دعوای مصلحت یا جنگ قدرت؛ پشت پرده دوگانه «تفاهم-سوتفاهم» جلیلیون و قالیبافچیها چیست؟
رویداد۲۴| ضرورت حفظ وحدت و اهمیت انسجام ملی در ماههای اخیر ترجیع بند سخن همه مسئولان و اغلب سیاسیون بوده، اما یک چیز تغییر کرده و آن چینش راس هرم قدرت بعد از شهادت رهبری است. دعوایی که تحت نام پروژه «خالص سازی» در سالهای اخیر، به حذف بسیاری از جریانها منجر شده بود بعد از جنگ چهل روزه به شکلی عیان تر بالا گرفته است.
قصه اختلافات جلیلی و قالیباف، دو چهره اصولگرا سر دراز دارد، اما جرقه آن با اظهارات جنجالی جلیلی بار دیگر شعله ور شده است. او که تنها رای مخالف توافق با آمریکا در شعام بوده، این بار از تریبون صداوسیما تفاهمنامه اسلامآباد را زیر سؤال برده و آن را «سوءتفاهم» خوانده است. واکنشی که با پاسخ تند محمدسعید احدیان، دستیار رسانهای محمدباقر قالیباف، روبهرو شد و پای پرونده هستهای سال ۱۳۸۹ و قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت را به میان کشید. همزمان محمود نبویان، نماینده نزدیک به جبهه پایداری، از دبیر شورای عالی امنیت ملی خواسته است ترکیب تیم مذاکرهکننده را تغییر دهد؛ درخواستی که اگرچه نامی از قالیباف در آن برده نشده، اما در عمل جایگاه او و همراهانش را هدف قرار میدهد.
تجمعات شبانه نیز همچنان ادامه دارد و همچنان با شعار و حمل پلاکارد علیه مقامات مسئول از پزشکیان گرفته تا قالیباف و حتی شعام همراه شده و حاشیه ساز میشود. همین است که شاهدیم بسیاری از رسانههای نزدیک به حاکمیت از روزنامه اطلاعات و جمهوری اسلامی گرفته تا دیگران دائما درباره تبعات این رویه هشدار داده و بعضا خواهان برخورد قضایی و قانونی با تندروها میشوند.
تفاهم یا سوءتفاهم؟
ماجرای اخیر از آنجا شروع شد که سعید جلیلی در گفتوگوی ویژه خبری ۱۵ آبان، مجموعهای از مواضع شناختهشده خود درباره تقابل ایران و آمریکا را تکرار کرد؛ مواضعی که در آنها مقاومت و ایستادگی در برابر واشنگتن، مسیر اصلی تأمین امنیت و منافع ملی معرفی میشود و مذاکره، بدون دریافت تضمینهای عینی، راهی برای حل اختلافات نیست.
اما بخش مهمتر سخنان او، حمله مستقیم به تفاهمنامه اسلامآباد بود. جلیلی گفت در ماههای اخیر تفاهمی شکل گرفته که با وجود امضای بالاترین مقام آمریکا، مدت زیادی نگذشت که همان طرف آن را بیاعتبار خواند و گفت ارزش کاغذش را هم ندارد. او نتیجه گرفت: «تفاهمی که طرف مقابل بگوید به اندازه کاغذش هم نمیارزد، تفاهم نیست، سوءتفاهم است».
این اظهارات در ظاهر انتقاد از رفتار دولت دونالد ترامپ و بیاعتباری تعهدات آمریکا بود، اما در واقع انتقاد از کسانی بود که در ماههای گذشته مسئولیت پیشبرد مذاکرات را بر عهده گرفتهاند و تفاهم اسلامآباد را بخشی از دستاوردهای دیپلماسی ایران میدانند. سعید جلیلی از قالیباف نام نبرد، اما کنایه او به اندازهای آشکار بود که واکنشها خیلی زود شروع شد. در همین راستا محمدسعید احدیان، دستیار رسانهای قالیباف با یادآوری توافق سهجانبه ایران، ترکیه و برزیل در سال ۱۳۸۹، جلیلی را به تناقضگویی متهم کرد و نوشت: «سوءتفاهم توافقنامهای بود که شما بهعنوان مسئول پرونده هستهای در سال ۱۳۸۹ با ترکیه و برزیل به نمایندگی از آمریکا نهایی کردید.»
