«میدان» شهادت میدهد | چگونه انقلاب فرزندانش را میخورد و اُمیدها به یاس بدل میشود؟

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- بهار عربی نام مجموع وقایعی است که به مثابه یک شوک به کشورهای عربی وارد ضشد، اما نتوانست خواستههای تظاهرکنندگان را برآورده کند. همه چیز از خودسوزی جوانی بنام طارق الطیب محمد البوعزیزی شروع شد؛ جوانی دست فروش و به تنگ آمده از حکومت بن علی رئیس جمهور و دیکتاتور واقعی تونس. خودسوزی این جوان خیلی زود موجی از اعتراضات سراسری را در تونس برانگیخت و باعث سرنگونی زین العابدین بن علی شد. این موج اعتراضی، اما محدود به تونس نماند و خیلی زود سراسر خاورمیانه و کشورهای عربی را دربر گرفت.
مصر، بحرین، لیبی، یمن و سوریه درگیر اعتراضات شدند. تحلیلگران سیاسی با شگفتی حوادث را دنبال میکردند و با شادی بسیار این وقایع را چیزی شبیه انقلابهای آرام سال ۱۹۸۹ در شرق اروپا میدانستند. انقلابهایی که منجر به سقوط یک به یک کشورهای کمونیستی اقمار شوروی و در نهایت خود شوروی شد. اما علی رغم این خوشبینی اولیه، در نهایت چیز زیادی در خاورمیانه تغییر نکرد. دیکتاتورها رفتند، اما رفتن دیکتاتورها باعث حرکت کشورهای خاورمیانه به سوی دموکراسی نشد.
بعد از این که غبارهای این جنبش منطقهای فرونشست، روشن شد که در خاورمیانه در همیشه بر همان پاشنه میچرخد. مستند میدان که کاندیدای جایزه اُسکار بهترین مستند بلند اُسکار هم شد درباره اتفاق بزرگی است که در مصر رخ داد. سرنگونی حسنی مبارک دیکتاتور مصر؛ درباره انقلاب مردم مصر که از فشارهای دیکتاتور به تنگ آمده بودند. دیکتاتوری که مصر را ۳۰ سال در وضعیت اضطراری نگه داشته بود و باعث نابودی تمام آرمانهای جوانهای مصری شده بود. مستند میدان راوی انقلابی است که با عشق و شور و اُمید آغاز شد، اما با یاس و نااُمیدی و تلخی به پایان رسید تا بار دیگر در ذهن مردم خاورمیانه نقش ببندد: چرا در خاورمیانه نمیشود؟
انقلاب فرزندان خود را میخورد
بیشتر بخوانید:
اینک بهشت | خاورمیانه، میدان یک نزاع الاهیاتی
«برای سما»؛ روایت زیستن در سایه دیکتاتور و جنگ | در خاورمیانه خون، بهای آزادی است!
«انقلاب فرزندان خود را میخورد»؛ این جمله مارکس یعنی آغاز انقلابها با آرمان خواهانی است که قصد و هدفشان از برپایی یک انقلاب مردمی رسیدن به آرمانهایی مانند عدالت است. اما زمانی که انقلاب پیروز میشود و بحث استقرار یک نظام سیاسی پیش میآید دیگر جایی برای آن آرمان خواهان پرشور باقی نمیماند.
مرحله استقرار نیاز به بروکراتها و نظامیانی دارد که بتوانند امنیت را به کشور برگردانند؛ بنابراین لویاتان انقلاب، فرزندان خود-همان آرمان خواهان پرشور- را به نفع امنیت و ثبات میبلعد. به خاطر همین است که انقلابها اغلب ماهیتی تراژیک پیدا میکنند. در انقلاب فرانسه در نهایت گیوتین بود که سرنوشت برخی انقلابیون را رقم زد و در شوروی هم بوخارین، کائوتسکی و تروتسکی پس از لنین حذف شدند تا راه برای دیکتاتوری جبار بنام استالین باز شود.
