سندی از ۱۹۵۹؛ تلگرام محرمانهای که اتحاد پنهان تهران و تلآویو را افشا کرد

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- بخش عمدهای از سرنوشت ملتها همواره در سکوت بایگانیها، لابهلای اسناد محرمانه و در ضیافتهای پنهانی رقم میخورد. برای درک دیالکتیک قدرت در خاورمیانه، باید از سطح رویدادهای آشکار عبور کرد و به زیربنای تصمیماتی رسید که در تاریکی اتخاذ شدهاند. تلگراف شماره ۱۳۶ سفارت ایالات متحده در تلآویو به تاریخ نهم اوت ۱۹۵۹ (مرداد ۱۳۳۸)، یکی از همین اسناد بنیادین است. این تکبرگ تایپشده، تبلور دورانی است که در آن، خاورمیانه در آستانهی یک دگردیسی تاریخی قرار داشت و بازیگران منطقهای برای بقا، به اتحادهایی تن میدادند که در ظاهر ناممکن، اما در باطن، گریزناپذیر مینمود.
ماجرا از اقامتگاه رسمی دیوید بنگوریون، نخستوزیر و معمار دولت اسرائیل، آغاز میشود. در نیمهروز هشتم اوت، بنگوریون پس از صرف ناهار، آگدن رید (سفیر آمریکا) را به خلوت فرامیخواند تا پرده از گفتوگویی سرنوشتساز با فرستادهی ویژهی محمدرضا شاه پهلوی بردارد. این فرستاده، کسی جز سرلشکر تیمور بختیار، بنیانگذار و نخستین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) نبود. این دیدار، صرفاً یک تبادل اطلاعات روزمره نبود؛ بلکه رویارویی دو نگرش استراتژیک در میانهی طوفان جنگ سرد بود.
زیربنای اقتصادی و روبنای سیاسی
برای فهم چرایی حضور عالیرتبهترین مقام امنیتی ایران در تلاویو، باید ساختار ژئوپولیتیک آن دوران را واکاوی کرد. در اواخر دههی ۱۹۵۰ میلادی، جمال عبدالناصر با تکیه بر ناسیونالیسم رادیکال عربی، هژمونی قدرتمندی در منطقه ایجاد کرده بود. ادغام مصر و سوریه و تشکیل «جمهوری متحد عربی»، حلقهی محاصره را بر اسرائیل تنگتر از همیشه کرد. در برابر این تهدید وجودی، پاسخ ساختاری بنگوریون، طراحی «دکترین پیرامون» بود. او دریافت که برای خنثی کردن محاصرهی اعراب، باید از روی سر آنها عبور کند و با قدرتهای غیرعرب حاشیهی خاورمیانه، مشخصاً ایران شاهنشاهی، ترکیهی سکولار و اتیوپی، یک کمربند امنیتی مشترک بسازد.
اما آنچه این روبنای سیاسی و امنیتی را استوار نگاه میداشت، یک زیربنای اقتصادی عریان و حیاتی بود: نفت. در آن مقطع، جهان عرب صدور هرگونه انرژی به اسرائیل را تحریم کرده بود. ماشین جنگی و اقتصاد نوپای اسرائیل در خطر فلجشدن قطعی قرار داشت. در اینجا، ایران تحت حاکمیت شاه، به منجی پنهان تلآویو بدل شد. نفتکشهای ایرانی در سکوت کامل و با چراغهای خاموش، نفت خام را به بندر ایلات در دریای سرخ میرساندند.
در زمان نگارش این سند، این پیوند مادی وارد مرحلهی جدیدی شده بود. قراردادی استراتژیک با سرمایهگذاری «گروه بانکی روچیلد» برای احداث یک خط لولهی ۱۶ اینچی از ایلات به حیفا امضا شده بود. این خط لوله، اسرائیل را نه تنها از بحران انرژی میرهانید، بلکه آن را به شاهراه ترانزیت نفت ایران به اروپا تبدیل میکرد. از این رو، وقتی بنگوریون در برابر سفیر آمریکا از امنیت ایران دفاع میکند، در واقع در حال پاسداری از جریان خون در رگهای اقتصاد کشور خویش است. پیوند تلآویو و تهران، پیش از آنکه اتحادی فرهنگی یا دیپلماتیک باشد، تلاقی اجتنابناپذیر منافع مادی در برابر یک تهدید مشترک بود.
