اظهارنظر ضدجنگ گلشیفته فراهانی چرا جنجالساز شد؟

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- به نظر میرسد پس از حوادث سال ۱۴۰۱، سلبریتیها—چه داخل کشور و چه خارج از آن—در موقعیتی متفاوت و شکننده قرار گرفتهاند. هر اظهارنظر آنها میتواند بهسرعت جامعه را دوقطبی کند و به بازتابی از شکافها و فشارهای اجتماعی بدل شود. دیگر چندان تفاوتی ندارد که آن چهره چه دیدگاهی دارد یا کجا زندگی میکند؛ از یک فیلمساز داخلی مانند محمدحسین مهدویان گرفته تا بازیگری مهاجر چون گلشیفته فراهانی، هر سخن میتواند به موجی از حملات مجازی و واکنشهای تند منجر شود.
در چنین فضایی، گاهی خودِ محتوا هم اهمیتی ندارد. مخاطبان پیش از آنکه به نیت یا استدلال گوینده توجه کنند، موضع میگیرند. به عنوان نمونه، مهدویان حضورش در جشنواره فجر را «وطنپرستی» و دفاع از جغرافیای فرهنگی ایران توصیف کرد؛ یا گلشیفته فراهانی درباره جنگ گفت که تجربه تاریخی نشان میدهد حمله خارجی لزوماً به آزادی و دموکراسی منتهی نمیشود. اما همین مواضع—که میتوان آنها را قابل بحث و حتی منطقی دانست—با واکنشهای تند و گاه تخریبی مواجه شد.
سوال اصلی این است که چرا جامعه ایران به چنین مرحلهای رسیده است و از دایره منطق و گفتوگو خارج شده است؟ و نکته مهم بعدی این است که منبع این همه خشم کجاست که ناگهان بر سر یک سلبریتی فوران میکند و باعث میشود این سلبریتی برای مدتها سکوت کند و صفحه اینستاگرام خود را ببندد؟
گلشیفته فراهانی چه گفت؟
بیشتر بخوانید: مورد عجیب گلشیفته| چرا حامیان رضا پهلوی از مصاحبه اخیر گلشیفته فراهانی عصبانی شده و به او حمله کردند؟
ایران این روزها در وضعیتی حساس و پرتنش قرار دارد. از یکسو خاطره اعتراضات اجتماعی هنوز تازه است و از سوی دیگر سایه تهدید درگیری نظامی بر سر کشور سنگینی میکند. در شهرها که قدم میزنی با چهرههای افسرده، خشمگین و غمگینی مواجه میشوی که به طور هم زمان انسان را غمگین و نگران میکند. در چنین فضا و اتمسفری هر اظهار نظری میتواند مردم خشمگین را به مرز انفجار برساند.
گلشیفته فراهانی فرزند بهزاد فراهانی که در کنار ترانه علیدوستی از بهترین بازیگران زن نسل خودش به حساب میآید. او بعد از بازی در فیلم پیکره دروغ ریدلی اسکات تصمیم گرفت برای همیشه مهاجرت کند. گلشیفته به صف اپوزوسیون حاکمیت پیوست و بعد از حوادث سال ۱۴۰۱ عکسهای او در کنار رضا پهلوی، نازنین بنیادی، حامد اسماعیلیون و عبدالله مهتدی منتشر شد که مشغول امضای سندی برای دوران گذار از حاکمیت فعلی بودند.
اما راه امضا کنندگان این سند خیلی زود از هم جدا شد. این روزها که رضا پهلوی و حامیانش این روزها به دنبال حمله نظامی آمریکا به ایران و سرنگونی حاکمیت به هر طریق ممکن هستند، هرگونه اظهار نظری خارج از این روایت با حمله به طرف مقابل و بی حیثیت کردن او منکوب میشود. بدون این که به محتوای اظهار نظرها توجه کنند. گلشیفته فراهانی را میتوان آخرین قربانی این نگاه ماکیاولیستی دانست.
اما مگر گلشیفته فراهانی چه گفت که تا این اندازه مورد حمله طرفداران جنگ ایران و آمریکا قرار گرفت؟
گلشیفته فراهانی در مصاحبهای عنوان کرد: «حمله خارجی به حکومتها منجر به آزادی نمیشود و فقط هرجومرج و بدبختی در پیش دارد.» او درباره دلایل قصد و نیت ترامپ از حمله به ایران گفت: «من خواهان آزادی ایران هستم ولی نه به قیمتی که کشورم نابود شود و هیچکس کنترل اوضاع را نداشته باشد. ایران مثل گنجی است که همه دنبال سهم خودشان هستند، بهخصوص ترامپ! اکنون مهمترین چیز این است که ایران به مردم خودش برسد. من به این حرف که با دخالت نظامی خارجی میتوان دموکراسی آورد، اعتماد ندارم، چون تاکنون جواب نداده است.»
این اظهار نظر ظاهرا منطقی و مبتنی بر یک سری فکتهای تاریخی است. اما همین اظهارنظر به ظاهر ساده کافی بود تا عدهای به گلشیفته فراهانی حمله کنند و ضمن به میان کشیدن گرایشات سیاسی پدرش، ادعا کنند که «کسی که زیر دست یک مارکسیست بزرگ شده، بهتر از این نمیشود.»
چرا چنین واکنشهایی شکل میگیرد؟
واکنشهای تند به اظهارنظرهای چهرههایی مانند فراهانی، بیش از آنکه صرفاً سیاسی باشد، نشانه یک وضعیت روانی و اجتماعی ملتهب است. جامعهای که زیر فشارهای مداوم اقتصادی و سیاسی قرار دارد، به نقطه فرسودگی میرسد و به جای گفتوگو، با سازوکارهای دفاعی پاسخ میدهد. در چنین شرایطی، هر روایت مخالف—حتی اگر منطقی باشد—به چشم تهدید دیده میشود.
برای بخشی از افکار عمومی، جنگ یا تغییرات ناگهانی شاید آخرین «امید» تلقی شود؛ بنابراین وقتی کسی این راهحل را زیر سؤال میبرد، واکنشها احساسی و خشمآلود میشود، گویی تنها مسکنِ درد از آنها گرفته شده است. این خشم، بیش از آنکه متوجه یک فرد باشد، بازتاب سرخوردگی عمیق اجتماعی است.
به بیان سادهتر واکنش مردم به اظهارات گلشیفته فراهانی یک مکانیزم دفاعی است برای فرار از واقعیت.البته این وضعیت نه با عقلانیت سازگار است، نه با آزادی بیان. اما پیش از داوری اخلاقی، باید فهمید جامعهای که مدام در معرض بحران است، چگونه دچار تروما میشود و توان شنیدن صدای متفاوت را از دست میدهد. این نوع واکنشها باید برای حاکمیت یک زنگ هوشیاری جدی تلقی شود. مردمی چنین خشمگین و ماتم زده تنها با یک اصلاح اساسی اُمید خود را باز خواهند یافت. اصلاحاتی که اگر صورت نگیرد آش همان آش خواهد بود و کاسه همان کاسه.



چرا می گویید نظرات مردم نسبت به خانم فراهانی ، من به کسی کار ندارم اما از کی این عده اغتشاش گر جنایتکار بی منطق نماینده مردم شده اند؟