در مصر هم همین اتفاق اُفتاد. مستند میدان درباره جوانان مصری با چه شور و عشق و علاقهای است که در میدان تحریر جمع میشوند و با فشار و اعتصاب مبارک را سرنگون میکنند. اما در خلاء قدرت این نه اپوزوسیون مخالف که ارتش است که تلاش میکند کنترل اُمور را به دست بگیرد. ارتشی که قول میدهد تغییرات دموکراتیک را اعمال کند، اما در نهایت با اعمال خشونتی بی مانند (که آن را بر روی پیکر رامی خواننده جوان و انقلابی ملاحظه میکنیم) قدرت را قبضه و به آرمانهای انقلابی پشت میکند. مبارک رفت، اما انقلاب مصر به دست فرزندان این انقلاب نیفتاد. این انقلاب هم فرزندان خود را بلعید تا این پرسش اساسی در ذهنها نقش ببندد: آیا عصر انقلابهای کلاسیک به سر آمده است؟ پرسشی سنگین و مهیب که طنین آن میتواند هر ذهن خاموشی را به تکاپو وادار کند.
اخوان المسلمین محافظه کارانی که انقلاب را مصادره کردند
بیشتر بخوانید:
دوباره مصریها!/ در میدان تحریر چه میگذرد؟ +فیلم
اخوان المسلمین: جنبشی با شعار اسلام راه حل است | از رؤیای خلافت تا بحران موجودیت
از صدام تا قذافی | استبداد عاطفی در خاورمیانه
حسن مستند میدان در این است که از یک وقایع نگاری تاریخی صرف فراتر میرود و تبدیل به یک تحلیل سیاسی میشود. کارگردان فیلم، اخوانیهای سلفی و محافظه کار را نشان میدهد که مدتها بعد از سرنگونی مبارک تازه یادشان میاُفتد که به صف معترضان میدان بپیوندند و آنها را همراهی کنند. خیلی زود در میان انقلابیون این زمزمه به گوش میرسد که این گروه محافظه کار با ارتش مذاکراتی را شروع کرده تا قدرت را در دست بگیرد.
نگارنده خاطرش هست که در آن ایام روزنامه نگاران ایرانی از این اقدامات اخوان المسلمین به وجد آمده بودند و بدون در نظر گرفتن تفاوتهای نظری و ایدئولوژیک این حزب با تشیع از به قدرت رسیدن این حزب شادمان بودند. مشکل اصلی، اما این جا بود که اخوان المسلمین نماینده تمام مردم مصر نبود. خصوصاً آن بخش سکولار و جوان جامعه مصر که قصد و هدفش از سرنگونی مبارک رسیدن به ارزشهای لیبرالی غرب مانند دموکراسی بود. ارزشهایی که در تضاد با ساختار هنوز سنتی جامعه مصر قرار داشت و همین ساختار سنتی بود که به اخوان المسلمین اجازه میداد تبدیل به نیروی اول پس از انقلاب مصر شوند.
سرنوشت مرسی و اخوان هم البته چندان جالب از کار در نیامد. تضادها میان مرسی و فرماندهان به اوج خودش رسید تا فرماندهان مصری با یک شبهه کودتا مرسی را به جرم جاسوسی دستگیر و در همان قفسی قرار دهند که زمانی مبارک را قرار دادند. کار مرسی البته به محکومیت نرسید و او در همان ایام دادگاه درگذشت، اما یک چیز ثابت شد این که انقلاب در مصر جواب نداد. بعد از تحمل کلی خسارت و از دست رفتن آدمها همه چیز به نقطه صفر بازگشت. یک ژنرال ارتش قدرت را در دست گرفت تا بار دیگر ثابت شود که در خاورمیانه ماجرا فرق میکند. چون تاریخ مردم این سرزمین با تاریخ غرب فرق دارد و این را کارگردان مستند میدان که روایت گر این انقلاب ناکام بود بهتر از هر کسی درک کرده است.