رابطه ایران و فلسطین از دوره پهلوی تا کنون/ وقتی ایران اسرائیل را به رسمیت شناخت!
شوک نفتی ۱۹۷۳ و جنگ خاورمیانه با غرب | روزگاری که تهران در بازار نفت بازیساز بود
کابوس عراقی و معمای امنیت در تهران
در سوی دیگر این معادله، دربار تهران در اضطرابی عمیق به سر میبرد. کودتای خونین ژوئیه ۱۹۵۸ در عراق و سرنگونی نظام پادشاهی این کشور توسط افسران چپگرا (به رهبری عبدالکریم قاسم)، معادلات قدرت را در مرزهای غربی ایران دگرگون کرده بود. محمدرضا شاه ناگهان خود را در میانهی یک انزوای ژئوپولیتیک یافت: اتحاد جماهیر شوروی در شمال، و عراقی متمایل به بلوک شرق در همسایگی. شاه برای مهار این بحران، در سال ۱۹۵۹ یک پیمان دفاعی دوجانبه با ایالات متحده امضا کرد تا چتر امنیتی واشنگتن را بر سر سلطنت خویش بگسترد.
با این حال، سند پیشرو نشان میدهد که این پیمان، نه تنها به آرامش تهران نینجامید، بلکه به تضادی تازه دامن زد. تیمور بختیار در دیدار با بنگوریون، تصویری روشن از این شکاف استراتژیک ارائه میدهد. او از احساس «سرخوردگی و رهاشدگی» ایران سخن میگوید؛ چرا که واشنگتن، ترکیه (بهعنوان عضو ناتو) و پاکستان را غرق در تسلیحات مدرن کرده بود، اما ارتش ۲۰۰ هزار نفری ایران را با تجهیزاتی فرسوده رها ساخته بود. بختیار که خود نماد بازوی قهرآمیز و سرکوبگر دولت مدرن در ایران بود، بهخوبی میدانست که بدون سختافزار نظامی کارآمد، حفظ اقتدار حاکمیت در برابر تهدیدهای خارجی و نیروهای گریز از مرکز داخلی، ناممکن است.
بلوف استراتژیک و بازی در لبهی پرتگاه
بیشتر بخوانید: همسایهی شرور ما | دویست سال کشمکش و شیدایی در روابط ایران و روسیه
یکی از درخشانترین و در عین حال پیچیدهترین فرازهای این سند تاریخی، لحظهای است که بختیار یک پرسش سهمگین را روی میز نخستوزیر اسرائیل میگذارد: «آیا ایران باید به سمت روسیه چرخش کند؟»
از منظر تحلیل سیاسی، این گزاره چیزی فراتر از یک «بلوف استراتژیک» نبود. شاه و دستگاه امنیتیاش که مشروعیت خود را پس از کودتای ۲۸ مرداد بر پایهی سرکوب حزب توده و ضدیت با کمونیسم بنا کرده بودند، هرگز قادر به ائتلاف ارگانیک با مسکو نبودند. چنین چرخشی، به معنای فروپاشی ساختار ایدئولوژیک سلطنت بود. با این وجود، بختیار این کارت را با ظرافت بازی میکند تا مکانیسم چانهزنی خود را با غرب تقویت نماید. پیام روشن بود: جبر جغرافیایی و نیاز به بقا، میتواند ارادهی سیاسی هر حاکمیتی را دگرگون سازد؛ اگر غرب از تأمین ابزار بقا طفره رود، ایران ممکن است به اقتضائات همسایگی با بلوک شرق تن دهد.