احدیان در ادامه به موضوع مبادله سوخت هستهای اشاره کرد و گفت طبق آن توافق قرار بود ایران ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده خود را به مدت یک سال در اختیار ترکیه قرار دهد و در مقابل، سوخت ۲۰ درصد مورد نیاز راکتور تحقیقاتی تهران را دریافت کند. او با اشاره به تصویب قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت در فاصله کوتاهی پس از بیانیه تهران نوشت که نتیجه آن راهحل، تحریمهای شدیدتر بود؛ قطعنامهای که روسیه و چین نیز به آن رأی مثبت دادند.
بیشتر بخوانید: ذخایر استراتژیک اورانیوم از «تدبیر جلیلی» تا «خیانت امروز» | چرا تندروها توافق ۱۳۸۹ را فراموش کردهاند؟
اما بخش مهمتر پاسخ احدیان، دفاع از تفاهمنامه اسلامآباد بود. او با تاکید بر اینکه بدون این تفاهم، امکان فروش ۸۰ میلیون بشکه نفت و دریافت پول آن فراهم نمیشد؛ گفت که همین فرصت به ایران امکان داد تا دوره بازسازی توان نظامی را پشت سر بگذارد و خود را برای تحولات بعدی آماده کند.
احدیان همچنین با استناد به اظهارات فرمانده نیروی هوافضای سپاه درباره افزایش سرعت بهروزرسانی و پر کردن سکوهای موشکی و پهپادی در دوره توقف آتش، این دستاورد را به شرایط ایجادشده پس از تفاهم اسلامآباد مرتبط دانست.
دستیار قالیباف با این پاسخ تند و تیز اصل کارنامه مذاکراتی جلیلی را به چالش کشید و در مقابل، عملکرد تیم فعلی را با دستاوردهای اقتصادی و نظامی پیوند زد. به همین دلیل، از اینجا به بعد سطح بحث به رقابت بر سر کارنامه دو دوره مذاکره تغییر یافت؛ یک طرف میگوید مذاکره با آمریکا چیزی جز تکرار تجربه شکستخورده گذشته نیست و طرف دیگر یادآوری میکند که خود جلیلی نیز در دوره مسئولیتش به دنبال توافق و مبادله مواد هستهای بوده است.
توپخانه رجانیوز روشن شد
پاسخ احدیان با واکنش رسانههای نزدیک به جبهه پایداری مواجه شد. رجانیوز، رسانه نزدیک به این جریان، در مطلبی با عنوانی تند، دستیار قالیباف را به تحریف بیانیه تهران متهم کرد و نوشت او برای توجیه تفاهم اسلامآباد، به سراغ تخطئه یکی از مهمترین فرازهای دیپلماسی هستهای ایران رفته است.
این رسانه تأکید کرد بیانیه تهران یک طرح دو سر برد برای ایران بوده و قرار نبوده اورانیوم کشور بدون دریافت تضمین و اجرای تعهدات طرف مقابل از مرز خارج شود. رجانیوز همچنین به ماده ششم بیانیه اشاره کرد و مدعی شد تبادل مواد منوط به تنظیم توافقنامه مکتوب بعدی و اجرای شروط مشخص از سوی گروه وین بوده است.
در مقابل، این رسانه تفاهم اسلامآباد را نمونهای از امتیازدهی زودهنگام دانست و مدعی شد در آن توافق، اهرمهایی مانند تنگه هرمز پیش از دریافت تضمینهای لازم در معرض واگذاری قرار گرفته است.
