کردستان چگونه به میدان نخستین جنگ پس از انقلاب تبدیل شد؟

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- ایران در زمستان سال ۱۳۵۷ در وضعیتی میانفصلی قرار داشت؛ وضعیتی که در آن ساختارهای کهن فروپاشیده و نهادهای نوین هنوز در پی تثبیت مشروعیت و اقتدار خود بودند. در این میان کردستان به عنوان یک «گسل ژئوپلیتیک» ظاهر شد؛ نخستین چالش نظامی-سیاسی حاکمیت انقلابی.
جامعهای که دههها تحت فشار ساختار متمرکز حکومت پهلوی بود، ناگهان با خلاء قدرتی مواجه شد که در آن احزاب مسلح با ایدئولوژیهای گوناگون، از مارکسیسم-لنینیسم گرفته تا ناسیونالیسم قومی، برای پر کردن این خلاء خیز برداشتند.
به گزارش رویداد۲۴، در حالی که مرکز کشور درگیر بازسازی نهادهای دولتی بود، غرب ایران به میدان جنگی بدل گشت که در آن مرز میان «دفاع مشروع» و «شورش مسلحانه» توسط تبلیغات احزاب مخدوش میشد. در این بستر تاریخی، بازشناسی نقش ارتش ملی ایران به عنوان تنها ستون مستحکم دفاع کلاسیک، ضرورتی اجتنابناپذیر است. ارتشی که شدیدا در معرض تصفیهها و فشارهای سیاسی بود، ناگهان خودش را در میانه کارزاری یافت که در آن میبایست میان هویت انقلابی و وظیفه خطیر حفظ مرزهای ایران، پیوندی نوین برقرار کند.
ساختار ارتش پس از انقلاب
به دنبال پیروزی انقلاب، ارتشِ ملیِ ایران در گردابی از بحرانهای چندسویه فرو رفت. از یک سو، تار و پود سلسلهمراتب سنتی آن بر اثر گریختن یا برکناری فرماندهان بلندپایه از هم گسسته بود، و از دیگر سو، تیغِ زبان مطبوعات و فشار محافل تندرو سیاسی، خواهان برچیده شدن کامل این نهاد بود. در چنین روزگار دشواری، سپهبد محمدولی قرنی، که خود طعم زندانهای رژیم پیشین را چشیده بود، به سِمت نخستین رئیس ستاد عمومی ارتش برگزیده شد. او با نگاهی واقعبینانه بر این باور بود که ارتش باید از «خانه خویش» در برابر هر تاخت و تازی پاسداری کند. لرزش بنیانهای فرماندهی در ماههای آغازین (بهمن ۱۳۵۷ تا فروردین ۱۳۵۸) نه یک مسئلهٔ صرفاً اداری، بلکه آفتی بود که توان رزمی نیروها را در مناطق حساسی همچون کردستان از کار انداخته بود. سپهبد قرنی زیر فشار سنگین محافل سیاسی قرار داشت که او را به «تندروی» متهم میکردند. این کشاکش زمانی چهره نمود که گروههای مسلح به پادگانها تاختند و قرنی بر پاسخ قاطع نظامی پای فشرد، حال آنکه دولت موقت راه گفتوگو با احزاب مسلح را ترجیح میداد. این دودلی فرماندهی، پیام ناتوانی به فرصتطلبان رساند و سرانجام قرنی را در فروردین ۱۳۵۸ به کنارهگیری از مقامش واداشت.

سپهبد قرنی
بیشتر بخوانید:
انحلال سپاه در دستور کار چه کسی است؟ | طرح زمین مانده ارتش واحد و ادغامی که هرگز رخ نداد
اختلاف ارتش و سپاه در زمان جنگ ایران و عراق بر سر چه بود؟
به گزارش رویداد۲۴، با انتصاب سرلشکر ناصر فربد در ششم فروردین ۱۳۵۸، رهیافت ارتش به سوی «سیاست شکیبایی و انتظار» و کاربست «زبانی پاک» تغییر جهت داد. فربد که استراتژیستی با تحصیلات بینالمللی بود، میکوشید ارتش را از رویارویی مستقیم با مردم برهاند، امّا واقعیتهای میدان در کردستان، به ویژه در سنندج، به زودی این راهبرد را به آزمونی سخت کشاند. میراث قرنی ـ که دفاع از رزمگاهها و پادگانها را پاسداری از کیان کشور میدانست ـ در برابر سیاست دیپلماتیک فربد قرار گرفت. این دوران، روزگار «دوگانگی قدرت» بود؛ هنگامی که ارتش میان فرمانهای دیوانسالارانهٔ دولت موقت و ضرورتهای دفاعی پادگانها سرگردان مانده بود و همین سرگردانی، نخستین جرقههای بحران را در نوروز ۱۳۵۸ در سنندج زبانه کشید.