بنگوریون، بهعنوان سیاستمداری عملگرا، این بلوف را رمزگشایی میکند و صراحتاً پاسخ میدهد که ایران جایگزینی جز جبههی غرب ندارد. اما بلافاصله، از همین تهدید پوشالی برای تحت فشار قرار دادن واشنگتن بهره میبرد. او به سفیر آمریکا یادآور میشود که واشنگتن در حال باجدهی به جمال عبدالناصر (دشمن مشترک) است، در حالی که متحد استراتژیک خود (ایران) را تشنهی تسلیحات نگاه داشته است. بنگوریون تلاش میکند تا امنیت ایران را به امنیت کل هژمونی غرب در منطقه گره بزند و حتی پای افغانستان را نیز به این زنجیرهی امنیتی باز کند.
دکترین ظرفیت جذب: تضاد مرکز و پیرامون
پاسخ دیپلماتیک و سرد آگدن رید (سفیر آمریکا) به این فشارها، پرده از نگاه ساختاری واشنگتن به کشورهای در حال توسعه برمیدارد. رید به جای ارائهی وعدهی تسلیحاتی، مفهوم تکنیکی «ظرفیت جذب» را پیش میکشد. در دکترین امنیتی دولت دوایت آیزنهاور، سرازیر کردن سختافزارهای پیچیدهی نظامی به کشوری با زیرساختهای ضعیف اقتصادی و فقر عمیق اجتماعی، خطایی استراتژیک محسوب میشد.
آمریکاییها بر این باور بودند که بلندپروازیهای نظامی شاه، منابع مالی محدود ایران را میبلعد و گسترش فقر، زمینهی عینی را برای رشد جنبشهای مارکسیستی و فروپاشی درونی فراهم میآورد. بنگوریون و بختیار نیز به این حقیقت تلخ واقفاند؛ از همین روست که در متن سند، هر دو تأکید میکنند که «ایران باید سطح زندگی مردم خود را بالا ببرد». این دیالوگ کوتاه، نشاندهندهی آگاهی بازیگران سیاسی به این واقعیت است که هیچ روبنای نظامی قدرتمندی نمیتواند بر یک پایهی متزلزل اقتصادی و اجتماعی استوار بماند.
زلزلهی ژوئیه: عریان شدن پیوندهای پنهان
بیشتر بخوانید:
ریشههای انقلاب ایران و سقوط پهلوی/ «معترضین اندک» چگونه شاه را سرنگون کردند؟
رابطه ایران و فلسطین از دوره پهلوی تا کنون/ وقتی ایران اسرائیل را به رسمیت شناخت!
پاورقی سند، ما را به ریشهی التهاب فزایندهی آن روزها هدایت میکند. تنها دو هفته پیش از این دیدار محرمانه (در ۲۴ ژوئیه ۱۹۵۹)، محمدرضا شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی در تهران، بهطور علنی به شناسایی «دوفاکتو» (عملی) دولت اسرائیل از سوی ایران اعتراف کرده بود. اگرچه این شناسایی ریشه در دولت محمد ساعد (سال ۱۹۴۹) داشت، اما اعلام عمومی آن از سوی شخص اول مملکت در آن فضای آکنده از ناسیونالیسم ملتهب عربی، به مثابهی یک زلزلهی ژئوپولیتیک عمل کرد.

جمال عبدالناصر با بهرهگیری از ماشین پروپاگاندای قاهره، شاه را به خیانت به آرمانهای جهان اسلام متهم کرد و روابط دیپلماتیک مصر با ایران قطع شد. همزمان، رادیوهای مسکو و قاهره برنامههایی به زبان فارسی پخش میکردند که هدف آن، تحریک افکار عمومی برای سرنگونی سلطنت بود. این انزوای بیسابقه، ایران را به لبهی پرتگاه رانده بود و بختیار دقیقاً در چنین اتمسفر پرآشوبی به اسرائیل اعزام شد تا تضمینهای امنیتی بلوک غرب را تحکیم بخشد.