نکته قابل توجه این است که ادبیات رسانه نزدیک به جبهه پایداری، از نقد عملکرد مذاکرهکنندگان فراتر رفت و به تخریب جریان سیاسی نزدیک به قالیباف رسید. استفاده از تعابیری مانند «بانیان تجربه تاریک» و «حراج منافع ملی» نشان میدهد این رسانهها قصد ندارند اختلاف را در حد یک بحث فنی درباره مفاد دو توافق نگه دارند.
در طرف مقابل نیز رسانهها و فعالان نزدیک به قالیباف با یادآوری کارنامه جلیلی در دوران مذاکرات هستهای، او را مسئول فرصتسوزی و تشدید تحریمها معرفی میکنند. این حجم از واکنشها نشان میدهد دو طرف بهخوبی میدانند که بحث بر سر یک تفاهمنامه، میتواند به فرصتی برای بازتعریف جایگاه سیاسی آنها در معادلات آینده تبدیل شود. هر طرف تلاش میکند خود را مدافع منافع ملی و طرف مقابل را مسئول هزینههای گذشته معرفی کند.
بیشتر بخوانید:
جنگ قالیباف و جلیلی به زمین عدالتخواهان رسید | بازنده و برنده این دعوا چه کسانی هستند؟
سوپر رادیکالیسم علیه رادیکالیسم | ماجرای دعوای بر سر «لوبیای سحرآمیز» چیست؟
تلاش برای حذف قالیباف از تیم مذاکره کننده
در میانه این جدال رسانهای، محمود نبویان، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و از چهرههای نزدیک به جبهه پایداری، وارد میدان شد. او در پیامی خطاب به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، خواستار تجدیدنظر در ترکیب تیم مذاکرهکننده ایران شد.
نبویان در پستی در فضای مجازی نوشت مذاکرات گذشته، از جمله برجام و تفاهمنامه اخیر، به دلیل خوشبینی بیش از حد به آمریکا خسارتهایی به کشور وارد کرده و حضور برخی چهرههای پیشین در تیم فعلی میتواند تجربههای گذشته را تکرار کند. او از رضایی خواست در شرایط حساس کنونی اعضای تیم مذاکرهکننده را تغییر دهد.
بیشتر بخوانید: چرا سعید جلیلی از صلح حدیبیه گفت؟
در پیام نبویان نیز مثل اظهارات جلیلی نامی از قالیباف برده نشده، اما این درخواست را نمیتوان جدا از جایگاه رئیس مجلس در مذاکرات اخیر ارزیابی کرد. قالیباف در ماههای گذشته مسئولیت هدایت تیم مذاکرهکننده را بر عهده داشته و در کنار وزیر امور خارجه، چهره اصلی مذاکرات ایران با آمریکا معرفی شده است؛ بنابراین وقتی نماینده نزدیک به جبهه پایداری خواستار تغییر اعضای تیم میشود، روشن است که این مطالبه میتواند موقعیت قالیباف و همراهانش را هدف قرار دهد.
اهمیت این درخواست در آن است که نبویان برای کنار گذاشتن مذاکرهکنندگان، مستقیماً سراغ محسن رضایی رفته است؛ کسی که اکنون در رأس دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی قرار دارد و در تحولات اخیر نیز نقش پررنگتری در مدیریت پیامهای دیپلماتیک پیدا کرده است.
این اتفاق در ادامه اختلافات قبلی نبویان و قالیباف رخ میدهد. او پیشتر نیز از رئیس مجلس خواسته بود افراد نزدیک به جریان برجام را از تیم مذاکرهکننده کنار بگذارد. حالا به جای طرح انتقاد صرف از قالیباف، درخواست خود را متوجه نهادی کرده که مدیریت روند مذاکرات در آن متمرکز است.
به بیان دیگر، موضوع فقط مخالفت با یک مذاکرهکننده نیست؛ بحث بر سر این است که چه جریانی باید در تعیین ترکیب تیم و جهتگیری مذاکرات دست بالا را داشته باشد. اگر درخواست نبویان پذیرفته شود، معنای آن صرفاً جابهجایی چند عضو تیم نخواهد بود، بلکه میتواند نشانه تغییر موازنه در پروندهای باشد که در ماههای اخیر قالیباف در آن نقش محوری داشته است.
