تاریخ انتشار: ۰۰:۲۰ - ۱۶ فروردين ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد:

ظریف زیر تیغ فرقه جلیلی | چرا تندروها در جنگ هم نمی‌توانند «ای ایران» بخوانند؟

یادداشت اخیر محمدجواد ظریف در نشریه فارن افرز و ارائه پیشنهاداتی برای گشودن پنجره‌ای تازه در مسیر تنش‌زدایی و بازتعریف معادله ایران و آمریکا قبل از دیر شدن، با واکنش تند «فرقه جلیلی» همراه شده است، واکنشی که نشان می‌دهد نزاع اصلی، نه بر سر جزئیات این پیشنهادها، بلکه بر سر تصمیم درباره دوراهی آتش بس یا ادامه جنگ است.

 ظریف زیر تیغ فرقه جلیلی | چرا تندروها در جنگ هم نمی‌توانند «ای ایران» بخوانند؟

رویداد ۲۴| یادداشت تازه محمدجواد ظریف در مجله فارن‌افرز، بار دیگر او را به مرکز مناقشه‌ای داخلی و بین‌المللی کشاند. پیشنهاد‌هایی که ظریف برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا ارائه کرده، از بازگشایی تنگه هرمز تا اعمال محدودیت‌های هسته‌ای در ازای رفع تحریم‌ها، در همان ساعات اولیه با واکنش شدید و تهدیدآمیز جریان اصولگرا به خصوص جریان منتسب به سعید جلیلی همراه شد.

واکنش‌ها، از شبکه‌های تلویزیونی گرفته تا شعار و مداحی علیه ظریف در تجمع‌های خیابانی، نشان داد که دیپلماسی برای پایان جنگ از نگاه «فرقه جلیلی»، تهدیدی جدی است. دعوت مجری‌ها برای رویارویی خیابانی، اظهارات مداحانی چون سعید حدادیان، فشار رسانه‌ای و نقد تند نزدیکان محمدباقر قالیباف به این مقاله، همه نماد یک تقابل فراتر از نقد سیاسی است، تقابلی که می‌گوید ظریف و روحانی متعلق به دوره‌ای از سیاست خارجی ایرانند که بر مذاکره استوار بود و حالا جنگ فرصت خوبی است برای اینکه پرونده این نگاه را باید برای همیشه ببندند.

ظریف دقیقا چه گفت؟


بیشتر بخوانید: ایران چگونه باید به جنگ پایان دهد؟ | مقاله مهم ظریف درباره نحوه دستیابی به صلح قبل از تبدیل جنگ به جنگ جهانی سوم


پیشنهاد محمدجواد ظریف که در قالب یادداشتی در مجله فارن‌افرز منتشر شده، تلاشی هدفمند برای بازتعریف مسیر تنش‌زدایی میان ایران و ایالات متحده آمریکا در شرایطی حساس است.

این یادداشت ضمن بررسی وضعیت جاری جنگ و تبعات ناشی از آن، مجموعه‌ای از پیشنهاد‌های عملی را برای دستیابی به آتش‌بس و حتی فراتر از آن، ایجاد یک چارچوب پایدار برای کاهش خصومت‌ها به خصوص بین ایران و آمریکا ارائه می‌دهد. اهمیت این دیدگاه‌ها در آن است که از زبان یکی از معماران اصلی دیپلماسی هسته‌ای ایران بیان شده و به همین دلیل، حامل پیام‌هایی فراتر از یک تحلیل صرف است.

پیام‌ ظریف مشخصا بر سه محور استوار است؛

محور اول تعیین تکلیف برای سرنوشت جمهوری اسلامی در این جنگ است. ظریف با تأکید بر تاب‌آوری ساختار سیاسی و نظامی ایران، تلاش می‌کند روایت غالب طرف‌های مقابل مبنی بر امکان تضعیف یا فروپاشی سریع ایران را به چالش بکشد. او با اشاره به تداوم رهبری و پاسخ‌های مکرر به حملات، این پیام را منتقل می‌کند که راهبرد فشار حداکثری یا اقدامات نظامی نه‌تنها به اهداف خود نرسیده، بلکه به نوعی بن‌بست راهبردی برای طرف‌های آغازگر منجر شده است.