طنز تراژیک تاریخ: پایان یک ژنرال و فروپاشی یک اتحاد
بیشتر بخوانید: شاه و توهم کنترل | کوری واشنگتن یا گیجی تهران؛ کدام سقوط را قطعی کرد؟
خوانش این سند ششدههای از دریچهی تاریخ نگاری مدرن، حاوی طنزی تلخ و تأملبرانگیز است. در تابستان ۱۹۵۹، تیمور بختیار با غرور از استقلال ایران سخن میگفت و به عنوان لولای اتصال امنیتی تهران و تلآویو عمل میکرد. اما اقتدارگرایی و جاهطلبی فزایندهی او، به سرعت به پاشنهی آشیل وی بدل شد. پارانویای نهادینهشده در ساختار سلطنت مطلقه، شاه را نسبت به قدرت روزافزون رئیس ساواک بدگمان ساخت. بختیار در کمتر از دو سال از کار برکنار و روانهی تبعید شد.
چرخش دراماتیک تاریخ آنجا رقم خورد که این استراتژیست ضدکمونیست و معمار امنیت پهلوی، در تبعید به دشمن خونی شاه بدل گردید و به عراق—همان کشوری که روزگاری منبع اصلی هراس امنیتی او بود—پناهنده شد. در نهایت، در مرداد ۱۳۴۹، تیمور بختیار در شکارگاهی در دیالهی عراق، توسط مأموران نفوذی همان دستگاه مخوفی که خود پایهریزی کرده بود، از پای درآمد.
سرنوشت آن اتحاد استراتژیک پنهان نیز دستکمی از سرنوشت بختیار نداشت. دو دهه پس از این ضیافت ناهار، با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، معماری ژئوپولیتیکی که بنگوریون و شاه با مهندسی واشنگتن و با چسب «نفت و هراس» بنا کرده بودند، یکسره فروپاشید. لولههای نفتی که روزگاری شریان حیات اسرائیل بودند، خشکیدند و دو متحد استراتژیک دیروز، به خصم آشتیناپذیر یکدیگر بدل شدند. این سند از طبقهبندیخارجشده، امروز تنها گواهی است بر ناپایداری مطلق ساختارهای سیاسی؛ یادآوری این حقیقت که تاریخی که در اتاقهای دربسته و با جوهر محاسبات سرد نوشته میشود، همواره در معرض طوفان متغیرهای پیشبینینشدهی اجتماعی قرار دارد؛ و اکنون، ترجمهی متن کامل سند را مطالعه کنید:
متن کامل تلگرام از سفارت ایالات متحده در اسرائیل به وزارت امور خارجه
منبع: وزارت امور خارجه، پروندههای مرکزی.
تلآویو، ۹ اوت ۱۹۵۹، ظهر. شماره ۱۳۶. سری؛ اولویتدار؛ توزیع محدود. رونوشت به تهران و لندن.
بنگوریون پس از صرف ناهار در اقامتگاه در تاریخ ۸ اوت، در خلوت و بهطور محرمانه به من گفت که «ابا ابان» قصد دارد در هفتهای که از ۱۰ اوت آغاز میشود به ایران سفر کند و از من خواست که امروز با ابان در موسسه وایزمن صحبت کنم.
نخستوزیر اشاره کرد که حدوداً در تاریخ ۲۷ ژوئیه، گفتوگوی محرمانه و مهمی با سرلشکر بختیار از ایران داشته است. بختیار که بنگوریون او را «مرد شماره ۲ ایران که گوش شاه به دهان اوست» توصیف کرد، به نکات زیر اشاره نموده است:
۱. ایران کموبیش ناچار شده است پیمان دوجانبه اخیر با ایالات متحده را منعقد کند؛ اما اکنون ایران از سوی آمریکا احساس «رهاشدگی» میکند، چرا که ترکیه و پاکستان تسلیحات قابلتوجهی دریافت کردهاند در حالی که ایران سهمی نبرده است و در نتیجه، تجهیزات ارتش ۲۰۰ هزار نفری ایران اکنون در حال منسوخ شدن است.
۲. او مسئله روابط ایران و شوروی را پیش کشید و مشخصاً از بنگوریون پرسید: «آیا آنها (ایران) باید به سمت روسیه چرخش کنند؟»
نخستوزیر گفت که در پاسخ به بختیار تصریح کرده است که ایران هیچ جایگزینی جز این ندارد که متحد نزدیک غرب باقی بماند و ایران بهوضوح تحت حمایت ایالات متحده قرار دارد. بختیار در مورد نکته اخیر اظهار نظر کرد و بنا بر گزارشها گفت: «ما مردمی مغرور و مستقل هستیم و میخواهیم قادر باشیم از خودمان دفاع کنیم.» بهعلاوه، بنگوریون این نکته را به بختیار گوشزد کرد که ایران باید به بالا بردن سطح زندگی مردم خود ادامه دهد، که بختیار در پاسخ گفت این «نظر شاه نیز هست».