موضع قالیباف چیست؟
همانطور که اشاره کردیم، این اختلافات تازه آغاز نشده و ریشهدار است. مثلا قالیباف در تیر ماه طی یک گفتوگویی تلویزیونی خطاب به منتقدان مذاکره با آمریکا گفته بود: «شما نه در دیپلماسی کمک میکنید و نه در جنگ. دیگر اذیت نکنید و حرف ترامپ را هم قرقره نکنید».
این اظهارات نشان داد که رئیس مجلس از همان ماههای نخست با فشار جریان مخالف مذاکره مواجه بوده است. او تلاش میکرد مذاکره را نه در برابر مقاومت، بلکه در کنار آن تعریف کند و نشان دهد که دیپلماسی نیز میتواند بخشی از ابزارهای تأمین منافع ملی باشد.
او در بیانیه تبیینی ۲۴ تیرماه نیز بر همین موضع تأکید کرد و نوشت نگاه به جنگ یا مذاکره باید بر اساس منافع و امنیت ملی و با رویکردی واقعبینانه باشد. او ضمن تأکید بر بیاعتمادی به آمریکا، استفاده از ابزار دیپلماسی را برای تثبیت منافع ملی ضروری دانست.
چرا جبهه پایداری دنبال کنار زدن قالیباف است؟
برای فهم جدال اخیر، اما باید به جایگاه قالیباف در ساختار سیاسی کشور توجه کرد. او فقط رئیس مجلس نیست؛ در ماههای گذشته به یکی از چهرههای اصلی مدیریت مذاکرات با آمریکا تبدیل شده است. این جایگاه به او امکان میدهد در موضوعی که مستقیماً با امنیت ملی، اقتصاد و آینده روابط خارجی ایران ارتباط دارد، نقش سیاسی پررنگی ایفا کند.
در مقابل، سعید جلیلی با وجود آنکه در شورای عالی امنیت ملی حضور دارد و بهعنوان نماینده رهبری در این شورا فعالیت میکند، مسئولیت مستقیم هدایت تیم مذاکرهکننده را بر عهده ندارد. با این حال، او از تریبونهای رسمی و رسانهای برخوردار است و میتواند با موضعگیری علنی، فضای تصمیمگیری را تحت تأثیر قرار دهد.
بیشتر بخوانید:
لنگر کشتی پایداری در ساحل احمدینژاد | ماجرای «پسر نوح» چیست؟
خیابان؛ سنگر دیروز، میتینگ انتخاباتی امروز | جنگ قدرت پایداری و قالیباف در معرکه بیتماشاگر
این تفاوت جایگاه، یکی از دلایل اصلی حساسیت دو جریان است. جلیلی و حامیانش نمیخواهند مسیر مذاکرات به شکلی پیش برود که نتیجه آن به نام جریان نزدیک به قالیباف ثبت شود؛ بهویژه اگر توافقی شکل بگیرد که بتواند بخشی از فشار اقتصادی و خطر جنگ را کاهش دهد. از سوی دیگر، قالیباف نیز نمیتواند در برابر حملاتی که اعتبار مذاکرات و عملکرد تیمش را هدف قرار میدهد، سکوت کند.
مسئله دیگر، رقابتهای قدیمی در اردوگاه اصولگرایان است. در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۳، قالیباف حاضر نشد در دور نخست به نفع جلیلی کنار برود و پس از راهیابی جلیلی به دور دوم، از او حمایت کرد. این حمایت البته اختلافات پیشین را از بین نبرد. رقابت بر سر سهم سیاسی و تعیین نامزد نهایی جریان اصولگرا همچنان ادامه داشت و در ماههای بعد نیز رسانههای نزدیک به دو طرف بارها یکدیگر را هدف قرار دادند.
