رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- سینمای ایران در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با یک چرخش ایدئولوژیک آشکار، خود را در تقابل با آمریکا بازتعریف کرد. همین تغییر جهت بود که توجه سینماگران جریان روشنفکری ایران را به جشنوارههای معتبری مانند کن جلب کرد. حاکمیت ایران نیز که مواضع و رویکرد این جشنوارهها را متفاوت از جریان غالب سینمای آمریکا میدید، این فرصت را در اختیار فیلمسازان ایرانی قرار داد تا بدون محدودیتهای پسینی، در این رویدادها حضور پیدا کنند.
از سوی دیگر، جشنوارههای معتبر جهانی که در دهه هشتاد میلادی در دورهای از فترت بهسر میبردند، از این سینمای نوپا و تازه استقبال کردند و با پذیرفتن آثار ایرانی در بخشهای مختلف، جریانی تازه را در برابر سینمای غالب آن دوران معرفی کردند؛ جریانی که نماد و نمایندهاش عباس کیارستمی بود. کیارستمی با تکیه بر همین جشنوارهها، بهویژه کن، به اسطوره بزرگ سینمای دهه هشتاد تبدیل شد؛ تا جایی که مارتین اسکورسیزی گفته بود: «سینمای جهان با گریفیث آغاز و با کیارستمی تمام میشود.»
این حضور و رونق، با روی کار آمدن دولتهای توسعهگرا در ایران، نمود بیشتری پیدا کرد. در دوران هاشمی رفسنجانی، کیارستمی «زیر درختان زیتون» را ساخت و در رقابتی میلیمتری نخل طلای کن را به «پالپ فیکشن» تارانتینو واگذار کرد. در دولت سیدمحمد خاتمی نیز طلسم نخل طلا شکسته شد و کیارستمی برای «طعم گیلاس» مهمترین جایزه کن را به دست آورد.
اما در سالهای اخیر و با تغییرات سیاسی در ایران، توجه جشنوارههای خارجی به سینمای ایران کمتر و کمتر شد؛ تا جایی که این فاصله در سال گذشته به اوج خود رسید. جایی که دو فیلم «یک تصادف ساده» از جریان سینمای زیرزمینی ایران و «زن و بچه» به عنوان فیلمی دارای مجوز رسمی، در بخش مسابقه جشنواره کن حضور داشتند. نتیجه حیرتانگیز بود؛ نخل طلا به «یک تصادف ساده» رسید و «زن و بچه» عملاً نادیده گرفته شد.
این تغییر رویکرد نشان میداد که جشنوارههای اروپایی دیگر برای سینمای رسمی ایران فرصتی جدی محسوب نمیشوند و فیلمسازانی که در چهارچوب رسمی کشور فعالیت میکنند، عملاً شانسی برای کسب جایزه و مطرح شدن در سطح جهانی ندارند.
امسال نیز سینمای ایران دو نماینده در کن دارد، اما فیلمهای این دو سینماگر ارتباط مستقیمی با سینمای رسمی ایران ندارند. «داستانهای موازی» اصغر فرهادی اساساً در فرانسه و با بازیگران این کشور ساخته شده و «تمرینهایی برای یک انقلاب» ساخته پگاه آهنگرانی نیز در خارج از ایران تولید شده و نگاهی متفاوت با روایت رسمی به تاریخ ایران دارد.
به نظر میرسد جشنوارههای اروپایی در مواجهه با سینمای ایران، به رویکردی مشابه اسکار رسیدهاند و دیگر توجهی به سینمای رسمی ایران ندارند. این مسئله را میتوان از جوایزی که به فیلمهایی مانند «کیک محبوب من»، «دانه انجیر معابد» و «یک تصادف ساده» دادهاند، دریافت. به نظر میرسد فرصت جشنوارههای اروپایی برای سینمای رسمی ایران نیز از دست رفته و آثار این جریان دیگر در این رویدادها خریداری ندارند.
جشنواره کن؛ ویترین سینمای جهان
بیشتر بخوانید:
قانون جدید اسکار علیه دولتها | سینمای رسمی ایران از جهان حذف میشود؟
باخت مصلحت اندیشی به رقابتهای جهانی؛ از حذف «علت مرگ: نامعلوم» تا درخشش «یک تصادف ساده»
جشنواره کن در میان جشنوارههای معتبر جهانی، مهمترین رویداد سینمایی محسوب میشود؛ جشنوارهای که قدمت آن به سال ۱۹۳۹ بازمیگردد و پس از جنگ جهانی دوم، تقریباً بدون وقفه تا امروز برگزار شده است.