نخستین رویارویی بزرگ و کشاکش دیپلماسی با واقعیت نظامی
نوروز ۱۳۵۸ برای سنندج، بهاری تلخ و خونبار بود. در واپسین روزهای اسفند ۱۳۵۷، پادگان سنندج در محاصره گروههایی درآمد که خود را «مدافعان خلق» مینامیدند، امّا در اطلاعیههای رسمی شمارهٔ ۱ و ۲ ستاد ارتش، از آنان با عنوان «عناصر فرصتطلب و ضدانقلاب» یاد شد. نفوذ این عناصر در پوشش دفاع از آزادی، امنیت شهری را فلج و انبارهای مهمات را به تاراج داد.
به گزارش رویداد۲۴، واکاوی این رویداد نشان میدهد که خلأ قدرت در مرکز، چگونه به احزاب مسلح مجال داد تا سلاحهای ملی را بر ضد امنیت کشور به کار گیرند. در این میان، تضادی ژرف میان دیپلماسی هیئت اعزامی از مرکز (شامل آیتالله طالقانی، دکتر بهشتی و هاشمی رفسنجانی) با واقعیتهای درون پادگان پدید آمد. هیئت اعزامی در پی مذاکره برای آتشبس و جلوگیری از خونریزی بود، امّا درون پادگان، فرماندهانی، چون سرهنگ سپهر زیر بارانی از خمپاره و گلوله مسلسل نفس میکشیدند. فشار بر ارتش برای بیرون رفتن از شهر و واگذاری امنیت به شوراهای محلی، در حقیقت پردهای بود برای خلع سلاح ارتش.
بیشتر بخوانید:
قاضی محمد که بود؟| همه چیز درباره جمهوری مهاباد که با حمایت و خیانت شوروی عروج و افول کرد
اعلام تاسیس جمهوری مهاباد توسط قاضی محمد
اطلاعیه شماره ۲ ستاد ارتش صریحاً اعلام کرد که ارتش بر اوضاع چیره است، امّا فشارهای سیاسی سبب شد نیروها در موضعی ضعیف قرار گیرند. این تجربه تلخ در سنندج ثابت کرد که گفتوگو با گروههای مسلح، بیپشتوانهٔ اقتدار نظامی، جز گسترش دامنه بحران ثمری ندارد. بیرون راندن نیروها از پادگان زیر فشار سیاسی، نه تنها صلح نیاورد، بلکه جسارت احزاب را برای تاختن به دیگر نقاط، از جمله نقده، دوچندان ساخت.
تراژدی نقده: کشاکش قومی و نقش ارتش
در اردیبهشتماه ۱۳۵۸، آتش بحران از کردستان به آذربایجان غربی سرایت کرد و شهر نقده (سولدوز) صحنهٔ جنگی تمامعیار و خانگی میان کرد و ترک شد. جرقهٔ این تراژدی را تجمع مسلحانهٔ حزب دموکرات زد؛ تجمعی که به گفتۀ سرهنگ اخیانی، با حضور بیش از بیست هزار تنِ مسلح، در حقیقت مانوری بود برای به چالش کشیدن حاکمیت ملی. واکاوی این رویداد آشکار میسازد که چگونه یک اختلاف محلی میتواند با بهرهجویی احزاب، به بحرانی قومیتی بدل شود که هدف نهایی آن گسست بافت اجتماعی ایران بوده است.