در واقع، اختلاف امروز را باید ادامه همان رقابت قدیمی دانست که اکنون به دلیل شرایط جنگی و مذاکرات با آمریکا، اهمیت و هزینه بیشتری پیدا کرده است. آنچه پیشتر در قالب رقابت انتخاباتی و اختلاف بر سر راهبرد سیاسی بروز میکرد، حالا به پروندهای گره خورده که تصمیمهای آن میتواند بر امنیت کشور و معیشت میلیونها ایرانی اثر بگذارد.
قالیباف زیر ضرب تندروها
نشانه دیگر افزایش فشار بر قالیباف، اظهارات محمد منان رئیسی، نماینده قم در مجلس، است. او در پیامی خطاب به مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف، از سکوت آنها در برابر تهدیدهای اسرائیل علیه رهبر جمهوری اسلامی انتقاد کرد و با لحنی تند پرسید: «مگر دستگاه کپی ولیفقیه دارید؟» منان رئیسی در ادامه خواستار واکنش نظامی فوری و تهدیدآمیز علیه سران کشورهای منطقه شد و مدعی شد سکوت مسئولان میتواند این تصور را برای دشمن ایجاد کند که حمله به ایران هزینهای ندارد.
همزمان انتشار ویدئوهایی از تجمعات شبانه با پلاکاردهایی علیه قالیباف، پزشکیان و مذاکرهکنندگان نیز در شبکههای اجتماعی بازتاب داشته است. در تصاویر منتشرشده، شعارهایی درباره عزل و محاکمه مسئولان و تغییر ترکیب تصمیمگیران دیده میشود. محتوای پلاکاردها نشان میدهد مخالفان مذاکره تلاش دارند اختلاف بر سر سیاست خارجی را به مطالبهای برای تغییر مسئولان نیز تبدیل کنند.
یکی دیگر از مهمترین نشانههای اختلاف در ساختار تصمیمگیری، تفاوت میان جایگاه رسمی قالیباف و نقش پررنگتر محسن رضایی در تحولات اخیر است. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در نشست خبری هفته گذشته صراحتاً اعلام کرد که تغییری در ترکیب تیم مذاکرهکننده ایجاد نشده و قالیباف همچنان مذاکرهکننده ارشد ایران است. او در عین حال گفت تصمیمگیری درباره نحوه پاسخ به نامه جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، با محسن رضایی خواهد بود.
این تفکیک مسئولیتها اهمیت زیادی دارد. از یک طرف، قالیباف همچنان چهره اصلی مذاکرات معرفی میشود و از طرف دیگر، رضایی بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی در مدیریت روند دیپلماسی و تبادل پیامها نقش دارد. حتی سفر اخیر رضایی به مسکو و گفتوگوی او با ولادیمیر پوتین نیز نشان میدهد که بخش مهمی از رایزنیهای سیاسی و امنیتی در سطحی فراتر از وزارت خارجه دنبال میشود.
در چنین شرایطی، درخواست نبویان از رضایی برای تغییر تیم مذاکرهکننده را باید جدیتر بررسی کرد. این درخواست در واقع متوجه کسی است که اکنون در موقعیتی قرار دارد که میتواند بر ترکیب و مسیر مذاکرات اثر بگذارد. به عبارت دیگر، جبهه پایداری به جای آنکه صرفاً با قالیباف وارد مجادله رسانهای شود، تلاش میکند از مسیر شورای عالی امنیت ملی و دبیر آن، موازنه موجود را تغییر دهد.
برنده دعوای جلیلی و قالیباف چه کسی است؟
در این منازعه، هر دو طرف انگیزه سیاسی مشخصی دارند. جلیلی میخواهد نشان دهد که هشدارهایش درباره بیاعتمادی به آمریکا درست بوده و هرگونه عقبنشینی در برابر واشنگتن میتواند به تکرار تجربههای گذشته منجر شود. او با حمله به تفاهم اسلامآباد، در واقع اعتبار رویکرد مذاکرهای رقیبان خود را هدف گرفته است.