محور دوم مساله هسته‌ای و تحریم‌ها است. در این محور، پیشنهاد ظریف، آمادگی ایران برای اعمال محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای در ازای رفع کامل تحریم‌هاست. این ایده، یادآور چارچوب توافق برجام است، اما با این تفاوت که این‌بار در شرایطی مطرح می‌شود که سطح بی‌اعتمادی افزایش یافته و تجربه خروج آمریکا از توافق، محاسبات ایران را تغییر داده است. با این حال، طرح مجدد چنین پیشنهادی نشان می‌دهد که همچنان دیپلماسی هسته‌ای می‌تواند به‌عنوان نقطه ورود برای کاهش تنش‌ها عمل کند، به‌ویژه اگر با تضمین‌های قوی‌تر همراه باشد.

محور سوم تعیین تکلیف مساله تنگه هرمز است. بازگشایی تنگه هرمز نیز از دیگر مؤلفه‌های کلیدی این پیشنهاد از جانب ظریف است. این تنگه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسیر‌های انتقال انرژی در جهان، نقشی حیاتی در اقتصاد جهانی دارد و هرگونه اختلال در آن، پیامد‌های گسترده‌ای به همراه خواهد داشت. از این منظر، پیشنهاد بازگشایی آن در چارچوب یک توافق جامع، می‌تواند به‌عنوان اهرمی برای جلب توجه و همراهی قدرت‌های بین‌المللی مورد استفاده قرار گیرد.

در این محور ظریف بر امکان انعقاد یک پیمان عدم تجاوز متقابل تأکید می‌کند؛ پیشنهادی که در صورت تحقق، می‌تواند به‌طور بنیادین فضای امنیتی میان ایران و آمریکا را تغییر دهد. چنین پیمانی، اگرچه در شرایط فعلی ممکن است دور از دسترس به نظر برسد، اما طرح آن نشان‌دهنده تمایل- ظریف به عنوان بخشی از تفکر در ساختار جمهوری اسلامی است که البته در حال حاضر در نهاد‌های تصمیم گیر نیستند- به عبور از منطق تقابل به سمت نوعی بازدارندگی مبتنی بر تعهدات متقابل است. این ایده در کنار پیشنهاد تعاملات اقتصادی، بیانگر رویکردی است که امنیت و اقتصاد را به‌صورت توأمان در نظر می‌گیرد.

در مجموع، یادداشت ظریف را می‌توان تلاشی برای باز کردن یک پنجره دیپلماتیک، قبل از دیر شدن خواند. او به صراحت گفته این جنگ قابلیت سرایت به کشور‌های بیشتر و خطر تبدیل یک درگیری منطقه‌ای به جنگی جهانی را دارد و باید جلوی پیشرفت آن را گرفت. او با ترکیب عناصر قدرت سخت (مانند توان پاسخ‌گویی نظامی) و قدرت نرم (مانند پیشنهاد‌های دیپلماتیک)، سعی دارد نشان دهد که مسیر جایگزینی برای وضعیت فعلی وجود دارد. ظریف گفته تهران باید از موقعیت برتر خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که هم این درگیری را پایان دهد و هم از جنگ بعدی جلوگیری کند.

این یادداشت، اما با بازخورد‌های وسیع و گسترده‌ای از جانب اصولگرایان مواجه شد

تهدید ظریف توسط فرقه جلیلی؛ از صداوسیما تا کف خیابان

واکنش‌های تند و بعضاً بی‌سابقه‌ای که پس از انتشار دیدگاه‌های محمدجواد ظریف شکل گرفته، نشان‌دهنده حساسیت بالای بخشی از جریان اصولگرا—به‌ویژه آنچه از آن به‌عنوان «حلقه سخت قدرت» یاد می‌شود—نسبت به هرگونه بازگشت به گفتمان دیپلماسی و مذاکره در شرایط فعلی است.

اظهارات یک مجری شبکه ۳ که ظریف را به حضور در میادین تهران دعوت کرده و با لحنی تهدیدآمیز از «واکنش مردم» سخن گفته، یا سخنان سعید حدادیان در تجمع میدان صادقیه که حتی پا را فراتر گذاشته و ظریف را تهدید به لشکرکشی به در خانه‌اش کرده، تنها نمونه‌هایی از این فضای پرتنش است.