در برابر این بحران، ارتش ناگزیر به مداخلهای سخت شد. روانهسازی ستونهای نظامی از تیپ ۲ زرهی زنجان و لشکر ۱۶ زرهی قزوین به سوی نقده، با هدف برقراری آتشبس و ایجاد ناحیهٔ حائل صورت گرفت. پشتیبانی رزمی این عملیات، اعزام تانکها و نفربرها - نه برای سرکوب مردم، بلکه برای بازداشتن از کشتارِ دوسویه بود. ارتش در نقده نشان داد که در هنگامهٔ نیاز، فراتر از وظیفهٔ پاسداری از مرزها، میتواند در قامتِ حافظ صلح درونمرزی نیز ظاهر شود. توفیق نسبی ارتش در برقراری آتشبس در نقده، الگویی برای مداخلات پسین شد، هرچند ریشههای بحران همچنان در زیر پوست شهر برجای ماند.
مریوان و معمای خروج از شهر

کوچ اعتراضی مردم مریوان، تابستان ۱۳۵۸
به گزارش رویداد۲۴، بحران مریوان در تابستان ۱۳۵۸، فصلی تازه در تاکتیکهای احزاب معارض گشود. پدیده «کوچ مردم» به کوهستانهای پیرامون، بنا بر ادعای احزاب، پاسخی بود به تهدید ارتش برای بمباران شهر. اما واکاوی گزارشهای سرهنگ سپهر و وزیر دفاع وقت نشان میدهد که این، جنگی روانی و از پیش طراحیشده بود تا ارتش را در افکار عمومی جهان به سان نیرویی سرکوبگر بنمایاند. در واقعیت، ارتنش تنها نظارهگری فعال بود و پادگان مریوان به فرماندهی سرگرد شیدا، در محاصرهای سخت از تبلیغات و تهدید فیزیکی قرار داشت.
بیشتر بخوانید:
از انقلاب ۱۳۵۷ تا دوران معاصر | چگونه سیاست خودمختاری مسلحانه کردها در ایران به بنبست خورد؟
ناسیونالیسم کردی چگونه متولد شد؟ | از جمهوری مهاباد تا انقلاب ۱۳۵۷
آمار تلفات مریوان (بیست و سه کشته و سیوشش تا چهل و پنج زخمی) ابعاد فاجعهای را بازمینماید که احزاب مسلح با برانگیختن مردم پدید آوردند. هدف از این اقدام، سلب مشروعیت از حضور ارتش در مناطق مرزی بود. احزاب میخواستند با خالی کردن شهر، ارتش را در بنبستی سیاسی گرفتار آورند: اگر ارتش در شهر میماند، به اشغالگری متهم میشد و اگر بیرون میرفت، مرزها به روی نیروهای بیگانه و پشتیبانی دشمن گشوده میگردید. این بنبست در مریوان، ضرورت دگرگونیِ بنیادین در فرماندهی کل قوا را افزونتر از پیش نمایان ساخت - دگرگونی که سرانجام به حماسه پاوه انجامید.
نقطه عطف پاوه
مرداد ۱۳۵۸، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. محاصرهٔ پاوه به دست نیروهای مسلح وابسته به حزب دموکرات و عوامل جلال طالبانی، شهر را در آستانهٔ سقوطی خونین قرار داد. وضع چنان دشوار بود که نیروهای پاسدار و ژاندارمری در حلقهای تنگ گرفتار آمده بودند و تنها راه ارتباطی، بالگردهای هوانیروز بود. سقوط بالگرد ارتش و شهادت خلبانانی، چون جعفر مهدوی، محمدرضا وجدان و ملکملکی، و نیز شهادت سرگرد محمد نوژه و خلبان عبدالله بشیری در پروازهای شناسایی فانتوم، نشاندهندهٔ بهای سنگینی بود که ارتش برای حفظ این خطه پرداخت.
فرمان آیتالله خمینی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، ارتش را از بندهای دیوانسالارانه و «چشمبهراه فرمان دولت ماندن» رهانید و به آن هویت «مدافعی فعال برای انقلاب» بخشید. پیش از این، ارتش در وضعیتی تدافعی بود، اما پس از این فرمان، موازنه قدرت به سرعت دگرگون شد. ایثار ستوان یوسفی در ژاندارمری پاوه، که با وجود جراحتهای سخت، موضع خود را رها نکرد، نماد مقاومت نیروهای رسمی در برابر احزاب مسلح بود.
