تعلیق غنی سازی؛ از روحانی تا عراقچی| چرا ایران حاضر به تعلیق غنی سازی موقت و تکرار تجربه «بیانیه سعدآباد» نیست؟

رویداد ۲۴| در شرایطی که فضای مذاکرات هستهای بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته، مواضع مطرحشده از سوی عباس عراقچی را میتوان نشانه تثبیت یک خط راهبردی در سیاست هستهای ایران دانست؛ خطی که تلاش میکند میان انعطاف تاکتیکی و حفظ اصول کلان برنامه هستهای تعادل ایجاد کند. تأکید بر مخالفت با انتقال اورانیوم به خارج از کشور، در واقع بیانگر این نگاه است که ذخایر اورانیوم غنیشده برای تهران صرفاً یک دارایی فنی یا صنعتی نیست، بلکه بخشی از ابزار قدرت در معادلات سیاسی و امنیتی محسوب میشود. در چنین چارچوبی، خروج این ذخایر از کشور میتواند به معنای کاهش قابل توجه قدرت چانهزنی ایران در مذاکرات تلقی شود، زیرا بخشی از ظرفیت بازگشتپذیری برنامه هستهای را از بین میبرد.
بیشتر بخوانید:
در سالهای گذشته، پیشنهاد انتقال اورانیوم به خارج از ایران همواره یکی از گزینههای مطرح در مذاکرات بوده است، اما تجربه مذاکرات پیشین باعث شده نگاه تصمیمگیران ایرانی نسبت به این گزینه محتاطانهتر شود. از منظر تهران، نگهداری مواد هستهای در داخل کشور علاوه بر حفظ استقلال فنی، این امکان را فراهم میکند که در صورت تغییر شرایط سیاسی یا شکست توافق، بازگشت به سطوح قبلی فعالیت با سرعت بیشتری انجام شود. به همین دلیل، مخالفت با خروج اورانیوم را میتوان بخشی از تلاش ایران برای جلوگیری از تکرار سناریوهایی دانست که در آنها کاهش ظرفیت هستهای به شکل غیرقابل بازگشت اتفاق میافتد.
در کنار این موضع، اعلام آمادگی برای کاهش سطح غنیسازی نشان میدهد که تهران همچنان به دنبال باز نگه داشتن مسیر مذاکره است، اما این انعطاف در چارچوب مشخصی تعریف میشود. در این رویکرد، اصل غنیسازی بهعنوان یک حق و یک توان راهبردی باید حفظ شود، اما سطح و دامنه آن میتواند در چارچوب توافق و برای ایجاد اعتماد متقابل تنظیم شود. چنین رویکردی عملاً به معنای فاصله گرفتن از الگوی «توقف کامل» و حرکت به سمت مدل «مدیریت سطح فعالیت» است؛ مدلی که امکان ارائه امتیاز محدود را فراهم میکند، اما زیرساخت فنی برنامه را دستنخورده نگه میدارد.
این تغییر رویکرد را میتوان در بستر تجربههای گذشته ایران در مذاکرات هستهای تحلیل کرد. در نگاه حاکمیتی، توقف کامل یا صفر کردن غنیسازی میتواند به معنای از دست رفتن بخش مهمی از توان فناورانه کشور و افزایش وابستگی به خارج تلقی شود. به همین دلیل، حتی در شرایط فشار اقتصادی یا سیاسی، ترجیح راهبردی بر حفظ حداقلی از فعالیت غنیسازی است، حتی اگر سطح آن کاهش یابد. این رویکرد همچنین به ایران امکان میدهد که در صورت تغییر شرایط بینالمللی، انعطافپذیری بیشتری در بازسازی ظرفیتهای هستهای خود داشته باشد.
در این میان، تجربه توافق سعدآباد همچنان نقش مهمی در شکل دادن به نگاه فعلی سیاستگذاران ایرانی دارد. در آن توافق، ایران پذیرفت که فعالیتهای مرتبط با غنیسازی را بهصورت داوطلبانه و موقت تعلیق کند، اما روند تحولات بعدی باعث شد در داخل ایران این تجربه بهعنوان نمونهای از امتیازدهی بدون دریافت تضمین کافی تلقی شود. در حافظه سیاسی جمهوری اسلامی، سعدآباد بهعنوان مقطعی ثبت شده که در آن توقف فعالیتها نهتنها به حل کامل اختلافات منجر نشد، بلکه به افزایش مطالبات طرف مقابل نیز انجامید.
بر همین اساس، نشانههای فعلی نشان میدهد که تهران تمایلی به تکرار مدل تعلیق کامل حتی بهصورت موقت ندارد. رویکرد کنونی بیشتر بر کاهش سطح فعالیت، تنظیم سقف تولید یا ایجاد محدودیتهای فنی قابل بازگشت متمرکز است، نه توقف کامل زیرساخت غنیسازی. در واقع، تفاوت اصلی در این است که در مدل فعلی، ایران تلاش میکند کنترل کامل بر چرخه هستهای را حفظ کند، حتی اگر بخشی از فعالیتها در چارچوب توافق محدود شود.
مواضع مطرحشده نشان میدهد که ایران تلاش دارد چارچوبی از مذاکره را تعریف کند که در آن امکان توافق وجود داشته باشد، اما این توافق به معنای از دست دادن ظرفیتهای راهبردی تلقی نشود. مخالفت با انتقال اورانیوم و عدم پذیرش توقف کامل غنیسازی را میتوان دو ستون اصلی این چارچوب دانست؛ چارچوبی که هدف آن، مدیریت فشارهای خارجی در کنار حفظ زیرساختهای اصلی برنامه هستهای است و همزمان نشان میدهد که تجربه سعدآباد همچنان یکی از نقاط مرجع در محاسبات راهبردی تهران باقی مانده است.