من [سفیر آمریکا]اشاره کردم که ما میدانیم ایران تا حدودی نگران برنامههای رادیویی شوروی است، اما دولت ایالات متحده بر این باور است که این پخش رادیویی، فارغ از اینکه سیاست ایران چه باشد، ادامه خواهد یافت؛ و در مورد تسلیحات نیز این مسئلهی جدیدی نیست و به ظرفیت جذب و توان فنی ایران برای استفاده از تجهیزات نظامی و کمکهای اقتصادی بستگی دارد. اضافه کردم که من از جزئیات مطلع نیستم، اما خوشحالم که نظرات بختیار را به وزارت امور خارجه گزارش دهم و مطمئنم که با دقت بررسی خواهند شد.
بنگوریون سپس گفت از این منظر، تقویت ایران «مهم» است؛ و اینکه «به نظر میرسد» ایالات متحده برای ناصر بیشتر از ایران که یک دوست آشکار است، مایه میگذارد؛ و آنگونه که او فهمیده است، ایالات متحده از نظر نظامی برای ترکیه و پاکستان کارهای بیشتری نسبت به ایران انجام داده و میدهد.
نخستوزیر بر این باور خود تأکید کرد که اگر بتوان از نظر نظامی برای تقویت ایران اقدامات بیشتری انجام داد و اگر ایران از نظر روانی احساس کند که بهوضوح بیشتر مورد حمایت ایالات متحده است، این احساس و شواهد این حمایت ممکن است به نوبه خود افغانستان را ترغیب کند که «بیشتر از روسیه رویگردان شده و بیشتر به سمت غرب متمایل شود».
در پایان، بنگوریون گفت که چندین کارشناس اسرائیلی در زمینههای «فرهنگی» و کشاورزی بنا به درخواست ایران به این کشور رفتهاند و اکنون یک اسرائیلی بهعنوان مشاور در وزارت کشاورزی ایران مشغول به کار است.
بنگوریون در کمال استتار و محرمانگی اشاره کرد که سیاست دولت اسرائیل—که جزئیات آن برای مردم خود ما نیز به روشنی مشخص نیست—بخشی از آن بر پایه تقویت روابط اسرائیل با ترکیه، ایران، اتیوپی، سودان و «شاید در آینده» با عراق استوار است.
اظهار نظر [سفیر]: تلاشها برای تقویت روابط اسرائیل با ایران بهویژه، و ابراز نگرانی درباره امنیت ایران و مسیر آیندهی ایران در قبال اتحاد جماهیر شوروی، با توجه به وابستگی اسرائیل به ایران بهعنوان منبع تأمین نفت برای خط لوله ایلات—که اخیراً قرارداد آن با گروه روچیلد امضا شده—بسیار حائز اهمیت است. اظهارات بنگوریون همچنین نشاندهنده باور روشن او به اهمیت حمایت ایالات متحده از ایران برای امنیت و استقلال کل منطقه است.
پاورقی سند: در تاریخ ۲۴ ژوئیه، شاه اعلام کرد که ایران بهطور «دو فاکتو» (در عمل) اسرائیل را به رسمیت شناخته است، اما تأکید کرد که این شناسایی باوجود فراخواندن فرستاده ایران از تلآویو در سال ۱۹۵۱، از سال ۱۹۴۹ وجود داشته است. شاه افزود که هرگز بحثی درباره شناسایی «دو ژور» (قانونی و رسمی) اسرائیل مطرح نبوده است. اعلامیه شاه موجب انتقادات تندی در جهان عرب، بهویژه از سوی رئیسجمهور ناصر شد و نماینده جمهوری متحد عربی در تهران از سوی دولت ایران بهعنوان «عنصر نامطلوب» اخراج گردید.