به گزارش رویداد۲۴، پل هوایی میان کرمانشاه و پاوه و پروازهای شناسایی جنگندهها در ارتفاع پایین (شکستن دیوار صوتی) بر فراز سنندج در ۲۹ مرداد، بخشی از جنگ روانی و پشتیبانی رزمی بود که به آزادسازی سریع پاوه و گریز ضدانقلاب به سوی مرزهای عراق انجامید.
نبرد سقز و بانه
پس از پاوه، عملیات پاکسازی به سمت سقز و بانه گسترش یافت. ستون اعزامی از سنندج به سمت سقز با یکی از ناجوانمردانهترین تاکتیکهای نظامی روبهرو شد: استفاده از «سپر انسانی». احزاب مسلح با قرار دادن زنان و کودکان در مسیر تانکها، مانع پیشروی ارتش میشدند. در این میان، شهادت سرهنگ محمد قراشاه، فرمانده تیپ اعزامی، ضایعهای بزرگ برای ارتش بود. او که برای مذاکره و جلوگیری از درگیری پیشقدم شده بود، با خیانت عناصر مسلح به شهادت رسید.
به گزارش رویداد۲۴، غارت تسلیحات پادگان مهاباد در فروردین ماه، توازن قوا را به نفع احزاب تغییر داده بود؛ آنها اکنون به توپخانههای سنگین و تفنگهای ۱۰۶ میلیمتری مجهز بودند. با این حال، عملیات هماهنگ هوانیروز به فرماندهی سرهنگ سعدی و پشتیبانی فانتومهای پایگاه همدان، محاصره پادگان سقز را شکست. گزارشهای ستاد مشترک نشان میدهد که ارتش در این مرحله به «بلوغ تاکتیکی» رسیده بود. استفاده از تانکهای لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه و تیپهای اعزامی از خرمآباد و اصفهان، نشاندهنده یک بسیج ملی برای حفظ غرب کشور بود. در نهایت، نبردهای سقز و بانه منجر به فروپاشی سازمان رزم احزاب و فرار سران آنها نظیر قاسملو و عزالدین حسینی به کوههای مرزی گشت.
احزاب و جریانهای معارض: نقش شیخ عزالدین و عامل خارجی
به گزارش رویداد۲۴، تحلیل اسناد نشان میدهد که فعالیتهای حزب دموکرات و کومله، فراتر از یک جنبش داخلی بود. این احزاب از خلاء قدرت پس از انقلاب برای استقرار یک «حاکمیت خودخوانده» استفاده کردند. نقش شیخ عزالدین حسینی به عنوان چهرهای که به فعالیتهای مسلحانه مشروعیت مذهبی و سیاسی میبخشید، در تحریک افکار عمومی کردستان بسیار پررنگ بود. ادعای استقلال در بانه و تشکیل شوراهای خودگردان، مستقیماً تمامیت ارضی ایران را هدف قرار داده بود.
نکته ژئوپلیتیک حیاتی که اغلب نادیده گرفته میشود، نقش عراق در این بحران است. اسناد نشان میدهد که همزمان با ناآرامیهای کردستان، عراق استحکامات مرزی خود را با ایران تقویت کرده بود. حرکت نیروهای مسلح به سمت مرزها و پناه گرفتن در خاک عراق، نشاندهنده یک هماهنگی نانوشته میان احزاب معارض و رژیم بعث بود. ارتش ایران در کردستان، نه تنها با یک شورش داخلی، بلکه با یک «تهدید ترکیبی» روبهرو بود که هدف آن تضعیف قدرت مرکزی ایران در آستانه یک تهاجم خارجی بزرگتر بود.
بازگشت انحصار قدرت به دولت
سرلشکر فربد در مصاحبههای اردیبهشت و خرداد ۵۸، مکرراً بر ضرورت «خلع سلاح عمومی» تأکید میکرد. او به خوبی درک کرده بود که بدون جمعآوری هزاران قبضه سلاح (از ژ-۳ تا آرپیجی-۷) که از پادگانهای غارت شده به دست مردم و احزاب افتاده بود، استقرار قانون اساسی ممکن نیست. طرح ارتش شامل یک ضربالاجل یکماهه برای تحویل سلاحها بود.