این نوع ادبیات، در کنار مواضع انتقادی، اما ملایم‌تر نزدیکان محمدباقر قالیباف، تصویری چندلایه از گاردبندی درون جریان اصولگرا علیه ظریف و پیشنهادهایش را نشان می‌دهد.

جریان پایداری و تندروهای نزدیک به سعید جلیلی نشان داده اند که مساله بازگشت به دیپلماسی برایشان نه صرفاً یک اختلاف‌نظر سیاسی، بلکه نوعی تهدید گفتمانی است؛ کسانی که در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند روایت «بی‌اعتمادی به غرب» و «بی‌فایده بودن مذاکره» را به‌عنوان رویکرد غالب تثبیت کنند، حالا در جنگ فرصتی بی سابقه برای اثبات ادعاهایشان پیدا کرده اند.

ادبیات تند به‌کاررفته نیز خود قابل تأمل است. دعوت مجری شبکه ۳ از ظریف برای حضور در خیابان و مواجهه با مردم، نوعی تلاش برای ایجاد تقابل دو جریان رقیب در کف خیابان است. این نوع بیان، به‌طور ضمنی این پیام را منتقل می‌کند که ظریف فاقد پشتوانه مردمی است و در صورت حضور در فضای عمومی، با واکنش منفی مواجه خواهد شد. اظهارات سعید حدادیان که حتی از لزوم برخورد نهاد‌های امنیتی سخن گفته، سطح این تقابل را از نقد سیاسی به کشمکش فیزیکی ارتقا می‌دهد.

باید به این نکته توجه داشت که طرح چنین اظهاراتی، بی‌ارتباط با شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی نیست. در فضایی که تنش‌ها افزایش یافته و گفتمان «مقاومت» تقویت شده، هرگونه سخن از مصالحه یا آتش‌بس ممکن است به عقب‌نشینی تعبیر شود. جریان جلیلی از همین فرصت برای برجسته‌سازی هزینه‌های گذشته و تأکید بر دستاورد‌های فعلی—مانند بهبود نسبی فروش نفت یا توسعه روابط منطقه‌ای—استفاده کرده تا این تصور را ایجاد کند که مسیر فعلی، بدون نیاز به مذاکره_چیزی که این فرقه در آن هیچ تخصصی ندارند_ نتایج مطلوبی به همراه داشته است.

حالا به لطف این جریان، خیابان که در این روز‌ها قرار بود نماد وحدت ملی باشد، زیر سایه حرکت به سمت اتاق تصمیم گیری خیالی و یا حتی دادگاه قضایی است!

از نقد نرم قالیبافی‌ها تا خط و نشان سخت جلیلیون

تفاوت لحن میان طیف‌های مختلف اصولگرا نیز قابل توجه است. در حالی که چهره‌هایی نزدیک به قالیباف با ادبیاتی انتقادی، اما کنترل‌شده‌تر به ظریف واکنش نشان داده‌اند، برخی دیگر با استفاده از زبان تند و تهدیدآمیز، عملاً مرز‌های نقد را جابه‌جا کرده‌اند. این تفاوت، نشان‌دهنده وجود نوعی دوگانگی در درون این جریان است: از یک‌سو تمایل به حفظ انسجام و پرهیز از تنش‌های داخلی، و از سوی دیگر فشار برای حذف کامل گفتمان‌های رقیب در فرصت به دست آمده در جنگ.

فارغ از صحبت‌های خود ظریف نباید از نگاه این جریان به جایگاه شخص محمدجواد ظریف در سیاست خارجی ایران غفلت کرد. ظریف یک دیپلمات کارکشته و نماد توانایی تعامل با غرب، حل‌وفصل پرونده هسته‌ای و کاهش تنش‌هاست. در شرایطی که پایان جنگ، مستلزم دیپلماسی است، مطرح شدن نام ظریف بی معنا نیست. بنابراین از نگاه جریان تندرو، نباید این فرصت به جریان توانمند برای مذاکره داده شود.

از این منظر تمرکز شدید بر ظریف را می‌توان ناشی از نقش او به‌عنوان «نماد» دانست. حمله به او، در واقع تلاشی برای بی‌اعتبار کردن یک رویکرد کلی در سیاست خارجی و سد کردن راه بازگشت این رویکرد، در فرصت مذاکره برای پایان جنگ است.