قالیباف نیز نمیخواهد دستاوردهای دوره مسئولیتش در مذاکرات، زیر فشار مخالفان بهطور کامل بیاعتبار شود. او در موقعیتی قرار دارد که اگر توافقی حاصل شود، میتواند خود را یکی از عوامل اصلی آن معرفی کند و اگر مذاکرات شکست بخورد، احتمالاً با موجی از انتقادها مواجه خواهد شد؛ بنابراین دفاع از عملکرد تیم مذاکرهکننده برای او صرفاً دفاع از یک سند نیست؛ دفاع از جایگاه سیاسی و مدیریتی خودش نیز هست.
جبهه پایداری هم در این میان به دنبال آن است که اجازه ندهد جریان نزدیک به قالیباف، مدیریت و اعتبار سیاسی پرونده مذاکره را بهطور کامل در اختیار بگیرد. همان ملاحظه ای که در ماه های پایانی دولت روحانی مانع رسیدن به یک توافق شده بود تا اعتبار آن را به ابراهیم رئیسی بدهند. امروز هم درخواست نبویان برای تغییر تیم مذاکرهکننده، حملات رسانهای رجانیوز و مواضع تند برخی نمایندگان را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد چرا که نرسیدن به توافق اساسا جزو گزینه های روی میز نیست.
پرسش مهمتر، اما این است که در صورت ادامه این اختلافات چه کسی هزینه خواهد داد؟ در شرایطی که اقتصاد ایران به درآمدهای نفتی، کاهش محدودیتهای تجاری و دسترسی به منابع ارزی نیاز دارد و تهدید بازگشت جنگ همچنان وجود دارد، هرگونه بنبست در تصمیمگیری میتواند هزینههای سنگینی ایجاد کند.
مردم ایران قرار نیست با پیروزی رسانهای جلیلی یا قالیباف در این جدال، مشکلات اقتصادی و امنیتی خود را حلشده ببینند. آنچه اهمیت دارد، نتیجه واقعی سیاست خارجی است؛ اینکه آیا کشور میتواند از وضعیت نه جنگ و نه صلح خارج شود، تحریمها را کاهش دهد، امنیت مسیرهای تجاری و صادرات نفت را تضمین کند و از ورود دوباره به یک جنگ پرهزینه جلوگیری کند یا خیر.
اگر جلیلی و حامیانش معتقدند مذاکره راه به جایی نمیبرد، باید روشن کنند راه جایگزین آنها برای پایان دادن به تحریمها و کاهش خطر جنگ چیست. اگر قالیباف و تیم مذاکرهکننده نیز تفاهم اسلامآباد را دستاوردی مهم میدانند، باید با ارائه اطلاعات دقیق درباره تعهدات اجراشده، درآمدهای حاصل و امتیازات دادهشده، امکان ارزیابی عمومی آن را فراهم کنند.
نمیتوان از یک طرف از مردم انتظار تحمل فشارهای اقتصادی و امنیتی را داشت و از طرف دیگر، مهمترین پرونده سیاست خارجی کشور را به میدان رقابتهای جناحی تبدیل کرد. اختلاف نظر درباره مذاکره طبیعی است، اما وقتی رقابت سیاسی جایگزین پاسخگویی درباره نتیجه تصمیمها میشود، این مردم هستند که باید هزینه آن را بپردازند.
در نهایت، دعوای جلیلی و قالیباف فقط بر سر یک تفاهمنامه یا یک تیم مذاکرهکننده نیست. این جدال، نشانه رقابت بر سر تعیین مسیر آینده سیاست خارجی ایران و سهم هر جریان در تصمیمگیریهای کلان است. اگر این اختلاف به یک بحث شفاف و کارشناسی درباره منافع ملی تبدیل نشود، خطر آن وجود دارد که به جای تعیین تکلیف پرونده هستهای و کاهش تهدید جنگ، انرژی سیاسی کشور صرف تسویهحسابهای داخلی شود؛ درست در زمانی که ایران بیش از هر چیز به تصمیمگیری روشن، مسئولانه و پاسخگو نیاز دارد.