این طرح، فراتر از یک اقدام پلیسی، تلاشی برای بازگرداندن «انحصار استفاده مشروع از قدرت» به دولت مرکزی بود. احزاب مسلح با این طرح به شدت مخالفت کردند، چرا که خلع سلاح به معنای پایان سلطه آنها بر منطقه بود. نقش مطبوعات در این دوران بسیار چالشبرانگیز بود؛ برخی رسانهها با انتشار اخبار جهتدار، ارتش را تضعیف میکردند. اما ارتش با تکیه بر مصاحبههای روشنگرانه فرماندهان، تلاش کرد حمایت افکار عمومی را برای این طرح حیاتی جلب کند؛ چرا که امنیت پایدار در کردستان تنها از لوله تفنگ سربازان قانونمدار میگذشت، نه شبهنظامیان حزبی.
نقد عملکرد فرماندهی و لجستیک: بلوغ در میانه بحران
لجستیک ارتش در کردستان، روایتی از قهرمانی در میان کمبودهاست. هوانیروز کرمانشاه با وجود نقص فنی قطعات و فرسودگی ناشی از سالها کاربری، تحت فرماندهی سرهنگ سعدی، «پل هوایی» حیاتی را حفظ کرد. تخلیه مجروحان و رساندن مهمات به پادگانهای محاصره شده، بدون ایثارگری خلبانانی، چون سنجری، رباتی و محسنفرش ممکن نبود. گزارشهای نظامی نشاندهنده سختی عملیات تانکهای سنگین در جادههای کوهستانی و آسیبپذیری آنها در برابر تفنگهای ۱۰۶ میلیمتری احزاب بود.
با این حال، تحولات اواخر مرداد ۵۸ نشاندهنده یک «بلوغ نظامی» در هماهنگی میان ارتش، سپاه پاسداران و ژاندارمری است. در ابتدای بحران، این نیروها به صورت مجزا عمل میکردند، اما در عملیات آزادسازی محور سقز-بانه، یک ستاد مشترک واقعی شکل گرفت.
استفاده از جنگندههای فانتوم برای بمباران دقیق مواضع ضدانقالب در ارتفاعات، در حالی که نیروهای زمینی در حال پیشروی بودند، نشاندهنده هماهنگی بالایی بود که بعدها در جنگ تحمیلی به کار گرفته شد. این بلوغ، نتیجه مستقیم فرمان امام بود که به ارتش هویت و اعتماد به نفس بخشید.
میراث یک سال تلاطم و تولد ارتش نوین
در پایان تابستان ۱۳۵۸، سیمای کردستان دیگر آن منطقه بیدفاع و در آستانه سقوط نبود. به گزارش رویداد۲۴، ارتش جمهوری اسلامی ایران، که از خاکستر ارتش شاهنشاهی برخاسته بود، در کوره حوادث کردستان آبدیده شد. پیروزی در بازپسگیری پادگانها و برقراری امنیت نسبی در شهرها، نه تنها یک موفقیت نظامی، بلکه پیروزی اراده ملی بر طرحهای تجزیهطلبانه بود.
میراث این دوران، شکلگیری پیوندی نوین میان «ملت» و «ارتش» بود. ارتشی که روزی نماد قدرت فردی بود، اکنون به حافظ کیان ملی و مذهب بدل گشته بود. یاد و خاطره شهدای این مسیر، از خلبانان تیزپرواز تا سربازان گمنامی که در گردنههای برفگیر جان باختند، همواره نگهبان وحدت ملی ایران خواهد بود. حفظ تمامیت ارضی ایران مدیون خونهایی است که در خاک کردستان ریخته شد تا ثابت شود که هیچ نیرویی، داخلی یا خارجی، نمیتواند پیوند تاریخی این سرزمین را بگسلد. ارتش در کردستان، هویت نوین خود را یافت: ارتشی مکتبی، مردمی و مقتدر که نگهبان همیشگی مرزهای ایران است.