اما استفاده از ادبیات تند و ارجاع به خیابان، این خطر را به همراه دارد که فضای سیاسی از مسیر عقلانی و گفت‌و‌گو محور فاصله بگیرد و به سمت قطبی‌سازی بیشتر حرکت کند. در چنین شرایطی، نه‌تنها امکان رسیدن به اجماع داخلی کاهش می‌یابد، بلکه ظرفیت کشور برای مواجهه مؤثر با چالش‌های خارجی نیز تضعیف خواهد شد.

فرقه جلیلیون و جریان ظریف و روحانی؛ از روزگار صلح مسلح تا ایام جنگ نظامی

مرور رفتار جریان نزدیک به سعید جلیلی در قبال چهره‌هایی چون محمدجواد ظریف و حسن روحانی نشان می‌دهد که این مواجهه، در بسیاری موارد، از سطح رقابت سیاسی فراتر رفته و به نوعی تلاش برای حذف کامل رقیب تبدیل شده است.

این نوع مواجهه، عملاً جای نهاد‌های رسمی تصمیم‌گیری و حتی سازوکار‌های قانونی را می‌گیرد و فضایی ایجاد می‌کند که در آن، برخی گروه‌ها خود را در مقام قاضی و تعیین‌کننده حق و باطل می‌بینند. برای این طیف، سیاست نه عرصه رقابت دیدگاه‌ها، بلکه میدان نبردی است که در آن تنها یک روایت باید باقی بماند؛ افرادی مانند ظریف و روحانی در این گفتمان در جبهه باطلند. به همین دلیل، سطح حملات تا سرحد تخریب شخصیتی و تهدید به مرگ هم جلو می رود.

همه این خط و نشان ها، اما در شرایطی رخ داده که تصمیم‌گیری درباره موضوعات کلانی مانند ادامه جنگ یا پذیرش آتش‌بس، اساساً در حیطه اختیارات نهاد‌های عالی نظام است و نه جریان‌های سیاسی کف خیابان و رسانه‌های آنها. جریان نزدیک به جلیلی ظاهرا خود را مرجع نهایی تصمیم‌گیری می داند و این دایره چنان تنگ شده که حتی محمود کریمی مداح معروف نزدیک به قالیباف را هم در خود جای نمی دهد.

کریمی هفته گذشته در تجمعی در میدان هفت تیر به حاضران یادآوری کرد که تصمیم ما – به عنوان امت انقلابی- باید نظر رهبری جدید باشد و ایشان هر چه مصلحت اعم از ادامه جنگ یا آتش بس ببینند ما مطیع ولایت هستیم. او همچنین تاکید کرده بود که چهره‌هایی همچون آقای قالیباف در هماهنگی کامل با رهبری جدید هستند.

این اظهارات محمود کریمی روز بعد محور حمله به او در فضای مجازی شد. حملاتی مشابه حمله به ظریف البته با ادبیاتی ملایم تر.

همه این رخداد‌ها از نظر زمان‌بندی فعلی پیام‌های خاص خود را دارد؛ نخست اینکه در شرایطی که کشور با چالش‌های خارجی و فشار‌های بین‌المللی، انتظار می‌رود اولویت اصلی، حفظ انسجام داخلی باشد. اما شدت گرفتن حملات به چهره‌هایی مانند ظریف و روحانی در چنین مقطعی، این شائبه را تقویت می‌کند که برخی جریان‌ها از فضای بحرانی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود بهره می‌برند. پیام دیگر، معطوف به پیشنهاد ظریف است. جریان های تندرو حاضر به پذیرش یک آتش بس نیستند و این نگاه، یادآور سالهای نخست جنگ هشت ساله است.

ادامه این روند، نه‌تنها به حل مسائل کمکی نخواهد کرد، بلکه بر پیچیدگی آنها خواهد افزود و فضای سیاسی را به سمتی سوق خواهد داد که در آن، نه اجماعی شکل می‌گیرد و نه چشم‌اندازی روشن برای عبور از بحران قابل ترسیم است؛ اجماعی که در جنگ دوازده روزه با یک عبارت رهبری صورت بندی شد. ظاهرا در غیاب رهبر شهید، جریان تندرو هیچ نیروی بالاسر خود ندارند که توصیه کند به جای حذف و بغض، «ای ایران بخوان».

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما