گرفتار پیامدهای تصمیمهای پیشین میکند.
پارادوکس ترامپ تضعیف شده: شکست انتخاباتی ترامپ الزاما به معنای کاهش خطر جنگ نیست. رییسجمهور امریکا همچنان اختیارات گسترده نظامی دارد و فاصله تا آغاز به کار کنگره جدید میتواند دورهای حساس باشد.دو مسیر پیش روی واشنگتن قرار دارد: پذیرش واقعیتهای تازه و حرکت به سوی توافق یا تلاش برای جبران ضعف سیاسی با نمایش دوباره قدرت نظامی.ترامپ تضعیف شده الزاما ترامپ کمخطرتر نیست. تهران نباید شکست انتخاباتی جمهوریخواهان را با پایان تهدید نظامی اشتباه بگیرد.
جادهصافکنی برای جنگ: در چنین موقعیتی، برخی رفتارهای تحریکآمیز داخلی نیز پرسشهایی درباره مسوولیتپذیری در قبال امنیت ملی ایجاد میکنند.پخش تلویزیونی نمایش نمادین ترامپ در قفس در میدان تجریش، تبلیغ برنامهای با عنوان «ترامپ را خواهیم کشت» از شبکه سه سیما و تفسیر شتابزده سخنان رهبری به معنای صدور مجوز ساخت سلاح هستهای، با وجود تفاوت در ماهیت میتوانند دستاویز تبلیغاتی جریانهای جنگطلب امریکا و اسراییل شوند.این رفتارها تجاوز را مشروع نمیکنند و بدون شواهد نمیتوان عاملان آنها را به همکاری آگاهانه با دشمن متهم کرد، اما بررسی مسوولانه پیامدهای احتمالی چنین اقداماتی برای امنیت ملی ضروری است.
ابتکار دیپلماتیک تهران؛ از تله تلآویو تا گامهای فزاینده: اکنون پرسش اصلی آن است که تهران چگونه میتواند از تغییر موازنه سیاسی واشنگتن برای پایان جنگ بهره گیرد؟پاسخ، انتظار منفعلانه برای تغییر رفتار ترامپ نیست؛ ابتکار دیپلماتیک تهران است.
در یادداشت هفتم این مجموعه، با عنوان «ایران قدم اول را بردارد؛ دیپلماسی گامهای فزاینده»، بر ضرورت شکستن بنبست از طریق اقدامات محدود، متقابل و اعتمادساز تاکید شد. اکنون تحولات تازه، اهمیت عملی آن پیشنهاد را آشکارتر کرده است.بر اساس گزارش آکسیوس، میانجیگران قطری پیشنویسی مرحلهای پیشنهاد کردهاند: لغو محاصره دریایی و آزادسازی بخشی از داراییهای ایران از سوی امریکا، دعوت تهران از بازرسان آژانس، بازگشایی تنگه هرمز و سپس ازسرگیری مذاکرات هستهای.هر چند این پیشنهاد هنوز به توافق نهایی تبدیل نشده، منطق آن همان دیپلماسی گامهای فزاینده است؛ هر اقدام متقابل، زمینهساز اعتماد و توافق بعدی میشود. تفاوت مهم آن است که در شرایط کنونی، نخستین اقدام اجرایی بر عهده امریکاست.تهران باید با بهرهگیری از ظرفیت دیپلماتیک قطر، پاکستان، عربستان و دیگر همسایگان، همراه با نقشآفرینی روسیه، چین و کشورهای اروپایی، ابتکار منطقهای و بینالمللی خود را تقویت کند و پایان محاصره دریایی، امنیت کشتیرانی، رفع تدریجی تحریمها و سازوکار امنیت جمعی خلیجفارس را در دستور کار قرار دهد.در همین چارچوب، سفر رضایی به مسکو فرصتی برای فعالسازی ظرفیت دیپلماتیک روسیه است. همزمان، پاسخگویی سنجیده و به موقع به نامه ونس نیز ضرورتی دیپلماتیک است؛ تهران نباید فرصتهای احتمالی گفتوگو را در پیچوخم تعلل و بیتصمیمی از دست بدهد.خروج از تله تلآویو همچنین مستلزم تفکیک منافع ملی امریکا از اهداف حداکثری جریانهای جنگطلب اسراییل است. ایران نباید راهبرد خود را بر انتظار شکست نتانیاهو یا پیشبینی رفتار ترامپ بنا کند، بلکه باید با ابتکار دیپلماتیک، محاسبات آنان را تغییر دهد.این رویکرد با ایده «جمهوری سوم» نیز پیوند دارد؛ حکمرانی پاسخگو، تقدم منافع ملی و تبدیل دستاوردهای بازدارندگی به امنیت پایدار و رفاه عمومی.مردم ایران هزینه مقاومت را پرداختهاند؛ اکنون نوبت حکمرانی است که ثمره آن را در پایان جنگ، بازسازی کشور، سفره و آینده مردم در چارچوب منافع ملی آشکار کند.