در اهمیت و تاثیرگذاری این جشنواره همین بس که برنده نخل طلای دو سال پیش، یعنی «آنورا»، در نهایت تمام جوایز اصلی اسکار را درو کرد. همچنین دو فیلم منتخب سال گذشته، یعنی «یک تصادف ساده» جعفر پناهی و «ارزشهای عاطفی» ساخته یواخیم تریه، به دو فیلم مهم فصل جوایز آمریکای شمالی تبدیل شدند و در چند رشته اصلی اسکار شانس نامزدی پیدا کردند.
اما جشنواره کن سال گذشته، به میدان یک دوقطبی جذاب برای سینمای ایران تبدیل شد. جعفر پناهی به عنوان نماینده سینمای زیرزمینی ایران با «یک تصادف ساده» در کن حضور داشت و سعید روستایی نیز که فیلمش را با مجوز رسمی وزارت ارشاد و در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی ساخته بود، با «زن و بچه» در جشنواره شرکت کرد.
نتیجه بسیار معنادار بود؛ فیلم جعفر پناهی با استقبال گسترده مواجه شد و نخل طلا را برد، اما نه منتقدان و نه هیئت داوران توجه چندانی به فیلم روستایی نشان ندادند. پیام این برخورد کاملاً روشن بود: کن و دیگر جشنوارههای معتبر جهانی، دیگر علاقهای به فیلمهای جریان رسمی سینمای ایران ندارند.
اعطای جوایز به آثاری مانند «دانه انجیر معابد»، «کیک محبوب من» و «یک تصادف ساده» نشان داد که عملاً جشنوارههای خارجی برای سینمای رسمی ایران به پایان رسیدهاند.
شاید برای اصولگرایان فرهنگی در ایران، این موضوع اهمیت چندانی نداشته باشد، اما واقعیت آن است که قطع ارتباط با جشنوارههای جهانی، به معنای قطع ارتباط با فرهنگ جهانی است؛ و قطع ارتباط با فرهنگ جهانی یعنی واگذار کردن تریبون روایت ایران به دیگر کشورها و دیگر جریانها تا تصویری را از ایران به جهان ارائه کنند که خود میپسندند.
پذیرش چنین شکستی حتی از منظر امنیت ملی نیز میتواند خطرناک باشد. از دست دادن جشنوارهها یعنی مدیران فرهنگی کشور پذیرفتهاند که زمین بازی را به طور کامل در اختیار غرب قرار دهند و از دست دادن این زمین بازی، به معنای از بین رفتن تصویری معتدل و متوازن از ایران در سطح جهانی است. چنین رویکردی، فرصت را برای مخدوش کردن چهره ایران و تسهیل اجماعسازی سیاسی علیه کشور فراهم میکند.
غیبت سینمای آمریکا
سینمای آمریکا امسال در بخش مسابقه جشنواره کن حضور ندارد و این را میتوان بخشی از اختلافات سیاسی میان اروپا و آمریکا دانست.
پیتر بردشاو، منتقد سرشناس انگلیسی، در اینباره گفته است: «آیا اروپا از عشق به آمریکا دست کشیده؟ آیا کن از هالیوود عبور کرده است؟ آیا این جشنواره، مانند ناتو، به نهادی غیرآمریکایی تبدیل خواهد شد؟»
او معتقد است فهرست منتخب امسال کن نشان میدهد که جشنواره از هالیوود فاصله گرفته و دوباره به سمت سینمای مؤلف و فیلمسازان برجستهای مانند پدرو آلمادوار و کریستین مونجیو متمایل شده است.
این تحلیل از آن جهت قابل تأمل است که اختلافات عمیق اروپا و آمریکا در دوران پساترامپ را به یاد بیاوریم؛ اختلافاتی که از ماجرای تعرفهها آغاز شد و در جریان جنگ با ایران به اوج رسید، تا جایی که ترامپ بارها نارضایتی خود را از ناتو اعلام کرد.
به نظر میرسد این شکاف سیاسی اکنون به حوزه فرهنگ نیز رسیده و متولیان جشنواره کن هیچ فیلم آمریکایی را شایسته حضور در بخش مسابقه ندانستهاند؛ این در حالی است که تنها دو سال پیش، نخل طلا به فیلم آمریکایی «آنورا» رسیده بود.
کن امسال بیش از هر چیز نشان میدهد که جریان فرهنگی حاکم بر اروپا در تلاش است مسیر خود را از آمریکا جدا کند.